چالش تفسیر تاریخی سوره «مسد»؛ نقدی بر خوانش اری روبین

کرسی علمی «تحلیل انتقادی نظریه اری روبین درباره آیه نخست سوره مسد» شامگاه ۲۶ بهمن‌ماه برگزار شد؛ در این جلسه دیدگاه جنجالی مستشرق اسرائیلی که محوریت سوره را درباره اهانت ابولهب به پیامبر نمی‌داند، با نقدهای دقیق پژوهشگران ایرانی بررسی شد و از تفسیر تاریخی «تبت یدا» تا ماجرای زمزم و بت‌دزدی ابولهب مورد واکاوی قرار گرفت.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، این نشست با حضور حسام امامی دانالو، استادیار پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی به‌عنوان ارائه‌دهنده کرسی، زهره اخوان مقدم، دانشیار دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم و حسام‌الدین مؤمنی شهرکی، استادیار پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی برگزار شد.

بنابر روایت ایکنا، در ادامه ارائه و نقد ناقدان را می‌خوانیم:
 مطالب ارائه‌دهنده کرسی
اری روبین استاد بازنشسته تل‌آویو است که مطالعات او بر قرآن کریم متمرکز می‌باشد. وی چند مقاله برای دایره‌المعارف لایدن و اسلام نوشته است؛ از جمله مقاله‌ای مرتبط با سوره «مسد». رویکرد او بیشتر تاریخی ـ انتقادی و مبتنی بر بازخوانی روایت‌های سنتی است که مفسران قرآن درباره سبب نزول‌ها و مسائل دیگر مطرح کرده‌اند.

دیدگاه اصلی او در این بحث آن است که محوریت سوره «مسد»، دعوت پیامبر(ص)، همراهی‌نکردن ابولهب و اهانت او به پیامبر(ص) نیست؛ زیرا طبق برخی روایات، ابولهب به پیامبر(ص) توهین کرد و گفت دست تو بریده باد و این آیه نیز به تناسب آن نازل شد.

روبین معتقد است اگر قرار بود ابولهب به خاطر این اهانت‌ها مجازات شود، باید زبان او مبتلا می‌شد نه دستان او و حتی اگر خار و خاشاکی هم در مسیر عبور پیامبر ریخته باشد، باز چنین مجازاتی در پی نخواهد داشت.

او گفته است که در بررسی کتب تاریخی به این گزاره رسیده که پدربزرگ پیامبر(ص) در جریان زلزله‌ای که چاه زمزم دفن شده و یافت نمی‌شد، به جست‌وجو پرداخت و زمزم را پیدا کرد. در حین این کار، شیئی طلایی (مجسمه غزال طلا به‌عنوان بت) یافت و آن را به کعبه هدیه کرد، اما ابولهب آن را دزدید و به‌تدریج فروخت و صرف عیش و نوش کرد. سپس پدر حضرت علی(ع) از برخی بانوان آوازه‌خوان شنید که بر سر آن شیء طلایی چه آمده است؛ بنابراین به کعبه رفتند و دیدند بت طلایی شکسته شده است و با پیگیری، متوجه شدند که ابولهب آن را دزدیده است. وقتی خبر به پیامبر(ص) رسید، فرمود دستان این سارق باید قطع شود.

روبین برای توجیه این ماجرا می‌گوید مفسران مسلمان وقتی دیدند که ابولهب در نهایت بتی را شکسته و دزدی کرده و شایسته چنین مجازاتی نیست، سبب نزول دیگری برای آن مطرح کردند.
نقد اری روبین در مورد زمزم

می‌توانیم در این زمینه، ارزیابی درون‌دینی و برون‌دینی داشته باشیم. در بحث برون‌دینی، می‌توان به استنادات او نقد وارد کرد؛ زیرا هنگامی که می‌گوید زمزم نیازمند حفر چاه بوده، این ادعا درست نیست؛ چراکه براساس اعتقاد ما، زمزم بر اثر سایش پای حضرت اسماعیل(ع) جوشیده و به‌مرور تبدیل به چاه شده است. همچنین اگر کسی مجسمه طلایی را درون چاه قرار داده بود، چرا پیش‌تر کسی متوجه آن نشده بود؟ افزون بر این، همسر ابولهب در این ماجرا چه نقشی داشته که قرآن به او اشاره کرده است؟ در مجموع، روبین نمی‌تواند توجیه مناسبی برای این مسئله ارائه کند.

موضوع دیگر، بحث لغوی است؛ زیرا در آیات دیگر قرآن، در بحث مجازات سرقت، از تعبیر «قطع ید» برای سارق استفاده شده است، در حالی که در این سوره از واژه «تبت» استفاده شده است. همچنین در حکم قطع یدِ دزد، یک دست قطع می‌شود نه دو دست و البته در مواردی چهار انگشت یک دست.

در نقد درون‌دینی نیز سخن این است که نمی‌توان پذیرفت قرآن مطلبی را بیان کرده باشد که هزار و ۴۰۰ سال مخفی مانده باشد؛ زیرا در این صورت، نقش هدایتی قرآن مخدوش خواهد شد. پیشنهاد جایگزینی که می‌توان با استناد به کتب تاریخی مطرح کرد، این است که یکی از معانی مجازی «قطع ید»، هلاکت فرزندان پسر ابولهب باشد که البته این دیدگاه نیز باید بر اساس گزاره‌های تاریخی بررسی شود؛ زیرا ابولهب دارای فرزندان پسر بوده است.

نقد زهره اخوان مقدم

در یکی از مطالب شما آمده است که «ظرائف ادبی» قرآن (در متن اری روبین) از جمله اشکالات است؛ در حالی که باید تصریح می‌کردید «بی‌توجهی به ظرائف ادبی قرآن» محل اشکال است. به نظر بنده، بی‌توجهی به ظرائف ادبی قرآن، نااستواری منابع و نااستواری روش، سه اشکال عمده به کار روبین است و اگر این دسته‌بندی در متن شما نیز رعایت می‌شد، مناسب‌تر بود.

این مقاله هم اشکالات روشی دارد، هم محتوایی، ساختاری و نیز ویراستاری. مطالب در متن دچار خلط شده است؛ برای مثال، بیان کرده‌اید «تبت» به معنای قطع نیست، اما روشن نکرده‌اید پس به چه معناست؛ در حالی که طبیعتاً باید به معنای هلاکت باشد که آن هم به‌صورت ناروشن بیان شده است.

شما روش روبین را تاریخی دانسته‌اید؛ بنابراین نقد شما نیز باید ناظر به روش تاریخی باشد. همچنین به روبین ایراد گرفته‌اید که از شعر استفاده کرده است، در حالی که خود شما نیز در بیان مطالب از شعر بهره برده‌اید.

معنای کنایی «ید» توسط علامه طباطبایی بیان شده است، اما سخن ایشان ناظر به دو فرزند پسر ابولهب نیست. در متن شما «تبت» به معنای هلاکت آمده و گفته شده اعمال ابولهب نابود شده است؛ در حالی که معنای نابودی اعمال با واژه «حبط» بیان می‌شود نه «تبت».

در ابتدای مقاله آورده‌اید که آقای کریمی‌نیا مقاله را ترجمه کرده است، در حالی که ایشان نظر روبین را نیز تأیید کرده‌اند؛ اما این مطلب در مقاله شما مورد اشاره قرار نگرفته و از این جهت، امانت‌داری رعایت نشده است.

همچنین گفته‌اید مسلمانان معتقد به عصمت پیامبر(ص) هستند، بنابراین روایت روبین را نمی‌پذیرند؛ در حالی که حتی با فرض صحت روایت او، این مسئله ارتباطی با بحث عصمت ندارد. افزون بر این، نتیجه‌گیری شما درباره فصاحت و بلاغت قرآن نیز وجه چندانی ندارد.

همچنین بیان کرده‌اید روبین خارج از حیطه تفسیری سخن گفته و این را ایراد دانسته‌اید؛ در حالی که خروج از حیطه متداول تفسیر، فی‌نفسه ایراد محسوب نمی‌شود، به‌ویژه اگر سخن جدیدی مستند و قابل دفاع ارائه شود. روبین به منابع تاریخی استناد کرده است؛ آیا این امر به معنای خروج از حیطه متداول تفسیری است؟ او در واقع به منابع مورد پذیرش خود ما مراجعه کرده و از این جهت، خارج از چارچوب متداول سخن نگفته است.

در برخی موارد نیز بعضی کتب، از جمله کتاب «المنمق فی اخبار قریش»، به‌گونه‌ای معرفی شده‌اند که گویی از نظر تاریخی بی‌ارزش‌اند؛ در حالی که آقای جعفریان، استاد تاریخ، این منبع را از کتب تاریخی ارزشمند و مهم می‌دانند؛ زیرا مؤلف آن از مورخان نسب‌شناس برجسته نخستین بوده و تک‌نگاری‌های مهمی نیز دارد.

کمبود ارجاعات تفسیری

یکی دیگر از نقدها، کمبود ارجاعات تفسیری است. از نظر ساختاری نیز مقاله دارای ایرادات جدی است؛ از جمله یکی از عناوین «نگاهی دیگر به سوره مسد» است که عنوان مناسبی به نظر نمی‌رسد؛ زیرا از ابتدا هدف، بررسی سوره «مسد» بوده و این نوع عنوان، تناسب و جذابیت لازم را ندارد.

در چند مورد، مباحث ناتمام رها شده و برخی عناوین نیز با یکدیگر تداخل دارند. همچنین سه صفحه توضیح درباره «قطع ید» آمده که بحثی استطرادی محسوب می‌شود. ذکر همه آیات و ترجمه‌های مربوط به مفردات «قطع» و «ید» نیز ضرورتی نداشته است. در بحث مکی و مدنی بودن و نیز فضای نزول، تداخل مطالب مشاهده می‌شود. افزون بر این، در ماجرای مجسمه طلا در زمزم، سخن از «بت‌دزدی» است نه «بت‌شکنی».

در صفحه ۷۴ نیز عنوان «احتمال ساختگی بودن اخبار مجسمه طلا» آمده است؛ در حالی که نویسنده از ابتدا کوشیده ثابت کند این خبر نادرست است، بنابراین طرح دوباره آن به‌صورت «احتمال ساختگی بودن» عنوان دقیقی نیست. همچنین به احمد بن یحیی بلاذری، صاحب کتاب انساب الاشراف استناد شده که این خبر را مرسل دانسته است.

آخرین عنوان نیز «نگاهی دیگر به سوره مسد» است که پیش‌تر درباره آن توضیح داده شد و به نظر می‌رسد مناسب‌تر بود با عنوان «رأی مختار نویسنده» یا تعبیری مشابه مطرح می‌شد.

به اعتقاد بنده، اگر مقاله با ساختاری که عرض شد تنظیم می‌شد، با توجه به محتوای سوره، از جذابیت بیشتری برخوردار بود. موضوع دیگر، ارجاع اندک به آقای بهبودی است که برای استحکام بحث کفایت نمی‌کند.

نکته پایانی اینکه در جمع‌بندی، به‌روشنی مشخص نشده مراد از «یدا» چیست؛ آیا دو دست ابولهب است، دو فرزند پسر اوست یا معنای دیگری مدنظر است.
نقدهای عالمانه به ربین

حسام‌الدین مؤمنی
اکثر نقدهای واردشده به روبین ، عالمانه و متقن است. مسئله مواجهه مستشرقان با منابع معرفتی ما، از جمله قرآن، موضوعی است که باید به‌طور جدی مورد تحقیق قرار گیرد. این امر نه به معنای نگاه منفی و تاریک به آثار مستشرقان است و نه به معنای پذیرش بی‌چون‌وچرای همه دیدگاه‌های آنان.

از آنجا که مستشرقان با زاویه دیدی متفاوت به مباحث می‌نگرند و مسائل را در بافتار و ساختار فکری خود تحلیل می‌کنند، این امر می‌تواند برای ما نقطه مثبتی باشد؛ زیرا امکان می‌دهد با نگاهی بیرونی به منابع معرفتی خود بنگریم. از این جهت، پرداختن شما به نقد ربین اقدامی ارزشمند است.

از دیگر نقاط قوت مقاله، بهره‌مندی از منابع فراوان و نیز طرح دیدگاه مختار نویسنده است؛ هرچند ممکن است این ایراد مطرح شود که رأی مختار بهتر بود در مقاله‌ای مستقل ارائه شود و در این مقاله صرفاً دیدگاه ربین بسط و تحلیل گردد. با این حال، ورود به حوزه نقد و بررسی آرای یک مستشرق، خود امتیاز مهمی است که در علوم انسانی ما کمتر دیده می‌شود.

با وجود این، چند نقد نیز مطرح است؛ از جمله اینکه مسئله مقاله هرچند در ذات خود روشن است (نقد دیدگاه ربین)، اما در بیان چندان شفاف عرضه نشده و گاه چنین به نظر می‌رسد که بحث درباره ترجمه یا تبیین آیات سوره «مسد» است، نه نقد یک نظریه.

همچنین روش‌شناسی بحث روشن نیست؛ مشخص نشده که نقد شما تاریخی است، تحلیل محتواست، معناشناختی است یا رویکردی دیگر دارد. مقاله الگو و ساختار منسجمی ندارد؛ شما از جهات مختلف به ربین نقد وارد کرده‌اید، اما خواننده در تشخیص اینکه بحث درون‌دینی است یا برون‌دینی، دچار سردرگمی می‌شود. برای مثال، در جایی ماجرای تاریخی غزال ابولهب (مجسمه) مطرح می‌شود و در جایی دیگر درباره مکی یا مدنی بودن سوره بحث می‌شود. همچنین گفته‌اید اگر حکم سرقت در سوره «مسد» آمده باشد، نباید حکم فقهی آن در سوره‌های مدنی بیان می‌شد؛ سپس استدلال کرده‌اید چون حکم سرقت در آیات و سوره‌های مدنی آمده، پس برداشت ربین از سوره «مسد» با توجه به مکی بودن آن نادرست است. این نحوه استدلال نیازمند انسجام و تبیین دقیق‌تر است.

نقد دیگر مربوط به اشاره روبین به حسان بن ثابت است و اینکه این ماجرا در شعر او آمده است. شما نقل کرده‌اید که حسان گفته است با آمدن اسلام، دروغ از شعر رخت بربست، در حالی که «زینت شعر، دروغ است»؛ و از این نکته نتیجه گرفته‌اید که اصل داستان نیز قابل اعتنا نیست. به نظر می‌رسد این برداشت محل تأمل است؛ زیرا حسان نگفته اشعار سراسر دروغ است، بلکه تعبیر او ناظر به جنبه اغراق‌آمیز و هنری شعر است. بنابراین نباید شعر را مساوی با دروغ‌گویی دانست و اگر استدلال بر این مبنا شکل گرفته باشد، نیازمند بازنگری است.

در مورد مطالب مربوط به دختران پیامبر(ص) نیز باید توجه داشت که برخی مورخان معتقدند رقیه و ام‌کلثوم دختران پیامبر(ص) نبوده‌اند، بلکه دختران خواهر حضرت خدیجه(س) بوده‌اند. اگر این نقل تاریخی مستند و قابل دفاع باشد، لازم است بررسی شود که پذیرش آن چه تأثیری بر استدلال‌های مقاله خواهد داشت و آیا موجب تضعیف بخشی از تحلیل‌ها می‌شود یا خیر.