خانواده در عصر اسکرول؛ وقتی میز شام زیر نور موبایلهاست
مبلغ – سرویس رسانه: صحنه آشناست؛ پدر تازه از محل کار رسیده، گوشی را کنار بشقاب گذاشته و هر چند دقیقه یک بار صفحه را روشن میکند. مادر در میانه غذا، ویدئویی را که در یکی از شبکههای اجتماعی دیده برای دوستی میفرستد. نوجوان خانه هدفون در گوش دارد و همزمان با خوردن شام، میان چند صفحه جابهجا میشود. کودک خردسال هم برای آنکه آرام بنشیند، موبایل در دست گرفته و چشمش به یک کارتون کوتاه یا ویدئوی رنگارنگ دوخته شده است. همه دور یک میز نشستهاند، اما هر کدام در جهانی جدا زندگی میکنند. خانه شلوغ است، اما گفتوگو کم شده؛ صدا هست، اما همصحبتی کمتر از گذشته شنیده میشود.
این تصویر دیگر یک اغراق رسانهای نیست؛ به بخشی از زیست روزمره خانوادهها تبدیل شده است. کافی است در رستورانها، پارکها، اتاقهای انتظار، مترو یا حتی مهمانیهای خانوادگی اطراف را نگاه کنیم. خانواده کنار هم هست، اما رسانه میان اعضا نشسته و گاهی از همه پررنگتر است. اگر روزگاری تلویزیون یک رسانه جمعی بود که همه را پای یک برنامه مشترک مینشاند، امروز موبایل رسانهای فردی است؛ هر عضو خانه، برنامه مخصوص خود، کانال مخصوص خود و سلیقه مخصوص خود را دارد. همین فردی شدن مصرف رسانه، آرامآرام بر روابط خانوادگی هم اثر گذاشته است.
تغییر روابط خانوادگی از همین نقطه شروع میشود؛ از کاهش گفتوگوی ساده روزانه. خیلی از پدر و مادرها میگویند فرزندشان ساعتها در خانه هست، اما گفتوگوی واقعی با او به چند جمله کوتاه محدود شده است. نوجوان در اتاقش نیست، روبهروی خانواده نشسته، ولی ذهنش جای دیگری است؛ در یک بازی آنلاین، در میان پیامهای دوستان، در یک استوری تازه یا در ویدئویی که الگوریتم برایش انتخاب کرده است. حتی برای بزرگترها هم ماجرا کموبیش همین است. خیلی از زوجها زمان بیشتری کنار هم میگذرانند، اما بخشی از این کنار هم بودن، حضوری بیکیفیت است؛ دو نفر روی یک مبل نشستهاند، اما هر دو در صفحه خود فرو رفتهاند.
روانشناسان خانواده سالهاست از چیزی حرف میزنند که حالا در زبان عمومی هم جا افتاده؛ حضور غایب. یعنی فرد از نظر فیزیکی در خانه و جمع خانواده حاضر است، اما از نظر عاطفی و ذهنی در آنجا نیست. این وضعیت را میتوان در سادهترین موقعیتها دید؛ وقتی مادری وسط حرفهای کودک خود چند بار صفحه گوشی را چک میکند، وقتی پدری قول میدهد بعد از خواندن یک پیام به گفتوگو برگردد اما ده دقیقه بعد هنوز در همان شبکه اجتماعی مانده، یا وقتی نوجوانی در ظاهر به حرفهای خانواده گوش میدهد اما حواسش کامل پیش صفحه روشن گوشی است. این حضور غایب، به مرور حس شنیده شدن را در خانه ضعیف میکند.
کودکان در این میان حساسترین گروهاند. در خیلی از خانهها، رسانه حالا به ابزاری برای آرام کردن کودک تبدیل شده است. کافی است کودک در مطب پزشک بیتابی کند، در مهمانی حوصلهاش سر برود یا در خانه گریه کند؛ در بسیاری از موارد، اولین واکنش این است که گوشی به دست او داده شود. پدر و مادرها هم البته دلایل خود را دارند. زندگی شلوغتر شده، فرصت کمتر است، خستگی بیشتر شده و موبایل راهحلی سریع و در دسترس به نظر میرسد. اما همین راهحل سریع، گاهی به یک عادت تربیتی بدل میشود؛ عادت به اینکه هر بیقراری، هر حوصلهسررفتگی و هر سکوتی باید با صفحه نمایش پر شود.
نمونههای آن را هر روز میبینیم. کودک سهسالهای که هنوز خوب حرف نمیزند اما با انگشتش مسیر رد کردن ویدئوها را بلد است. بچهای که حین غذا خوردن فقط با دیدن کارتون دهانش را باز میکند. کودکی که در ماشین، در فروشگاه و حتی در مهمانی اگر صفحهای روبهرویش نباشد بیقرار میشود. اینها فقط نشانههای سرگرمی نیست؛ نشانههای تغییر در شیوه رشد عاطفی و رفتاری کودکاند. کودک نیاز دارد با آدمها، با قصه، با بازی واقعی، با لمس اشیا، با صورتهای انسانی و با صبر مواجه شود. وقتی رسانه جای زیادی از این تجربهها را اشغال کند، سبک مواجهه کودک با جهان هم تغییر میکند.
در سنین بالاتر، ماجرا پیچیدهتر میشود. کودکان و نوجوانان امروز فقط مصرفکننده رسانه نیستند؛ آنها در فضای رسانهای هویت میسازند. نوع لباس، لحن حرف زدن، علایق، شوخیها، حتی تصورشان از زیبایی و موفقیت، زیر تأثیر محتوایی شکل میگیرد که هر روز میبینند. کافی است موجهای ناگهانی در میان نوجوانان را دنبال کنیم؛ یک روز تب یک چالش فراگیر میشود، روز دیگر مدل خاصی از سبک زندگی، یک روز تب یک بازی بالا میگیرد و فردا الگوی رفتاری یک چهره مشهور. در چنین شرایطی، خانواده دیگر تنها مرجع تربیت نیست. رسانه هم عملاً در فرایند تربیت شریک شده؛ شریکی پرصدا، جذاب و شبانهروزی.
از همینجا تنهایی دیجیتال سر برمیآورد؛ پدیدهای که شاید از دور متناقض به نظر برسد. مگر میشود کسی این همه متصل باشد و در عین حال تنها بماند؟ اما واقعیت همین است. بسیاری از افراد امروز از صبح تا شب در تماس با صفحهها، پیامها، عکسها و ویدئوها هستند، ولی در سطح عاطفی احساس تنهایی میکنند. این تنهایی در خانواده هم دیده میشود. اعضای خانه شاید در یک آپارتمان، یک خودرو و یک سفر کنار هم باشند، اما تجربه مشترکشان کاهش پیدا کرده است. هر کس سرگرمی شخصی خود را در جیب دارد. دیگر لازم نیست کسی منتظر بماند تا با دیگران حرف بزند، بازی کند یا حوصلهاش را با جمع پر کند. صفحه نمایش این خلأ را فوری پر میکند، اما آن را درمان نمیکند.
نمونههای روزمره این تنهایی، بسیار واقعیاند. نوجوانی که در اتاق خود ساعتها آنلاین است، اما از گفتوگو با پدر و مادرش طفره میرود. مادری که در چند گروه خانوادگی فعال است، اما مدتهاست با دخترش یک گفتوگوی آرام و طولانی نداشته. پدری که اخبار، ویدئوها و تحلیلها را لحظهبهلحظه دنبال میکند، اما از حال درونی فرزندش بیخبر مانده است. اینها نشانه فروپاشی خانواده نیست، اما نشانه تغییر بافت رابطه است؛ رابطهای که از عمق به سمت تماسهای کوتاه و پراکنده حرکت کرده است.
البته تصویر رسانه فقط تیره نیست. در همین خانهها، رسانه گاهی پنجرهای به فرصتهای تازه هم بوده است. خانوادهای که از طریق پیامرسان با بستگان دور خود در تماس مانده، مادری که از محتوای آموزشی برای تربیت بهتر کودک استفاده کرده، پدری که با دیدن یک سخنرانی یا کارگاه آنلاین، نگاهش به فرزندپروری اصلاح شده، یا نوجوانی که از راه یک محتوای خوب با کتاب، مهارت، زبان یا معارف دینی آشنا شده است. حتی در سالهایی که فاصلههای اجتماعی بیشتر شد، همین رسانه بود که امکان حفظ ارتباط، آموزش و پیگیری کارهای روزمره را فراهم کرد. پس مسئله، خود رسانه نیست؛ مسئله نسبت خانواده با رسانه است.
تهدید آنجا آغاز میشود که رسانه از ابزار به محور تبدیل شود. وقتی برنامه خانه نه بر اساس نیازهای واقعی خانواده، بلکه بر اساس ریتم نوتیفیکیشن و محتوا تنظیم میشود، آرامآرام اولویتها جابهجا میشود. در چنین وضعی، سکوت طبیعی خانه هم از بین میرود. پیشتر سکوت میتوانست مقدمه گفتوگو، فکر یا حتی استراحت باشد، اما حالا سکوت اغلب با رجوع فوری به گوشی شکسته میشود. چند دقیقه بیکاری کافی است تا دست به سمت موبایل برود. همین عادت کوچک، فرصتهای طلایی ارتباط را میبلعد؛ همان دقایقی که میتوانست به پرسیدن یک سؤال، شنیدن یک درد دل یا تعریف یک خاطره بگذرد.
در خانواده ایرانی، این تغییر فقط به روابط عاطفی محدود نمیماند؛ بر تربیت دینی و انتقال ارزشها هم اثر میگذارد. زمانی بخش مهمی از آموختههای اخلاقی و دینی در دل معاشرت خانوادگی، قصهگویی، مشارکت در مناسبتها، همراهی با والدین و گفتوگوهای ساده روزمره منتقل میشد. امروز اگر این بستر گفتوگو ضعیف شود، انتقال ارزشها هم سختتر میشود. نوجوانی که بیشتر از والدینش با اینفلوئنسرها وقت میگذراند، طبیعی است که زبان، ذائقه و معیارهایش از همان فضا اثر بگیرد. اینجاست که نقش خانواده فقط کنترل زمان استفاده از موبایل نیست؛ خانواده باید دوباره برای گفتوگو، همراهی و تجربه مشترک جا باز کند.
خیلی از خانوادهها تجربه کردهاند که با چند تغییر کوچک، فضا عوض میشود. خاموش بودن گوشی روی میز شام، تعیین ساعتی در شب برای گفتوگوی بدون صفحه، تماشای یک برنامه مشترک به جای مصرف جداگانه محتوا، قصه گفتن برای کودکان، بازیهای جمعی، پیادهروی خانوادگی یا حتی خواندن یک متن کوتاه و گفتوگو درباره آن، میتواند بخشی از رشتههای گسسته رابطه را دوباره به هم وصل کند. این راهحلها ساده به نظر میرسند، اما در عمل نوعی مقاومت در برابر بلعیده شدن کامل خانه توسط رسانهاند.
امروز خانواده در عصر اسکرول زندگی میکند؛ عصری که در آن رسانه تا اتاق خواب، سفره غذا، اوقات فراغت و تربیت کودک نفوذ کرده است. نه میتوان این واقعیت را انکار کرد و نه میتوان با نصیحتهای کلی از کنار آن گذشت. خانه مدرن زیر نور موبایلها روشنتر شده، اما همیشه گرمتر نشده است. مسئله اصلی این است که خانواده بتواند میان استفاده از فرصتهای رسانه و حفظ جان رابطهها تعادل برقرار کند؛ وگرنه ممکن است اعضای یک خانه هر روز بیشتر از قبل کنار هم باشند، اما کمتر از همیشه یکدیگر را ببینند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0