تربیت ایثار در کودکان؛ چرا بچهها با سخنرانی بخشنده نمیشوند؟
مبلغ – سرویس کودک: بسیاری از والدین و مربیان تصور میکنند که مفاهیم عالی اخلاقی مانند ایثار و بخشش، از طریق تکرار زبانی و سخنرانیهای پندآموز در جان کودک ریشه میدواند. آنها ساعتها درباره فضیلت بخشش صحبت میکنند و داستانهای گوناگون از فداکاریهای بزرگ را برای فرزندانشان میخوانند، اما در مقام عمل مشاهده میکنند که کودک همچنان بر مالکیت خود پافشاری کرده و تمایلی به اشتراک گذاشتن داشتههایش با دیگران ندارد. اینجاست که یک پرسش بنیادین تربیتی شکل میگیرد: چرا با وجود تمام این آموزشهای مستقیم، روحیه ایثار در کودک شکل نمیگیرد؟ پاسخ را باید در تفاوت عمیق میان آموزش انتزاعی و تجربه زیسته جستجو کرد. کودک در سالهای اولیه رشد، بیش از آنکه با کلمات بیاموزد، با چشمهایش میآموزد. او جهان را نه از لابلای جملات ما، بلکه از خلال رفتارهای ما کشف میکند. ایثار یک مفهوم ذهنی نیست که با منطق و استدلال به کودک منتقل شود، بلکه یک کیفیت وجودی است که باید در فضای خانه تنفس شود تا به بخشی از شخصیت او تبدیل گردد.
تفاوت آموزش مستقیم با تجربه عملی بخشش، در واقع تفاوت میان دانستن و توانستن است. وقتی ما به کودک میگوییم بخشش کار خوبی است، ما فقط یک داده اطلاعاتی به مغز او اضافه کردهایم. اما وقتی او را در موقعیتی قرار میدهیم که لذتِ خوشحال کردن دیگری را حس کند، ما در حال ساختن یک پیوند عاطفی و عصبی میان عمل خیر و احساس رضایت درونی او هستیم. آموزش مستقیم اغلب با مقاومت روانی کودک روبرو میشود، زیرا او حس میکند آزادی و مالکیتش مورد تهدید قرار گرفته است. اما در تجربه عملی، کودک به تدریج درمییابد که با بخشیدن بخشی از آنچه دارد، نه تنها چیزی از دست نمیدهد، بلکه به یک شادی عمیقتر دست مییابد که از داشتنِ صرف به دست نمیآید. این تجربه باید از گامهای بسیار کوچک و در محیطی امن آغاز شود تا کودک احساس خسارت نکند.
در این میان، نقش رفتار والدین به عنوان اصلیترین الگوی عینی غیرقابل انکار است. والدینی که خود در زندگی روزمره اهل گذشت نیستند، نمیتوانند فرزندانی ایثارگر تربیت کنند. کودکی که میبیند پدر و مادرش در برابر خطای دیگران گذشت میکنند، از وقت و آسایش خود برای کمک به اقوام و همسایگان مایه میگذارند و در مسائل مالی سهمی برای محرومان قائل هستند، ایثار را به عنوان یک قاعده زندگی میپذیرد. در واقع، ایثارگری والدین، یک کلاس درس خاموش است که اثرش از هزاران ساعت سخنرانی بیشتر است. وقتی والد با روی خوش از حق خود به نفع دیگری میگذرد، کودک مفهوم ایثار را در چهره گشاده و آرامش والدینش تماشا میکند. او میبیند که بخشش، مایه رنج و کمبود نیست، بلکه مایه بزرگی و وقار است. این الگوبرداری ناخودآگاه، زیربنای شخصیت اخلاقی کودک را در آینده میسازد.
یکی از تمرینهای کوچک و موثر برای تقویت این روحیه، مشارکت دادن کودک در فعالیتهای خیرخواهانه است. اما این مشارکت نباید به شکل دستوری باشد. به عنوان مثال، به جای اینکه به کودک بگوییم اسباببازیات را به فلان بچه بده، میتوانیم فضایی ایجاد کنیم که او خودش شاهد نیاز دیگری باشد. دیدن نیاز دیگران، حس همدلی را در کودک بیدار میکند. وقتی کودک میبیند همسال او وسیلهای برای بازی ندارد، به طور طبیعی انگیزه پیدا میکند تا به او کمک کند. والدین میتوانند در مناسبتهای مختلف، بخشی از فرآیند کمکرسانی را به کودک بسپارند. مثلاً در تهیه بستههای معیشتی یا هدایایی برای کودکان نیازمند، از کودک بخواهند که در بستهبندی یا انتخاب رنگها سهم داشته باشد. این درگیری عملی باعث میشود که کودک حس کند خودش در حال انجام یک کار بزرگ است و این حسِ عاملیت، اعتماد به نفس و روحیه بخشندگی او را تقویت میکند.
بخشیدن اسباببازی یکی از سختترین مراحل تربیت ایثار است، زیرا اسباببازی برای کودک بخشی از هویت و دارایی حیاتی او محسوب میشود. در اینجا نباید از کودک انتظار فداکاریهای بزرگ داشت. تمرین باید از چیزهایی شروع شود که کودک دلبستگی کمتری به آنها دارد. همچنین باید به کودک اطمینان داد که بخشیدن به معنای از دست دادن همیشگی نیست. مثلاً در بازیهای مشترک، تمرینِ نوبت گرفتن و استفاده مشترک از یک وسیله، اولین گامهای ایثار اجتماعی است. اگر کودک ببیند که با دادن اسباببازیاش به دیگری، بازی گرمتر و لذتبخشتر میشود، او به مرور یاد میگیرد که لذت جمعی بر لذت فردی ترجیح دارد. این تمرینها باید مداوم و همراه با تشویقهای معنوی باشد تا در ذهن کودک تثبیت شود.
یک خطای تربیتی بسیار رایج که اثرات مخربی دارد، تحمیل بخشش به کودک است. بسیاری از والدین برای اینکه در مقابل دیگران ژست تربیتی بگیرند، کودک را مجبور میکنند که وسیله مورد علاقهاش را به دیگری بدهد. این کار نه تنها ایثار نیست، بلکه نوعی غصب حقوق کودک است. تحمیل بخشش باعث ایجاد کینه، بخل و دلزدگی از مفاهیم دینی و اخلاقی میشود. کودک در این حالت حس میکند که اخلاق ابزاری برای آزار اوست. ایثار باید از سر اختیار و رغبت باشد. اگر کودک تمایلی به بخشیدن ندارد، باید به حق مالکیت او احترام گذاشت و سعی کرد در موقعیتهای بعدی، انگیزه درونی او را تقویت کرد. اجبار باعث میشود کودک در ظاهر بخشنده به نظر برسد، اما در درون، حرص و ولعِ بیشتری برای جمعآوری و انحصارطلبی پیدا کند.
برای اینکه روحیه ایثار در کودک نهادینه شود، باید به او کمک کرد تا لذت معنوی نهفته در این کار را درک کند. بعد از انجام یک کار خوب، باید با کودک درباره احساسش گفتگو کرد. پرسیدن جملاتی مانند دیدی آن بچه چقدر خوشحال شد؟ یا حس نمیکنی الان قلبت روشنتر شده؟ به کودک کمک میکند تا میان عمل خود و پاداش درونی آن پیوند برقرار کند. در فرهنگ اسلامی، ایثار به عنوان معامله با خدا معرفی میشود. این مفهوم را میتوان برای کودک به زبان ساده بازسازی کرد؛ به این معنا که وقتی ما چیزی را میبخشیم، خدا که از همه مهربانتر است، جای آن را با چیزهای خیلی بهتر در قلب ما پر میکند. این نوع نگاه، ایثار را از یک عمل مادی به یک تجربه معنوی و قدسی تبدیل میکند.
تربیت ایثار همچنین نیازمند تقویت قوه تخیل و همدلی در کودک است. کودکان باید یاد بگیرند که دنیا را از چشم دیگران ببینند. خواندن قصههایی که در آن قهرمان داستان با گذشت خود گرهی از کار دیگران باز میکند، بدون آنکه پیام اخلاقی به شکل مستقیم توی چشم باشد، بسیار مفید است. در این قصهها، کودک با شخصیت همزادپنداری کرده و در لذتِ گذشتِ او شریک میشود. این شبیهسازی ذهنی، ذهن کودک را برای مواجهه با موقعیتهای واقعی آماده میکند. وقتی کودک در دنیای خیال، طعم شیرین فداکاری را میچشد، در دنیای واقعی هم شجاعت بیشتری برای ایثار خواهد داشت.
ایثارگری در سنین کودکی نباید با نادیده گرفتن نیازهای اساسی خود کودک اشتباه گرفته شود. تربیت صحیح آن است که کودک ابتدا حس کند خودش به اندازه کافی مورد محبت و توجه قرار دارد. کودکی که از نظر عاطفی تامین نباشد و احساس فقر درونی داشته باشد، نمیتواند به دیگران ببخشد. بخشش از سرِ سیریِ عاطفی است. بنابراین والدین باید ابتدا مخزن عاطفی فرزند خود را پر کنند تا او قدرت لبریز شدن و بخشیدن به دیگران را پیدا کند. ایثار، میوه درختی است که ریشههایش در محبت و امنیت خاکِ خانه استوار شده است. اگر ریشهها ضعیف باشند، اصرار بر میوه دادن درخت، نتیجهای جز شکستن شاخهها نخواهد داشت.
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که تربیت ایثار یک فرآیند تدریجی و زمانبر است. نباید انتظار داشت که کودک با یک یا دو بار تجربه، به انسانی کاملاً بخشنده تبدیل شود. این مسیر فراز و نشیبهای زیادی دارد. گاهی ممکن است کودک به شدت بخیل شود و گاهی به شدت بخشنده؛ این نوسانات بخشی از فرآیند رشد و شناخت مرزهای خود است. وظیفه ما به عنوان بزرگتر، صبوری، تداوم در الگو بودن و ایجاد فرصتهای مکرر برای تجربههای شیرینِ بخشندگی است. اگر محیط خانه مالامال از روحیه تعاون و فداکاری باشد، کودک به صورت تنفسی این اخلاق را جذب میکند و در بزرگسالی به انسانی تبدیل میشود که نه تنها به فکر خویش، بلکه دغدغهمندِ رنج و نیاز دیگران است. این همان غایتی است که تربیت دینی در پی آن است؛ ساختن انسانی که قلبش به وسعت نیازهای بشریت میتپد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0