شهرِ عادلانه برای چه کسی؟ از محلههای مهربان تا تلههای مدرن توسعه
مبلغ – سرویس جامعه: شهر فقط مجموعهای از خیابانها، ساختمانها و زیرساختها نیست. شهر، در معنایی عمیقتر، شیوهای برای توزیع فرصتهای زندگی است. اینکه چه کسی به پارک دسترسی دارد، چه کسی میتواند با هزینهای معقول به محل کار خود برسد، چه محلهای از مدرسه، درمانگاه، کتابخانه و فضای عمومی برخوردار است و چه کسی ناچار است برای سادهترین خدمات، مسافتی طولانی را طی کند، همگی بخشی از سیاست عدالت در شهرند.
به همین دلیل، نابرابری شهری را نمیتوان فقط با تفاوت درآمد خانوارها توضیح داد. ممکن است دو خانواده درآمدی مشابه داشته باشند، اما یکی در محلهای زندگی کند که به شبکه حملونقل عمومی، فضای سبز، مراکز فرهنگی و خدمات شهری دسترسی مناسبی دارد و دیگری در محلهای که از بیشتر این امکانات محروم است. در این حالت، خودِ جغرافیا به عاملی برای بازتولید نابرابری تبدیل شده است.
این مسئله در دهههای اخیر با مفهومی مانند «عدالت فضایی» وارد ادبیات جدی شهرسازی شده است؛ مفهومی که میپرسد منابع، فرصتها و هزینههای توسعه شهری چگونه در فضا توزیع میشوند و چه گروههایی از این توزیع سود میبرند یا متضرر میشوند.
اما مسئله فقط به توزیع پارک و حملونقل محدود نمیشود. حتی سیاستهایی که در ظاهر مترقی و مطلوباند، ممکن است در صورت فقدان ملاحظات عدالتمحور، به نابرابری تازهای منجر شوند. یکی از روشنترین نمونهها، توسعه فضای سبز در محلههای کمبرخوردار است.
شهر سبز، لزوماً شهر عادلانه نیست
در نگاه نخست، ساخت پارک، احیای رودخانه، ایجاد مسیر دوچرخه یا توسعه فضاهای سبز در محلههای فرسوده، اقدامی روشن در جهت بهبود کیفیت زندگی است. اما ادبیات جدید شهرسازی نشان داده است که رابطه میان «سبزشدن» و «عدالت» همیشه ساده نیست.
پدیدهای که در ادبیات شهری با عنوان Green Gentrification یا «نجیبسازی سبز» شناخته میشود، به وضعیتی اشاره دارد که سرمایهگذاری زیستمحیطی و ایجاد فضاهای سبز، ارزش زمین و مسکن را در یک محله افزایش میدهد و در ادامه میتواند به ورود گروههای پردرآمدتر و جابهجایی تدریجی ساکنان کمدرآمد منجر شود. پژوهشهای تطبیقی نشان دادهاند که این پدیده در شهرهای مختلف جهان مشاهده شده و در برخی موارد، همان مردمی که قرار بوده از پروژه سبز شهری سود ببرند، در نهایت توان ماندن در محله خود را از دست دادهاند.
به همین دلیل، برخی پژوهشگران از ضرورت «سبزشدن عادلانه» سخن گفتهاند؛ یعنی پروژه زیستمحیطی نه فقط باید فضای سبز تولید کند، بلکه باید تضمین کند که ساکنان کمدرآمد نیز امکان ماندن و بهرهبرداری از آن را داشته باشند. در این رویکرد، سیاستهای ضد جابهجایی، حمایت از مستأجران و تأمین مسکن مقرونبهصرفه باید همزمان با پروژههای سبز شهری مورد توجه قرار گیرد.
در نتیجه، پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا این محله پارک دارد یا نه؟» بلکه باید پرسید: چه کسی میتواند پس از ساخت پارک همچنان در این محله زندگی کند؟
این پرسش، ما را از مفهوم ساده «برابری در برخورداری» به مفهوم گستردهتری از عدالت شهری میرساند.
از «حق به شهر» تا «شهر عادلانه»
یکی از مهمترین نظریهپردازانی که این مسئله را به صورت جدی وارد نظریه اجتماعی کرد، هانری لوفور بود. در مفهوم «حق به شهر»، شهر دیگر چیزی نیست که متخصصان، دولت یا سرمایهگذاران آن را تولید کنند و شهروندان صرفاً مصرفکننده آن باشند. شهروندان باید در تولید فضای شهری و تصمیمگیری درباره آینده آن نیز سهم داشته باشند.
در این نگاه، فضا امری خنثی نیست. خیابان، میدان، محله و مرکز تجاری نتیجه تصمیمهای اقتصادی و سیاسیاند و بنابراین میتوانند روابط قدرت را بازتولید کنند.
اما نظریه «شهر عادلانه» سوزان فاینستاین یک گام دیگر برمیدارد. فاینستاین برای ارزیابی سیاستهای شهری سه معیار مهم را مطرح میکند: عدالت یا برابری، دموکراسی و تنوع. اهمیت نظریه او در این است که هیچیک از این سه را بهتنهایی کافی نمیداند. حتی مشارکت دموکراتیک نیز الزاماً به عدالت منتهی نمیشود؛ ممکن است گروهی قدرتمند با استفاده از سازوکارهای مشارکتی از منافع خود دفاع کند. از همین رو، در صورت تعارض، فاینستاین عدالت توزیعی را بر صرف مشارکت یا تنوع مقدم میکند.
این نکته برای شهرهای معاصر اهمیت زیادی دارد. ممکن است یک پروژه شهری با مشارکت شهروندان طراحی شود، اما نتیجه نهایی همچنان به سود گروههایی باشد که از ابتدا منابع، زمان و قدرت بیشتری برای حضور در فرایند تصمیمگیری داشتهاند.
بنابراین عدالت شهری فقط این نیست که چه کسی در تصمیمگیری حضور دارد؛ بلکه این نیز هست که نتیجه تصمیمگیری چه چیزی را میان مردم توزیع میکند.
عدالت فضایی، پیش از آنکه مسئله معماری باشد، مسئله توزیع است
از این منظر، پارک، مترو، مدرسه، درمانگاه و مسکن فقط ساختمان یا زیرساخت نیستند. هرکدام بخشی از «فرصت زندگی» را در اختیار شهروند قرار میدهند.
محلهای که به مترو دسترسی ندارد، فقط یک ایستگاه مترو کم دارد؛ زمان بیشتری از زندگی ساکنانش صرف رفتوآمد میشود. محلهای که فضای سبز ندارد، فقط چند درخت کمتر ندارد؛ فرصت کمتری برای تفریح، ورزش و مواجهه با محیط طبیعی دارد. محلهای که فاقد مدرسه مناسب است، صرفاً یک ساختمان آموزشی کم ندارد؛ بخشی از فرصتهای آینده کودکانش را از دست میدهد.
از این منظر، سیاستگذاری شهری در واقع نوعی توزیع اجتماعی زمان، فرصت، امنیت و کیفیت زندگی است. اینجاست که میتوان به یک تجربه متفاوت در تاریخ شهرسازی ایران نگاه کرد؛ نه برای اثبات اینکه شهر سنتی ایران «عادلانه» بوده است، بلکه برای دیدن اینکه چگونه برخی نیازهای عمومی در ساختار فضایی شهر نهادینه شده بودند.
محله؛ شهر در مقیاس زندگی روزمره
شهر سنتی ایران، دستکم در نمونههایی مانند کاشان، یزد و بسیاری از شهرهای تاریخی دیگر، تنها بر محور یک مرکز بزرگ شهری سازمان نیافته بود. محله یکی از واحدهای مهم سازمان اجتماعی و فضایی شهر بود.
در کاشان، ساختار شهر پیشامدرن مجموعهای از محلههای مسکونی را در کنار بازار، مسجد، مدرسه و دیگر فضاهای عمومی قرار میداد. در همین ساختار، امکاناتی مانند آبانبار، حمام عمومی، بازارچه، رختشویخانه و شبکه معابر در مقیاس محله سازمان یافته بودند.
این ساختار را نباید با مفاهیم معاصر مانند «شهر ۱۵ دقیقهای» یکسان دانست؛ زمینه تاریخی و معنای سیاسی آنها متفاوت است. اما یک شباهت قابل تأمل وجود دارد: هر دو بر اهمیت دسترسی روزمره به خدمات در فاصلهای نزدیک از محل زندگی تأکید میکنند.
در اینجا شهر نه مجموعهای از نقاط پراکنده بود که شهروند برای رفع هر نیاز ناچار باشد میان آنها جابهجا شود؛ بلکه بخشی از نیازهای روزمره در ساختار محله قابل دسترس بود.
این مسئله بهخصوص در اقلیمهای خشک ایران اهمیت داشت. سازمان فضایی شهر، شبکه کوچهها، بازار، آبانبار و بناهای عمومی در کنار یکدیگر شکل میگرفتند و معماری و شهرسازی با محدودیتهای محیطی درهمتنیده بود.
آب؛ نخستین مسئله عدالت زیرساختی
اگر بخواهیم از میان عناصر شهر تاریخی ایران یک نمونه برای فهم مسئله «عدالت فضایی» انتخاب کنیم، شاید آب بهترین گزینه باشد. در بسیاری از شهرهای ایران، بهویژه شهرهای کویری، دسترسی به آب پیششرط زندگی شهری بود. قنات، آبانبار و شبکه توزیع آب صرفاً تأسیسات فنی نبودند؛ بخشی از سازمان اجتماعی شهر محسوب میشدند.
شهر تاریخی یزد نمونه برجستهای از این پیوند است. یونسکو در معرفی این شهر تصریح میکند که هر یک از محلههای تاریخی یزد بر یک قنات شکل گرفته و دارای مرکز اجتماعی بودهاند. در کنار قنات، آبانبارها، حمامها، مساجد، بازارها و دیگر فضاهای عمومی بخشی از ساختار شهر را تشکیل میدادند.
اهمیت ماجرا فقط در مهندسی قنات نیست. یونسکو همچنین به نقش سنت وقف در تأمین و نگهداری تأسیسات و بناهای عمومی، از آبانبار و قنات تا حمام و مسجد، اشاره میکند.
در اینجا میتوان به یک تفاوت مهم با شهر معاصر توجه کرد. در شهر امروز، بسیاری از خدمات شهری از طریق شبکههای رسمی و بودجه عمومی تأمین میشوند؛ در شهر سنتی، بخشی از این خدمات از طریق سازوکارهایی مانند وقف، نهادهای محلی و پیوندهای اجتماعی تأمین میشد.
البته این سازوکار به معنای برابری کامل نبود. مالکیت، ثروت و منزلت اجتماعی همچنان در شهر سنتی نقش داشتند و نباید گذشته را به تصویری آرمانی از جامعه بیطبقه تبدیل کرد. اما اهمیت تاریخی این تجربه در این است که نیاز عمومی، در برخی موارد، به بخشی از ساختار مادی شهر تبدیل شده بود.
وقف؛ وقتی ارزش اخلاقی به کالبد شهر تبدیل میشود
در اینجا مفهوم وقف اهمیت پیدا میکند.
وقف را معمولاً بهعنوان یک عمل دینی یا خیریهای میشناسیم، اما در تاریخ شهر ایرانی، آثار آن را میتوان در کالبد شهر نیز مشاهده کرد. بخشی از بناهایی که امروز بهعنوان میراث تاریخی میشناسیم، در ارتباط با سنتهای وقف و تأمین منافع عمومی شکل گرفته یا تداوم یافتهاند.
نمونه یزد دوباره اهمیت دارد؛ زیرا سازمان اجتماعی وقف در این شهر فقط به بناهای مذهبی محدود نبود و آبانبارها، حمامها و قناتها را نیز دربرمیگرفت.
از این زاویه، وقف را میتوان یکی از شیوههای تاریخی تبدیل یک ارزش اخلاقی به یک نهاد فضایی دانست: کمک به دیگری فقط در سطح بخشیدن مال باقی نمیماند، بلکه میتواند به ساختن چیزی منجر شود که دیگران در زندگی روزمره از آن استفاده کنند. آبانبار عمومی، حمام عمومی، مدرسه یا کاروانسرا، هرکدام به نوعی بخشی از زیرساخت اجتماعی شهر بودند.
یزد؛ شهرِ سازگاری با محیط و توزیع امکانات
یزد از این جهت نمونهای کمنظیر است که عدالت اجتماعی و پایداری محیطی را میتوان، دستکم در برخی سازوکارهای تاریخی آن، در کنار یکدیگر مطالعه کرد.
معماری یزد بر پایه منابع محدود شکل گرفت: استفاده از خاک، قنات، بادگیر، حیاطهای فرورفته، کوچههای باریک و نیمهپوشیده و دیگر عناصر معماری که امکان زیست در اقلیم خشک را فراهم میکردند. یونسکو این شهر را نمونهای برجسته از سازگاری یک سکونتگاه انسانی با محیط خشک و استفاده هوشمندانه از منابع محدود معرفی کرده است.
اما نکته جالبتر این است که این سازگاری صرفاً در سطح خانه باقی نمانده بود. محله، قنات، آبانبار، حمام، بازار و فضاهای مذهبی در یک شبکه شهری قرار گرفته بودند. به تعبیر امروزی، محیط زیست و زندگی اجتماعی از یکدیگر جدا نشده بودند.
البته این شهر را نباید نمونه کامل «عدالت محیطزیستی» دانست؛ چنین مفهومی متعلق به ادبیات معاصر است و جامعه تاریخی یزد نیز از سلسلهمراتب اجتماعی و اقتصادی خالی نبود. ارزش این نمونه در جای دیگری است: نشان میدهد که مسئله محدودیت منابع را میتوان در سطح سازمان شهری و نه فقط در سطح تکنولوژی حل کرد.
گنجعلیخان؛ شهر در قالب یک مجموعه عمومی
در دوره صفوی، مجموعه گنجعلیخان کرمان نمونه جالب دیگری ارائه میکند.
این مجموعه در مرکز تاریخی کرمان حول یک میدان بزرگ شکل گرفت و بازار، کاروانسرا، حمام، آبانبار، مسجد، مدرسه، ضرابخانه و دیگر عناصر شهری را در کنار یکدیگر قرار داد. میدان حدود ۹۹ در ۵۴ متر بود و بازارها پیرامون آن سازمان یافته بودند.
اهمیت این مجموعه در این نیست که بتوانیم آن را با معیارهای امروز «شهر عادلانه» بنامیم. چنین حکمی از نظر تاریخی دقیق نیست. مجموعه گنجعلیخان بخشی از ساختار قدرت صفوی بود و خودِ آن نیز سلسلهمراتب اجتماعی زمانه را بازتاب میداد.
اما از منظر شهرسازی، یک نکته مهم در آن وجود دارد: فعالیتهای مختلف زندگی شهری در فاصلهای نزدیک و در ارتباط فضایی با یکدیگر قرار گرفتهاند.
تجارت، استحمام، عبادت، آموزش، اقامت، تأمین آب و رفتوآمد، هرکدام در یک نقطه منفرد و منزوی قرار نگرفتهاند؛ بلکه در یک مجموعه شهری به هم پیوند خوردهاند. حتی حمام مجموعه دارای رختکنهای جداگانه برای گروههای مختلف اجتماعی بود؛ جزئیاتی که از یک سو تفاوتهای طبقاتی آن جامعه را نشان میدهد و از سوی دیگر نشان میدهد که حمام عمومی بهعنوان یک نهاد شهری، گروههای متنوعی از جامعه را در ساختار خود جای میداده است.
این دو وجه باید همزمان دیده شوند: شهر تاریخی ایران همزمان هم واجد سازوکارهای تأمین خدمات عمومی بود و هم واجد سلسلهمراتب اجتماعی.
نقش جهان؛ فضای عمومی میان قدرت و زندگی شهری
میدان نقش جهان اصفهان نیز از همین منظر قابل خواندن است.
این میدان یک فضای منفرد و صرفاً زیباییشناختی نبود؛ مسجد، بازار و مجموعه حکومتی پیرامون آن قرار گرفتند و میدان به یکی از مهمترین فضاهای عمومی شهر تبدیل شد.
اما نقش جهان نمونه خوبی برای یادآوری یک نکته روششناختی نیز هست: وجود فضای عمومی لزوماً به معنای برابری سیاسی نیست.
میدان میتواند همزمان محصول اراده حکومت و محل حضور مردم باشد. یک پروژه عظیم سلطنتی میتواند فضای عمومی ارزشمندی تولید کند، بدون آنکه نظام سیاسی تولیدکننده آن دموکراتیک باشد.
بنابراین، در مطالعه تاریخ شهرسازی نباید میان «فضای عمومی» و «جامعه عادلانه» علامت مساوی گذاشت.
آنچه اهمیت دارد، بررسی این است که یک فضای شهری چه فرصتهایی برای گروههای مختلف ایجاد میکند و چه گروههایی از آن حذف میشوند.
از مواسات به سیاست شهری
در این نقطه، میراث اخلاقی اسلام میتواند وارد بحث شود؛ نه برای آنکه ثابت کنیم شهر سنتی ایران از ابتدا بر اساس نظریهای مدرن از عدالت فضایی ساخته شده بود، بلکه برای آنکه ببینیم مسئله محرومیت و توزیع امکانات در اندیشه اسلامی چگونه صورتبندی شده است.
در نامه امام علی(ع) به مالک اشتر، هنگامی که درباره طبقات مختلف جامعه سخن گفته میشود، توصیهای صریح درباره گروههای فرودست وجود دارد:
«اللهَ اللهَ في الطبقةِ السفلى من الذين لا حيلةَ لهم من المساكين والمحتاجين وأهل البؤسى والزمنى…»
و در ادامه، آنان بهعنوان کسانی معرفی میشوند که بیش از دیگران نیازمند انصافاند.
این سخن را میتوان فراتر از توصیهای فردی به بخشش خواند. در اینجا مسئله، نحوه مواجهه حکومت با کسانی است که در ساختار اجتماعی قدرت و امکان کمتری دارند.
امام علی(ع) از حاکم میخواهد که برای این گروه جایگاهی مشخص در سیاست عمومی قائل شود و امور آنان را پیگیری کند؛ نه اینکه رفع نیاز آنان صرفاً به نیکوکاری شخصی افراد واگذار شود.
اگر این منطق را به زبان شهر امروز ترجمه کنیم، پرسش این خواهد بود:
آیا شهر باید فقط بر اساس تقاضای مؤثرتر و قدرت خرید بیشتر سامان یابد، یا حکومت شهری وظیفه دارد برای کسانی که قدرت کمتری برای مطالبه سهم خود دارند، سهمی عادلانه از امکانات عمومی تضمین کند؟
این پرسش دقیقاً در نقطه تلاقی اخلاق اسلامی و نظریه عدالت شهری قرار میگیرد.
محرومیتزدایی فقط ساختن بیشتر نیست
اگر عدالت فضایی را صرفاً به افزایش تعداد پروژههای عمرانی در مناطق محروم تقلیل دهیم، بخش مهمی از مسئله را نادیده گرفتهایم. ساختن یک پارک، بهتنهایی عدالت ایجاد نمیکند. ساختن مترو، بهتنهایی عدالت ایجاد نمیکند. حتی ساختن مسکن ارزانقیمت نیز بهتنهایی کافی نیست.
پرسش باید این باشد که این مداخلات چگونه در ساختار زندگی مردم قرار میگیرند.
اگر پارک ساخته شود اما اجاره خانههای اطراف آن افزایش پیدا کند، اگر خط مترو ساخته شود اما ساکنان قدیمی به دلیل افزایش قیمت زمین ناچار به ترک محله شوند، اگر یک پروژه نوسازی شهری باعث شود شبکه اجتماعی ساکنان محله از بین برود، نمیتوان نتیجه آن را صرفاً با شمارش مترمربع فضای سبز یا تعداد ایستگاههای مترو ارزیابی کرد.
این همان جایی است که مفهوم «شهر عادلانه» از مفهوم «شهر توسعهیافته» فاصله میگیرد.
توسعه میپرسد: چه چیزی ساخته شد؟
عدالت میپرسد: چه کسی از آن بهره برد؟ چه کسی هزینه آن را پرداخت؟ و چه کسی در نتیجه آن از شهر کنار گذاشته شد؟
بازگشت به زمین؛ از توسعه سبز تا عدالت سبز
امروز شهرهای بزرگ جهان با بحرانهای همزمانی مانند آلودگی هوا، تغییرات اقلیمی، کمبود فضای سبز، گرانی مسکن و نابرابری اقتصادی مواجهاند. پاسخ به این بحرانها نمیتواند یکی را به قیمت دیگری حل کند.
نمیتوان برای کاهش گرمای شهری، پروژهای ساخت که باعث اخراج ساکنان کمدرآمد شود و سپس آن را موفقیت زیستمحیطی نامید. نمیتوان برای افزایش جذابیت یک محله، فضاهای عمومی آن را توسعه داد و افزایش ارزش زمین را نادیده گرفت.
و نمیتوان از «شهر سبز» سخن گفت، اگر سبزشدن شهر برای گروهی به معنای افزایش کیفیت زندگی و برای گروهی دیگر به معنای از دست دادن خانه باشد.
پایداری، اگر قرار است معنایی اجتماعی نیز داشته باشد، باید با عدالت گره بخورد. ادبیات «پایداری عادلانه» نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود: توسعه پایدار نباید صرفاً درباره حفظ محیط زیست باشد، بلکه باید درباره این پرسش نیز باشد که چه کسانی از محیط سالم برخوردارند و چه کسانی هزینههای زیستمحیطی توسعه را تحمل میکنند.
از این منظر، شاید بهتر باشد به جای «شهر سبز» از ایدهای گستردهتر سخن بگوییم: شهر سبزِ عادلانه.
شهر تاریخی ایران چه چیزی برای امروز دارد؟
بازگشت به شهر تاریخی ایران نباید به معنای بازسازی گذشته یا ستایش بیقیدوشرط آن باشد. شهر سنتی ایران نه عاری از فقر بود، نه از سلسلهمراتب اجتماعی و اقتصادی، و نه میتوان ساختارهای تاریخی آن را عیناً به شهر مدرن منتقل کرد. اما این شهرها چند پرسش مهم برای امروز باقی گذاشتهاند.
نخست اینکه خدمات ضروری زندگی میتوانند در مقیاس محله سازمان پیدا کنند؛ بهگونهای که انسان برای رفع هر نیاز روزمره مجبور به عبور از بخش بزرگی از شهر نباشد.
دوم اینکه زیرساختهای عمومی میتوانند بخشی از مسئولیت اجتماعی جامعه تلقی شوند؛ چنانکه آبانبار، حمام، مدرسه و دیگر بناهای عمومی در مواردی از طریق وقف و سازوکارهای اجتماعی تأمین میشدند.
سوم اینکه پایداری محیطی صرفاً محصول فناوریهای جدید نیست. شهر یزد نشان میدهد که سازمان فضایی، مصالح، معماری، مدیریت آب و الگوی سکونت میتوانند در کنار یکدیگر برای سازگاری با محیط شکل بگیرند.
و چهارم اینکه فضای عمومی همیشه با عدالت یکی نیست. میدان نقش جهان یا مجموعه گنجعلیخان نشان میدهند که یک فضای شهری میتواند عمومی و فراگیر باشد، در حالی که جامعهای که آن را ساخته، همچنان واجد سلسلهمراتب و نابرابری باشد.
این تمایز شاید مهمترین درسی باشد که تاریخ میتواند به سیاستگذاری شهری امروز بدهد.
شهر عادلانه، شهری است که محروم را در خود نگه میدارد
در نهایت، مسئله عدالت فضایی را نمیتوان با تعداد پروژههای عمرانی یا وسعت فضای سبز یک شهر سنجید.
شهر عادلانه شهری نیست که همه محلههایش دقیقاً یکسان باشند؛ بلکه شهری است که تفاوتهای موجود، به محرومیت دائمی گروههای ضعیفتر تبدیل نشوند.
ممکن است یک منطقه به دلیل تراکم، جمعیت یا شرایط جغرافیایی به مدرسه، پارک یا ایستگاه متروی بیشتری نیاز داشته باشد. عدالت الزاماً به معنای توزیع مساوی نیست؛ گاهی به معنای اختصاص منابع بیشتر به جایی است که نیاز بیشتری دارد.
از این منظر، محرومیتزدایی نه یک پروژه عمرانی، بلکه یک اصل در سیاستگذاری است.
در شهری که زمین ارزش اقتصادی پیدا میکند، عدالت باید از خود بپرسد چه کسی میتواند در آن زمین بماند. در شهری که پارک و فضای سبز توسعه پیدا میکند، عدالت باید بپرسد چه کسی از این فضای سبز استفاده خواهد کرد. در شهری که شبکه حملونقل توسعه مییابد، عدالت باید بپرسد کدام محلهها و کدام گروههای اجتماعی هنوز از دسترسی مناسب محروماند.
و شاید این همان نقطهای باشد که میان اخلاق اسلامی و نظریه معاصر شهر عادلانه میتوان گفتوگویی جدی برقرار کرد: جامعه عادلانه فقط جامعهای نیست که در آن حق مالکیت یا حق مشارکت به رسمیت شناخته شود؛ جامعه عادلانه جامعهای است که محرومیت را به سرنوشت جغرافیایی انسانها تبدیل نمیکند.
در چنین نگاهی، شهر دیگر صرفاً محل سکونت انسان نیست؛ بخشی از نظام توزیع عدالت است.
شاید بنابراین، پیش از آنکه بپرسیم شهر آینده چقدر هوشمند، سبز یا مدرن خواهد بود، باید پرسش سادهتری را مطرح کنیم:
این شهر برای چه کسی ساخته میشود؟


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0