چرا روایات، زیارت امام حسین را تا مرز یک واجب دینی بالا بردهاند؟
مبلغ – سرویس زندگی: در روزگاری که بسیاری از اعمال دینی در ذهن مردم به حوزه انتخابهای شخصی تقلیل یافته، بازخوانی روایات مربوط به زیارت امام حسین علیهالسلام ما را با ادبیاتی متفاوت روبهرو میکند؛ ادبیاتی که گاه آنقدر صریح و کوبنده است که زیارت را نه صرفا یک مستحب پرفضیلت، بلکه امری در حد یک ضرورت دینی و هویتی نشان میدهد. وقتی در منابع حدیثی شیعه با تعبیرهایی روبهرو میشویم که میگویند هر مؤمنی باید در فاصلهای مشخص به زیارت برود، یا کسی که توان دارد و نمیرود از حق رسول خدا و اهلبیت کوتاهی کرده، این پرسش جدی مطرح میشود که چرا روایات، زیارت سیدالشهدا را تا این مرز بالا بردهاند.
برای پاسخ به این پرسش، باید نخست یک سوءبرداشت را کنار گذاشت. فقهای شیعه در فقه اصطلاحی، زیارت امام حسین علیهالسلام را در شمار واجبات فقهی مانند نماز و روزه قرار ندادهاند. با این حال، در متون روایی، تعبیر واجب و نظایر آن درباره زیارت به کار رفته است. این تفاوت، کلید فهم موضوع است. در بسیاری از موارد، واژه واجب در لسان روایات، تنها به معنای الزام فقهی مصطلح نیست، بلکه بر شدت استحباب، لزوم اخلاقی، ضرورت هویتی و حق ثابت امام بر گردن پیروان دلالت میکند. بنابراین، وقتی امامان ما از وجوب زیارت سخن میگویند، در حال ترسیم نقشهای هستند که در آن، کربلا محور زنده ماندن تشیع و رمز بقای جبهه حق است.
یکی از صریحترین روایات در این باره، حدیثی است که شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه از محمد بن مسلم نقل میکند. او میگوید از امام باقر علیهالسلام درباره زیارت قبر امام حسین علیهالسلام پرسیدم. حضرت فرمودند: مروا شیعتنا بزیارة قبر الحسین علیهالسلام، فإن إتیانه مفترض علی کل مؤمن یقر للحسین بالإمامة من الله عزوجل.
منبع: وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، ج 14، باب استحباب تأکد زیارة الحسین علیهالسلام، ح 1؛ همچنین: کامل الزیارات، ابن قولویه، باب 38.
ترجمه روشن این روایت چنین است: شیعیان ما را به زیارت قبر حسین فرمان دهید، زیرا آمدن نزد او بر هر مؤمنی که امامت حسین را از سوی خدا میپذیرد، فرض شده است. تعبیر مفترض در این روایت، بسیار مهم است. امام باقر علیهالسلام اینجا زیارت را صرفا یک فضیلت جانبی معرفی نمیکنند، بلکه آن را لازمه اقرار عملی به امامت میدانند. یعنی اگر کسی امام حسین را امام منصوب از جانب خدا میداند، این اعتقاد باید در رفتار او هم بروز پیدا کند و یکی از مهمترین جلوههای آن، حفظ پیوند زنده با کربلاست.
روایت دیگری که فضای بحث را روشنتر میکند، از امام صادق علیهالسلام نقل شده است. در کامل الزیارات آمده: لو أن أحدکم حج دهره ثم لم یزر الحسین بن علی علیهالسلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله صلی الله علیه وآله، لأن حق الحسین فریضة من الله واجبة علی کل مسلم.
منبع: کامل الزیارات، ابن قولویه، باب 40، ح 1.
ترجمه: اگر یکی از شما در تمام عمر خود حج به جا آورد، اما حسین بن علی را زیارت نکند، حقی از حقوق رسول خدا را ترک کرده است؛ زیرا حق حسین، فریضهای از جانب خداست که بر هر مسلمان واجب شده است. این روایت از مشهورترین مستندات این بحث است. دقت کنید که امام صادق علیهالسلام حتی حجهای مکرر را در برابر ترک زیارت، کافی نمیدانند تا جای خالی این حق پر شود. این نشان میدهد که زیارت امام حسین در منطق اهلبیت، کارکردی متفاوت از یک عبادت فردی صرف دارد. زیارت، اعلام وفاداری به حقیقتی است که اگر از جامعه حذف شود، حتی عبادات پرشمار هم ممکن است در سطحی فردی و بیاثر باقی بماند.
روایت سوم که ناظر به عموم مردان و زنان مؤمن است، از امام صادق علیهالسلام چنین نقل شده است: زیارة الحسین بن علی واجبة علی کل من یقر للحسین بالإمامة من الله عزوجل.
منبع: کامل الزیارات، ابن قولویه، باب 39، ح 1؛ نیز: وسائل الشیعة، ج 14، ابواب المزار.
این روایت، همان مضمون را با بیانی فشردهتر تکرار میکند. نکته قابل توجه اینجاست که روایت، خطاب خود را به گروه خاصی محدود نکرده است. نگفته فقط عالمان، فقط مردان، فقط ثروتمندان یا فقط ساکنان عراق. ملاک، اقرار به امامت است. بنابراین زن و مرد، هر دو در اصل این خطاب داخلاند، هرچند در مقام عمل، مسئله استطاعت، امنیت مسیر، امکان سفر و عذرهای شرعی، تکلیف را صورتبندی میکند.
در برخی روایات، لحن از این هم تندتر میشود. از امام صادق علیهالسلام نقل شده است: من لم یأت قبر الحسین علیهالسلام وهو یزعم أنه لنا شیعة حتی یموت، فلیس هو لنا بشیعة، وإن کان من أهل الجنة فهو من ضیفان أهل الجنة.
منبع: کامل الزیارات، باب 78، ح 4.
ترجمه: کسی که به زیارت قبر حسین نرود در حالی که گمان میکند شیعه ماست، تا آنکه بمیرد، او از شیعیان ما نیست؛ و اگر هم اهل بهشت باشد، از مهمانان اهل بهشت خواهد بود. این روایت، از منظر کلامی و هویتی اهمیت ویژهای دارد. مقصود روایت آن نیست که هر ترک زیارتی مساوی با خروج قطعی از ایمان است، بلکه امام در حال تکان دادن وجدان شیعه است. یعنی شیعهای که هیچ نسبتی با کربلا ندارد، هیچ شوقی برای زیارت در خود نمیپروراند و در عمل از این محور هویتی جدا شده، باید در صدق انتساب خود تجدیدنظر کند.
روایت دیگری از امام صادق علیهالسلام بر فاصله زمانی ترک زیارت دست میگذارد. در کامل الزیارات آمده است: لا تدع زیارة الحسین بن علی علیهالسلام، ومن ترک زیارته من شیعتنا کان منتقص الإیمان منتقص الدین.
منبع: کامل الزیارات، باب 79.
در روایات دیگر، زمانبندی هم مطرح شده است. از جمله نقلهایی که مضمون آن در منابع زیارتی آمده، اینکه سزاوار نیست کسی بیش از سه سال زیارت را ترک کند. در برخی گزارشها آمده: لا ینبغی للمؤمن أن یترک زیارة الحسین علیهالسلام أکثر من ثلاث سنین.
این مضمون در منابعی مانند کامل الزیارات و نیز نقلهای متأخرتر در بحارالأنوار انعکاس یافته است، هرچند در بررسی سندی، برخی از این نقلها از حیث درجه اعتبار، همسنگ روایات اول نیستند و باید با دقت حدیثپژوهانه به آنها نگریست. با این حال، مجموع این روایات نشان میدهد که اهلبیت خواستهاند زیارت، از متن زندگی شیعه حذف نشود و به یک امر تعلیقی و همیشه موکول به آینده تبدیل نگردد.
اکنون باید پرسید چرا این همه تاکید وجود دارد. پاسخ را باید در چند سطح جستوجو کرد.
نخست، زیارت امام حسین علیهالسلام یک بیعت مجدد تاریخی است. امام حسین فقط یک شخصیت محبوب مذهبی نیست که زیارتش جنبه احساسی داشته باشد. او پرچمدار خطی است که در برابر تحریف دین، استبداد سیاسی و ابتذال اخلاقی ایستاد. جامعهای که زیارت را زنده نگه میدارد، در واقع حافظه مقاومت خود را حفظ میکند. امروز هم اگر میلیونها نفر در اربعین راهی کربلا میشوند، تنها برای کسب ثواب فردی نیست؛ آنان در حال بازخوانی یک موضع تاریخیاند: ما در جبهه یزید نمیایستیم، حتی اگر یزیدِ زمان لباس رسانه، سرمایه، قدرت نرم یا اشغالگری مدرن بر تن کرده باشد.
دوم، زیارت امام حسین مدرسه تربیت عاطفه دینی است. دین اگر فقط به گزارههای ذهنی و تحلیلهای سرد فروکاسته شود، در لحظههای بحران اجتماعی توان بسیجکنندگی خود را از دست میدهد. اشک بر حسین، سلام بر حسین، راه رفتن به سوی حرم حسین، همه اینها دین را از حالت ذهنی خارج میکند و به تجربهای زیسته بدل میسازد. در روزگار ما که انسان مدام در معرض فرسایش عاطفی و بمباران خبری است، زیارت نوعی بازیابی قلب دینی است. مؤمنی که در کربلا میایستد، ظلم را فقط تحلیل نمیکند، آن را لمس میکند.
سوم، زیارت امام حسین سازوکار تولید هویت جمعی شیعه است. اگر نماز بیشتر جنبه فردی و روزانه دارد و حج یک گردهمایی دورهای جهانی است، زیارت حسین در طول تاریخ، شبکه پیوند شیعیان را زیر فشار سرکوبها حفظ کرده است. در دوره بنیامیه و بنیعباس، رفتن به کربلا هزینه داشت، خطر داشت، گاه به قیمت زندان و مرگ تمام میشد. اصرار امامان بر زیارت، در واقع اصرار بر حفظ یک سنگر بود. اگر این سنگر فرو میریخت، روایت رسمی قدرت، عاشورا را دفن میکرد. از همین رو، حتی زیارت همراه با ترس نیز در روایات، ثواب مضاعف دارد، چون حفظ یاد حسین، حفظ حقیقت در برابر سانسور است.
چهارم، زیارت امام حسین نوعی سنجش صداقت محبت است. در فرهنگ عمومی، دوست داشتن معمولاً ادعایی آسان است. همه میتوانند بگویند ما حسین را دوست داریم. اما روایت میپرسد این محبت در کجا خودش را نشان میدهد؟ آیا فقط در مجلس روضهای چند ساعته، یا در آمادگی برای سفر، تحمل سختی، صرف هزینه، تحمل ازدحام، و ایستادن در صف عاشقان نیز بروز میکند؟ شبیه همان چیزی که امروز در همه عرصهها میبینیم؛ تا وقتی هزینهای در کار نباشد، خیلیها همراهاند، اما وقتی پای فداکاری میرسد، صفها باریک میشود. زیارت، محبت را از سطح شعار به میدان عمل میبرد.
پنجم، زیارت امام حسین نسبت مستقیم با احیای امر اهلبیت دارد. در روایات فراوانی، تعبیر احیاء امرنا آمده است. یعنی زنده نگه داشتن خط، معارف، عدالتخواهی و سبک زیست اهلبیت. در زمانهای که انواع سرگرمیها، روایتهای جعلی، سلبریتیسازیها و بحرانهای معیشتی ذهن و دل مردم را احاطه کرده، طبیعی است که محورهای هویتی در خطر حاشیهنشینی قرار بگیرند. تاکید شدید روایات بر زیارت، یک جور هشدار دائمی است که مبادا شلوغی دنیا، شما را از محور حق جدا کند.
البته در این میان باید به یک نکته فقهی و روشی هم توجه کرد. اینکه روایات از وجوب سخن میگویند، به این معنا نیست که هر کس به دلیل فقر، بیماری، ممنوعیت سیاسی، ناامنی جاده یا مسئولیت خانوادگی نتوانست به زیارت برود، معصیتکار به معنای مصطلح فقهی است. سیره فقها نشان میدهد که آنان این روایات را در کنار قواعد استطاعت، نفی حرج و امکان جمع میفهمند. بنابراین پیام اصلی این روایات، ایجاد یک الزام وجدانی و هویتی است، نه تحمیل تکلیفی غیرمقدور. آنچه نکوهش شده، بیاعتنایی، بیمیلی و جدا شدن از مدار کربلاست، نه ناتوانی واقعی.
امروز که جهان شیعه با راهپیمایی اربعین، یکی از بزرگترین اجتماعات انسانی دنیا را شکل داده، بهتر میتوان فهمید چرا امامان بر زیارت این اندازه اصرار داشتند. کربلا فقط یک شهر نیست؛ رسانهای زنده است که بدون بودجههای تبلیغاتی کلان، میلیونها انسان را به زبان محبت، معرفت، مقاومت و مواسات تربیت میکند. در دورانی که بسیاری از ملتها برای ساختن یک هویت مشترک هزینههای هنگفت میکنند، شیعه یک گنجینه آماده در اختیار دارد: زیارت حسین.
وقتی روایات میگویند حق حسین فریضهای بر هر مسلمان است، در واقع از ما میخواهند حسین را از حاشیه زندگی به متن آن برگردانیم. یعنی مؤمن نتواند سالها درگیر خرید و فروش، خبر و قیمت، سفر و سرگرمی باشد اما کربلا در برنامه معنوی او هیچ سهمی نداشته باشد. این همان جایی است که زیارت از یک مستحب ساده فراتر میرود و به شاخص وفاداری تبدیل میشود. وفاداری به امامی که با خون خود، اصل دین را از سقوط نجات داد و حالا امت او را با یک پرسش روبهرو کرده است: اگر حسین برای زنده ماندن دین از جانش گذشت، آیا ما برای زنده نگه داشتن یاد او، حتی قدمی برمیداریم؟


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0