چرا در عصر ریلز، نوتیفیکیشن و اسکرول بی‌پایان، کتاب کمتر از صفحه کوچک موبایل دیده می‌شود؟

رقابت نابرابر؛ کتابخانه در برابر موبایل

بررسی‌های جهانی نشان می‌دهد زمان حضور در فضای دیجیتال به شکل چشمگیری افزایش یافته، در حالی که مطالعه برای لذت شخصی در حال افت است. این شکاف عمیق، زنگ خطر را برای آینده فرهنگ مکتوب به صدا درآورده است.

مبلغ – سرویس هنر و فرهنگ: اگر روزی در سالن‌های کتابخانه سکوت حکمفرما بود، امروز در جیب بیشتر مردم دستگاهی هست که با هر نوتیفیکیشن، آن سکوت ذهنی را می‌شکند. موبایل فقط یک ابزار ارتباطی نیست؛ به مرکز توجه، سرگرمی، خبر، خرید، آموزش و حتی دوستی تبدیل شده است. در چنین وضعی، کتابخانه‌ها دیگر فقط با کمبود وقت یا بی‌حوصلگی مخاطب روبه‌رو نیستند، بلکه باید با رقیبی بجنگند که همیشه روشن است، همیشه همراه است و برای جلب توجه انسان از تمام ابزارهای طراحی‌شده بازار دیجیتال استفاده می‌کند. این نبرد نابرابر، ساختار تمرکز انسان را تغییر داده و کتاب را در گوشه رینگ قرار داده است.

داده‌های جدید موسسه‌های پژوهشی حوزه رسانه و فرهنگ دیجیتال تصویر روشنی از این رقابت نابرابر ارائه می‌دهند. بر اساس نظرسنجی‌های معتبر بین‌المللی درباره رفتار رسانه‌ای نسل جدید، بیش از هفتاد درصد از نوجوانان می‌گویند هر روز از پلتفرم‌های اشتراک ویدئو استفاده می‌کنند و سهم قابل توجهی از آن‌ها تقریباً به‌طور مداوم در این فضاها حضور دارند. حدود نیمی از نوجوانان در سراسر جهان اقرار می‌کنند که به صورت دائم و بدون وقفه آنلاین هستند. یعنی برای بخش بزرگی از نسل جدید، بودن در فضای مجازی دیگر یک رفتار مقطعی یا تفریح زنگ تفریح نیست، بلکه حالت پیش‌فرض زندگی روزمره آن‌ها شده است. در مقابل این حضور دائم، کتاب فرصت بسیار کمی برای خودنمایی پیدا می‌کند.

در سوی دیگر این رقابت، آمارهای مربوط به مطالعه کتاب قرار دارد. داده‌های منتشرشده از سوی نهادهای معتبر بین‌المللی فعال در حوزه کتاب و ادبیات نشان می‌دهد در سال‌های اخیر، سهم افرادی که در طول سال دست‌کم یک کتاب می‌خوانند، با افت محسوسی روبه‌رو شده است. طبق این بررسی‌ها، میانگین زمان مطالعه روزانه برای علاقه شخصی در میان مردم به حدود پانزده دقیقه در روز کاهش یافته، در حالی که میانگین تماشای نمایشگرها و مصرف رسانه‌های تصویری نزدیک به سه ساعت در روز تخمین زده می‌شود. این اختلاف چندبرابری نشان می‌دهد که میدان توجه مخاطب به طور کامل جابه‌جا شده و کتاب جایش را به تصاویر متحرک داده است.

موبایل چرا این‌قدر برنده است؟ چون کتاب با آرامش کار می‌کند، اما موبایل با تحریک مداوم. کتاب از خواننده می‌خواهد مکث کند، تمرکز داشته باشد، تخیل کند و از صفحه‌ای به صفحه دیگر برود. این فرآیند نیاز به مصرف انرژی ذهنی دارد. اما موبایل با ویدئوی کوتاه چندثانیه‌ای، موسیقی هیجان‌انگیز، تصویر، پیام و اعلان‌های مداوم، ذهن را هر چند ثانیه یک‌بار از نو صدا می‌زند و هورمون دوپامین ترشح می‌کند. در عمل، این یعنی رقابتی میان یک تجربه عمیق و یک جریان بی‌وقفه از تحریک‌های سریع. برای نوجوانی که در طول روز با ویدئوهای کوتاه، استوری‌های پیاپی، بازی‌های آنلاین و محتوای سرگرم‌کننده احاطه شده، رسیدن به کتابی که نیاز به سکون و زمان دارد، کار بسیار سختی است.

این وضعیت فقط مسئله شخصی یا تنبلی نسل جدید نیست؛ اقتصاد فرهنگ هم در آن نقش مستقیم دارد. پلتفرم‌های بزرگ شبکه‌های اجتماعی بر اساس زمان ماندگاری کاربر درآمد می‌سازند. هرچه کاربر بیشتر در برنامه بماند و بیشتر اسکرول کند، ارزش تجاری آن برنامه بالا می‌رود. طبیعی است که در چنین مدلی، الگوریتم‌ها محتوایی را بالا می‌آورند که سریع‌تر و راحت‌تر مصرف شود. ویدئوی کوتاه، عنوان جنجالی، تصویر پرکلیک و محتوای لحظه‌ای، شانس بیشتری برای دیده‌شدن دارند تا مقاله بلند، کتاب تحلیلی یا گفت‌وگوی عمیق. به همین دلیل، حتی اگر مخاطب در اصل به کیفیت علاقه داشته باشد، بازار توجه او را به سمت چیزهایی می‌برد که فوری‌تر و سطحی‌تر هستند.

نمونه‌های این تغییر رفتار را به وضوح می‌توان در جامعه خودمان هم دید. کافی است در مسیرهای روزمره، مترو، اتوبوس یا حتی در جمع‌های خانوادگی به اطراف نگاه کنیم. تصویری که می‌بینیم، سرهای خم‌شده روی صفحه‌های درخشان موبایل است. در حالی که در گذشته خرید کتاب یا امانت گرفتن آن از کتابخانه مساجد و محلات یک سرگرمی رایج برای پر کردن اوقات فراغت بود، امروز بازی‌های موبایلی و گشت‌وگذار در اکسپلور جایگزین تمام آن فعالیت‌ها شده است. نوجوانی که می‌تواند با یک کلیک به دنیای بی‌پایانی از تصاویر و ویدئوها دسترسی داشته باشد، سخت‌تر به سراغ خرید کتاب‌های داستانی یا مذهبی می‌رود که نیاز به ساعت‌ها تمرکز دارند.

مسئله مهم دیگر، تغییر ساختار ذهن و کاهش آستانه تحمل است. وقتی ذهن مدام به محتوای کوتاه و تکه‌تکه عادت کند، دیگر تحمل متن‌های طولانی را ندارد. اینجاست که بحران فقط به پایین آمدن آمار مطالعه محدود نمی‌شود؛ حتی آن کسانی که کتاب می‌خرند هم ممکن است پس از خواندن چند صفحه خسته شوند و کتاب را رها کنند. این تغییر را در مدارس و دانشگاه‌ها هم می‌شود دید. دانش‌آموزان و دانشجویان ترجیح می‌دهند خلاصه یک مطلب یا یک پادکست کوتاه را گوش کنند، نه اینکه کتاب مرجع را مطالعه کنند. این یعنی موبایل فقط وقت را نگرفته، بلکه شیوه تفکر و عادت‌های ذهنی ما را بازنویسی کرده است.

با این حال، نباید همه ماجرا را به ضعف نسل جدید تقلیل داد. بخشی از مشکل به طراحی خود سیستم رسانه‌ای برمی‌گردد. وقتی یک الگوریتم، محتوای فوری و احساسی را بالاتر می‌برد و محتوای متفکرانه را پایین‌تر نگه می‌دارد، ذائقه عمومی هم به همان سمت هل داده می‌شود. از این زاویه، کتابخانه و حوزه نشر فقط با یک گوشی موبایل رقابت نمی‌کنند؛ آن‌ها با یک سیستم مهندسی‌شده رقابت می‌کنند که به نفع سرعت و سطحی‌خوانی چیده شده است. برای مقابله با این روند، نمی‌توان صرفاً به توصیه‌های اخلاقی درباره فواید کتاب‌خوانی بسنده کرد.

اینجاست که مسئولیت متولیان فرهنگی و نویسندگان جدی‌تر می‌شود. اگر قرار است کتاب از حاشیه بیرون بیاید، باید زبان ارائه کتاب، نقد کتاب، معرفی کتاب و حتی نسبت‌دادن کتاب به زندگی واقعی مردم تغییر کند. وقتی نوجوان امروز درگیر اضطراب آینده، فشارهای تحصیلی، هویت مجازی و مقایسه دائمی در شبکه‌های اجتماعی است، کتاب‌های معرفی‌شده باید از این واقعیت‌ها حرف بزنند. معرفی آثار دینی، اخلاقی و ادبی باید به گونه‌ای باشد که به پرسش‌های زنده ذهن مخاطب پاسخ دهد، نه اینکه در قالب کلی‌گویی‌های قدیمی باقی بماند. کتاب اگر به مسئله روز وصل نشود، در قفسه کتابخانه‌ها خاک خواهد خورد.

البته در این میان، تجربه‌های تازه‌ای هم شکل گرفته که نشان می‌دهد هنوز می‌توان برای کتاب مخاطب ساخت. برخی صفحات مجازی با تولید محتوای جذاب تصویری درباره کتاب‌ها، توانسته‌اند مخاطبان زیادی را به خرید آثار ترغیب کنند. تشکیل کتاب‌کلاب‌های حضوری و مجازی و برگزاری چالش‌های کتاب‌خوانی گروهی نشان می‌دهد که میل به خواندن از بین نرفته، بلکه شکل آن تغییر کرده است. اگر رسانه‌ها و کتابخانه‌ها بتوانند خود را با ابزارهای نوین هماهنگ کنند و به جای تقابل، از پلتفرم‌های دیجیتال برای معرفی کتاب استفاده کنند، می‌توان به بازگشت کتاب به سبد مصرفی امیدوار بود.

رقابت نابرابر میان کتابخانه و موبایل، در نهایت رقابت میان دو نوع زیستن است. یکی بر مکث، تمرکز و فهم عمیق تکیه دارد و دیگری بر سرعت، تحریک حواس و مصرف لحظه‌ای. پرسش اصلی این نیست که چطور موبایل را از زندگی حذف کنیم، زیرا این کار ناممکن است؛ مسئله این است که آیا می‌توان در عصر صفحه‌های کوچک، هنوز برای متن بلند، مطالعه عمیق و اندیشیدن جا باز کرد یا نه. پاسخ به این پرسش، کیفیت فکری نسل‌های آینده را تعیین خواهد کرد.