فمینیسم و الگوی سوم؛ نزاع بر سر تعریف «انسان»

موضوع فمینیسم و الگوی سوم تنها اختلاف دیدگاه درباره‌ی زن نیست؛ بلکه چالشی هستی‌شناختی تلقی می‌شود.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، بحث از نسبت فمینیسم و «الگوی سوم» را نمی‌توان صرفاً در سطح حقوق زنان یا نقش‌های اجتماعی آنان صورت‌بندی کرد. نزاع اصلی در لایه‌ای عمیق‌تر رخ می‌دهد: در تعریف «انسان». هر دو گفتمان از انسان‌بودن زن سخن می‌گویند، اما از دو تلقی متفاوت از انسان آغاز می‌کنند و همین نقطه‌ی عزیمت، مسیر و مقصد را تغییر می‌دهد.

انسان در پارادایم مدرن غربی

بنابر روایت تسنیم، فمینیسم در بستر مدرنیته‌ی غربی شکل گرفت؛ بستری که انسان را عمدتاً به ‌مثابه سوژه‌ای خودبنیاد، مختار و صاحب حق تعریف می‌کند. در این چارچوب، مفاهیمی چون آزادی فردی، حق انتخاب، برابری حقوقی و رفاه، ارکان هویت انسانی‌اند. سعادت نیز در افقی این‌جهانی تعریف می‌شود؛ کیفیت زیست در همین دنیا معیار اصلی پیشرفت تلقی می‌شود.

از این منظر، مسأله‌ی زن نیز در نسبت با ساختارهای قدرت، تبعیض و محدودیت‌های اجتماعی فهم می‌شود. بنابراین راه‌حل، گسترش حوزه‌ی انتخاب فردی، رفع تبعیض و تضمین برابری در دسترسی به منابع و فرصت‌هاست. انسان، پیش از هر چیز، «صاحب حق» است و تحقق این حقوق، معیار عدالت.

انسان در نگاه اسلامی

در مقابل، در چارچوب اندیشه‌ی اسلامی، آن‌گونه که از سوی رهبر انقلاب تبیین شده، تفاوت در سطحی بنیادی‌تر تعریف می‌شود. به تصریح ایشان در بیانات ۱۰ آذر ۱۳۸۹، «انسان اسلامی با انسانی که در فلسفه‌های مادی غرب مطرح است، به‌کلی متفاوت است؛ اصلاً تعریف این دو انسان یکی نیست.»

در این تلقی، انسان موجودی است مختار و در عین حال مکلف؛ آزادی او در خلأ تعریف نمی‌شود، بلکه در نسبت با مسئولیت معنا می‌یابد. عدالت، امنیت و رفاه ارزشمندند، اما هدف میانی به‌شمار می‌روند. مقصد نهایی، رستگاری انسان است؛ افقی فراتر از زیست مادی و فراتر از سامان‌یافتگی صرف اجتماعی.

به همین دلیل، جامعه‌ی عادل نیز غایت نهایی نیست، بلکه بستری برای تعالی انسان است. عدالت ابزار است برای شکوفایی ظرفیت‌های معنوی انسان، نه پایان راه.

نقطه‌ی افتراق: حق یا تکلیف؟

اگر بخواهیم اختلاف را در یک دوگانه‌ی مفهومی خلاصه کنیم، می‌توان آن را در نسبت «حق» و «تکلیف» دید. در قرائت غالب فمینیستی، زن پیش از هر چیز سوژه‌ای صاحب حق است که باید از قید ساختارهای نابرابر رها شود. در الگوی سوم، زن هم صاحب حق است و هم حامل تکلیف؛ هویتی که در پیوند با مسئولیت اجتماعی، اخلاقی و الهی تعریف می‌شود.

در نتیجه، مسأله تنها این نیست که زن «انسان هست یا نه»؛ بلکه این است که انسان چه نسبتی با افق غایی دارد. آیا انسان موجودی است که افقش در مرزهای زمین پایان می‌یابد، یا موجودی است که زندگی دنیوی را مرحله‌ای در مسیر کمال می‌داند؟

پیامدهای عملی دو تعریف

این تفاوت مفهومی، در سیاست‌گذاری، فرهنگ و حتی سبک زندگی بازتاب می‌یابد؛ در الگوی مدرن، گسترش انتخاب‌های فردی اگر به فروپاشی برخی ساختارهای سنتی بینجامد، اصالت دارد. در الگوی اسلامی، انتخاب فردی در چارچوب مسئولیت نسبت به خانواده، جامعه و خداوند معنا پیدا می‌کند.

از این‌رو، «الگوی سوم» نه بازگشت به انفعال تاریخی است و نه تکرار الگوی غربی؛ بلکه تلاشی است برای تعریف زن در چارچوب انسان‌شناسی‌ای که غایتش رستگاری است، نه صرفاً برابری در مصرف فرصت‌ها.

بنابراین نزاع فمینیسم و الگوی سوم، نزاعی هنجاری و عمیق است؛ نزاعی بر سر تعریف انسان و مقصد زندگی. هر دو از کرامت زن سخن می‌گویند، اما یکی کرامت را در خودآیینی فردی جست‌وجو می‌کند و دیگری در پیوند آزادی و مسئولیت در مسیر کمال.

در نهایت، پرسش اصلی این است: آیا انسان موجودی است که باید «حقِ انتخاب» خود را به حداکثر برساند، یا موجودی که باید «انتخابِ حق» را در مسیر تعالی رقم بزند؟ پاسخ به این پرسش، نسبت ما را با زن، جامعه و آینده روشن خواهد کرد.