گلایه تلخ امام علی(ع) از یاران سست‌دل؛ وقتی بهانه‌ها جای مسئولیت را گرفت

امام علی(ع) از یارانی گلایه می‌کرد که هنگام دفاع از حق، با بهانه‌های مختلف از میدان کنار می‌کشیدند؛ سخنان آن حضرت، تصویری روشن از پیامدهای سستی و بی‌مسئولیتی در برابر حق ارائه می‌دهد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، از نگاه امام علی(ع)، کسانی که برای اعتلای حق و برپا داشتن عدالت، از جان و آسایش خود می‌گذرند و آمادگی فداکاری و پذیرش مرگ در این مسیر را دارند، شایسته عزت، بزرگی و سروری هستند. در مقابل، افرادی که از جهاد در راه حق و عدالت روی‌گردان می‌شوند و از انجام این وظیفه مقدس شانه خالی می‌کنند، شایستگی عزت و بزرگی را ندارند و نتیجه چنین سستی‌ای، خواری و ذلت خواهد بود.

بنابر روایت پایگاه تخصصی نهج البلاغه، کسانی که برای اعتلای حق، برپایی عدالت و دفاع از ارزش‌های الهی، از جان و آسایش خود می‌گذرند و آماده فداکاری و حتی شهادت در این مسیر هستند، شایسته عزت، عظمت و سروری‌اند. در نقطه مقابل، کسانی که از جهاد در راه حق و عدالت روی‌گردان می‌شوند و از انجام این وظیفه مقدس شانه خالی می‌کنند، شایستگی بزرگی و عزت را ندارند و سرانجام چنین سستی و بی‌تفاوتی، چیزی جز خواری و ذلت نخواهد بود.

امام علی(ع) در یکی از خطبه‌های خود درباره جایگاه جهاد چنین می‌فرمایند:

«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ. فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ».[1]

جهاد، یکی از درهای بهشت است که خداوند آن را برای بندگان خاص و اولیای خویش گشوده است. جهاد، لباس تقوا، زرهی استوار و سپری مطمئن به شمار می‌رود. هر کس از روی بی‌اعتنایی آن را ترک کند و از انجام وظیفه مقدس سربازی و دفاع شانه خالی کند، خداوند لباس ذلت بر او می‌پوشاند، بلا او را فرا می‌گیرد و گرفتار حقارت و خواری شدید خواهد شد.

عاقبت سستی در جهاد در راه حق

یکی از مسائلی که در دوران حکومت امام علی(ع) ایشان را به‌شدت رنج می‌داد، سستی و کوتاهی یاران آن حضرت در انجام وظیفه و مقابله با دشمن بود.

این بی‌تفاوتی و مسامحه، از یک طرف موجب قدرت گرفتن جبهه معاویه و افزایش جرأت و جسارت سپاهیان او شد و از سوی دیگر، جبهه امام علی(ع) و جریان حق را تضعیف کرد. سستی لشکریان آن حضرت موجب شد عزت و اقتدار آنان کاهش یابد و زمینه برای خواری و شکستشان فراهم شود.

امام علی(ع) از این وضعیت بسیار آزرده و ناراحت بودند و در موارد مختلف با ایراد خطبه‌های تند و آتشین، ناراحتی و اندوه درونی خود را آشکار می‌کردند.

آن حضرت در یکی از خطبه‌های خود فرمودند:

«أُفٍّ لَكُمْ لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَكُمْ، أَرَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً. إِذَا دَعَوْتُكُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّكُمْ دَارَتْ أَعْيُنُكُمْ كَأَنَّكُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِي غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُّهُولِ فِي سَكْرَةٍ».[2]

اف بر شما! از سرزنش و ملامت شما خسته و دل‌آزرده شده‌ام. آیا به زندگی کوتاه دنیا به جای حیات آخرت رضایت داده‌اید؟ آیا ذلت را به جای عزت و شرافت پذیرفته‌اید؟

هنگامی که شما را به جهاد با دشمنانتان فرا می‌خوانم، چشمانتان از ترس و نگرانی به گردش درمی‌آید؛ گویی در میان امواج مرگ گرفتار شده‌اید و همچون انسان مست و مبهوت، قدرت تشخیص و شناخت مصلحت خود را از دست داده‌اید.

امام علی(ع) در خطبه‌ای دیگر، درباره پیامدهای بی‌توجهی به فرمان جهاد می‌فرمایند:

«أَلَا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَكُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ. فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ».[3]

بدانید که من شما را شب و روز، پنهانی و آشکارا، به جنگ با این گروه دعوت کردم و به شما گفتم پیش از آنکه آنان به شما حمله کنند، شما به سوی آنان حرکت کنید.

به خدا سوگند، هیچ قومی در داخل خانه و سرزمین خود مورد هجوم دشمن قرار نگرفت، مگر آنکه سرانجام گرفتار ذلت و خواری شد. اما شما به توصیه و تأکید من توجه نکردید؛ هر یک از شما انجام وظیفه را به دیگری واگذار کرد و از همکاری و یاری یکدیگر نیز دست کشیدید.

نتیجه این سستی و بی‌اعتنایی آن شد که حملات دشمن علیه شما شدت گرفت، اموالتان به غارت رفت و سرزمین‌هایتان به دست دشمن افتاد.

بهانه‌های سست‌دلان برای فرار از جهاد در راه حق

امام علی(ع) در بخش دیگری از یکی از خطبه‌های خود، به بهانه‌هایی اشاره می‌کنند که افراد سست‌دل برای فرار از حضور در میدان جهاد مطرح می‌کردند:

«فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْظِ أَمْهِلْنَا يُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ. كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ، فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ».[4]

هرگاه در روزهای گرم تابستان به شما فرمان حرکت به سوی دشمن می‌دهم، می‌گویید اکنون شدت گرماست و به ما مهلت دهید تا هوا خنک شود. هنگامی که در زمستان دستور حرکت می‌دهم، می‌گویید سرمای هوا شدید است و اجازه دهید این سرما سپری شود.

همه این سخنان در حقیقت بهانه‌ای برای فرار از گرما و سرماست. اما شما که از گرمی و سردی هوا این‌گونه فرار می‌کنید، به خدا سوگند از شمشیر گریزان‌تر خواهید بود.

امام(ع) در خطبه‌ای دیگر، روحیه این افراد را چنین توصیف می‌کنند:

«كُلَّمَا أَطَلَّ عَلَيْكُمْ مَنْسِرٌ مِنْ مَنَاسِرِ أَهْلِ الشَّامِ أَغْلَقَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ وَ انْجَحَرَ انْجِحَارَ الضَّبَّةِ فِي جُحْرِهَا وَ الضَّبُعِ فِي وِجَارِهَا. الذَّلِيلُ وَ اللَّهِ مَنْ نَصَرْتُمُوهُ وَ مَنْ رُمِيَ بِكُمْ فَقَدْ رُمِيَ بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ إِنَّكُمْ».[5]

هرگاه گروهی از سپاهیان شام به شما نزدیک می‌شوند، هر یک از شما به خانه خود می‌گریزد، در را می‌بندد و مانند سوسماری که به سوراخ خود پناه می‌برد یا کفتاری که به لانه‌اش می‌خزد، در گوشه‌ای پنهان می‌شود.

به خدا سوگند، کسی که شما یاور او باشید، ذلیل است. هر کس دشمنی را با شما هدف قرار دهد، مانند آن است که تیری را پرتاب کرده باشد که سر آن شکسته و فاقد پیکان است؛ روشن است که چنین تیری نمی‌تواند آسیب جدی به دشمن وارد کند.

عتاب‌های آتشین امام علی(ع) به سست‌دلان در جهاد در راه حق

امام علی(ع) در سال‌های پایانی عمر خود، از سستی و مسامحه مردم در جهاد در راه حق به‌شدت رنج می‌بردند. آن حضرت بارها از منبر، ناراحتی خود را از این وضعیت بیان کردند و حتی در یکی از سخنرانی‌ها با عباراتی بسیار تند، آنان را مورد خطاب قرار دادند و فرمودند:

«قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ».[6]

خدا شما را بکشد! دل مجروح مرا از چرک و خون پر کردید و سینه‌ام را از خشم و غیظ انباشته ساختید. هر نفس شما جرعه‌ای از اندوه و نگرانی را به من نوشاند و با نافرمانی و سرپیچی از فرمانم، رأی و تدبیر مرا تباه کردید؛ تا جایی که قریش گفت: پسر ابوطالب مردی شجاع است، اما از فنون جنگ آگاهی ندارد.

سپس امام(ع) فرمودند:

آیا در میان آنان کسی وجود دارد که در کار جنگ و سربازی بیش از من مهارت داشته باشد یا پیش از من قدم به میدان نبرد گذاشته باشد؟ هنوز بیست ساله نشده بودم که برای پیکار با دشمنان قیام کردم و اکنون بیش از شصت سال از عمرم می‌گذرد؛ با این حال فرمانم اجرا نمی‌شود و سپاهیان از دستورم اطاعت نمی‌کنند. فرماندهی با چنین شرایطی چه رأی و تدبیری می‌تواند داشته باشد؟

یاد یاران فداکار و آرزوی شهادت

امام علی(ع) گاهی در سخنان خود از مؤمنان راستین و مجاهدان واقعی یاد می‌کردند؛ مردانی که مرگ در راه خدا را با آغوش باز پذیرفته بودند و در فداکاری و شهادت از یکدیگر پیشی می‌گرفتند.

آن حضرت با یادآوری این یاران، تأسف و اندوه خود را از فقدان آنان چنین بیان می‌کردند:

«أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِيَّةِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ؟».[7]

«کجا هستند برادرانم؛ آنان که در راه حق گام برداشتند و آن مسیر را پیمودند؟ کجاست عمار یاسر؟ کجاست ابوالهیثم بن تیّهان؟ کجاست خزیمة بن ثابت انصاری؟ کجا هستند همانندهای آنان از برادرانشان؛ کسانی که با مرگ پیمان بستند و پس از شهادت، سرهای مقدسشان برای گناهکاران و جباران فرستاده می‌شد؟»

نوف بکالی، راوی این خطبه، می‌گوید امام علی(ع) در این هنگام از شدت تأثر، دست خود را با ضرب بر محاسن خویش زدند و مدتی گریستند. سپس فرمودند:

«أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِيَ الَّذِينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ، أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ، دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ».[8]

«افسوس بر برادرانم؛ آنان که قرآن را تلاوت کردند و آن را با استواری پذیرفتند، در فریضه الهی تدبر کردند و برای برپا داشتن آن همت گماردند. سنت را زنده کردند و بدعت را از میان بردند. هنگامی که به جهاد دعوت شدند، پاسخ مثبت دادند و به میدان رفتند. آنان به رهبر خود اعتماد داشتند و از فرمان او پیروی می‌کردند.»

مصیبت‌ها و رنج‌های سنگینی که امام علی(ع) در سال‌های پایانی عمر خود تحمل می‌کردند، چنان طاقت‌فرسا بود که آن حضرت همواره آرزوی مرگ داشتند.

به همین دلیل، ضربت مرگبار عبدالرحمن بن ملجم را برای خود فوزی بزرگ و وسیله‌ای برای رهایی از زندگی سرشار از رنج و عذاب دانستند و در همان لحظه که خون از سر مبارکشان جاری بود، فرمودند: به خدای کعبه سوگند که آسوده شدم و از زندگی سراسر رنج و شکنجه رهایی یافتم.

مهم‌ترین عاملی که زندگی امیرالمؤمنین(ع) و دیگر افراد با ایمان را تلخ و دشوار کرد و زمینه آن همه مصیبت و تیره‌روزی را به وجود آورد، سرپیچی مردم از وظیفه سربازی و خودداری آنان از جهاد در راه حق و فداکاری بود.

اگر مسلمانان آن روزگار، همانند عمار یاسر، ابوالهیثم و خزیمه و دیگر یاران فداکار، از جهاد در راه حق استقبال می‌کردند و فرمان امام خود را با علاقه و رغبت می‌پذیرفتند، امام علی(ع) تا این اندازه گرفتار اندوه و رنج نمی‌شدند و خود مردم نیز به آن همه خواری و ذلت دچار نمی‌گشتند.

در چنین شرایطی، دشمن نمی‌توانست به آسانی بر آنان مسلط شود و عدالت و ایمان نیز این‌گونه پایمال نمی‌شد. اما افسوس که آنان از فرمان امام علی(ع) سرپیچی کردند، راه حق و فضیلت را رها ساختند و از جهاد در راه حق شانه خالی کردند.

همین رفتار، مسیر پیروزی معاویه و سپاهیان او را هموار کرد و زمینه‌ای را فراهم آورد که نتیجه آن چیزی جز ضعف، حقارت و پستی خود آنان نبود.

نتیجه‌گیری

خطبه‌های امام علی(ع) در نهج‌البلاغه به‌روشنی نشان می‌دهد که جهاد در راه حق، نقشی اساسی در حفظ عزت فرد و جامعه اسلامی دارد. از نگاه آن حضرت، سستی و کاهلی در این مسیر تنها به شکست و ذلت منتهی نمی‌شود، بلکه می‌تواند رهبری الهی را نیز با رنج و دشواری فراوان روبه‌رو کند و مسیر حکومت عدل را از اهداف خود دور سازد.

عتاب‌های آتشین امام علی(ع) نسبت به افراد سست‌دل، هشداری ماندگار درباره پیامدهای ترک مسئولیت در برابر حق است؛ زیرا روی‌گردانی از جهاد در راه حق، زمینه تقویت دشمن، تضعیف جبهه حق و پایمال شدن ارزش‌های الهی را فراهم می‌کند.

پی‌نوشت‌ها:

[1] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 27.

[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 34.

[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 27.

[4] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 27.

[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 69.

[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 27.

[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 182.

[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 182.