خاطرات علما | مرحوم آیت الله العظمی خوئی: زندگی‌ام را مدیون لباس مشکیِ امام حسینم

آیت‌الله العظمی خویی (ره) در ماه‌های محرم و صفر لباس مشکی می‌پوشید و از اصلاح سر و صورت خودداری می‌کرد. ریشه این رسم، نذر مادرش بود که برای بقای فرزندانش، چنین شرطی کرده بود. ایشان پس از سال‌ها، به احترام نذر مادر، همچنان به این عمل مقید بودند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، یکی از نکات شنیدنی دربارۀ مرحوم آیت اللّه‌ العظمی خوئی رضوان الله علیه این است که ایشان دو ماه محرم و صفر را برای حضرت سیدالشهداء (علیه‌السلام) مشکی می پوشید. اینک، سرّ ماجرا را برای شما روایت می‌کنیم. آیت الله سیدمحمدعلی ابطحی رضوان الله علیه برای مرحوم استاد ابوالحسنی (منذر) رضوان الله علیه نقل کردند:

چندی پس از اخراج آقایان علما از نجف در ۱۳۹۴ ق، روزی در ماه صفر به منزل مرحوم آیت اللّه‌ خویی رضوان الله علیه رفتم. آقا، تنها بود.

از در که وارد شدم، ایشان به شوخی به من گفت: تو از من اعلم شده‌ای! چون موی ریش و سرت از من بلندتر شده است!

توضیحاً باید بگویم که: من معمولاً پیش از حلول ماه محرّم، سر و رویم را اصلاح می‌کردم و پس از آن، در طول محرم و صفر، به نشانه سوکواری و حفظ حرمت عزای امام علیه‌السلام، از اصلاح سر و روی خودداری می‌نمودم؛ و لذا موی سر و روی من ـ از جمله شارب‌هایم ـ از حدّ معمول بلندتر می‌شد. مرحوم خویی رضوان الله علیه نیز، همچون من، از اصلاح یا ستردنِ مویِ سر و رو در ایام محرم و صفر اجتناب می‌ورزید، و عطف به همین امر بود که از باب شوخی به من فرمود: تو از من اعلم شده‌ای! (با آنکه، بلندیِ موی سر و صورت ایشان، به علت زبری و پُریِ آن، از من بیشتر نمود داشت).

باری، پس از آن شوخی ظریف، فرمودند: من هم مثل تو، در محرم و صفر، از اصلاح سر و صورت خودداری می‌کنم… ولی منشأ این رسم در من، مادرم هست. پرسیدم چطور؟

فرمود: در بین فرزندان پدرم، من اولین فرزندی هستم که از گزند بیماری و مرگ، مصون مانده، و فرزندانِ قبل از من، همگی یک دو سال بیشتر زنده نمانده و مرده‌اند.

می‌دانید که شیرینیِ بچه، عمدتاً در سنین یک دو سالگی، گُل می‌کند و به همین خاطر، در این تاریخ کاملاً در دلِ والدین خویش ـ
به ویژه مادر ـ جا باز کرده و شیرین کاری‌هایش قلب آنها را تسخیر می‌کند، و در چنین شرایطی، مرگ فرزند، آنها را فوق العاده غمگین می‌کند.

لذا مادرم از این موضوع، بسیار ناراحت بود و پس از آن مرگهای مکرّر، والدینم از اینکه فرزندشان زنده بماند مأیوس شده بودند.

در آن احوال، یک روز مادرم سفره دلش را برای خانمی می‌گشاید و او می‌گوید: اگر می‌خواهی بچه‌هایت زنده بمانند، نذر کن چنانچه خدا پسری به تو داد در ماه محرم و صفر لباس سیاه بر او بپوشانی و موی سر و صورتش را اصلاح نکنی.

مادرم نذر می‌کند و در همان سال، من متولد می‌شوم و عمل نذر روی من انجام می‌گیرد؛ در نتیجه، به برکت آن نذر، مرگ سراغ من نمی‌آید و جالب این است بدانید دو برادری هم که دارم بعد از من متولد شده‌اند! اینک نیز، هر چند نذر مادرم، برای من واجب و الزام آور نیست، ولی روی احترام به نذر ایشان، حالا هم که بزرگ شده‌ام به آن عمل می‌کنم.

جناب ابطحی رضوان الله علیه افزود: انجام این عمل، برای آقای خویی رضوان الله علیه بسیار دشوار بود.

زیرا ایشان جسماً فردی سَمین و چاق بودند و آشنایان با هوای نجف می‌دانند که در تابستان های داغ آن شهر، پوشیدن لباس سیاه و پرهیز از اصلاح سر و روی ـ آن هم در دو ماه متوالی ـ چقدر برای چنین اشخاصی سخت و دشوار است؟

باری، فرمودند: حالا هم من به انجام آن نذر مقیّدم. (در فرسته قبلی تصویر آیت الله العظمی خوئی با پوشش مشکی را می‌بینید)

منبع: حوزه از کتاب سیاهپوشی در سوگ ائمه نور(ع)، اثر استاد ابوالحسنی (منذر) رضوان الله علیه ، چ سوم، ص ۲۴۵-۲۴۶.