بَلابِلُ الْقَلاقِل

 نامگذاری های متفاوت برخی مؤلفان در سده های پیشین از حیث کتابشناسی، بیانگر نگاه های نو و بدیع آنان در ارتباط با نوشتن و تألیف آثار ایشان بوده است.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، دکتر سید مرتضی میرسراجی (استادیار دانشگاه) تفسیر متفاوتی از قرآن کریم به زبان فارسی، چه از منظر نام و چه از حیث رویکرد، از دانشمندی شیعه در سدۀ هفتم هجری در دسترس طالبان و مشتاقان علوم قرآنی و معارف اسلامی در دهه های اخیر قرار گرفته است که نام آن «بَلابِلُ الْقَلاقِل» و به معنای «بُلبُل های [خوش الحانِ] قُل ها [یِ موجود در آیات قرآن]» می باشد که با این تفصیل مشخص می شود در آن به تفسیر آیاتی از قرآن پرداخته شده که لفظ «قُل» در آن ها قرار دارد و مفهومِ صریح و سلیسِ نام عجیب آن در واقع کنایه از مطالب تفسیری و روشنگر و البته دلنشین مؤلف در این زمینه بوده که در مَثَل همچون بلبلی خوش لحن و صوت در رابطه با قُل های قرآن بیان و برای مخاطب خویش تشریح نموده که این نامگذاری ادبی و متفاوت در نوع خود بسیار بلیغ و زیبا و به شکلی به ساختار و هدف اصلی اثر نزدیک و همگون است.

فعل امرِ «قُلْ» به معنای «بگو» یکی از پُربَسامدترین ساختارهای دستوری در قرآن کریم است که صدها بار تکرار شده است. واژۀ «قُلْ»، فعل امر مفرد مخاطب در زبان عربی محسوب می شود که مستقیماً به شخص رسول اکرم (ص) صادر شده است. این دستور، ماهیت وحیانی قرآن را تثبیت می‌کند؛ چرا که اگر قرآن کلام پیامبر (ص) بود، نیازی به تکرار امر مکرر «بگو» از سوی خداوند در آن نبود، بلکه این واگویی نشان می‌دهد که آنچه بر پیامبر (ص) نازل شده، کلامی است که مأخذ آن مستقیم از جانب خداوند متعال بوده است و ایشان صِرفاً مأمور به ابلاغ آن بودند. مثال معروف و واضحْ آیۀ شریف و ارجمندِ «قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَد»  است که در آن خطابِ مستقیم الهی، پیامبر (ص) را به ابلاغ یگانگی خداوند به مردم فرمان می‌دهد.

 از منظر علوم بَلاغی در لغت عرب، بیان مکرر کلمۀ «قُلْ» در قرآن مجید صرفاً یک تکرار نیست، بلکه حامل کارکردهای عمیق‌تری از حیث معنایی و باطنی در کتاب خدا می باشد، مانند تأکید بر مسألۀ «رسالت» که این بازگویی، بر اهمیتِ ابلاغی و وظیفۀ سنگین پیامبر مکرم اسلام (ص) در انتقال پیام الهی بدون هیچ‌گونه تغییر و تحریف تأکید می‌کند. همچنین کارکرد قطع عذر مخاطب که به سبب آن خطابِ مستقیمِ الهی، هرگونه ادعا مبنی بر این که محتوای پیام از سوی شخص پیامبر (ص) ساخته یا بافته شده است با استعمال و استخدام همین دو حرف (قُل) به صراحت نفی می‌گردد و حجت بر کافران و منکرانِ آیات الهی تمام می‌ شود.

این فعل در آغاز برخی سوره‌ها و همچنین در خلال آیات مختلفی از قرآن که مربوط به پاسخ دهی به شبهات یا اِعلام احکام  شرعی بوده، بارها به کار رفته است. پنج سوره از قرآن کریم بر خلاف باور عامیانه با لفظ «قُلْ» آغاز می‌شود: «سورۀ جِن»، «کافِرون»، «توحید» (اِخلاص)، «فَلَق» و «ناس». اما از میان این پنج سوره، چهار سورۀ  ناس، فَلَق، کافرون و توحید دارای همنوایی خاصی با یکدیگر می باشد که «سورۀ جِن» جزء آن‌ها نیست، این سوره ها به دلیل دارا بودن خاصیتِ حِرز و تَعویذ الهی، در روایات به عنوان «ذاتُ الْقَلاقِل» (دارایِ قُل‌ها) شناخته شده‌است. در فرهنگ ایرانی و عامۀ مردم، این چهار سوره با عنوان «چهار قُل» (چارقُل) مشهور و معروف است.

کتاب «بَلابِلُ الْقَلاقِل»

در تلاقی این مبحث با میراث مکتوب اسلامی، به کتابی با اهمیتِ تاریخی و فرهنگی برمی‌خوریم که نامی هم‌راستا  با تفسیر انحصاری آیات دارایِ لفظِ «قُل» دارد و در بَدو سخن آوردیم که مؤلفِ خوش ذوقْ نامِ «بَلابِلُ الْقَلاقِل» (بُلبُلانِ قُل ها) را برای آن در نظر گرفته است.

 این اثر توسط مفسری گمنام و متکلمی ناشناخته اما از بزرگان شیعه و از ذُریۀ سادات حَسَنی (منسوب به امام حسن مجتبی (علیه السلام)) به نام «ابو المَکارِم محمود بن اَبى المَکارِم قَوام الدین محمد بن اَبِى الفَضل محمد حَسَنى واعِظ» تألیف شده که ظاهراً در «فارس» می زیسته است.

 متأسفانه اطلاعات جامع و دقیقی از زندگی این عالم ایرانی و این دانشمندِ شیعۀ دوازده امامی در دست ما نیست، اما تخمین زده می‌شود که وی در نیمۀ دوم قرن هفتم هجری قمری می‌زیسته و در آن هنگام در حیات بوده است یا شاید در اوائل قرن هشتم هجری دیده از جهان فروبسته است.

 از نظر نوع مطلب، کتاب «بَلابِلُ الْقَلاقِل»، تفسیری روایی است که با مباحث کلامی نویسنده همراه شده است. در جاهایی از تفسیر به فراخور موضوع اگر فرصتی بوده مؤلف گرانقدر از ساحت پاک مذهب اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) نیز دفاع نموده است.

 نکتۀ قابل تأمل  دیگر در رابطه با این کتاب این است که با توجه به قصد مؤلف آن بر تفسیر و تبیین آیات دارای لفظِ «قُل» و با وجود این که بیش از سیصد مورد از افعالِ «قُلْ» در قرآن کریم موجود است، با این حال، وی تمامی آن‌ها را در این تفسیر مورد بحث قرار نداده ‌است و از سوی دیگر آیاتی که لفظ «قُل» در آن ها نبوده به جهت تبیین بیشتر و بهترِ آیاتِ قُل دار مورد تفسیر و تشریح قرار داده است.

شایان ذکر است که کتاب «بَلابِلُ الْقَلاقِل»، ورای ارزش‌های محتوایی در مباحث قرآنی و روایی، به واسطهٔ نثر فاخر و البته مُرسَل و ساده و گاهی منتظم به آرایه های ادبی با سبک و سیاق ادبیات قرون هفتم و هشتم هجری، شایستگی آن را دارد که مورد توجه و مطالعهٔ ادیبان و پژوهشگران فرهنگ پارسی نیز قرار گیرد.