از فردگرایی تا فتحِ بزرگ؛ گذشتن از خویش برای رسیدن به ما
مبلغ – سرویس خانواده: جامعهای که در آن فردگراییِ مفرط جایگزین اخلاقِ جمعی شود، به تدریج قدرتِ کنشگریِ خود را در برابر چالشهای بزرگ از دست میدهد. وقتی هر فرد تنها در پیِ تامین حداکثری منافع، لذتها و امنیتِ اختصاصی خویش باشد، ریسمانِ پیوندهای اجتماعی نازک و نازکتر میشود. این وضعیت، بستری ایدهآل برای نظامهای سلطهگر است؛ چرا که ملتی که از درون به تکههای جدا افتاده تقسیم شده باشد، نه تنها تواناییِ مقاومت در برابر فشارها را ندارد، بلکه حتی در حلِ کوچکترین مسائلِ داخلی نیز دچار واماندگی میشود. برای رسیدن به یک فتحِ بزرگ، چه در حوزه پیشرفت علم و فناوری و چه در ساحتِ مقابله با فشارهای بینالمللی، گریزی نیست جز اینکه یاد بگیریم چگونه از سدِ «خویش» بگذریم.
گذشتن از خویش، به معنای نفی شخصیت یا سرکوب استعدادهای فردی نیست؛ بلکه به معنای جهتدهی به این استعدادها در مسیرِ شکوفایی جمعی است. در بسیاری از دیدگاههای دینی و اخلاقی، انسان یک موجود اجتماعی است که کمالش در گروی پیوند با دیگران تعریف میشود. وقتی فرد احساس کند که بخشی از یک کلِ بزرگتر است، مسئولیتپذیری او ابعاد گستردهتری مییابد. دیگر موفقیت، تنها در گروِ سودِ شخصی نیست، بلکه موفقیت زمانی معنا پیدا میکند که جامعهای که او در آن زیست میکند نیز در حالِ رشد و بالندگی باشد. این گذار از خودمحوری به جمعگرایی، همان اکسیرِ کیمیاگری است که میتواند یک ملت را از یک مجموعه پراکنده به یک یدِ واحده تبدیل کند.
امروز نظامهای سلطهگر با ابزارهای تبلیغاتی و رسانهای خود، به شدت بر طبلِ فردگرایی میکوبند. آنها میخواهند هرکس در دنیای خودش زندانی شود تا کسی برای آرمانهای جمعی نگران نباشد. آنها میدانند که وقتی من ها در برابر ظلم ایستادگی کنند، قدرتشان ناچیز است، اما وقتی ما شکل بگیرد، معادلاتِ جهانی تغییر میکند. بنابراین، ترویج فرهنگِ هر کس به فکر خود باشد، اصلیترین راهبرد برای خنثی کردن پتانسیلهای یک ملت است. برای مقابله با این استراتژی، باید مفهوم ایثارِ مدرن را در جامعه احیا کرد. ایثار امروز نه فقط در لحظات بحرانی، بلکه در سبکِ زندگی روزمره تجلی مییابد؛ در نظمپذیری، در رعایت حقِ دیگران، در ترجیحِ منافعِ پایدارِ عمومی بر سودِ آنیِ شخصی و در مشارکت فعالانه برای حل مشکلات همنوعان.
این گذار از من به ما، پیشنیازِ هر نوع پیروزی در برابر جریانهای سلطهطلب است. سلطه، همواره از شکافها تغذیه میکند. وقتی در یک ساختار مدیریتی، فردگرایی حاکم شود، فساد رشد میکند؛ چون هرکس به دنبالِ سهمِ خویش از منابع است، نه به دنبالِ کارآمدیِ کلِ ساختار. نتیجه این میشود که انرژی جامعه به جای صرف شدن در جهت پیشرفت، در اصطکاکِ منافعِ شخصی هدر میرود. فتحِ قلههای بزرگ—چه در اقتصاد، چه در فرهنگ و چه در سیاست نیازمند این است که مدیران و شهروندان بدانند برای دست یافتن به یک رفاهِ پایدار، باید از برخی خودخواهیهای آنی گذشت. پیروزیهای بزرگ، حاصلِ همافزاییِ توانهاست، نه حاصلِ جمعِ جبریِ خواستههایِ شخصی.
اهمیتِ این موضوع در شرایط کنونی که کشور با فشارهای بیرونی و جنگهای ترکیبی روبروست، دوچندان میشود. دشمن تلاش میکند با ایجاد یأس و بزرگنماییِ ناکارآمدیها، افراد را به لاکِ دفاعیِ شخصی ببرد. آنها میخواهند شهروندِ ایرانی به این نتیجه برسد که دیگر کاری از دست ما ساخته نیست. در این میان، تنها نیرویی که میتواند این پروژه را شکست دهد، بازگشت به روحیه جمعی است. وقتی مردم احساس کنند در کنار هم هستند و هر فرد برای موفقیتِ دیگری نیز ارزش قائل است، انرژیِ نهفتهای آزاد میشود که هیچ تحریمی نمیتواند مانعِ آن شود. این انرژی، همان قدرتِ ما است که از گذشتن از من متولد میشود.
در مسیرِ رسیدن به فتحِ بزرگ، نکتهی کلیدی در «مسئولیتپذیریِ فعال» نهفته است. کسی که از خود میگذرد، یعنی میپذیرد که در برابر سرنوشتِ جامعهاش مسئول است. او تماشاگرِ مشکلات نیست، بلکه بخشی از راهحل است. این رویکرد، پایه و اساسِ فرهنگِ مقاومت است. مقاومت به معنای انفعال در برابر سختیها نیست، بلکه به معنای ایستادن بر سرِ عهد با آرمانهای جمعی است. در این مسیر، فرد با پذیرش سختیهایِ مقطعی، راه را برایِ راحتیِ بلندمدتِ همه هموار میکند. این همان منطقِ رشد و تعالی است که تمدنهای بزرگ بر پایه آن بنا شدهاند.
باید توجه داشت که این تغییر نگاه، از درونِ ذهنها آغاز میشود. تا زمانی که ما خود را در رقابتی دائمی با دیگران ببینیم، از رسیدن به فتحِ بزرگ باز میمانیم. پیروزی در جایی است که همه با هم حرکت کنند. همانگونه که در یک ارکستر، هر نوازنده باید از تکنوازیِ خودخواهانه بپرهیزد تا سمفونیِ زیبایی خلق شود، در جامعه نیز هر فرد باید هنرِ هماهنگ شدن با کل را بیاموزد. گذشتن از خویش، در واقع به معنای یافتنِ معنایِ بزرگتری برای زندگی است. وقتی انسان از خودِ کوچکِ خود فراتر میرود، به قدرتِ لایزالی دست مییابد که محدودیتهای فردیِ او را در بر میگیرد و او را قادر میسازد تا کارهای بزرگ انجام دهد.
سلطهگران از روحیه جمعیِ ما واهمه دارند، چرا که این روحیه، محاسبهگریهای آنان را به هم میریزد. آنها میتوانند فرد را بخرند، تهدید کنند یا بترسانند، اما با «ما»یی که بر اساسِ ارزشهایِ مشترک و آرمانهایِ والا شکل گرفته باشد، نمیتوانند مقابله کنند. فتحِ بزرگِ آینده، نه از دلِ فردگراییهای افراطی و سودجویانه، بلکه از دلِ همبستگیِ مؤمنانه و خردمندانه بیرون خواهد آمد. جایی که فرد یاد میگیرد خود را فدای حقیقت و تعالیِ جامعهاش کند، همان نقطهای است که تاریخ به نفعِ او ورق میخورد.
در نهایت، رسیدن به مقصد، نیازمندِ استقامت در این مسیر است. گذشتن از خود، یک حرکتِ یکباره نیست، بلکه یک تمرینِ دائمی است. هر روز که ما بر سرِ دوراهیِ انتخابِ منافع شخصی و خیر عمومی قرار میگیریم، در حالِ تجربه این گذار هستیم. فتحِ بزرگ، پاداشِ کسانی است که یاد گرفتهاند برایِ رسیدن به ما، باید از من عبور کنند. این یک قانونِ تغییرناپذیرِ تاریخی است: هرچه جمع بزرگتر و پیوندهای آن محکمتر باشد، قدرتِ آن برای شکستنِ هرگونه سدی در برابر سلطه، بیشتر خواهد بود. امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمندِ بازگشت به این حقیقتِ بزرگ هستیم تا بتوانیم با تکیه بر قدرتِ لایزالِ جمعی، آیندهای روشن و عزتمند برای خود و نسلهای بعد ترسیم کنیم.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0