نقشه ثروتمندان برای محروم کردن فقرا چگونه به نابودی همه داراییشان ختم شد؟
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، داستان «اصحاب الجنة» در قرآن، روایت گروهی از ثروتمندان است که دلبستگی آنان به داراییشان تا جایی پیش رفت که تصمیم گرفتند نیازمندان را از سهمی که میتوانستند از محصول باغشان داشته باشند، محروم کنند؛ تصمیمی که در نهایت پیامدی تلخ برای آنها به همراه داشت.
بنابر روایت فارس، آیات ۱۶ تا ۴۲ سوره قلم، سرگذشت گروهی از صاحبان باغ را بازگو میکند که بهرهمندی از نعمتهای الهی به جای شکرگزاری، آنان را به سوی انکار حق محرومان کشاند. علامه طباطبایی در «المیزان» این داستان را تنها ماجرای چند باغدار نمیداند، بلکه آن را تصویری از انسانی میداند که نعمت را کاملاً متعلق به خود تصور میکند و همین نگرش، او را در معرض آزمایش الهی قرار داده و سرانجام به محرومیت میرساند.
مجازات تکذیبکنندگان از دنیا آغاز میشود
خداوند در آیه ۱۶ درباره تکذیبکنندگان میفرماید: «سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ»؛ یعنی بهزودی بر بینی او داغی خواهیم نهاد.
علامه طباطبایی با توجه به اینکه «خرطوم» به معنای بینی است، این تعبیر را کنایهای از خواری و رسوایی میداند. کسی که در برابر حقیقت از روی تکبر میایستد، سرانجام نشانههای ذلت و رسوایی در او آشکار خواهد شد.
در ادامه، آیات ۱۷ تا ۳۳ سوره قلم به ماجرای «أَصْحَابَ الْجَنَّةِ» میپردازد؛ گروهی که تصمیم گرفتند صبح زود به باغ خود بروند و محصول آن را برداشت کنند تا مبادا فقرا و نیازمندان سهمی از آن داشته باشند.
آنها حتی برای اجرای تصمیم خود سوگند خوردند و گفتند: «لَیَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِینَ»؛ یعنی صبحگاهان حتماً محصول باغ را خواهند چید.
اما درست در زمانی که آنان تصور میکردند همه چیز طبق برنامه پیش خواهد رفت، اراده الهی سرنوشت ماجرا را تغییر داد.
نقشهای که با یک «طائف» نابود شد
قرآن میفرماید در هنگامی که صاحبان باغ در خواب بودند، «طَائِفٌ مِنْ رَبِّکَ» بر باغ آنان گذشت؛ عذابی از جانب پروردگار که باغ را از میان برد.
صبح، صاحبان باغ یکدیگر را صدا زدند و گفتند: «أَنِ اغْدُوا عَلَى حَرْثِکُمْ»؛ یعنی به سوی کشتزار خود بروید. آنان در آن لحظه هنوز نمیدانستند چه حادثهای برای باغ رخ داده است.

با همان نیتی که از قبل داشتند، حرکت کردند و حتی در مسیر به یکدیگر سفارش کردند: «أَنْ لَا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ»؛ امروز اجازه ندهید هیچ مسکینی وارد باغ شود.
اما وقتی به باغ رسیدند، با صحنهای روبهرو شدند که تمام محاسباتشان را برهم زد. ابتدا گفتند: «إِنَّا لَضَالُّونَ»؛ ما راه را گم کردهایم.
اندکی بعد حقیقت را دریافتند؛ آنها راه را گم نکرده بودند، بلکه باغ و نعمت خود را از دست داده بودند.
یکی از مهمترین پیامهای این داستان، ارتباط میان نعمت و شکرگزاری است. نعمت الهی زمانی میتواند موجب رشد انسان شود که او مالکیت حقیقی خداوند را بپذیرد. صاحبان باغ گرچه در ظاهر نعمت را از خداوند میدانستند، اما در رفتار خود چنان عمل کردند که گویی اختیار کامل اموالشان در دست خودشان است. همین نگاه، آزمون الهی را به عاملی برای سقوط آنان تبدیل کرد.
اعترافی که پس از نابودی باغ صورت گرفت
پس از آنکه حقیقت برای صاحبان باغ آشکار شد، یکی از آنان گفت: «أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ لَوْلَا تُسَبِّحُونَ»؛ آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمیگویید؟
تسبیح در فضای این داستان تنها به معنای بر زبان آوردن یک ذکر نیست؛ بلکه یادآور این حقیقت است که خداوند مالک و پروردگار حقیقی نعمتهاست و انسان باید حق او را در اموال و داشتههای خود بپذیرد.
صاحبان باغ میبایست پیش از آنکه محصول را برداشت کنند، خدا را در نظر میگرفتند و سهم نیازمندان را نیز حقی میدانستند که در دارایی آنان قرار گرفته است.
پس از آن، همگی به این حقیقت اعتراف کردند و گفتند: «سُبْحَانَ رَبِّنَا إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ»؛ منزه است پروردگار ما، ما ستمکار بودیم.
اما این اعتراف زمانی بر زبان آنان جاری شد که دیگر فرصت آزمون و جبران از دست رفته بود.
ثروت؛ نعمتی که میتواند به آزمون تبدیل شود
آیات ۳۴ تا ۳۶ سوره قلم، داستان صاحبان باغ را به سرنوشت انسان در آخرت مرتبط میکند. قرآن میفرماید: «إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ»؛ برای پرهیزکاران نزد پروردگارشان باغهای پرنعمت قرار دارد.

در اینجا یک تقابل قابل تأمل شکل میگیرد؛ صاحبان باغ در دنیا از باغ و نعمت برخوردار بودند، اما به دلیل ناسپاسی و محروم کردن نیازمندان، همان نعمت را از دست دادند. در مقابل، متقین از باغهایی برخوردار خواهند بود که نعمت آن نزد پروردگار پایدار است.
بنابراین، مسئله فقط برخورداری از مال و امکانات نیست؛ آنچه اهمیت دارد، شیوه استفاده انسان از نعمتها و نوع نگاه او به داشتههایش است.
قرآن در ادامه از منکران میپرسد: «أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ»؛ آیا مؤمنان را همانند مجرمان قرار میدهیم؟
این پرسش، تفاوت میان مسیر تقوا و مسیر انکار و گناه را روشن میکند. کسی که در دنیا راه ایمان و تقوا را انتخاب کرده است، نمیتواند سرانجامی برابر با فردی داشته باشد که حقیقت را انکار کرده و حقوق دیگران را نادیده گرفته است.
روزی که حقیقت آشکار میشود
از آیه ۳۸ به بعد، قرآن استدلالهای مخالفان را مورد پرسش قرار میدهد و در آیه ۴۲ به صحنهای بسیار تکاندهنده میرسد:
«یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ وَیُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلَا یَسْتَطِیعُونَ»
علامه طباطبایی با توجه به سیاق این آیات، این تعبیر را ناظر به شدت و دشواری آن روز میداند؛ روزی که حقیقت برای انسان آشکار میشود و کسانی که در دنیا از سجده و بندگی خداوند سر باز زدهاند، دیگر توان بازگشت و جبران نخواهند داشت.
در مجموع، این بخش از سوره قلم یک حقیقت مهم را یادآوری میکند: مشکل اصلی در برخورداری از نعمت نیست، بلکه خطر زمانی آغاز میشود که انسان صاحب واقعی نعمت را فراموش کند.
ممکن است انسان باغ، ثروت، قدرت و امکانات فراوانی در اختیار داشته باشد، اما اگر همین نعمتها او را از حق خداوند و مسئولیتی که در برابر دیگران دارد غافل کند، آنچه میتوانست وسیلهای برای سعادت باشد، به زمینهای برای سقوط تبدیل خواهد شد.
در ادامه، تلاوت این آیات از سوره قلم را که در صفحه ۵۶۵ قرآن کریم قرار دارد، ببینید و بشنوید.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0