یک مدرس حوزه علمیه با بیان اینکه مهمترین فلسفه حج از دیدگاه امام خمینی(ره) توحید است، گفت: انسان با اعتقاد و توکل به خداوند نباید فراموش کند که مخلوق خداست.
«آواز حجاز» روایت محمدصالح سلطانی از سفر عمره دانشجویی است؛ کتابی که با قلمی شاعرانه و صمیمی، هم از عطر زیارت میگوید و هم از سایهروشنهای جامعهای در حال تغییر.
همان روز که علیرضا سلطانی از دفترشعر جوان زنگ زد و گفت: ساعد تاکید کرده به شفاعی بگویی حتما این هفته، جلسه بیاید به دلم افتاد که آن حال شیرین صبحگاه پاییزی یکی از روزهای آبان ۱۳۸۲ کار خودش را کرده است.
یک سال از آن سفر الهی گذشته، اما وقتی لباسهای سفید احرام را از کیف بیرون آوردم، انگار زمان در عرفات متوقف شده؛ گویی قلبم هنوز در جوار خانه خدا نفس میکشد و برای بازگشت به آن لحظات ناب بیقرار است.
نخستین مسجد اسلام و خانهای که بر پایه ایمان و تقوا بنا شد، در مدینه قرار دارد. مسجد قبا که پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را ساخت و وعدهای بزرگ به نمازگزارانش داد.
موسم حج، یکی از بزرگترین گردهماییهای مذهبی جهان، نهتنها برای مسلمانان فرصتی است برای انجام فریضهای الهی، بلکه بهلحاظ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است.
«سفر به سرزمین نور» نخستینبار در سال ۸۴ منتشر شد و شامل دو بخش بود، بخش نخست درباره مراحل حج است که او از همان حج سال ۶۶ آنها را نوشته و اما بخش دیگر مربوط به حج سال ۷۱ است. آوینی در این سفرنامه از غربت بقیع به یاد مرگ در میقات میرسد.
به قدری طعم این طواف در ذائقه جانم شیرین بود که شلوغی و ازدحام جمعیت را حتی برای یک لحظه احساس نکردم. گویی دور کعبه همان خط مقدم جبهه جنگ است. چنان مجذوب اسامی آن نامآوران از یاد رفته شده بودم؛ که به هر طرف سر میچرخاندم، مست دیدار سیمایشان میشدم.
استاد جامعهشناسی دین دانشگاه آزاد اسلامی گفت: سفر حج یک پدیده معنوی است، اما تشریفاتی شدن ولیمههای حج به نوعی باعث عادیسازی و در نتیجه کاهش معنویت این سفر میشود و تشریفات، این سفر را بیشتر شبیه به یک نمایش میکند.
کعبه نه صرفاً یک نماد، بلکه مکانی است که از آغاز خلقت بهعنوان نقطهای محوری در عالم شناخته شده و این مکان مقدس، با ظهور امام عصر (عج) و آخرین منجی بشریت، بار دیگر به تجلیگاه حقیقت مطلق و مرکز تحولات بزرگ جهانی تبدیل خواهد شد.
رازی است در چشمهای که برای سیراب کردن اسماعیل(ع) از دل زمین جوشید و هزاران سال است که میجوشد …آب زمزم مینوشی؛ بنوش. نوش جانت! اما بیبصیرت و دانش نه! … بدان که هر جرعهای که مینوشی یعنی: خدایا دل به طاعت تو بستم و از هر معصیتی گسستم…
من به چهره جدی حاج احمد متوسلیان، در بنری که مقابل من به دیوار نصب شده بود، خیره شدم و زیر لب نجوا کردم: حاج احمد، خیلی مردی! نگذاشتی عرق تن من خشک بشود، همین جا مزدم را دادی.
زائر سرزمین وحی هستید و قصد تشرف به مکه و مدینه را دارید؟ در جستوجوی چه هستید در این وادی پُر اسرار؟ به زیارتِ که میروید، برای چه؟ غیر از نور و تقرب به چشمه جوشان نور در چه اندیشهاید؟
حج، هجرتی است به سرزمین معنا و حُسن؛ دیاری که تجلیگاه حسن ازلی و نمایشگر عمق عشق و حزن الهی است.
بقیع؛ زمینی خاکی که انگار غم عالم را به دوش میکشد. قبر ائمه بقیع بدون هیچ نشانی، هیچ علامتی یا حتی سایهبانی که بگوید اینجا مدفن پاکترینهاست. همین سادگی بیرحمانهاش دل را میسوزاند.