روایت علیاصغر در عصر کودککشیهای مدرسه میناب
مبلغ – سرویس یاد: گاهی یک تصویر میتواند بیش از هزار تحلیل سیاسی سخن بگوید. در سالهای اخیر بارها عکسهایی از کودکان قربانی جنگ در رسانههای جهان منتشر شده است؛ کودکانی که در آغوش مادرانشان بیجان افتادهاند یا در میان ویرانهها به دنبال آب و غذا میگردند. چنین تصاویر دردناکی وجدان عمومی را تکان میدهد و این پرسش را زنده میکند که چگونه در قرن بیستویکم هنوز کودکان قربانی جنگها میشوند.
برای بسیاری از مسلمانان، این صحنهها یادآور یکی از تکاندهندهترین لحظات تاریخ عاشورا است؛ لحظهای که امام حسین علیهالسلام نوزاد ششماهه خود را در آغوش گرفت و برای او آب خواست. نوزادی که در تاریخ با نام علیاصغر شناخته میشود.
ماجرای علیاصغر در عاشورا شاید کوتاهترین روایت در میان حوادث کربلا باشد، اما از نظر پیام و تأثیر، یکی از عمیقترین بخشهای این واقعه است. در میانه میدان نبرد، وقتی عطش کودکان در خیمهها شدت گرفته بود، امام حسین علیهالسلام کودک شیرخواره خود را به میدان آورد تا شاید دلهای سنگ شده سپاه مقابل نرم شود.
در آن صحنه امام نه با شمشیر سخن گفت و نه با تهدید. او تنها یک حقیقت انسانی را نشان داد؛ تشنگی یک نوزاد. در واقع امام با این کار وجدان دشمن را مخاطب قرار داد. اما پاسخ این درخواست، تیر سهشعبهای بود که گلوی نوزاد را شکافت.
این حادثه از همان زمان به نماد مظلومیت تبدیل شد. بسیاری از مورخان و مقتلنویسان نوشتهاند که حتی برخی از سربازان سپاه دشمن نیز با دیدن این صحنه دچار تردید و اضطراب شدند. زیرا کشتن یک نوزاد دیگر هیچ توجیه جنگی نداشت.
همین نکته باعث شده است که داستان علیاصغر در طول تاریخ بارها بازخوانی شود. این روایت فراتر از یک حادثه تاریخی، به نمادی از شکستن مرزهای انسانیت تبدیل شده است. وقتی حتی کودکان نیز در میدان قدرت قربانی میشوند، جامعه انسانی با بحرانی اخلاقی روبهرو میشود.
در دنیای امروز نیز چنین بحرانهایی بارها دیده شده است. در سالهای اخیر تصاویر کودکان قربانی درگیریهای مختلف جهان در رسانهها منتشر شده و افکار عمومی را تحت تأثیر قرار داده است. گاهی یک عکس از یک کودک بیپناه در میان آوارها، به اندازه دهها بیانیه سیاسی اثرگذار میشود.
برای مثال چند سال پیش تصویر پیکر بیجان یک کودک پناهجو در ساحل مدیترانه به سرعت در سراسر جهان منتشر شد و به نمادی از بحران انسانی مهاجرت تبدیل شد. میلیونها نفر آن تصویر را دیدند و درباره مسئولیت دولتها و جنگها بحث کردند.
در فضای شبکههای اجتماعی نیز تصاویر کودکان آسیبدیده در جنگها بارها تبدیل به موضوع اصلی گفتوگو شده است. کاربران بسیاری نوشتهاند که دیدن چنین صحنههایی سختترین بخش اخبار جنگ است. زیرا کودک هنوز وارد بازی قدرت و سیاست نشده است، اما بیشترین آسیب را میبیند.
در چنین فضایی، روایت علیاصغر دوباره معنا پیدا میکند. داستان نوزاد ششماهه کربلا یادآور این حقیقت است که جنگها وقتی از مرزهای اخلاق عبور میکنند، اولین قربانیانشان بیدفاعترین انسانها هستند.
شباهت میان علیاصغر و کودکان میناب، شباهت در سن و لباس نیست؛ شباهت در بیدفاعی است. علیاصغر سلاحی نداشت، دانشآموزان میناب نیز جز دفتر و کیف و آرزوی فردا، چیزی در دست نداشتند. هر دو، نماد نسلیاند که باید آینده را بسازد، اما پیش از آنکه طعم زندگی را بچشد، قربانی میشود. این همان نقطهای است که دلها را میشکند: کودکی که باید به کلاس و بازی و رویا فکر کند، ناگهان به خبر اول رسانهها تبدیل میشود.
در هیئتهای عزاداری، وقتی نام علیاصغر خوانده میشود، مادرانی که فرزند خردسال در آغوش دارند، بیاختیار اشک میریزند. حالا تصور کنید خبر شهادت 168 کودک، چه فشاری بر همین احساس جمعی وارد میکند. جامعه فقط با یک فاجعه روبهرو نیست، بلکه با تکرار تاریخی یک بیعدالتی مواجه است؛ بیعدالتیای که هر بار شکلش عوض میشود، اما ماهیتش همان است: گرفتن جان کسانی که باید در پناه مهر بمانند.
یکی از دلایل ماندگاری این روایت، زبان مشترک انسانی آن است. حتی کسانی که با تاریخ عاشورا آشنایی عمیقی ندارند، وقتی داستان یک نوزاد تشنه را میشنوند که در آغوش پدر هدف تیر قرار گرفت، به راحتی با آن ارتباط برقرار میکنند. این داستان فراتر از مرزهای جغرافیایی و مذهبی قابل درک است.
به همین دلیل در مراسم محرم، بخش مربوط به علیاصغر معمولاً یکی از احساسیترین لحظات مجالس است. در بسیاری از شهرها مراسمی با عنوان همایش شیرخوارگان حسینی برگزار میشود که در آن مادران با نوزادان خود حضور پیدا میکنند. این مراسم در واقع یادآوری همان صحنهای است که در کربلا رخ داد.
اما پیام این روایت فقط در احساسات خلاصه نمیشود. ماجرای علیاصغر نوعی اعتراض اخلاقی نیز در دل خود دارد. امام حسین علیهالسلام با آوردن نوزاد خود به میدان، در واقع میخواست نشان دهد که سپاه مقابل تا چه اندازه از اصول انسانی فاصله گرفته است.
این حرکت نوعی افشای اخلاقی بود. گویی امام با این کار میخواست تاریخ را شاهد بگیرد. نتیجه نیز همین شد؛ قرنها بعد، نام کسانی که در آن سپاه بودند با نفرت یاد میشود، در حالی که نام علیاصغر به عنوان نماد مظلومیت در حافظه جمعی باقی مانده است.
در جهان امروز نیز بسیاری از فعالان حقوق بشر از تصاویر کودکان آسیبدیده برای جلب توجه افکار عمومی استفاده میکنند. زیرا تجربه نشان داده است که هیچ چیز به اندازه رنج کودکان نمیتواند وجدان جامعه را بیدار کند.
از این منظر، داستان علیاصغر را میتوان یکی از نخستین روایتهای تاریخی دانست که در آن مظلومیت یک کودک به سندی برای قضاوت اخلاقی درباره یک جنگ تبدیل شد. در واقع گلوی زخمی یک نوزاد تبدیل به سندی شد که چهره واقعی یک حکومت را در تاریخ آشکار کرد.
در دنیای رسانهای امروز نیز همین الگو دیده میشود. گاهی یک تصویر از یک کودک زخمی میتواند روایت رسمی یک جنگ را زیر سؤال ببرد. به همین دلیل است که در بسیاری از جنگها تلاش میشود چنین تصاویر و روایتهایی کمتر دیده شود.
اما تجربه نشان داده است که حقیقت دیر یا زود راه خود را پیدا میکند. همانگونه که داستان علیاصغر پس از قرنها همچنان در مجالس محرم بازگو میشود و دلها را تکان میدهد.
شاید راز ماندگاری این روایت در همین نکته باشد؛ علیاصغر فقط یک کودک در تاریخ نیست، بلکه نمادی از بیپناهی انسان در برابر قدرتهای بیرحم است. هر بار که در گوشهای از جهان کودکی قربانی خشونت میشود، یاد آن نوزاد ششماهه کربلا دوباره در ذهنها زنده میشود.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0