از صف نانوایی تا پشت میز اداره؛ جاهایی که میشود هم بنده خدا بود، هم گرهگشای مردم
مبلغ – سرویس معارف: برای خیلیها وقتی از عبادت حرف زده میشود، ذهن سریع به نماز، دعا، قرآن و ذکر میرود؛ اموری کاملاً درست و ریشهدار که ستون معنویت فردی را میسازند. اما در متن معارف دینی، عبادت فقط به اعمال فردی محدود نشده است. یکی از مهمترین نشانههای بندگی، نسبت انسان با مردم است؛ با آن همسایهای که گرفتار اجاره خانه شده، با آن پیرمردی که در صف نانوایی ایستاده و توان نگه داشتن نوبتش را ندارد، با آن مادری که در راهروی بیمارستان دنبال یک راهنما میگردد، با آن مراجعهکنندهای که پشت میز اداره فقط میخواهد کارش بیجهت عقب نیفتد. در چنین موقعیتهایی، مرز میان دینداری فردی و مسئولیت اجتماعی از بین میرود و انسان میفهمد که خدمت به خلق، حاشیه ایمان نیست؛ بلکه جلوهای روشن از ایمان در عمل است.
جامعه امروز ایران، بیش از خیلی از دورهها، درگیر فشارهای ریز و درشت معیشتی، فرسودگی روانی، پیچیدگی اداری و نوعی خستگی اجتماعی است. همین باعث شده است که یک کمک کوچک، گاهی از یک سخنرانی طولانی اثرگذارتر باشد. در روزگاری که مردم از گرانی، بیحوصلگی، ترافیک، صف، کاغذبازی و اضطراب آینده خستهاند، کسی که بتواند کار مردم را راه بیندازد، آرامش بدهد، نوبتی حفظ کند، آدرسی نشان بدهد، حرفی امیدوارکننده بزند یا مانع تحقیر یک انسان شود، در حال انجام کاری است که در تراز دینی، بسیار بزرگتر از ظاهر سادهاش دیده میشود.
کافی است یک صبح زود را در صف نانوایی تصور کنیم. نانوا خسته است، مردم عجله دارند، یکی باید سر کار برود، دیگری بچه مدرسهای دارد، پیرزنی آرامآرام جلو میآید و جوانی هم گوشیبهدست حواسش به اطراف نیست. در چنین فضایی، عبادت فقط این نیست که کسی تسبیح در دست داشته باشد. عبادت میتواند این باشد که جوانی جای خود را به آن پیرزن بدهد، کسی نگذارد حق دیگری ضایع شود، فردی که پول خرد ندارد کمکش کنند، یا کسی که چند نان بیشتر میخواهد اما میبیند صف شلوغ است، به اندازه نیاز بردارد. این صحنهها خیلی عادی به نظر میرسند، اما دقیقاً همینجاهاست که اخلاق دینی از قاب شعار بیرون میآید و به رفتار تبدیل میشود. دستگیری همیشه به معنای پرداخت میلیونها تومان نیست؛ گاهی یعنی دیدن انسانها در شلوغی زندگی.
همین منطق را اگر به پشت میز اداره ببریم، مسئله جدیتر هم میشود. بسیاری از مردم، نه از اصل قانون، بلکه از بیتفاوتی، اخم، پاسکاری و بیاحترامی فرسوده میشوند. کارمندی که میتواند با یک توضیح روشن، با یک پیگیری کوتاه، با یک امضای بهموقع یا حتی با یک برخورد انسانی، بار سنگینی از دوش مراجعهکننده بردارد، فقط کار اداری انجام نمیدهد؛ او، اگر این کار را با نیت درست و رعایت حقالناس انجام دهد، مشغول عبادت است. ثواب همیشه در کارهای عجیب و پرسروصدا نیست. گاهی در همین است که پرونده یک بیمار را امروز ببیند، نه هفته بعد؛ یا یک سالمند را برای گرفتن یک کپی ساده، چند بار میان طبقات نچرخاند.
همه ما نمونههای تلخ و شیرین این فضا را دیدهایم. در یک اداره، مراجعهکنندهای برای وام درمان فرزندش آمده، اما مدارکش ناقص است. یک کارمند میتواند خیلی سرد بگوید: «برو هفته بعد بیا.» کارمند دیگر اما همانجا شماره بخش مربوط را میدهد، میگوید: «این فرم را من برایت توضیح میدهم. اگر فلان کپی را نداری، از بوفه روبهرو بگیر؛ من پرونده را نگه میدارم که از اول در صف نایستی.» از نظر سازمانی شاید هر دو کارمند در همان اداره حضور دارند، اما از نظر اخلاقی و دینی، فاصله این دو رفتار بسیار زیاد است. یکی فقط ساعت موظفی را پر میکند، دیگری دارد گرهگشایی میکند.
در بیمارستانها، این نسبت حتی عاطفیتر میشود. راهروهای بیمارستان فقط محل عبور بیماران نیست؛ محل امتحان انسانیت هم هست. تصور کنید مردی با اضطراب دنبال بخش آیسییو میگردد، یا مادری تنها با کودک بیمار درگیر پذیرش است. گاهی یک پرستار، یک نگهبان، یک همراه بیمار یا حتی یک رهگذر، با چند دقیقه کمک، بار روانی شدیدی را سبک میکند. اینکه کسی ویلچر را تا آسانسور ببرد، فرم پذیرش را برای پدر کمسواد پر کند، برای مادربزرگی که زبان رسمی نمیداند با متصدی صحبت کند، یا همراه بیماری را به داروخانه شبانه راهنمایی کند، همه اینها مصداقهای زنده دستگیریاند. اینها کارهای کوچکی نیستند. خیلی وقتها همان لحظه، برای طرف مقابل، از یک کمک مالی بزرگ هم مهمترند.
در سالهای اخیر، صحنههای مردمی زیادی در فضای واقعی و مجازی دیدهایم که نشان میدهد جامعه هنوز رگِ خدمت را زنده نگه داشته است. از جمعآوری هزینه داروی یک کودک مبتلا به بیماری خاص، تا خرید ناشناس لوازمالتحریر برای دانشآموزان مناطق محروم، تا کمکهای محلی در ایام سرما برای تهیه بخاری، تا گروههایی که در حاشیه شهر برای آزادی زندانیان جرایم غیرعمد پول جمع میکنند. اما دستگیری فقط در پویشهای بزرگ خلاصه نمیشود. آن کاسب محله که اجازه میدهد مشتری آبرومند، خریدش را آخر ماه حساب کند؛ آن راننده تاکسی که کرایه دانشآموز جامانده را نمیگیرد؛ آن معلمی که بیسروصدا هزینه ثبتنام آزمون شاگرد مستعدش را میدهد؛ همه اینها حلقههای همان معنویت اجتماعیاند.
یکی از آسیبهای فرهنگی روزگار ما این است که بعضیها خدمت را فقط وقتی میپسندند که دیده شود؛ یعنی اگر قرار باشد عکس، کلیپ، استوری و روایت عمومی از آن منتشر شود، انگیزهها بیشتر میشود. در حالی که روح عبادت، با اخلاص جان میگیرد، نه با نمایش. این به آن معنا نیست که هر کار جمعی یا رسانهای بد است؛ نه، گاهی اطلاعرسانی برای جلب مشارکت لازم است. اما فرق هست میان ترویج خیر و تبدیل کردن رنج مردم به صحنه خودنمایی. دستگیری واقعی جایی معلوم میشود که انسان، حتی وقتی کسی نمیبیند، باز هم حاضر است بار دیگری را بردارد. آن کسی که شبانه برای مستأجر محل، بینام پول واریز میکند یا بدون اینکه بگوید «من بودم»، هزینه نسخه داروخانه را حساب میکند، در حال تمرین نوعی بندگی پنهان است که شاید از بسیاری عبادتهای نمایشی عمیقتر باشد.
بعضی موقعیتها هم اصلاً مالی نیست. دستگیری گاهی با وقت گذاشتن اتفاق میافتد. امروز یکی از کمیابترین چیزها، توجه صادقانه است. نوجوانی که درگیر افت تحصیلی شده و کسی با حوصله کنارش مینشیند؛ پدری که بعد از ورشکستگی نیاز دارد کسی تحقیرش نکند؛ زنی که از پیچیدگیهای حقوقی یا اداری چیزی نمیداند و نیازمند یک راهنمایی درست است؛ جوانی که دنبال کار میگردد و فقط لازم است کسی او را به یک فرصت شغلی وصل کند. اینها همه از جنس گرهگشاییاند. چهبسا یک تماس تلفنی برای معرفی به کار، زندگی یک خانواده را عوض کند. چهبسا آموزش دادن رایگان یک مهارت، کسی را از سالها وابستگی مالی نجات دهد.
در همین فضای مجازی که گاهی محل شایعه، تخریب و اتلاف وقت میشود، امکان خدمت هم کم نیست. کسی که برای دانشآموزان نیازمند کلاس آنلاین رایگان میگذارد، پزشکی که بخشی از پرسشهای عمومی را بدون چشمداشت پاسخ میدهد، طلبه یا مشاوری که شبهه و اضطراب دینی جوانها را با حوصله رفع میکند، یا فردی که برای پیدا شدن یک بیمار نادر، یک واحد خون یا یک ویلچر دستدوم، شبکه ارتباطی خود را به کار میاندازد، همه در حال تبدیل ابزارهای روز به مسیرهای بندگیاند. مهم این است که معنویت از زندگی جدا نشود. قرار نیست همیشه کار خارقالعادهای انجام شود؛ کافی است امکاناتی که داریم، فقط در خدمت خودمان نباشد.
اتفاقاً یکی از زیباترین نمونههای دستگیری در زندگی روزمره، حفظ آبروی مردم است. گاهی یک خانواده در شرایط سختی قرار دارد، اما بیش از پول، از تحقیر میترسد. کسی که بلد است کمک کند، بیآنکه طرف مقابل خرد شود، هنر دینی را فهمیده است. مثلاً مدیر مدرسهای که بهجای اعلام عمومی بدهی شهریه، بیسروصدا با ولی دانشآموز کنار میآید. یا خیر محلی که بهجای پخش بسته معیشتی با دوربین، کارت خریدی میدهد تا خانواده خودش انتخاب کند. یا فامیل آبرومندی که به بهانه قرض، مشکل مالی بستگان را حل میکند تا شأنشان حفظ شود. این نوع از دستگیری، فقط کمک اقتصادی نیست؛ مرهمی بر عزت نفس انسان است.
از سوی دیگر، دستگیری همیشه به نرمی و لبخند هم خلاصه نمیشود؛ گاهی عدالت هم نوعی خدمت است. اگر در محیط کار، حق یک کارمند ضعیف خورده میشود و کسی شجاعانه از او دفاع میکند، این هم گرهگشایی است. اگر در مدرسه، معلمی نگذارد دانشآموزی به خاطر وضعیت مالی یا لهجهاش تحقیر شود، این هم عبادت است. اگر در صف یا خیابان، کسی نگذارد حق یک زن، سالمند یا فرد ناآشنا پایمال شود، این هم دستگیری است. خدمت فقط ترحم نیست؛ گاهی حمایت از حق، بهترین نوع خدمت است.
نمونههای خانوادگی را هم نباید دستکم گرفت. خیلیها گمان میکنند خدمت به خلق حتماً باید بیرون از خانه اتفاق بیفتد، در حالی که اولین میدانش خانه است. مردی که بعد از یک روز کاری، بهجای طلبکار بودن، در کار خانه کمک میکند؛ دختری که برای پدر سالمندش کارهای بانکی را انجام میدهد؛ پسری که حوصله میکند داروهای مادرش را منظم بخرد؛ خواهری که بیسروصدا خرج تحصیل برادر کوچکترش را میدهد؛ همه اینها مصداقهای زنده عبادت در سایه خدمتاند. چه بسیار کسانی که در بیرون چهرهای خیرخواه دارند، اما نزدیکترین آدمهای زندگیشان از رفتارشان سهمی از این خیر نمیبرند. معنویت اصیل از خانه شروع میشود و بعد به جامعه سرایت میکند.
جالب اینجاست که بسیاری از بحرانهای اجتماعی با همین اخلاقهای کوچک تعدیل میشوند. وقتی مردم در تاکسی، فروشگاه، مدرسه، مسجد، بیمارستان، شهرداری، بانک و اداره، کمی بیشتر همدیگر را ببینند، سطح تنش عمومی هم پایینتر میآید. جامعه فقط با قانون اداره نمیشود؛ با مروت هم سر پا میماند. در دورهای که خیلیها احساس میکنند تنها ماندهاند، یک رفتار دستگیرانه میتواند امید اجتماعی تولید کند. همان جمله ساده که «نگران نباش، من پیگیری میکنم»، برای بعضیها فقط یک جمله نیست؛ بازگشت حس امنیت به زندگی است.
در تجربههای مردمی هم دیدهایم که برخی مشاغل، اگر با نیت الهی همراه شوند، خودبهخود عبادتخیز میشوند. نانوا، راننده، پزشک، معلم، کارمند، فروشنده، روحانی، تعمیرکار، مشاور، برنامهنویس، خبرنگار و هر کسی که به نحوی با نیاز مردم گره خورده، هر روز چندین فرصت برای بندگی در اختیار دارد. نانوا با انصاف در وزن و قیمت، راننده با رعایت حال مسافر، پزشک با توضیح محترمانه و پرهیز از آزمایش اضافه، معلم با توجه به دانشآموز ضعیف، فروشنده با راستگویی، خبرنگار با پرهیز از سیاهنمایی و شایعه، روحانی با در دسترس بودن برای پاسخگویی، همه میتوانند کار روزمره را از سطح شغل به مرتبه خدمت بالا ببرند.
شاید یکی از مهمترین نیازهای زمانه ما همین بازخوانی مفهوم عبادت باشد. عبادتی که فقط در خلوت معنا شود، نمیتواند جامعه خسته را بلند کند. انسان مؤمن، در همان حال که نماز میخواند، باید به وقت مردم، آبروی مردم، نیاز مردم و رنج مردم هم حساس باشد. اگر کسی ساعتها در مراسم و مناسک حضور داشته باشد، اما در وقت نیاز، گوشیاش را روی مردم ببندد، در اداره کارشان را زمین بگذارد، در محله از حال همسایهاش بیخبر باشد، یا در خانه بار عاطفی عزیزانش را نبیند، چیزی از روح دینداری کم دارد. معنویت وقتی زنده میشود که از محراب تا میدان زندگی امتداد پیدا کند.
از صف نانوایی تا پشت میز اداره، از راهروی بیمارستان تا گروههای خانوادگی، از کلاس درس تا صندوق قرضالحسنه محله، جا برای بندگی کم نیست. مسئله این نیست که انسان حتماً ثروتمند، مشهور یا صاحب موقعیت ویژه باشد. مسئله این است که در هر جایی که ایستاده، نگذارد کار مردم بیدلیل بر زمین بماند. گاهی یک قدم جلو رفتن، یک تماس، یک ضمانت، یک معرفی، یک آموزش، یک لبخند، یک پیگیری و حتی یک سکوت محترمانه بهموقع، میتواند برای بندهای از بندگان خدا راهگشا باشد. و همینجاهاست که عبادت، از قالب عادت بیرون میآید و به نبض زنده ایمان تبدیل میشود.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0