زخم‌های کودکی چگونه سرنوشت بزرگسالی را دستکاری می‌کنند؟

چرا بعضی‌ها با کوچک‌ترین بی‌توجهی احساس می‌کنند قرار است ترک شوند؟ چرا عده‌ای همیشه خودشان را مقصر می‌دانند یا برای از دست ندادن دیگران، مدام از حق خود می‌گذرند؟

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، چرا بعضی‌ها با کوچک‌ترین بی‌توجهی احساس می‌کنند قرار است ترک شوند؟ چرا عده‌ای همیشه خودشان را مقصر می‌دانند یا برای از دست ندادن دیگران، مدام از حق خود می‌گذرند؟ روانشناسان می‌گویند پاسخ این رفتارها را باید در «طرحواره‌ها» جست‌وجو کرد؛ الگوهای ذهنی عمیقی که از کودکی شکل می‌گیرند و سال‌ها بعد، بی‌آنکه متوجه باشیم، بر احساسات، روابط و انتخاب‌های ما اثر می‌گذارند.

بنابر روایت فارس، در میز مشاوره این هفته، پای صحبت‌های زهرا گیوی، روانشناس و مشاور، نشستیم تا ببینیم این الگوها از کجا متولد می‌شوند و آیا می‌توان آن‌ها را تغییر داد؟

عینکی که از پشت آن، دنیا را تفسیر می‌کنیم

طرحواره، آن‌طور که زهرا گیوی توضیح می‌دهد، یک الگوی ذهنی نسبتاً پایدار است که از باورها، خاطرات، احساسات و برداشت‌های ما درباره خودمان، دیگران و دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم شکل می‌گیرد.او می‌گوید: «طرحواره معمولاً از کودکی شکل می‌گیرد و در بزرگسالی روی شیوه فکر کردن، احساس کردن، برقراری رابطه و حتی انتخاب‌های ما تأثیر می‌گذارد. در منابع علمی روانشناسی، طرحواره را به یک عینک ذهنی تشبیه می‌کنند؛ یعنی فرد از پشت این عینک، اتفاقات زندگی را تفسیر می‌کند.»

به گفته این روانشناس، یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌ها، طرحواره رهاشدگی است؛ الگویی که باعث می‌شود فرد حتی در یک رابطه سالم هم دائماً نگران ترک شدن باشد.

«ممکن است فردی که طرحواره رهاشدگی دارد، در روابط عاطفی مدام نگران این باشد که طرف مقابل او را ترک می‌کند؛ حتی زمانی که هیچ نشانه واقعی برای این نگرانی وجود ندارد.»

زخم‌های کودکی و طرحواره‌های بزرگسالی

از نگاه گیوی، ریشه شکل‌گیری طرحواره‌ها را باید در نیازهای هیجانی برآورده‌نشده دوران کودکی جست‌وجو کرد.

او توضیح می‌دهد: «وقتی نیازهای هیجانی کودک، مثل نیاز به امنیت، محبت، استقلال یا حتی تجربه بازی کردن، به درستی پاسخ داده نشود، زمینه شکل‌گیری طرحواره‌ها فراهم می‌شود.»به گفته گیوی، سبک فرزندپروری نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

«گاهی والدین بیش از حد سخت‌گیر، سرد یا کنترل‌گر هستند، گاهی هم بیش از اندازه حمایت می‌کنند. بعضی والدین هم رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی دارند؛ یعنی کودک نمی‌داند اگر حرفی بزند، با چه واکنشی روبه‌رو می‌شود. همه این‌ها می‌توانند در شکل‌گیری طرحواره‌ها نقش داشته باشند.»

او در ادامه به دو عامل کمتر مورد توجه هم اشاره می‌کند: «گاهی ویژگی‌های زیستی و خلق‌وخوی کودک هم مؤثر است. بعضی بچه‌ها حساس‌تر، مضطرب‌تر یا هیجانی‌تر هستند و نسبت به محیط آسیب‌پذیری بیشتری دارند. از طرف دیگر، الگوهای اجتماعی و فرهنگی هم بی‌تأثیر نیستند؛ پیام‌هایی مثل اینکه نباید احساساتت را نشان بدهی، همیشه باید کامل باشی یا فقط وقتی ارزشمند هستی که موفق باشی می‌توانند زمینه شکل‌گیری برخی طرحواره‌ها را فراهم کنند.»

او معتقد است عوامل مختلفی می‌توانند در شکل‌گیری این الگوهای ذهنی نقش داشته باشند.

«تجربه‌های تکرارشونده دوران کودکی، مثل طرد شدن، بی‌توجهی، مقایسه مداوم، کنترل‌گری شدید یا محبت ناپایدار، از مهم‌ترین عوامل هستند.

آسیب‌های هیجانی و روانی مثل طلاق پرتنش والدین، خشونت خانگی یا احساس ناامنی طولانی‌مدت هم می‌توانند در این مسئله اثرگذار باشند.»

وقتی با یک اتفاق ساده زخم‌های کهنه تازه می‌شود

گیوی معتقد است زمانی که طرحواره‌ها ناسازگار باشند، فرد را وارد چرخه‌ای از رفتارهای تکراری و آسیب‌زننده می‌کنند.

او می‌گوید: «ممکن است فرد بارها وارد رابطه‌هایی شود که احساس طردشدگی او را تقویت می‌کنند، در برابر انتقاد دچار فروپاشی شود، از صمیمیت فرار کند یا همیشه خودش را مسئول راضی نگه داشتن دیگران بداند.»

این روانشناس تأکید می‌کند: «این‌ها الزاماً واقعیت نیستند؛ بلکه برداشت‌هایی هستند که در ذهن ما تثبیت شده‌اند. چون برای ما آشنا و باورپذیرند، تحت تأثیر آن‌ها قرار می‌گیریم.»

یک تماس بی‌پاسخ و یک طوفان ذهنی

برای توضیح طرحواره رهاشدگی، گیوی مثالی از دوران کودکی می‌زند.

«کودکی را تصور کنید که بین چهار تا هفت سالگی، مدام شاهد مشاجره‌های پدر و مادرش بوده، بارها حرف از طلاق شنیده یا مادری داشته که به دلیل افسردگی شدید، از نظر عاطفی در دسترس او نبوده است؛ مادری که گاهی خودش را در اتاق حبس می‌کرد و توان پاسخ دادن به نیازهای عاطفی فرزندش را نداشت.

کودک در چنین شرایطی، چون دسترسی مداوم و پایداری به والدینش نداشته، به این باور می‌رسد که آدم‌هایی که دوستشان دارد، قرار نیست کنار او بمانند و دیر یا زود رهایش می‌کنند. همین نقطه، آغاز شکل‌گیری طرحواره رهاشدگی است.»

اما این طرحواره معمولاً سال‌ها بعد خودش را نشان می‌دهد.

«حالا همین کودک بزرگ شده و وارد یک رابطه عاطفی سالم شده است. همسرش فردی متعهد است، اما یک روز فقط به دلیل مشغله کاری، دیرتر به تماسش پاسخ می‌دهد یا با خستگی جواب می‌دهد. همان لحظه، عینک طرحواره روی چشم او قرار می‌گیرد و ذهنش این اتفاق را این‌طور تفسیر می‌کند که دیگر دوستم ندارد، از من دور شده یا می‌خواهد مرا ترک کند؛ در حالی که ممکن است هیچ‌کدام از این برداشت‌ها واقعیت نداشته باشد.»

چطور از اسارت طرحواره‌ها بیرون بیاییم؟!

به گفته زهراگیوی، هرچند طرحواره‌ها الگوهای پایداری هستند، اما به این معنا نیست که تغییرناپذیر باشند.او می‌گوید: «در طرحواره‌درمانی هدف این نیست که گذشته پاک شود.

درمانگر تلاش می‌کند به فرد کمک کند الگوهای ذهنی خودش را بشناسد، نیازهای هیجانی برآورده‌نشده‌اش را درک کند و به جای واکنش‌های قدیمی، پاسخ‌های سالم‌تر و آگاهانه‌تری به موقعیت‌های زندگی بدهد.»

این مشاور در پایان تأکید می‌کند: «هدف این است که انتخاب‌های امروز ما و مراجعان، کمتر بر اساس زخم‌ها و آسیب‌های گذشته باشد و بیشتر بر پایه آگاهی و واقعیت‌های امروز شکل بگیرد.»