زمین، مجردها را لعن می‌کند پسرجان!

رمان «آدمیرال» نوشته مصطفی جمشیدی، تازگی‌ها از طرف انتشارات سوره مهر به بازار کتاب آمده است؛ اثری فرم‌محور شبیه نقالی، پرده‌خوانی و مقامه‌نویسی.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، این رمان به جریان‌ها تعلق ندارد. یعنی مستقل است و داعیه نوآوری را به دوش گرفته.

بنابر روایت فارس، این رمان یک «استثنا» ست، یک «تک‌درخت» در دشت ادبیات معاصر.

بیایید ویژگی‌هایی که این رمان را متمایز می‌کند، باهم ببینیم.

بازگشت به سنت پیش از مدرنیسم: در حالی که جریان غالب رمان فارسی از مشروطه به این سو، به سمت رئالیسم اروپایی- میل کرده، «آدمیرال» به سنت‌های روایی پیشامدرن ایرانی (نقالی، پرده‌خوانی، مقامه‌نویسی) نقب می‌زند. این یک طبع‌آزمایی حرفه‌ای در شیوه نوین این قلم و نویسنده است.

رمانی که «فرم‌گرا» ست: اغلب رمان‌های ایرانی، «قصه‌محور» هستند. «آدمیرال» اما «فرم‌محور» است. دغدغه اصلی‌اش، نه «چه گفتن»، که «چگونه گفتن» است. از این حیث، به آثار مدرنیستی اروپایی نزدیک‌تر است تا به رمان‌های هم‌نسلانش در ساحات روشنفکر ایرانی!

مضمون اصلیجهان‌بینی عرفانی: برخلاف رمان‌های رئالیستی که جهان را در روابط علت و معلولی و مادی می‌فهمند، «آدمیرال» جهان را یک «خوابنامه» می‌بیند. این نگاه عرفانی-شهودی هستی‌شناسانه، در رمان فارسی امروز تقریباً منقرض شده است.

مقیاس حماسی: این یک «رمان ـ جهان» است، نه یک «رمان ـ مسئله». دامنه‌اش از یک بازارچه محلی تا صحرای تاتارها و از جنگ‌های قاجار تا عصر حاضر گسترده است. این وسعت در رمان‌های دو دهه اخیر کم‌نظیر است.

پس مقیاسه‌اش با ساحات رمان معاصر در چیست؟

بنابراین معتقدم در «مقیاس جسارت و نوآوری» در میان سه ـ چهار اثر شاخص دو دهه اخیر قرار می‌گیرد.

در «مقیاس تأثیر بلندمدت بر نویسندگان»، می‌تواند به یکی از کتاب‌هایی خاص شود؛ کتابهایی که خوانندگان خود را دارد اما همین ها، عمیقاً از آن تأثیر می‌گیرند و خودشان آفرینشگر می‌شوند.

«آدمیرال» قربانی بزرگی خویش در مضمون و تعهد است. این رمان بلندپرواز، ریشه‌دار در فرهنگ ایرانی و چنان سرکش در برابر فرمول‌های بازار است که هرگز عامیانه نخواهد بود، اما لذت عام هنر داستان را خواهد داشت.

این دقیقاً مایه بقای آن است. این کتاب، صرفا برای امروز نوشته نشده؛ برای زمانی نوشته شده که ادبیات فارسی، دوباره به ریشه‌هایش بازگردد و بفهمد چه گنج‌هایی در سنت فراموش‌شده خود داشته است. تا آن روز، «آدمیرال» نجیبانه خواهد زیست و نجواکنان خواننده‌اش را خواهد یافت.

اماموضوع رمان. در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی می‌گذرد و بیشتر شخصیتی است در تاریخ که سرباز است و لقبش به کنایه آدمیرال است و راوی داستان به گذشته برمی‌گردد که آن سرباز در جنگ ایران و روس نقش دارد.

نسل جدید نویسندگان که «آدمیرال» را می‌خوانند از کلیشه‌ها خسته‌اند و به دنبال راهی نو هستند؛ از این حیث باید تعمق و نگاهی نو داشت.

برای داوری در این باره، نگاهی به جریان‌های اصلی رمان‌نویسی ایران در ۲۰ سال گذشته می‌اندازیم:

جریان غالب: رمان شهری با طعم رئالیسم اجتماعی

بیش‌تر رمان‌های موفق و پرمخاطب این دو دهه، از «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» زویا پیرزاد گرفته تا «پاییز فصل آخر سال است» نسیم مرعشی، بر زندگی طبقه متوسط شهری، دغدغه‌های زنان، عشق‌های روزمره و تلخی‌های اقتصادی ـ اجتماعی تمرکز دارند. زبانشان به فارسی روان و گاه شکسته و عامیانه نزدیک است و بر شخصیت‌پردازی روان‌شناختی و قصه‌گویی حساب‌شده تکیه دارند.

جریان دوم: رمان‌های تاریخ‌محور

آثاری و رمان‌هایی که به بازسازی تاریخ معاصر می‌پردازند. این‌ها معمولاً بر یک دوره خاص تاریخی تمرکز می‌کنند و قصه‌شان در چارچوبی قابل تشخیص پیش می‌رود.

جریان سوم: ادبیات مهاجرت

رمان‌های نویسندگان ایرانی خارج از کشور، با مضامین از خودبیگانگی، تبعید و دوپارگی فرهنگی.و اما «آدمیرال» کجای این نقشه ایستاده؟ «آدمیرال» به هیچ‌کدام از این‌ها تعلق ندارد و این سخن پایانی و راستین است؛ بهایی که برای خلاقیت تام و تمام پرداخت.

پشت جلد کتاب، بخش جذابی از رمان نقل شده: «الآن سی و چند سالم است. هنوز زن نگرفته‌ام و یکتا زیر لب همیشه به من متلک می‌اندازد: «زمین یالقوزها را لعن می‌کند پسرجان!» ما مانده‌ایم و متلک‌های او… اما زندگی همینطور ادامه دارد. دیگر نه کتابی می‌خوانم نه ترانه‌ای چیزی گوش می‌دهم.»

این رمان را تازگی‌ها انتشارات سوره مهر در ۲۱۲ صفحه منتشر کرده است.