بشنوید | جلسه دوم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه دوم

درس های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد.

پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، به انتشار دومین متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر دومین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۱) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۲) مالِكِ یوْمِ الدِّینِ (۳) إِیاكَ نَعْبُدُ وَإِیاكَ نَسْتَعِینُ (۴) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (۵) صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ (۶)﴾

﴿بسم الله﴾ در ابتدای كتاب الهی و طلیعهٴ هر سورهٔ

بحث در سورهٔ مباركهٴ‌ فاتحة الكتاب بود. این كلمهٔ ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾[۱] جزء سوره است و همراه با سوره نازل شده است و در هر سوره‌ای معنای خاص دارد. از این جهت كه اول قرآن كریم قرار گرفت، ناظر به آن معنای واحدی است كه قرآن كریم آن معنا را در بر دارد كه قرآن نور است شفا برای مؤمنین است هدایت مردم است و مانند آن. این نور بودن قرآن كریم هدف این كتاب است و قاری قرآن كه با «بسم الله» این كتاب را شروع می‌كند یعنی من به نام خدا ابتدا می‌كنم برای رسیدن به این نورانیت. این راجع به بسم اللهی است كه در اول قرآن كریم است. و از آن جهت كه در اول هر سوره هم قرار دارد، بسم الله اول هر سوره یعنی به نام خدا ابتدا كردن برای رسیدن به محتوای آن سوره.

﴿بسم الله﴾ حوامیم سبعه ومستحبات ستّه، برای رسیدن به هدف مشترك آن سور

گاهی چند سوره یك مضمون مشترك و واحدی را دارند. مثل حوامیم سبعه و مسبّحات سته و مانند آن. این حوامیم هفتگانه كه اول همهٔ اینها حم است و با حم شروع می‌شود یك معنای مشتركی را تعقیب می‌كنند، گرچه برای هر یكی از  این هفت حم هدف خاص است لذا هفت سوره شد. ولی همهٔ این هفت سوره یك جامعی دارند كه از آن جهت حوامیم سبعه با حرف مقطع حم شروع می‌شود. بسم اللهی كه مربوط به این هفت سوره است با هدف مشترك این هفت سوره مناسب است. و همچنین مسبّحات ستّ یعنی این شش سوره‌ای كه اولشان تسبیح است، یا سَبّحَ است یا یسَبّحُ است كه رسول خدا (علیه آلاف التحیه و الثناء) هر شب قبل از خوابیدن این شش سورهٔ مسبحات را قرائت میكردند. این مسبحات ستّ یعنی این شش سوره‌ای كه اول آنها تسبیح است، حضرت هر شب قرائت می‌كردند. جزء سنن ما هم هست. جزء دستورات ما هم هست كه هر شب انسان این شش سوره را قرائت كند. مرحوم مجلسی اول (رضوان الله تعالی علیه) نظرشان این است كه سورهٔ إسراء هم كه اولش ﴿سبحان الذی أسری بعبده﴾[۲] است آن هم جزء مسبحات است، قهراً می‌شود هفت سوره، نه شش سوره. علی ای حال این سوری كه با تسبیح شروع می‌شود اینها هم یك معنای واحدی را در بر دارند كه این بسم الله این هفت سوره یا شش سوره با معنای واحد این سور ششگانه در ارتباط است. هر كسی شروع به یك سوره‌ای كرده است، معنا و غرض آن سوره را در نظر دارد و برای رسیدن به آن هدف از نام خدا كمك می‌طلبد

متعلَّق بسم الله

 در صورتی كه ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾[۳] متعلق به استعین می‌باشد یعنی «استعین باسم الله»، به اسم خدا كمك می‌گیرم كه این بسم الله صله باشد برای استعین‌ای كه محذوف است یعنی استعین باسم الله به نام خدا استعانت می‌جویم در نیل به هدف و غرض این سوره یا اگر این (باء) باء ابتدائیه بود یعنی ابتدأ باسم الله به نام خدا آغاز می‌كنم یعنی به نام خدا این كار مقدس را شروع می‌كنم كه به هدف این سوره برسم. پس بسم اللهی كه در اول قرآن است انسان به نام خدا شروع می‌كند كه به هدف این قرآن كه نورانی شدن است، برسد. و انسان به خوبی می‌تواند در خود بیازماید این آیاتی كه خوانده است این سوره‌ای كه خوانده است این تفسیری كه گذرانده است در دل او اثر كرد یا نه. ممكن نیست انسان نورانی بشود و احساس نكند كه نورانی شده است . طوری نیست كه انسان نورانیت خود را احساس نكند. و هر روزی كه انسان از بحث فارغ می‌شود، یا هر وقتی كه از یك سوره فارغ می‌شود و در خود آن نورانیت را احساس كرد، مطمئن می‌شود كه به منظور این سوره تا حد امكان رسیده است و اما اگر این سوره را مانند بحثهای دیگر پشت سر گذاشت، یك سوره‌ای را خواند و تفسیر كرد،‌ مثل این است كه یك فصل معالم را خوانده است، یك فصل مغنی را خوانده است، نوری در او پیدا نشد گرچه آن كتابها هم نورند باید در انسان نورانیت ایجاد كنند اما یك سوره را خوانده، بحث كرده، تفسیر كرده، طوری در او اثر نكرد این در حقیقت با قرآن تماس پیدا نكرد. كسی كه بسمالله می‌گوید، یعنی به نام خدا برای رسیدن به این هدف مقدس شروع می‌كند، در اصل قرآن چون خدای سبحان قرآن را نور نامید بسماللّهی كه در اول قرآن است برای این است كه انسان به این  هدف واحد قرآن كه نورانی شدن است برسد بسماللّهی كه در هر سوره است برای رسیدن به هدف خاص آن سوره است بسماللهی كه در مسبحات ستة است برای رسیدن به هدف مشترك آن شش سوره تسبیحی است. بسماللّهی كه در حوامیم سبعه است برای نیل به هدف مشترك آن هفت حامیم است و مانند آن

قداست و بركت نام خداٰ

و این ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ آنچنان از قداست برخوردار است كه انسانها موظفند این نام را تسبیح كنند، تكریم كنند این نام را گرامی بدارند، این نام را فراموش نكنند. نه این نام را در جای باطل بكار ببرند و نه در كار حق از این نام غفلت كنند و نه در كنار این نام، نام دیگری یا دیگران را ببرند لذا خدای سبحان هم این اسم را مظهر بركت قرار داد، هم مظهر تسبیح، هم اوصاف تشبیهیه را در این اسم ظاهر كرد و هم بركات تنزیهیه را، هم فرمود ﴿تبارك اسم ربك﴾[۴] هم فرمود ﴿سبّح اسم ربك﴾.[۵] تسبیح از اوصاف تنزیهیه خدای سبحان است. تقدیس كردن، تنزیه كردن، تسبیح نمودن یعنی خدا را از نیاز منزه دانستن از شریك مبرا دانستن و مانند آن. این معنای تقدیس و تسبیح است كه انسان خدا را از نیاز تنزیه می‌كند و از اشتراك با كسی تنزیه می‌كند. خدا را با تجلیل ﴿لیس كمثله شیء﴾[۶] تنزیه می‌كند. تسبیح كردن، تقدیس كردن تنزیه كردن، سبوحٌ قدوسٌ گفتن یعنی خدا را ﴿لیس كمثله شیء‌﴾ دانستن. او را از هر نقصی منزه و مبرا دانستن.

 اما صفات تشبیهیه كه او خالق است او رازق است او شافی است، او كافی است، او حسیب است، و امثال ذلك یعنی همهٔ خیرات از ناحیهٴ اوست. یك بحث این است كه همهٔ خیرات از ناحیهٴ اوست، یك بحث این است كه او همانند ندارد، نظیر ندارد،‌ نیاز ندارد. آنچه كه به سلب نقائص برمی‌گردد، از او به نام تنزیه و تقدیس یاد می‌كنند. آنچه كه به اثبات كمالات برمی‌گردد از او به بركت و امثالُ ذلك یاد می‌كنند. یك وقت می‌گوییم اسم خدا متبارك است. یك وقت می‌گوییم اسم خدا مسبّح است. خدای سبحان به هر دو امر ما را وادار كرده است. هم به ما آموخت كه نامش را تنزیه كنیم، فرمود: ﴿فسبّح باسم ربك العظیم﴾،[۷] ﴿سبح اسم ربك الاعلی﴾[۸] این نام را تنزیه بكن. این طور نباشد كه در كنار این نام شریكی برای او قائل باشی و بگویی به نام خدا و به نام خلق قهرمان خدا. این تنزیه نام خدا نیست. این توهین نام است كه در كنار این نام، نام دیگری یا دیگران باشد. و مبادا بگویی اول به نام خدا، دوم به نام فلان شخص. این خدا نامش اولی است كه ثانی برنمی‌دارد. نه در كنار او نامی است، نه او اول است و دیگری یا دیگران ثانی. این نام را تنزیه بكن. ﴿سبح اسم ربك الاعلی﴾، ﴿ فسبّح باسم ربك العظیم ﴾ این نام خدایی كه عظیم است، این نام را تنزیه بكن. این نام را تقدیس بكن. در كنار این نام، نام دیگر نبر. در كنار این نام، نام احدی را نیار. نه بگو اول خدا، دوم فلان كس. نه در كنار نام خدا نام دیگران را ببر. این نام را تنزیه كن. ذات اقدس اله كه منزه از هر نقص است. در مقام تلفظ، این نام را هم گرامی بدار. این طور نباشد كه در كنار نام حق نام دیگران را هم ببری، به نام خدا و به نام كی. این چنین نباشد. این نام را تنزیه بكن. چون این نام سِمه و علامت همان ذات است. یا این نام از یك سُمُوّ و رفعت خاصی برخوردار است. وقتی این كریمه نازل شد ﴿سبح اسم ربك الاعلی﴾  رسول خدا فرمود: «اجعلوها فی سجودكم»  آنرا در سجده قرار بدهید، كه در سجده می‌گوییم: «سبحان ربی الاعلی و بحمده» . وقتی نازل شد ﴿ فسبّح باسم ربك العظیم ﴾، فرمود: «اجعلوها فی ركوعكم»[۹] لذا در ركوع می‌گوییم: «سبحان ربی العظیم و بحمده». این كه خدای سبحان فرمود نام مرا گرامی بدارید، معلوم می‌شود این نام از قداست خاص برخوردار است. این نام را فرمود متبارك بدانید ﴿تبارك اسم ربك ذی الجلال و الاكرام﴾[۱۰] برای اینكه این نام منشأ بركت است. این نام نشانه و علامت آن هستی محض است كه همهٔ خیرات از ناحیهٴ اوست. فرمود: ﴿تبارك اسم ربك ذی الجلال و الاكرام﴾ كه مرحوم فیض در صافی نقل می‌كند[۱۱]: بعضی‌ها «ذو الجلال» قرائت كرده‌اند كه «ذو الجلال» نعت مقطوع اسم است: ﴿تبارك اسم ربك﴾ كه آن اسم (ذو الجلال و الاكرام) است. این مال كسی است كه به حق به این اسم رسیده باشد و تلفظ كرده باشد.

﴿بسم الله﴾ از عبد به منزلهٴ ﴿كن﴾ از مولا

 آنها كه به حق به این اسم رسیده‌اند این چنین می‌گویند، می‌گویند (بسم الله الرحمن الرحیم من العبد بمنزلة كن من المولی) همان طوری كه خدای سبحان هر چه را كه بخواهد با «كن» انجام می‌دهد، بندهٴ آن مولی هم به اذن آن مولی، هر چه را بخواهد با بسم الله انجام می‌دهد. (بسم الله الرحمن الرحیم من العبد بمنزله كن من المولی) نمونه‌ آن را قرآن در جریان نوح بیان كرده است كه ﴿بسم الله مجریها و مرسیها﴾ [۱۲] جریان نوح را كه قرآن كریم طرح می‌كند می‌فرماید او كه مسلط بر این طوفان سهمگین بود، كشتی را با نام خدا حركت می‌داد و با نام خدا آرام می‌كرد. یا سیر و سكون این كشتی با نام خدا بود. (بسم الله مجریها و بسم الله مرسیها) لنگرگاهش به نام خدا، حركتش به نام خدا. نوح وقتی می‌خواست این كشتی حركت كند به نام خدا حركت می‌داد. وقتی می‌خواست این كشتی بایستد و لنگر بیاندازد، به نام خدا بود.

نزدیكی ﴿بسم الله﴾ به اسم اعظم از سیاهی چشم به سفیدی آن

 آنكه عبد كامل است به اذن خدا از «بسم الله» كاری می‌گیرد كه مولای او از «كن» كاری را می‌گیرد. چرا؟ چون این عبد به جایی رسیده است چیزی نمی‌خواهد مگر این كه خدا بخواهد. لذا گفتند «بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم آنقدر نزدیك است كه سیاهی چشم به سفیدی چشم نزدیك است»[۱۳]. اگر ما در تمام كارها به حق بگوییم ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾. به نام خدا آغاز كنیم نه به نام احدی، و این را هم یك عدد لفظی ندانیم. به حق به این نام آغاز كنیم نه به قدرتهای خود تكیه كنیم و این را فقط یك تشریفات صوری و ظاهری بدانیم، بلكه بگوییم به این نام ما شروع می‌كنیم و اگر دیگر اسباب و وسائل آماده است اعتنایی به آنها نكنیم، بگوییم خدا خواست كه آنها حاضر باشد. اگر این چنین بود، این اسم اعظم در كنار این نام ظهور می‌كند. انسان با این بسمالله كار نوح را انجام می‌دهد.

نصیحت حضرت امیر المؤمنین(علیه السلام) به ابوذر

 وقتی اباذر (رضوان‌الله‌علیه) را كه خواستند به ربذه تبعید كنند، مرحوم كلینی رضوان الله علیه نقل می‌كرد كه با اینكه حكومت وقت بدرقهٴ اباذر را قدغن كرده بود، مع ذلك امیرالمؤمنین و حسنین (علیهم السلام) و بعضی از صحابهٴ خاص حضور داشتند. آنجا حضرت نصیحت كرد كه مبادا از این جهت نگران باشی كه ربذه یك جایی بیآب و علفی است،‌ زندگی در آنجا دشوار است،[۱۴] چه كنیم اینها. در آنجا ظاهراً اباذر به عرض حضرت رساند من از نظر عقیده به اینجا رسیده‌ام یا حضرت به او فرمود كه اگر سراسر زمین مثل یك فلز بشود، مس و قطره‌ای هم از بالا باران نبارد، اگر روی زمین مثل یك فلز نظیر مس شد، چیزی از زمین دیگر نمی‌روید. اگر از بالا هم هیچ قطره‌ای نبارد، اباذر عرض كرد: من اگر در یك همچنین جایی تبعید بشوم ایمانم همان است كه هست. و می‌دانم خدا رازق من است. و این را حضرت تصدیق كرد. معلوم می‌شود انسان به وسائل عادی نباید اعتماد كند. و وسائل عادی را جزء مجاری فیض او بداند ولا غیر. اگر كسی به اینجا رسیده است كاری كه مولای او با «كن» می‌كند، او با «بسم الله» می‌كند. این همان است كه گفتند بسم الله الرحمن الرحیم،‌ به اسم اعظم آنقدر نزدیك است كه سواد چشم به بیاض چشم نزدیك است. این نام را اگر كسی گرامی داشت و او را تنزیه كرد و به حق معتقد بود در كنار این نام، نام دیگری نیست و این نام منشأ بركت است، از او هم ساخته است آنچه از دیگران ساخته نیست. این طور نیست كه اباذر گزاف گفته باشد، چون «ما اظلّت الخضراء ولا اقلت الغبراء ذا لهجة أصدق من ابی‎ذر»[۱۵] و نه ممكن است در حضور ولی الله كسی گزاف بگوید و حضرت صحّه بگذارد. این كه اباذر عرض كرد من عقیده‌ام آن است كه اگر تمام روی زمین در حد یك مس باشد كه چیزی از زمین نروید، و نمی هم از بالا نبارد، خدا می‌تواند ما را روزی بدهد. این نشانة توكل كامل است. این تكیهٴ به خداست ولا غیر. اگر كسی به اینجا رسید، او مزهٴ اسم اعظم را هم كم و بیش می‌چشد.

معارف قرآن در ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾

 در بعضی از تعبیرات بزرگان آمده است[۱۶] كه همهٔ معارف قرآن كریم در سورهٔ حمد جمع شده است كه آن فاتحة الكتاب است. ام الكتاب است و مانند آن. و همهٔ معارف سورهٔ فاتحهٴ الكتاب در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است. و همهٔ آن اسرار در «باء» «بسم الله الرحمن الرحیم» جمع شده است. و امیرالمؤمنین می‌فرماید من نقطة «باء» «بسم الله الرحمن الرحیم» هستم.[۱۷] ما اگر نتوانیم بعضی از اسرار را بفهمیم، مصلحت ما هم در این است كه آهسته از كنار این حرفها بگذریم. نگوییم این حرفها باطل است. ما كه دستی بر این حرفها نداریم. این مقدار است كه بگوییم لا ادری.

سخن برخی از مفسّران دربارهٴ روایت «أنا نقطة تحت الباء»

 بعضی از مفسرین[۱۸] بزرگوار وقتی به این گونه از مسائل می‌رسند می‌گویند این مثل همان خواسته‌ای است كه گفته‌اند خدای سبحان دنیا را یا زمین را در یك تخم مرغ جا بدهد بدون اینكه زمین كوچكتر بشود یا تخم مرغ بزرگتر بشود. این شدنی نیست. چیزی كه شدنی نیست، چگونه ما بیاییم بگوییم كه همهٔ اسرار تحت باء‌ ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ است. یك نقطهٴ باء ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ است. این مثل آن است كه همان حدیثی كه معروف است كه آیا خدا می‌تواند دنیا را یا مثلاً زمین را در یك تخم مرغ یا پوست تخم مرغ جا بدهد كه نه تخم مرغ بزرگتر بشود و نه دنیا كوچكتر؟

  پاسخ ائمه (علیهم السلام) به این پرسش كه آیا خدا می‌تواند آسمانها و زمین را در پوست تخم مرغ بگنجاند

 این دو تا روایت است، دو نفر سؤال كرده‌اند و ائمه (علیهم‌السلام) هم دو جور جواب داده‌اند. چون راویان در یك سطح نبودند. سؤال كننده هم در یك سطح نبود. یك راوی كه سؤال كرد، حضرت به او جواب داد: «… وقد جعلها فی عینك»[۱۹] (چشمت را باز كن.  عرض كرد باز كردم. فرمود چی می‌بینی؟ عرض كرد آسمان می‌بینم. زمین می‌بینم. صحرا می‌بینم، فضا می‌بینم). فرمود: خدای سبحان بزرگتر از زمین را در كوچكتر از تخم مرغ جا داد. مگر نه آن است كه اینها را می‌بینی؟! مگر بزرگتر از زمین را در كوچكتر از تخم مرغ نمی‌بینی؟! پس می‌تواند. این یك جواب بود كه حضرت به او داد. این برای اوساط از مردم شاید نافع باشد. همین روایت را، همین سؤال را از امام (علیه‌السلام) در جوامع روایی ماست كه مطرح كردند، منتها این سؤال كننده در سطح بالاتری بود. سؤال كرد آیا می‌شود؟ حضرت در جواب فرمود: قدرت خدا نامحدود است. «و الذی سألتنی لا یكون»[۲۰] این كه تو سؤال كردی ممتنع است. این شدنی نیست نه آیا خدا می‌تواند. قدرت خدا نامحدود است، وقتی قدرت نامحدود شد به هر چه مصداق شیء است و عنوان شیء بر او صادق است،  قدرت تعلق می‌گیرد. اگر چیزی لا شیء بود، ذات نداشت، شیء بر او صادق نبود مثل ممتنعات، او شیء نیست تا ما بگوییم ﴿إنّ الله علی كل شیء قدیر﴾[۲۱] آیا بر او قادر است یا نه. مثلاً دو دو تا بشود پنج تا، این لا شیء است. شیء نیست. چون ممتنع است. وقتی ممتنع شد ذات ندارد. شیء نیست . وقتی شیء نبود مصداق ﴿ان الله علی كلّ شیء قدیر﴾[۲۲] نیست و مانند آن . حضرت در جواب دوم فرمود: قدرت خدا نامحدود است، اما آنچه را كه تو سؤال كردی شدنی نیست. این راجع به آن جریان تخم مرغ و سؤال و جواب بود.

نقد و پاسخ مفسّرین

 اما مقام ما هم از این قبیل است یا نه . بسیار خوب ما یك قدری جلوتر برویم و ببینیم این مفسر بزرگوار تا كجا همراه است . مگر نه آن است كه همهٔ حقایق و اسرار عالم در قرآن كریم هست. اینكه ائمه فرمودند چیزی از اسرار عالم نیست مگر اینكه در قرآن باشد، منتها ما می‌دانیم. جزء بطون قرآن است نه جزء ظواهر قرآن. ما می‌فهمیم و دیگران دسترسی ندارند. این گونه از روایات كه كم نیست. آنچه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرمود، جریان گذشته و آینده الی یوم القیامه در قرآن كریم است منتها من سخن گوی قرآنم و او حرف نمی‌‌زند. «فاستنطقوه ولن ینطق ولكن أخبركم عنه»[۲۳] این كه مورد قبول است . مگر قرآن جز آن است كه یك كتاب دویست،‌ سیصد صفحه‌ای است، چطور همه اسرار عالم در این كتاب دویست، سیصد صفحه‌ای جا گرفته . پس می‌شود انسان برای ظواهر، باطنی قائل بود. برای باطن،‌باطنی قائل بود. برای باطن باطن،‌باطنی قائل بود. و مانند آن. مگر می‌شود زمین را كل زمین را انسان در یك دریا جا بدهد. حالا خوب است . كل زمین را مگر می‌شود در دریا جا داد. كل زمین را مگر می‌شود در یك اقیانوس جا داد. چون كل را نمی‌شود در جزء‌ جا داد . ولو آن جزء‌ اقیانوس كبیر باشد. اگر چنانچه تداخل اجسام محال است، انطباع عظیم در صغیر محال است، از این جهت نمی‌شود زمین را در پوست تخم مرغ جا داد، فرق نمی‌كند. زمین را هم نمی‌شود در یك مساحت چند هزار هكتاری جا داد. زمین را هم نمی‌شود در اقیانوس كبیر جا داد. چون آن بستر اقیانوس كبیر هم خود جزء‌ زمین است. آن بستر اقیانوس كبیر فقط به اندازهٴ‌ خودش جا می‌گیرد. این كل را نمی‌شود در جزء‌ جا داد. حالا چطور همه اسرار عالم در این كتاب دویست، سیصد صفحه‌ای جا گرفته؟! و اگر چنانچه در بعضی از تعبیرات بزرگان آمده است این رمز است،‌ این اشاره است و بطنی دارد. و برای بطن، بطنی است . اینها معانی طولیه است. ما اگر بخواهیم ظاهرش را بگیریم بله اینچنین به نظر می‌آید كه همهٔ اسرار چگونه در باء‌ بسم الله می‌گنجد و حضرت امیر (سلام الله علیه) نقطه تحت باء‌ است . آنگاه می‌شود تنظیر كرد كه همان طوری كه نمی‌شود زمین را در پوست تخم مرغ جا داد، اینجا هم نمی‌شود اسرار عالم را در باء‌ بسم الله جمع كرد.

قرآن مراتبی دارد و در ظاهر خلاصه نمى‌شود

 شما كه قبول دارید اسرار عالم در این كتاب آسمانی جمع شده است مگر  این كتاب بیش از یك مجموعه دویست، سیصد صفحه‌ای است، چگونه همهٔ حقایق عالم در اینجا جمع شد. پس معلوم می‌شود، درجاتی دارد، باطنی دارد و مانند آن. این مقام مكنونی دارد. این مقام مكنون، كتابی است در كتاب. ما فقط با تنزیلش در ارتباطیم. ﴿انه لقرآن كریم# فی كتاب مكنون# لایمسه الا المطهرون﴾[۲۴] برای كتاب، كتاب دیگری است. شما می‌بینید در این مسائل عادی یك تاجر یك دفتر روز دارد، یك دفتر كل. دفتر روز، جزئیات روزانه را می‌نویسد. دفتر كل، كل سود و زیان تجاری بازرگانیش را می‌نویسد. خدای سبحان برای این قرآن كریم كه یك كتاب تنزیلی است یك كتاب مكنون قائل شده است. فرمود: ﴿انه لقرآن كریم# فی كتاب مكنون﴾پس این كتاب در یك كتاب دیگری است. چه اینكه نامهٴ اعمال ابرار را هم فرمود: در یك كتاب دیگری است. فرمود: ﴿إنّ كتاب الابرار لفی عِلّیین# و ما أدریٰكَ ما علیون# كتابٌ مرقومٌ﴾[۲۵] یعنی نامهٴ اعمال ابرار در كتاب دیگر است. این كتاب در كتاب دیگر است. پس للكتاب كتاب. للظاهر باطن. ﴿ان كتاب الابرار لفی علیین﴾ كتاب ابرار در علیین است. ﴿وما ادریك ما علیون﴾ علیون چیست؟ ﴿كتاب مرقوم﴾ فللكتاب كتاب. فلكتاب الابرار كتاب. پس للظاهر باطن. خوانندگان آن كتاب چه کسانی هستند؟ ﴿یشهده المقربون﴾[۲۶] مقربون از آن كتاب درونی باخبرند. پس می‌شود، ظاهر، باطنی داشته باشد. می‌شود بیرون درونی هم داشته باشد. اگر این راهها باز است و اگر شواهدش هست، انسان اگر خود نرسید یا اینها را طرح نكند یا بگوید علمش به اهلش موكول است. بگوید نه و نمی‌شود و نیست، اینها دشوار است. بنابراین این بزرگان می‌گویند اگر انسان به جایی رسید كه جز خواستة خدا، خواسته‌ای نداشت، هر كاری را كه به اذن خدا بخواهد با ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ انجام می‌دهد. ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ اثرش آن است كه بنده اگر بگوید مثل آن است كه خدایش بگوید «كن». ﴿انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له كن فیكون﴾[۲۷] منتها آن بنده، بندهٴ خاص خداست، نظیر انبیای الهی، نظیر اولیای الهی، نظیر ائمهٴ معصومین. آنچه با یك بسم الله این كشتی را در امواج به مقصد می‌رساند، لنگر گاهش به اسم خداست، سیرش به اسم خداست، دیگران هم همین كار را می‌كنند. به اسم خدا از دریا می‌گذرند. به اسم خدا وارد آتش می‌شوند و آتش گلستان خواهد شد. این نقش را ذارد.

اشتراط ذبح و تذكیه حیوان به ذكر اسم خدا

 هم ما موظفیم ظاهر را گرامی بشماریم، هم موظفیم و مأموریم كه به همراه ظاهر، تا آنجا كه میسور است حركت كنیم. در این ظاهر گفتند چیزی كه كلمهٴ بسم الله، نام خدا بر او برده نشده است او مردار است. هم دستور دادند كه وقتی می‌خواهید ذبیحه را ذبح كنید، نام خدا را ببرید ﴿فاذكروا اسم الله علیها﴾[۲۸] در هنگام نحر شتر در قربانگاه یا ذبح سایر ذبایح می‌گویند نام خدا را ببرید. این جنبة اثباتی قضیه و اگر كسی عمداً نام خدا را نبرد، آن حیوان مردار می‌شود. ﴿ولا تأكلوا مِمّا لم یذكَر اسمُ الله علیه و انه لفِسْقٌ﴾[۲۹] چیزی كه حلال و طیب و طاهر بود می‌شود مردار و حرام و آلوده. این نام است كه اثر دارد. یك شرط حلیت ذبیحة آن است كه ذابح مسلمان باشد. آن یك امر . یك شرط دیگر این است كه حین ذبح بگوید ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾. اگر یك مسلمانی عمداً نگفت، نام خدا را نبرد ولو ذابح مسلم هست اما در حین ذبح، عمداً بسم الله را نگفت یا در زمان طاغوت شنیده‌اید وقتی می‌خواستند یك جایی را افتتاح كنند، می‌گفتند به نام نامی فلان طاغوت. گاوی را سر ببرند یا گوسفندی را قربانی كنند برای مقدم نحس او، می‌گفتند به نام نامی فلان. ولو ذابح مسلمان بود اما چون عمداً نام خدا را نمی‌برد، این گوسفندی كه حلال بود و پاك، می‌شد حرام و آلوده. این اثر این نام است. اینچنین نیست كه این نام با دیگر نامها یكسان باشد یا گفتن و نگفتنش اثر نداشته باشد یا صرف نیت كافی باشد. این طور نیست. هم در قسمت اثباتی به ما فرمودند نام خدا را ببرید، هم در قسمت سلبی فرمودند به اینكه اگر نام خدا را نبردید، او جیفه و مردار می‌شود و هم به ما فرمودند این نام را تنزیه و تقدیس كنید ﴿سبح اسم ربك الاعلی﴾، ﴿فسبح باسم ربك العظیم﴾ هم فرمودند این نام منشأ بركت است ﴿تبارك اسم ربك ذی الجلال و الاكرام﴾ آنها كه طبق نقل مرحوم فیض، ذوالجلال و الاكرام قرائت كردند، این نعت مقطوع است كه خبر است برای مبتدای محذوف یعنی هو، یعنی آن اسم، ذو الجلال و الاكرام است. اسم خدا دارای جلالت است . اسم خدا دارای كرامت است. این طور نیست كه این نام لقلقة لسان باشد و بركت نداشته باشد.

اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم نیست

 آنگاه آن روایتهایی كه كم و بیش درباره اسم اعظم وارد شده است روشن می‌شود كه اگر یك كسی به همراه این اسم بالا برود، سهمی از اسم اعظم خواهد داشت. اسم اعظم لفظ نیست . اسم اعظم مفهوم نیست كه با علم حصولی و وجود ذهنی اثر كند. اسم اعظم حرف نیست كه با حرف كسی مرده را زنده كند یا با حرف كسی بر دریا مسلّط بشود، كشتی را با حرف براند. این چنین نیست. عالم نه با حرف اداره می‌شود، نه با مفهوم ذهنی. عالم با آن مقام انسانی اداره می‌شود. اگر بسم الله همراه آن مقام بود، از جان یك موحدی بسم الله نشأت گرفت، یك موحد كامل گفت ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ این است كه از اسم اعظم سهمی دارد و می‌تواند بر عالم به اذن آفریدگار عالم اثر بگذارد و مسلط بشود. و گر نه اسم اعظم یك كلمه‌ای باشد انسان در بین كلمات جستجو كند آنها را بخواند و بدمد و مرده‌ای را زنده كند این افسانه است. اسم اعظم یك مفهومی باشد كه هر كسی كه این مفهوم را به خاطر سپرد، درخت پژمرده‌ را سرسبز كند، این قصه است. عالم كه با مفهوم و با لفظ نمی‌گردد. عالم با حقیقت می‌گردد. هر كسی به مقام ولایت رسید مانند انبیای الهی، آن مقام را پیدا می‌كند و از آن كلمات آن اسمها را استفاده می‌كند و الا، چه خاصیت دهد نقش نگینی. آن انگشترها را اگر دیگران هم داشته باشند اگر انگشت، انگشت سلیمان نباشد، نقش نگین كه اثری ندارد. و اگر جان، جان اولیای الهی نباشد بسم الله آن اثر را نمی‌گذارد. اما ما نباید این مقامها را انكار بكنیم . ما اگر نرسیدیم نباید بگوییم كه این چه می‌گوید؛ اسم اعظم به بسم الله الرحمن الرحیم آنقدر نزدیك است كه سواد عین به بیاض عین نزدیك است، اینها یعنی چه؟! یا اسرار عالم تو بسم الله است یعنی چه؟! ما که نرسیدیم و نچشیدیم مصلحت ما در این است که با ظاهر در تماس باشیم.

 شرط حلّیت ذبیحه ذكر اسم الله است نه بخصوصه ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾

مرحوم شیخ در اول تبیان اینچنین نظر داد كه اگر كسی می‌خواست ذبیحه‌اش حلال باشد باید بگوید ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾،‌ كه اگر گفت؛ «الحمد لله» مثلاً كافی نیست.[۳۰] این حرف، حرف تحقیقی نیست . تحقیق در مسألة فقهی این است كه اگر كسی نام خدا را برد ولو به عنوان حمد، ولو به عنوان تسبیح، ولو به عنوان تحمید، ولو به عنوان تكبیر، گفت الله اكبر و این مرغ را سر برید، این می‌شود حلال . نام خدا را باید ببرد لازم نیست بگوید ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾. اینجا هم در  حقیقت آن است. حالا نشانه‌اش آن است كه وقتی این آیهٔ مباركهٔ ﴿سبح اسم ربك الاعلی﴾ وارد شد، حضرت فرمود: «اجعلوها فی سجودكم» ما در سجود چه می‌گوییم؟ ما می‌گوییم «سبحان اسم ربی الاعلی یا سبحان ربی الاعلی»؟ وقتی این آیه نازل شد ﴿فسبح باسم ربك العظیم﴾ حضرت فرمود: «اجعلوها فی ركوعكم». ما در ركوع می‌گوییم «سبحان اسم ربی العظیم یا سبحان ربی العظیم» ؟ این نام را گرامی داشتیم. گاهی اثر بر همین نام است كه بگوییم ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾، گاهی بر هر نامی از نامهاست؛ الحمد باشد، تسبیح باشد، تكبیر باشد، اینها هم هست. منظور  آن است كه این همانطوری كه حقایق عالم در خود قرآن می‌گنجد حقایق قرآن هم در  فاتحة الكتاب می‌گنجد و این بیانی كه ابن عباس یا دیگران از امیرالمؤمنین (علیه السلام)  نقل كرده‌اند؛ كه من اگر بخواهم می‌توانم چندین جلد كتاب مثلاً  بار چند شتر را از تفسیر سورهٔ مباركه فاتحه یا بسم الله پر كنم[۳۱] چون ما دسترسی نداریم مصلحت ما هم این است كه اینها را انكار نكنیم بگوییم اینها برای اهلش یا ما دسترسی نداریم با لا ادری از كنارش رد می‌شویم بلكه ـ انشاء الله ـ درهایی از این رحمت  به روی ما هم باز بشود. ما هم آنچه مسیحا می‌كرد انجام بدهیم.

«و الحمد لله رب العالمین»

[۱] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۱.

[۲] . سورهٔ اسراء، آیهٔ ۱.

[۳] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۱.

[۴] . سورهٔ الرّحمن، آیهٔ ۷۸.

[۵] . سورهٔ اعلی، آیهٔ ۱.

[۶] . سورهٔ شوریٰ، آیهٔ ۱۱.

[۷] . سوره واقعه، آیه ۷۴-۹۶؛سورهٔ حاقّة، آیهٔ ۵۲.

[۸] . سورهٔ اعلیٰ، آیهٔ ۱.

[۹] . من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۳۱۵.

[۱۰] . سورهٔ الرّحمن، آیهٔ ۷۸.

[۱۱] . تفسیر صافی، ج ۵، ص ۱۱۷؛ و قری بالرفع صفة للاسم.

[۱۲] . سورهٔ هود، آیهٔ ۴۱.

[۱۳] . نور الثقلین، ج ۱، ص ۸.

[۱۴] . روضه كافی، ص ۱۷۰، ح ۲۵۱.

[۱۵] . بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۱۲۳.

[۱۶] . بیان السعادة، ج ۱، ص ۲۹؛ نیز ر.ك، تفسیر سورهٔ حمد، امام خمینی (قدس سره)، ص ۲۰۳.

[۱۷] . مشارق أنوار یقین، ص ۲۱؛ منهج الصادقین، ج ۱، ص ۹۰. روح البیان، ج ۱، ص ۷، اسفار، ج ۷، ص ۳۴.

[۱۸] . الكاشف، ج ۱، ص ۲۶.

[۱۹] . التوحید، ص۱۳۰. جاء رجل الی الرضا (علیه‌السّلام) فقال: هل یقدر ربّك أن یجعل السّموات و الأرض و ما بینهما فی البیضة؟ قال: «نعم و فی أصغر من البیضة و قد جعلها فی عینك و هی أقل من البیضة لأنّك إذا فتحتها عاینت السّماء و الأرض و ما بینهما و لو شاء الله لأعماك عنها.

[۲۰] . همان؛ نور الثّقلین، ج ۱، ص ۳۸. «قال علی (علیه‌السّلام): انّ الله تبارك و تعالی لا ینسب الی العجز و الذی سألتی لا یكون».

[۲۱] . سورهٔ بقره، آیهٔ ۴۰.

[۲۲] . سورهٔ بقره، آیهٔ ۴۰.

[۲۳] . نهج‌البلاغه، خطبه ۱۵۸.

[۲۴] . سورهٔ واقعه، آیات ۷۷ ـ ۷۹.

[۲۵] . سورهٔ مطففین، آیات ۱۸ ـ ۲۰.

[۲۶] . سورهٔ مطففین، آیهٔ ۲۱.

[۲۷] . سورهٔ یس، آیهٔ ۸۲.

[۲۸] . سورهٔ حج، آیهٔ ۳۶.

[۲۹] . سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۲۱.

[۳۰] . التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۶.

[۳۱] . عوالی اللآلی، ج ۴، ص ۱۰۲؛ روى عن علی (علیه‌السّلام) أنه قال لوشئت لأوقرت سبعین بعیراً من باء بسم الله الرّحمن الرّحیم.