علامه‌ای که صورت برزخی «عیب‌جویی» را دید!

علامه جعفری، آن فیلسوف صادق، متفکر رهروی اخلاق و معنویت، در یکی از روزهای عادی زندگی‌اش، با چیزی روبرو شد که تمام منطقش را فرو ریخت: «صورتِ» عملش را دید؛ نه در آینه، که در سایه کلامش.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، گاهی در میانه یک بحث خانوادگی، دریچه‌ای به سوی درونمان گشوده می‌شود؛ دریچه‌ای که ناگهان ما را با «حقیقتِ ما» مواجه می‌کند، نه با حقیقت دیگری.

این همان لحظه‌ای بود که علامه جعفری، آن فیلسوف صادق، متفکر رهروی اخلاق و معنویت، در یکی از روزهای عادی زندگی‌اش، با چیزی روبرو شد که تمام منطقش را فرو ریخت: «صورتِ» عملش را دید؛ نه در آینه، که در سایه کلامش.

علامه جعفری ماجرا را این طور تعریف کرده بود: روزی از یکی از رفتارهای همسرم دلگیر شدم و آن را خلاف حق تصور کردم. خواستم به او گوشزد کنم تا رفتارش را اصلاح کند. اما همسرم در برابر تذکر من، توضیح داد که : «تو اشتباه می‌کنی و کاری  که من انجام دادم درست بوده است!»

از این حرف او بیشتر ناراحت شدم و باز هم برایش توضیح دادم اما او مدام بر گفته خودش تأکید می‌کرد. در واقع من کار ناحقی از او دیده بودم و می‌خواستم با مطرح کردن این عیب و ایراد، آن را برطرف کند. گفت‌‌وگوی من و همسرم تا آنجایی ادامه پیدا کرد که تبدیل به بحث و مشاجره شد. هم من گفته خودم را درست و بر حق می‌دانستم و هم او.

در میان همین بحث بود که ناگهان صورت گفته‌هایم که عیب‌جویی و ایراد گرفتن بود، برایم مجسم شد. صورت بسیار کریه و وحشتناکی بود که به سمتم می‌آمد. همان لحظه متوجه شدم که گفته همسرم حق است و این ایراد گرفتن من نادرست بوده و اساس حق نداشت است.

بی‌درنگ جلو رفتم، دست همسرم را گرفتم و بوسیدم و از او عذرخواهی کردم. اما همسرم  که متوجه نشده بود چرا من ناگهان در بین بحث، حق را به او داده‌ام متعجب مانده بود.

همان‌طور که در میان یک بحث گرم، ناگهان یکی از طرفین دست از دعوا بکشد و درخواست بخشش کند، طبیعی نیست. اما علامه جعفری دیگر در دنیای «برد و باخت» نبود؛ او در دنیای «خودشناسی» پا گذاشته بود.