کاشیکاری صفوی را نمیتوان تنها در نقشهای هندسی، اسلیمی و کتیبههای بناهای مذهبی خلاصه کرد. در اصفهان قرن هفدهم میلادی، کاشیهای مربعشکل گاه به بومهایی برای روایت انسان، باغ و زندگی درباری بدل شدند؛ شیوهای که نمونههایی از آن امروز در موزههای متروپولیتن، لوور و ویکتوریا و آلبرت نگهداری میشود.
در نگارگری ایرانی، مسجد فقط یک بنا نیست؛ گاهی صحنه یک روایت، گاهی نشانهای از جهان معنوی و گاهی عنصری برای شکلدادن به فضای تصویر است. از نسخههای نفیس دوره تیموری و صفوی تا نگارههای مذهبی و ادبی، معماری مسجد با گنبد، مناره، محراب و کاشیکاریهای رنگارنگ، بخشی از زبان تصویری هنرمندان ایرانی شده است. بررسی این نگارهها نشان میدهد که مسجد چگونه از یک فضای معماری به عنصری روایی و نمادین در هنر ایرانی تبدیل شده است.
ایران را سالهاست به نام هنرهایی میشناسند که از دل دستهای هنرمندانش بیرون آمده؛ اما این روزها، به نظر میرسد آن هنرها آرام آرام از خانهها به موزهها و ویترین مغازهها پناه بردهاند. برخی به کالایی لوکس و گرانقیمت تبدیل شدهاند که خرید آن فقط از عهده افراد معدودی برمیآید، برخی دیگر آنقدر بیارزش شدهاند که فروشندهای برایشان نمانده است و انگار خیلی از آنها به جایی رسیدهاند که باید به دنبال راهی برای زنده ماندن بگردند.
یک پژوهشگرهنر اسلامی گفت: هنر اسلامی یه دلیلی آنکه پایه و بستر آن بر سنتها و باورهای عمیق اسلامی بنا گذاشته شده نه تنها در هیاهوی دنیای مدرن به حاشیه نرفته، همچنان برای متخصصان و کارشناسان حرفهای این جذابیت ها و ناشناخت های خود را دارد.
رئیس فرهنگستان هنر،مجید شاه حسینی گفت: در هنر برگرفته از میراث یونان، خلق رذائل و انکار فضائل و در هنر ایرانی، حماسه داریم.