مدرسهای که هنوز با زبان دیروز حرف میزند
مبلغ – سرویس کودک: کودک امروز با گوشی هوشمند به مدرسه میرود، در شبکههای اجتماعی زندگی میکند، با چند کلیک به انبوهی از اطلاعات دسترسی دارد و از همان سالهای کودکی با جهانهایی بسیار بزرگتر از خانه و مدرسه مواجه میشود.
اما وقتی وارد کلاس میشود، هنوز اغلب با همان رابطهای روبهروست که نسلهای قبل میشناختند: معلم میگوید، دانشآموز گوش میدهد؛ کتاب میگوید چه چیزی درست است، دانشآموز باید آن را یاد بگیرد؛ و در تربیت اخلاقی نیز انتظار میرود ارزشها ابتدا پذیرفته شوند و بعد درباره آنها پرسش شود.
شاید مسئله اصلی آموزش اخلاق در ایران کمبود کتاب و کلاس و برنامه نباشد.
مسئله این است که ما انسان امروز را با منطق انسان دیروز تربیت میکنیم.
ابزار تغییر کرده، تربیت نه
در دو دهه اخیر، ظاهر آموزش بهسرعت تغییر کرده است. تختههای هوشمند آمدهاند، محتوای دیجیتال تولید شده، آموزش مجازی گسترش پیدا کرده و تلفن همراه وارد زندگی دانشآموز شده است. اما مدرن شدن ابزار الزاما به معنای مدرن شدن آموزش نیست.
اگر همان درس سنتی را از کتاب به پاورپوینت منتقل کنیم، آموزش دیجیتال اتفاق نیفتاده است. اگر همان سخنرانی اخلاقی را به شکل یک ویدئو منتشر کنیم، روش تربیت تغییر نکرده است.
فناوری میتواند ابزار قدیمی را سریعتر و جذابتر کند، اما لزوما آن را کارآمدتر نمیکند.
در بسیاری از نظامهای آموزشی جهان، هدف آموزش نیز در حال تغییر بوده است: از انتقال محفوظات به پرورش توانایی حل مسئله، تفکر انتقادی، همکاری، خلاقیت و توانایی مواجهه با جهان پیچیده. این تغییر، فقط یک تغییر تکنیکی نیست؛ تغییر در تصور ما از «انسان مطلوب» است.
اما بخش مهمی از آموزش رسمی ما هنوز با این پیشفرض حرکت میکند که وظیفه مدرسه، انتقال مجموعهای از پاسخهای درست به دانشآموز است؛ در حالی که نوجوان امروز بیش از هر چیز با پرسش زندگی میکند.
اخلاق را نمیتوان با بخشنامه آموزش داد
یکی از دشواریهای تربیت اخلاقی همینجاست. اخلاق با دانستن تفاوت «خوب» و «بد» آغاز نمیشود؛ با تجربه کردن، انتخاب کردن و دیدن پیامد رفتار شکل میگیرد.
دانشآموز ممکن است بتواند فهرستی از فضایل اخلاقی را حفظ کند: راستگویی، احترام، مسئولیتپذیری، کمک به دیگران.
اما آیا این به معنای اخلاقی شدن اوست؟
اگر همان دانشآموز در مدرسه شاهد تحقیر، تبعیض، دروغ یا بیعدالتی باشد، تجربه واقعی او از اخلاق کدام است: آنچه در کتاب نوشته شده یا آنچه در زندگی دیده است؟
این تناقض، یکی از جدیترین مشکلات تربیت اخلاقی است.
کودک بیش از آنکه اخلاق را از آنچه به او میگوییم یاد بگیرد، از آنچه درباره او انجام میدهیم میآموزد.
اگر قرار است احترام آموزش داده شود، مدرسه باید محیطی محترمانه باشد. اگر قرار است مسئولیتپذیری آموزش داده شود، باید به دانشآموز امکان انتخاب و پذیرفتن پیامد انتخابش داده شود. نمیتوان با روشهای کاملا اقتدارگرایانه، انسان مسئول و مستقل تربیت کرد.
خانواده و مدرسه؛ دو پیام متفاوت
مشکل فقط مدرسه نیست.
خانواده، مدرسه، مسجد، رسانه و شبکههای اجتماعی هرکدام به نوجوان پیامی درباره زندگی میدهند؛ و مشکل زمانی آغاز میشود که این پیامها با یکدیگر ناسازگار باشند. مدرسه از احترام به دیگری سخن میگوید، اما نوجوان ممکن است در فضای واقعی یا مجازی شاهد تحقیر دیگری باشد.
کتاب درسی از گفتوگو و مدارا میگوید، اما کودک ممکن است در محیط اجتماعی خود با حذف و طرد مخالف مواجه شود.
خانواده از صداقت سخن میگوید، اما گاهی خود کودک شاهد پنهانکاریها و تناقضهای بزرگسالان است.
در چنین شرایطی، نوجوان دچار یک پرسش ساده اما جدی میشود:
کدام را باور کنم؛ آنچه میگویید یا آنچه انجام میدهید؟
چرا نهادهای غیررسمی اهمیت پیدا کردهاند؟
وقتی مدرسه نتواند با زبان نسل جدید ارتباط برقرار کند، خلا تربیتی از بین نمیرود؛ فقط شخص دیگری آن را پر میکند. امروز بخشی از این نقش را شبکههای اجتماعی، اینفلوئنسرها، تولیدکنندگان محتوا، بازیها، فیلمها و گروههای دوستی بر عهده گرفتهاند.
به همین دلیل، مسجد و هیئت نیز اگر بخواهند همچنان در تربیت نسل جدید نقش داشته باشند، نمیتوانند صرفا نسخهای دیگر از کلاس رسمی باشند.
نوجوانی که در مدرسه چند ساعت نشستن و گوش دادن را تجربه کرده، الزاما با همان مدل در مسجد یا هیئت نیز ارتباط برقرار نمیکند. نهاد دینی اگر قرار است تربیت اخلاقی انجام دهد، باید تجربه اخلاقی بسازد؛ نه فقط درباره اخلاق سخن بگوید.
یک نوجوان باید عدالت، همدلی، مسئولیت و خدمت را تجربه کند، نه اینکه فقط تعریف آنها را بشنود. در اینجا هنر و رسانه میتوانند اهمیت پیدا کنند.
اخلاق را میتوان روایت کرد، نه فقط تدریس.
یک داستان خوب درباره دروغ میتواند بسیار بیشتر از یک فصل درباره «اهمیت راستگویی» اثر بگذارد؛ چون مخاطب، پیامد دروغ را در زندگی شخصیت تجربه میکند. هنر، سینما، انیمیشن و بازی میتوانند آزمایشگاه اخلاق باشند؛ جایی که کودک و نوجوان تصمیم میگیرد، اشتباه میکند و نتیجه انتخاب خود را میبیند.
قصهگویی دیجیتال؛ اما نه با ذهنیت قدیمی
راهکار، صرفا تولید محتوای بیشتر نیست.
اگر همان ادبیات رسمی، همان شخصیتهای بینقص و همان پایانهای قابل پیشبینی را وارد انیمیشن و شبکه اجتماعی کنیم، مخاطب نوجوان خیلی زود متوجه میشود که قرار است «تربیت» شود و از محتوا فاصله میگیرد. محتوای اخلاقی موفق الزاما نباید درباره اخلاق حرف بزند.
گاهی یک داستان درباره دوستی، خیانت، حسادت، شکست، انتخاب یا حتی یک تصمیم کوچک روزمره میتواند مسئلهای اخلاقی را بسیار عمیقتر از یک سخنرانی مطرح کند. دین نیز میتواند در همین فضا حضور داشته باشد؛ نه لزوما به شکل موعظه، بلکه به عنوان منبعی برای معنا و پرسش اخلاقی.
مسئله اصلی، کتاب درسی نیست؛ تصور ما از دانشآموز است
بازنگری کتابهای درسی لازم است، اما کافی نیست. تا زمانی که دانشآموز را کسی بدانیم که باید پاسخهای آماده را دریافت کند، بهترین کتاب درسی هم نمیتواند مسئله را حل کند.
تربیت اخلاقی به دانشآموزی نیاز دارد که بتواند بپرسد، مخالفت کند، انتخاب کند، پیامد انتخابش را ببیند و حتی درباره آنچه از مدرسه و خانواده میشنود، پرسش اخلاقی داشته باشد. این با تربیت دینی نیز منافاتی ندارد.
اتفاقا اگر دین را مجموعهای از پاسخهای آماده برای حفظ کردن بدانیم، احتمالا آن را برای نوجوان امروز بیگانهتر میکنیم. اما اگر دین را منبعی برای مواجهه با پرسشهایی مانند عدالت، مسئولیت، کرامت، حقیقت، خیر و نسبت انسان با دیگری معرفی کنیم، امکان گفتوگوی جدیتری ایجاد میشود.
قرآن نیز انسان را بارها به تعقل، تدبر و اندیشیدن دعوت میکند؛ یعنی ایمان قرار نیست جای پرسش را بگیرد.
تربیت اخلاقی از مدرسه شروع میشود، اما در مدرسه تمام نمیشود
نوجوان امروز در یک کلاس اخلاق زندگی نمیکند. او صبح در مدرسه است، عصر در خانه، شب در شبکههای اجتماعی و در تمام این ساعات در حال دریافت پیامهای اخلاقی متفاوت است.
پس اگر قرار است اخلاق دوباره به بخشی از زندگی تبدیل شود، باید میان این جهانها ارتباط برقرار کرد.
مدرسه باید از یک نهاد صرفا آموزشی به محیطی برای تجربه مسئولیت و گفتوگو تبدیل شود.
خانواده باید به جای انتقال صرف دستورها، امکان تجربه و انتخاب اخلاقی را فراهم کند. مسجد و هیئت باید زبان ارتباط با نسل جدید را جدی بگیرند و رسانه باید از تولید محتوای مستقیم و شعاری فاصله بگیرد و به سراغ داستان، شخصیت و تجربه انسانی برود.
در نهایت، مسئله این نیست که چرا نوجوان امروز اخلاق را نمیپذیرد.
شاید باید سؤال را تغییر دهیم:
ما اخلاق را چگونه به او عرضه کردهایم؟
نسلی که با جهان تعاملی، تصویری و چندصدایی بزرگ شده است، طبیعی است که با نسخهای یکطرفه، دستوری و ازپیشتعیینشده از اخلاق ارتباط کمتری برقرار کند.
ابزارهای آموزش را بهروز کردهایم؛ اما اگر همچنان با منطق دیروز آموزش دهیم، فقط پیام قدیمی را با سرعت بیشتری منتقل کردهایم.
شاید اصلاح آموزش اخلاق از همینجا آغاز شود: از پذیرفتن اینکه برای تربیت انسان امروز، فقط به فناوری جدید نیاز نداریم؛ به تصور تازهای از تربیت، اخلاق و خود انسان نیاز داریم.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0