مردی که ایستاد تا نماز بماند؛ وقتی حفظ یک فریضه مهمتر از حفظ جان شد
مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: آفتاب داغ کربلا در میانه آسمان ایستاده بود و زمین زیر قدمها میسوخت. حلقه محاصره تنگتر میشد و عطش، جان خیمهها را میفشرد. در چنین شرایطی، طبیعیترین انتظار این بود که همه توان باقیمانده صرف دفاع نظامی شود. اما در همان لحظه حساس، امام حسین علیهالسلام تصمیم گرفت نماز ظهر را اقامه کند؛ تصمیمی که نشان میداد در منطق عاشورا، حتی زیر باران شمشیر و تیر هم ستون دین نباید فرو بریزد.
اینجا بود که نام سعید بن عبدالله حنفی برای همیشه در تاریخ ماندگار شد.
سعید از چهرههای شناختهشده کوفه بود. او از جمله کسانی بود که پیش از حرکت امام، در کوفه فعالانه از نهضت حمایت میکرد و از یاران مسلم بن عقیل به شمار میرفت. وقتی فضای کوفه امنیتی شد و عبیدالله بن زیاد با تهدید و تطمیع بسیاری را از میدان بیرون کرد، سعید هم میتوانست مانند بسیاری دیگر سکوت کند. میتوانست در خانه بماند، منتظر بماند ببیند کدام جریان پیروز میشود و بعد به همان سمت متمایل شود. اما او انتخاب دیگری کرد؛ انتخابی که هزینهاش را تا آخرین قطره خون پرداخت.
ظهر عاشورا وقتی وقت نماز فرا رسید، دشمن دست از تیراندازی برنداشت. شرایط به گونهای بود که هر لحظه ممکن بود تیری جان امام یا دیگر یاران را بگیرد. در این وضعیت، سعید و چند نفر دیگر جلو ایستادند تا امام بتواند نماز بخواند. منابع تاریخی نقل کردهاند که سعید خود را سپر کرد؛ رو به دشمن ایستاد و تیرها را به جان خرید تا حتی یک تیر به امام نرسد.
تصور این صحنه برای ما که در فضای امنتری زندگی میکنیم، آسان نیست. مردی که میداند هر لحظه ممکن است تیر به قلب یا گلویش بنشیند، اما تکان نمیخورد؛ نه از سر بیخبری، بلکه با آگاهی کامل. هر ضربه را آگاهانه میپذیرد تا چند دقیقه نماز برپا بماند. در نهایت، بدنش آماج تیرها شد و بر زمین افتاد. نقل کردهاند وقتی بر زمین افتاد، هنوز نگران این بود که آیا به عهدش وفا کرده است یا نه.
اگر عاشورا را صرفاً به عنوان یک واقعه تاریخی ببینیم، شاید این صحنه را فقط به عنوان یک اوج عاطفی روایت کنیم. اما اگر آن را به مثابه یک مدرسه دائمی در نظر بگیریم، رفتار سعید معنای گستردهتری پیدا میکند. او در لحظهای که بقا و جان در خطر بود، نشان داد اولویت با چیست. در دنیای امروز هم پرسش اصلی همین است: وقتی فشارها زیاد میشود، چه چیزی را حفظ میکنیم و چه چیزی را کنار میگذاریم؟
برای فهم بهتر این ماجرا، کافی است به زندگی روزمره خود نگاه کنیم. چند بار پیش آمده که به بهانه کار، جلسه، خستگی یا فشار اقتصادی، مهمترین ارزشها را عقب انداختهایم؟ چند بار اصول اخلاقی را فدای مصلحتهای کوتاهمدت کردهایم؟ در فضای رقابتی امروز، بسیاری از افراد برای حفظ موقعیت شغلی یا افزایش درآمد، حاضرند از بخشی از باورهایشان کوتاه بیایند. گاهی یک امضا، یک سکوت یا یک همراهی ساده با یک جریان نادرست، به بهای حفظ امنیت شخصی انجام میشود. تفاوت سعید با بسیاری از انسانهای مردد تاریخ، در همین نقطه است؛ او مرزها را جابهجا نکرد.
نماز ظهر عاشورا فقط یک عبادت فردی نبود. یک بیانیه سیاسی و فرهنگی بود. در اوج نبرد، اعلام اینکه ارتباط با خدا قطع نمیشود. در جهانی که امروز هم بحرانها یکی پس از دیگری سر میرسند؛ از جنگهای منطقهای گرفته تا آشفتگیهای اقتصادی و فشارهای روانی ناشی از شبکههای اجتماعی، حفظ ستونهای هویتی کار آسانی نیست. خیلیها زیر فشار افکار عمومی یا ترندهای مجازی، آرامآرام از باورهای خود فاصله میگیرند. کافی است موجی در شبکههای اجتماعی شکل بگیرد تا بسیاری مواضع دیروز خود را انکار کنند.
در چنین فضایی، رفتار سعید یک الگوی متفاوت ارائه میدهد. او نشان میدهد که برخی اصول، قابل معامله نیستند. همانطور که او بدنش را سپر کرد تا نماز بماند، امروز هم هر جامعهای برای حفظ ارزشهای بنیادینش نیاز به کسانی دارد که هزینه بدهند. گاهی این هزینه، از دست دادن موقعیت است؛ گاهی تخریب رسانهای؛ گاهی طرد شدن از یک جمع. ایستادن همیشه با تشویق همراه نیست.
نکته مهم دیگر در رفتار سعید، جمع میان عقلانیت و عشق است. او صرفاً یک فرد احساساتی نبود که بیمحابا به دل خطر بزند. پیش از عاشورا، در کوفه تحلیل کرده بود، موضع گرفته بود و آگاهانه مسیر خود را انتخاب کرده بود. ایستادن او در ظهر عاشورا، ادامه همان انتخاب آگاهانه بود. این پیام مهمی برای جامعه امروز دارد که دفاع از ارزشها، نیازمند فهم و بصیرت است، نه فقط هیجان لحظهای.
از سوی دیگر، ظهر عاشورا صحنه تقدم معنویت بر خشونت بود. دشمن مشغول تیراندازی بود، اما در جبهه مقابل نماز برپا شد. این تصویر، تقابل دو منطق را نشان میدهد؛ منطقی که همه چیز را در قدرت نظامی خلاصه میکند و منطقی که حتی در میدان جنگ هم ارتباط با خدا را قطع نمیکند. امروز هم جهان شاهد چنین تقابلی است؛ قدرتهای بزرگ بر سر سلاح و نفوذ رقابت میکنند، اما آنچه جوامع را از درون حفظ میکند، سرمایههای معنوی و اخلاقی است.
سعید بن عبدالله حنفی با ایستادن خود، یک پرسش جدی پیش روی ما میگذارد: ما برای ماندن چه چیزی ایستادهایم؟ اگر روزی ارزشهای اصلیمان زیر فشار قرار بگیرد، آیا حاضر به پرداخت هزینه هستیم؟ یا ترجیح میدهیم برای حفظ امنیت شخصی، اندکی کوتاه بیاییم و بگوییم شرایط زمانه چنین اقتضا میکند؟
در سالهای اخیر، بارها دیدهایم افرادی که برای دفاع از یک اصل اخلاقی یا اعتقادی، زیر موج سنگین تخریبها ایستادهاند. برخی از آنها هزینههای حرفهای دادهاند، برخی مورد تمسخر قرار گرفتهاند و برخی از فرصتهای بزرگ محروم شدهاند. در نگاه کوتاهمدت شاید این افراد بازنده به نظر برسند، اما در نگاه بلندمدت، همانها هستند که معیارها را زنده نگه میدارند. جامعهای که هیچکس حاضر نباشد برای اصولش هزینه بدهد، آرامآرام دچار فرسایش درونی میشود.
سعید در ظهر عاشورا فقط از جان امام محافظت نکرد؛ از یک پیام محافظت کرد. پیامی که میگفت حتی در سختترین شرایط، بندگی خدا تعطیل نمیشود. او با بدن زخمیاش نوشت که اولویتها را نباید با فشار دشمن تغییر داد. شاید راز ماندگاری نام او هم در همین باشد؛ اینکه در لحظهای که بسیاری ممکن است به فکر نجات خود باشند، او به فکر ماندن نماز بود.
ظهر عاشورا گذشت، تیرها بر زمین افتادند و سعید به شهادت رسید، اما تصویر مردی که زیر آفتاب سوزان ایستاده تا چند دقیقه نماز برقرار بماند، همچنان در حافظه تاریخ زنده است. تصویری که هر سال با فرارسیدن محرم دوباره جان میگیرد و این پرسش را در ذهنها تکرار میکند که اگر ما در آن میدان بودیم، کجا میایستادیم؛ پشت سر ترسهایمان یا مقابل تیرها تا آنچه باید بماند، بماند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0