چرا مردم در بزنگاهها امام زمان خود را تنها میگذارند؟
مبلغ – سرویس جامعه: در روایت عاشورا نام برخی گروهها بیش از آنکه با اقدامشان شناخته شود، با سکوت و تأخیرشان در تاریخ مانده است. یکی از این نمونهها، ماجرای قبیله بنیاسد در نزدیکی کربلاست؛ قبیلهای که حبیب بن مظاهر با آنان گفتوگو کرد تا به یاری امام حسین علیهالسلام بیایند، اما این همراهی به هر دلیل به سرانجام نرسید و فرصت طلایی حمایت از حجت خدا از دست رفت.
این ماجرا یک حادثه ساده تاریخی نیست. در دل خود الگویی تکرارشونده را نشان میدهد؛ الگویی که در آن مردم یا گروههایی از جامعه، حق را تا حدی میشناسند، به آن علاقه هم دارند، اما در لحظه تصمیم و هزینه دادن، عقب میکشند. تاریخ اسلام و حتی تاریخ معاصر بارها این صحنه را به خود دیده است.
در نقلهای تاریخی آمده است که حبیب بن مظاهر، یار وفادار امام حسین علیهالسلام، تلاش کرد قبیله بنیاسد را برای یاری امام بسیج کند. آنان از نظر جغرافیایی فاصله زیادی با کربلا نداشتند و از نظر عاطفی نیز بیارتباط با جریان اهلبیت نبودند. اما همین نزدیکی و همین آشنایی، به اقدام بهموقع منجر نشد. برخی گزارشها نشان میدهد که گروهی از آنان آماده حرکت شدند، ولی با حمله و ممانعت نیروهای عمر بن سعد یا در اثر تردید و ترس، این همراهی نیمهکاره ماند.
در اینجا یک حقیقت مهم آشکار میشود: همیشه مخالفت صریح عامل زمینماندن حق نیست؛ گاهی تعلل، محافظهکاری و محاسبهگری دیرهنگام همان اثری را دارد که دشمن میخواهد. بسیاری از مردم در طول تاریخ، نه لزوماً دشمن حق، بلکه اسیر ترس، مصلحتسنجی و فضای غبارآلود بودهاند.
نمونههای مشابه در تاریخ اسلام فراوان است. در جنگ احد، گروهی از مسلمانان با وجود آنکه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را در میان خود داشتند، بر سر یک محاسبه غلط، موضع خود را ترک کردند و نتیجه آن به یک آسیب بزرگ برای جبهه اسلام انجامید. آنان منکر پیامبر نبودند، اما در لحظه حساس، تحلیل و اطاعت لازم را نداشتند.
در ماجرای صلح تحمیلی بر امام حسن مجتبی علیهالسلام نیز همین الگو دیده میشود. جامعهای که باید پشت امام خود میایستاد، دچار خستگی، دنیاطلبی و نفوذ دشمن شد. برخی از فرماندهان خریداری شدند، برخی دچار تردید شدند و برخی ترجیح دادند در معرکه نمانند. نتیجه آن شد که امام حسن علیهالسلام با مردمی مواجه شد که بسیاری از آنان زباناً همراه بودند اما عملاً هزینه وفاداری را نمیپرداختند.
در کوفه نیز این الگو به اوج خود رسید. هزاران نامه برای امام حسین علیهالسلام نوشته شد، اما وقتی عبیدالله بن زیاد وارد شهر شد و فضای امنیتی و ارعاب را حاکم کرد، بسیاری از همان نامهنویسان عقب نشستند. این همان بیماری مزمنی است که در تاریخ تکرار میشود؛ احساسات داغ در روزهای کمهزینه و سکوت سنگین در لحظه خطر.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟ چرا مردم امام زمان خود را تنها میگذارند؟
نخستین علت، ترس است. ترس از جان، مال، آبرو و آینده. بسیاری از مردم تا جایی همراهی میکنند که هزینه سنگین نداشته باشد. وقتی احساس کنند با ایستادن در کنار حق ممکن است موقعیت اجتماعی، امنیت شغلی یا آرامش زندگیشان به خطر بیفتد، عقبنشینی آغاز میشود. در کربلا هم بسیاری از کوفیان اهل تحلیل نبودند که حق را نفهمند؛ مسئله این بود که بهای ایستادن را سنگین میدیدند.
دومین علت، فریب جنگ روایتهاست. دشمن همیشه فقط با شمشیر وارد میدان نمیشود؛ گاهی با شایعه، تحریف، بزرگنمایی و وارونهسازی واقعیتها کار میکند. عبیدالله بن زیاد فقط با نیروی نظامی کوفه را کنترل نکرد؛ او با ایجاد فضای روانی، با ترساندن مردم و با تغییر معادله ذهنی جامعه، بسیاری را منفعل کرد. امروز هم جنگ روایتها یکی از اصلیترین ابزارهای دشمن است. در عصر شبکههای اجتماعی، خبر جعلی، تحلیل سطحی و شبههافکنی میتواند بخشی از جامعه را از تشخیص صحنه واقعی بازدارد.
سومین علت، دنیاطلبی و راحتطلبی است. برخی مردم حق را تا جایی دوست دارند که سبک زندگیشان را به هم نزند. اگر دفاع از امام زمانشان به معنی از دست دادن منفعت یا برهم خوردن آسایش باشد، دچار تزلزل میشوند. در تاریخ اسلام بارها خواص و عوامی دیده شدهاند که میان حق و منفعت، دومی را انتخاب کردهاند.
چهارمین علت، ضعف بصیرت در بزنگاههاست. همیشه شناخت کلی از حق کافی نیست. بسیاری از مردم میدانند که اهلبیت در مسیر حقاند، اما در لحظه فتنه نمیتوانند نقشه دشمن، اهمیت زمان و ضرورت اقدام فوری را تشخیص دهند. اینجاست که تعلل، جای بصیرت را میگیرد و فرصتها از دست میرود.
ماجرای بنیاسد از این جهت درس مهمی دارد. فاصله کم با میدان، آشنایی با حقیقت و حتی تمایل اولیه، هیچکدام تضمینکننده حضور نهایی نیست. تاریخ نشان میدهد که گاهی انسانها آنقدر صبر میکنند تا زمان طلایی اقدام بگذرد. بعد از عاشورا، بسیاری ناراحت بودند، گریه کردند، پشیمان شدند و حتی بعدها برای دفن شهدا یا در قیام توابین وارد صحنه شدند، اما آن لحظه اصلی دیگر گذشته بود.
این همان عبرتی است که باید امروز جدی گرفته شود. در زمانه ما نیز دشمن تلاش میکند با تحریف، شبهه، عملیات روانی و فشار اقتصادی، مردم را نسبت به جبهه حق مردد کند. گاهی با بزرگنمایی مشکلات، گاهی با القای ناکارآمدی، گاهی با حمله به باورهای دینی و گاهی با تخریب شخصیتهای انقلابی، میکوشد جامعه را از پشتوانه رهبری جدا کند.
در چنین شرایطی، پیروی از رهبر جمهوری اسلامی فقط یک موضع سیاسی روزمره نیست؛ مسئلهای مرتبط با همان سنت تاریخی تشخیص حق در زمان فتنه است. اگر جامعهای رهبر خود را در میدان جنگ ترکیبی، تحریم، فشار رسانهای و هجمه فرهنگی تنها بگذارد، باید بداند که تاریخ این عقبنشینیها را بیهزینه رها نمیکند.
البته پیروی واقعی فقط در شعار خلاصه نمیشود. همانگونه که مردم کوفه نیز کم شعار ندادند، امروز هم صرف ابراز علاقه کافی نیست. پیروی واقعی یعنی در میدان تحلیل، دچار فریب دشمن نشدن؛ در میدان عمل، مسئولیتپذیر بودن؛ در میدان افکار عمومی، به شایعات و عملیات روانی ضریب ندادن؛ و در میدان اجتماعی، امید و انسجام را تقویت کردن.
اگر حبیب بن مظاهر در کربلا نماد بصیرت و اقدام بهموقع است، بنیاسد نماد این خطرند که حتی نزدیکان جبهه حق هم اگر گرفتار تعلل شوند، ممکن است فرصت تاریخساز یاری امام را از دست بدهند. این الگو فقط متعلق به قرن اول هجری نیست. در هر دورهای، جبهه حق به انسانهایی نیاز دارد که نه صرفاً احساسات دینی، بلکه اراده و تشخیص و استقامت داشته باشند.
امروز جامعه ما در معرض شدیدترین جنگهای ترکیبی قرار دارد؛ از تحریم اقتصادی تا بمباران رسانهای، از شایعهسازی تا وارونهنمایی واقعیتها. در چنین فضایی، مهمترین درس عاشورا فقط گریه بر غربت امام نیست، بلکه فهم این حقیقت است که غربت امام، محصول بیعملی کسانی بود که میتوانستند کاری بکنند و نکردند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0