نماز اول وقت؛ توصیه امام رضا(ع) که با یک شمش طلا همراه شد

ابراهیم بن موسی قزّاز برای حل مشکلات مالی خود به امام رضا(ع) پناه برد، اما پیش از آنکه سخنی از حاجت او به میان بیاید، هنگام نماز، امام(ع) مسیر خود را تغییر داد و برای اقامه نماز توقف کرد. وقتی ابراهیم پیشنهاد کرد تا رسیدن دیگر همراهان صبر کنند، امام هشتم(ع) بر اهمیت نماز در اول وقت تأکید کرد و فرمود نماز را جز در صورت ضرورت و عذر موجه به تأخیر نینداز. پس از نماز، امام(ع) حاجت او را نیز فراموش نکرد؛ با کرامتی شگفت‌انگیز، شمشی از طلا به او بخشید و از او خواست آن را برای زندگی خانواده‌اش هزینه کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، مرحوم کلینى، راوندى و برخى دیگر از بزرگان به نقل از شخصى به نام ابراهیم فرزند موسى قزّاز«که امام جماعت یکى از مساجد شهر خراسان (مسجد الرّضا علیه السلام ) بود » حکایت نمایند:

بنابر روایت الشیعه، روزى به محضر مبارک حضرت علىّ بن موسى الرّضاعلیهما السلام وارد شدم تا پیرامون درخواستى که قبلاً از آن حضرت کرده بودم ، صحبت نمایم ؛ و با کمک ایشان بتوانم مشکلات زندگى خود و خانواده ام را بر طرف سازم .

در همین اثناء، امام علیه السلام در حال حرکت و خروج از منزل بود و قصد داشت که جهت استقبال بعضى از شخصیّت ها به بیرون شهر برود.

من نیز همراه حضرت به راه افتادم ، در بین راه وقت نماز فرا رسید، پس امام علیه السلام مسیر خود را به سمت ساختمانى که در آن نزدیکى بود، تغییر داد.

و سپس در نزدیکى آن ساختمان ، کنار صخره اى فرود آمدیم ؛ و حضرت به من فرمود: اى ابراهیم ! اذان بگو.

عرضه داشتم : صبر کنیم تا دیگر اصحاب و دوستان ، به ما ملحق شوند، بعد از آن نماز را اقامه فرمائید؟

حضرت فرمود: خداوند تو را مورد مغفرت و رحمت واسعه خویش قرار دهد، مواظب باش که هیچ گاه نماز را از اوّل وقت آن ، تاءخیر نیندازى ، مگر آن که ناچار و مجبور شوى ؛ و یا آن که داراى عذرى – موجّه – باشى .

پس طبق فرمان امام علیه السلام اذان نماز را گفتم ؛ و سپس نماز را به امامت آن حضرت اقامه نمودیم .

بعد از آن که نماز، پایان یافت و سلام نماز را دادیم ، عرضه داشتم : یاابن رسول اللّه ! قبلاً خواهشى از شما – در رابطه با مشکلات زندگى خود و عائله ام – کرده بودم ؛ و شما نیز وعده اى به من دادى ، که مدّت زیادى از آن وعده سپرى شده است ؛ و من سخت در فشار زندگى خود و خانواده ام مى باشم .

و با توجّه به مشغله هاى بسیارى که شما دارید، نمى خواهم هر روز مزاحم اوقات گران بهاى شما گردم ، چنانچه ممکن باشد، عنایتى در حقّ من و خانوده ام بفرمائید.

هنگامى که سخن من پایان یافت ، امام علیه السلام تبسّمى نمود؛ و سپس با عصا و چوب دستى خود، مقدارى از خاک هاى روى زمین را محکم سائید.

بعد از آن ، حضرت دست مبارک خود را دراز نمود و بر روى آن خاکها زد، پس ناگهان متوجّه شدم که شمش طلائى را برداشت و تحویل من داد؛ و فرمود:

این را بگیر، خداوند متعال در آن ، برایت برکت و توسعه عطا گرداند، آن را هزینه زندگى خود و عائله ات قرار بده .

و سپس حضرت افزود: آنچه را که امروز مشاده کردى مکتوم و از دیگران مخفى بدار.

ابراهیم بن موسى قزّاز در پایان حکایت ، اضافه کرد: بعد از آن که شمش طلا را از امام رضا علیه السلام دریافت کردم و به منزل آمدم ، آن را فروختم و قیمت آن را که حدود هفتاد هزار دینار بود، هزینه زندگى خود و خانواده ام قرار دادم .

خداوند متعال به برکت دعاى آن حضرت ، به قدرى برکت و توسعه به من عنایت نمود، که یکى از ثروتمندان معروف شهر خراسان قرار گرفتم .(۱)

۱- اصول کافى : ج ۱، ص ۴۸۸، ح ۶، اختصاص شیخ مفید: ص ۲۷۰، بحارالا نوار: ج ۴۹، ص ۴۹، ح ۴۹، به نقل از خرائج مرحوم راوندى .