اگر شیخ بهایی امروز زندگی میکرد، در کدام دانشکده تدریس میکرد؟
مبلغ – سرویس زندگی: هر سال با فرارسیدن هفدهم محرم، نام شیخ بهایی دوباره بر سر زبانها میافتد؛ اما اغلب او را در قاب یک عنوان خلاصه میکنیم: فقیه بزرگ عصر صفوی. در حالی که اگر زندگی او را ورق بزنیم، با شخصیتی روبهرو میشویم که به سختی میتوان او را در یک دانشکده محدود کرد.
بیایید از دانشکده الهیات شروع کنیم. طبیعی است که نخستین گزینه برای شیخ بهایی، الهیات و معارف اسلامی باشد. او صاحب آثار مهمی در فقه و اصول است؛ کتاب جامع عباسی او سالها به عنوان متنی آموزشی در فقه مورد استفاده قرار میگرفت. دروسی که او در اصفهان تدریس میکرد، تنها مباحث انتزاعی نبود، بلکه با مسائل حکمرانی و زندگی اجتماعی پیوند داشت. اگر امروز در دانشکده الهیات دانشگاه تهران یا دانشگاه امام صادق تدریس میکرد، احتمالاً درس فقه حکمرانی شهری یا فقه نظام اجتماعی از کلاسهای پرمخاطب او بود.
اما پرونده شیخ بهایی در همینجا بسته نمیشود. نام او بارها در کنار مهندسی شهری اصفهان آمده است. هرچند درباره نسبت دقیق برخی بناها با او اختلاف نظر وجود دارد، اما تردیدی نیست که در ساماندهی آبرسانی و طراحی برخی سازوکارهای شهری نقش فکری داشته است. اینجا پای دانشکده مهندسی عمران و شهرسازی به میان میآید. تصور کنید استادی که در دانشکده فنی دانشگاه صنعتی شریف یا دانشگاه علم و صنعت، درباره هندسه میدان نقش جهان، نسبت فضاهای عبادی و تجاری، و مدیریت منابع آب در شهرهای کویری سخن میگوید. برای دانشجوی امروز که با بحران آب و توسعه نامتوازن شهری دستوپنجه نرم میکند، چنین استادی فقط یک مورخ نبود؛ یک راهنما برای حل مسئله بود.
از مهندسی که عبور کنیم، به دانشکده علوم پایه میرسیم. شیخ بهایی در ریاضیات و نجوم نیز دستی توانا داشت. او در تنظیم تقویم و محاسبات نجومی نقش داشت و آثاری در علم هیئت نگاشت. در دورهای که رصدخانهها مرکز تولید دانش بودند، او با زبان اعداد و محاسبه آشنا بود. اگر امروز در دانشکده ریاضی دانشگاه شهید بهشتی یا در گروه فیزیک و نجوم دانشگاه شیراز حضور داشت، شاید درباره نسبت دانش سنتی نجوم با اخترفیزیک مدرن سخن میگفت و دانشجویان را به گفتوگو میان تاریخ علم و علم معاصر دعوت میکرد.
حتی دانشکده ادبیات هم نمیتواند از شیخ بهایی چشم بپوشد. او شاعر بود و مثنوی نان و حلوا و دیگر آثار ادبیاش نشان میدهد که زبان مردم را میفهمید. در روزگاری که بسیاری از متون علمی به زبان عربی نوشته میشد، او در فارسی نیز قلم زد و با مخاطب گستردهتری ارتباط برقرار کرد. اگر امروز در دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی مشهد کرسی داشت، احتمالاً درس ادبیات تعلیمی و نسبت شعر و اخلاق اجتماعی از کلاسهای محبوبش میشد.
حتی میتوان پا را فراتر گذاشت و از دانشکده مدیریت نام برد. شیخ بهایی تنها یک نظریهپرداز نبود؛ او در ساختار قدرت صفوی حضور داشت و با دربار شاه عباس تعامل میکرد. این تعامل صرفاً سیاسی نبود، بلکه ناظر به ساماندهی امور اجتماعی و عمرانی بود. امروز در دورههایی مانند مدیریت حکمرانی یا سیاستگذاری عمومی، تجربه تاریخی او میتوانست به عنوان نمونهای از پیوند دانش دینی و اداره جامعه مورد بررسی قرار گیرد.
با این فهرست بلندبالا، پرسش آغازین جدیتر میشود: بالاخره کدام دانشکده؟ الهیات، مهندسی، علوم پایه، ادبیات یا مدیریت؟
پاسخ شاید در یک واژه نهفته باشد: میانرشتهای.
آنچه شیخ بهایی را متمایز میکند، صرفاً تسلط او بر چند علم نیست، بلکه توانایی او در پیوند زدن این علوم با یکدیگر است. او فقه را از زندگی جدا نمیدید، ریاضیات را بیکاربرد نمیخواست و معماری را صرفاً فن ساختوساز نمیدانست. نگاه او شبکهای بود؛ شبکهای که در آن دین، علم، هنر و جامعه به هم گره خوردهاند.
امروز در بسیاری از دانشگاههای معتبر جهان، مراکزی با عنوان مطالعات میانرشتهای تأسیس شده است. مسائلی مانند تغییرات اقلیمی، هوش مصنوعی، اخلاق زیستی یا توسعه شهری، دیگر در چارچوب یک رشته قابل حل نیستند. دانشگاهها به دنبال استادانی هستند که بتوانند میان علوم مختلف پل بزنند. در ایران نیز گرچه این ادبیات شکل گرفته، اما ساختار رسمی آموزش عالی هنوز تا حد زیادی بر مدار تخصصهای جزیرهای میچرخد.
شاید اگر شیخ بهایی امروز زندگی میکرد، به جای آنکه تنها عضو یک دانشکده باشد، مدیر یک مرکز مطالعات میانرشتهای میشد؛ مرکزی برای گفتوگوی فقه و شهرسازی، اخلاق و فناوری، سنت و نوآوری. او میتوانست حلقه وصل حوزه علمیه قم و دانشگاههای فنی تهران باشد؛ شخصیتی که هم با متون کلاسیک مأنوس است و هم زبان مهندسان جوان را میفهمد.
هفدهم محرم فقط یک مناسبت تقویمی نیست؛ فرصتی است برای بازنگری در الگوی دانشمند مسلمان. در روزگاری که دانش هر روز تخصصیتر میشود و فاصله میان رشتهها بیشتر، بازخوانی شخصیتهایی مانند شیخ بهایی یادآور این نکته است که میتوان در عین تخصص، افقهای گستردهتری داشت. شاید مسئله اصلی این نباشد که او در کدام دانشکده تدریس میکرد، بلکه این باشد که آیا ما توانستهایم دانشگاهی بسازیم که ظرفیت حضور چنین شخصیتی را داشته باشد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0