بشنوید | جلسه پنجم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه پنجم 

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد

پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر پنجمین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم .بسم الله الرحمن الرحیم

اوصاف خدا منزه از حدود نقصى

در تفسیر آیه مباركه ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾[۱] مطالبی به عرض رسید. درباره ‌رحمت این نكته باید مورد توجه باشد كه هر صفتی كه به خدای سبحان نسبت می‌دهند منزه از حدود نقصی است. یعنی اگر بعضی از صفات در انسانها یافت می‌شود، همراه با یک لوازمی است، ‌درباره خدای سبحان همان كمال ثابت است بدون آن همراهان نقص. مثلاً‌  انسان اگر رحیم است،‌ رحمتش این است كه در برابر یك امر رقت باری قلبش متأثر می‌شود، آنگاه شروع به كمك می‌كند. رحمت در انسان همراه با تأثر قلبی و انفعال درونی است. آنچه كه در انسان كمال است، همان رسیدگی به كار مردم است. اما آن تأثر و انفعال، آن در اثر نقص انسان است. ممكن است یك موجودی كامل باشد و نیاز هر نیازمندی را هم برآورده كند و خود منفعل و متأثر نشود چون این انفعال ناشی از نقص است. گاهی ممكن است این انفعال كه نقص است به حساب كمال تلقی بشود. بعضی وقتی یك انسان مستمندی را در هوای سرد می‌بینند قلبشان متأثر می‌شود و این انفعال ناشی از نقص است. گاهی ممكن است این انفعال كه نقص است به حساب كمال تلقی بشود. بعضی وقتی یك انسان مستمندی را در هوای سرد می‌بینند قلبشان متأثر می‌شود و برای برطرف كردن این تأثر قلبی به آن مستمند كمك می‌كنند، نه به عنوان یك احترام و وظیفهٴ دینی بلكه به عنوان یك ترحم. این در عین حال كه یك وصف نقصی است،‌ این شخص او را كمال می‌داند. می‌گوید من دلم می‌سوزد. او باید طوری زندگی كند كه مستمند به این صورت در نیاید. اكنون كه به این صورت درآمد با احترام باید انجام وظیفه كند نه با ترحم. اینكه در ما این كمك با تأثر و انفعال  همراه است، این در اثر نقص ماست نه اینكه در حقیقت رحمت این معنا مأخوذ باشد كه با انفعال و تأثر قلبی همراه باشد.

رحمت الهی منزه از هر انفعال

 بنابراین خدای سبحان كه رحیم است و رحمان است، نیاز هر نیازمندی را بر طرف می‌كند بدون انفعال قلبی و تأثر،‌ چون آن نقص است.

 پرسش: …

   پاسخ: این معلوم می‌شود كه این انسان به یك كمال بالاتری رسیده است و معلوم می‌شود كه در حقیقت رحمت، انفعال و تأثر درونی اخذ نشده است و اگر بر خدای سبحان رحمت اطلاق می‌شود نه یعنی آن كمال همراه با نقص بلكه خصوص آن كمال. یعنی آن فیضی كه خدای سبحان به مستمند اعطا می‌كند همان رحمت است. لازمه‌اش این نیست كه با انفعال و تأثر قلبی همراه باشد.

  پرسش: …

  پاسخ: قساوت چون همراه با كمال نیست، نقص است. این تأثر و انفعال و سوزش دل در اثر آمیختگی با آن كمال، زمینة آن كمال است. ترحم یك جهت وجودی دارد كه خیر به غیر می‌رساند. و یك جهت نقصی دارد كه انسان خودش متأثر می‌شود. اگر انسان كامل باشد در همه موارد خیری كه می‌رساند منطقش این است ﴿انما نطعمكم لوجه الله﴾[۲] این نقص ذاتی نیست. ترحم اگر ذاتی باشد كه به قول شما یك عده قسی نخواهند بود. آنها كه ﴿فطال علیهم الأمد فقست قلوبهم﴾[۳] معلوم می‌شود كه ذاتی آنها ترحم نیست. ترحم ذاتی نیست. گاهی به این صورت قساوت درمی‌آید، گاهی به صورت كمال. گاهی انسان موظف است دلش بسوزد. گاهی موظف است كه جلوی دلسوزی را بگیرد. درباره اجرای حدود الهی می‌فرماید كه ﴿و لا تأخذكم بهما رأفة فی دین الله إن كنتم تؤمنونَ بالله و الیوم الآخِر و لیشهد عذابهما طائفة من المؤمنین﴾[۴] این دلسوزی را خدا نهی می‌كند. چون دین، دین عقل است نه دین دلسوزی. گاهی عقل دستور رحمت می‌دهد، گاهی فرمان قساوت می‌دهد. كمال در عقل است. چون كمال در عقل است عقل به انسان به دستور و راهنمایی خدای سبحان می‌گوید اگر دیدید محدودی را دارند حد جاری می‌كنند و دستش را قطع می‌كنند یا مثلاً  تازیانه می‌زنند كما در این آیه یاد شده، اینجا جای رحم نیست. جای عاطفه نیست. این عاطفه‌ای بودن نقص است. پس عاطفی بودن كمال نیست،‌ عاقل بودن كمال است و هو المطلوب. ﴿فَبما رحمة من الله لنتَ لهم﴾[۵]‌ دلسوزی غیر از رئوف بودن است. رأفت یك جهت كمال به همراه دارد،‌ كه آن تربیت و پرورش و دیگران را به خیر رساندن است. یك جهت نقص به همراه دارد كه آن دلسوزی است و تأثر درونی است. فرشتگان و موجودات عالیه و ذات اقدس اله رحمت دارند بدون دلسوزی. یعنی این رحمت كامله، ‌در آنجاست. همراهش كه نقص است در آنجا نیست.

تفاوت علم بشر و علم خدا

 نظیر علم، علمی كه در ماست سابقهٴ‌ جهل دارد یعنی ما قبلاً جاهل بودیم، هم اكنون عالمیم. این علمی كه در ماست هم از طرف گذشته سابقهٴ‌ عدم داشت، جاهل بودیم بعد عالم شدیم،‌ هم در آینده به نسیان محدود است كه خیلی از چیزها را می‌فهمیم، بعد یادمان می‌رود. این علم كه گذشته‌اش جهل بود و آینده‌اش نسیان، همراهان او ناقصند نه خود او. وقتی به خدای سبحان نسبت داده می‌شود خود آن كمال به خدا نسبت داده می‌شود نه همراهان نقص. در انسان هر كسی كه عالم شد سابقهٴ جهل دارد. ﴿والله اُخرجكم من بطون اُمهاتكم لاتعلمون شیئاً﴾[۶] علم هر كسی مسبوق به جهل است و احیاناً مبتلا به نسیان هم خواهد شد، همراهان این علم نقص است امّا خود این علم كه ظهور و حضور و شهود و كشف است كمال است و درباره خدای سبحان این همراهان نقص راه ندارد. اصل كمال راه دارد. در رحمت،‌ چه رحمت رحمانیه چه رحمت رحیمیه،‌ این چنین است؛ اصل جوهرهٴ‌ كمال كه در معنای رحمت است برای خدای سبحان ثابت است اما همراهانش كه تأثر قلبی و سوزش و انفعال و مانند آن باشد،‌ اینها نقص است و نقص در حریم خدای سبحان راه ندارد.

در حقیقت رحمت، دلسوزی اخذ نشده است

 اگر در حقیقت رحمت دلسوزی أخذ شده باشد،‌ اطلاق رحمت بر آنهایی كه دلی ندارند تا بسوزد مجاز است. در حقیقت رحمت دلسوزی أخذ نشده است. علم نمی‌گوید كه قبلاً‌ حتماً‌  كسی باید جاهل باشد بعد عالم بشود كه اگر جاهل نبود و همواره عالم بود نمی‌گویند عالم. در حقیقت علم، جهل أخذ نشده. در حقیقت رحمت دلسوزی و عاطفه أخذ نشده. اگر كسی اصلاً‌ قلبش مملو مهر خدا بود و سخن از ﴿انما نطعمكم لوجه الله﴾ بود نه تأ‌ثر قلبی، این همین كه بشنود یك كسی دم در می‌گوید من مسكینم،‌ آن منظره را نمی‌بیند كه قلبش متأثر بشود خود گرسنه می‌ماند و او را سیر می‌كند و حرفش این است: ﴿انما نطعمكم لوجه الله﴾ نه برای این كه دلم سوخت می‌خواهم این سوزش دل، را برطرف كنم. این قلبی كه با حب خدا متیم است اصلاً‌ غیر را راه نمی‌دهد تا برای او دلسوزی كند. متیم یعنی پر. اگر این قلب به حب خدا متیم شد جا برای مسكین و یتیم و اسیر نیست تا انسان آنها را ببیند برای آنها دلسوزی كند. او فوق آن است كه دلسوزی كند. او همه‌اش ﴿انما نطعمكم لوجه الله﴾ را دارد. فتحصل در جوهرهٴ‌ معنای رحمت رحمانی یا رحیمی،‌ در معنای رحمت دلسوزی و انعطاف و انفعال و مانند آن أخذ نشد تا اطلاقش بر فرشته‌ها و بر خدای سبحان و مانند آن مجاز باشد یا اشتراك لفظی. بحثهای دیگری كه درباره رحمان و رحیم هست. چون در آیه سوم همین سوره مباركه فاتحه الكتاب باز این دو تا كلمه تكرار می‌شود،‌ بقیهٴ‌ بحث را اگر خدای سبحان توفیق داد آنجا عرض می‌كنم. بنابراین این كلمه و سایر بحثهایی كه احیاناً درباره بسم الله هست،‌ در سور دیگر هم كه انشاء‌ الله رسیدیم مطرح خواهد شد.

حمد، مدح و ثناء مرادف نیستند

﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ سورهٔ فاتحه الكتاب با هدف این سوره كه عبادت و حمد است سازگار است. ﴿الحمد لله رب العالمین﴾ این دومین آیه است چون بسم الله اولین آیه بود و ﴿الحمد لله رب العالمین﴾ دومین آیه است. حمد از آن خدایی است كه مدبر جهانیان است. حمد و مدح و ثنا و شكر گر چه نزدیك همند ولی مرادف نیستند یك تفاوت رقیقی بین این مفاهیم هست. چه اینكه در فارسی احیاناً می‌گوییم سپاس و ستایش و مانند آن اینها یك فرقهای رقیقی با هم دارند كه احیاناً به عنوان مرادف تلقی می‌شوند. ترادفی در كار نیست برای اینها.

حمد، ثناء بر جمیل وحمد در برابر نعمت، از آن خداست

 حمد؛ آن ثناء بر جمیل است در برابر نعمتی كه آن منعم حكیم عاقل انعام كرده است و آفرید. خواه نسبت به حامد خواه نسبت به دیگران. حمد اینطور نیست كه در برابر نعمتی باشد كه به حامد رسیده است ممكن است به حمد كننده نرسد اما كار خیری باشد كه یك مبدئی نسبت به یك شخصی یا شئی انجام داده است بنابراین اگر حمد شكری است برفعل جمیل، خواه آن فعل جمیل نسبت به انسان باشد خواه نسبت به دیگری ما می‌توانیم بگوییم خدا را نسبت به جمیع نعمتهایی كه آفریده است شكر می‌كنیم. چه آن نعمی كه به ما رسیده و می رسد چه نعمی كه درباره دیگران بود. چه نعمی كه در آینده ایجاد می‌كند، چه نعمتهایی كه در گذشته ایجاد كرده است این حمد اختصاص ندارد به اینكه در برابر نعمتی باشد كه به شاكر رسیده است. اگر درحقیقت حمد این اخذ نشد كه نسبت به خصوص حامد باشد و هر كار خیری كه از مبدأ فاعلی نشأت گرفته جای سپاس و ستایش است و قرآن كریم می‌گوید هر چه شیء است كه شیء بر او اطلاق می‌شود،‌ مخلوق خداست. و هر چه مخلوق خداست زیباست و اگر حمد در برابر كار زیبا و كار خوب است پس حمد ازلی و ابدی مال خداست. بیان ذلك این است كه در یك كریمه‌ای  چه در سوره رعد و چه در سور دیگر فرمود: خدای سبحان آفریدگار جمیع اشیاء‌ است. آیه ۱۶ سوره رعد این است: ﴿قل الله خالق كل شی﴾ پس هر چه كه مصداق شیء است مخلوق است. ممكن نیست چیزی شیء بر او اطلاق بشود و او مخلوق خدای سبحان نباشد. این یك اصل. حمد در برابر اصل كار نیست در برابر كار زیبا و كار جمیل است. اصل معنا را این آیه‌ سوره رعد تثبیت می‌كند كه هر چه شیء است مخلوق خداست هیچ چیزی نیست كه شیء بر او اطلاق بشود و مخلوق خدا نباشد در آیه‌ ۷ سوره سجده فرمود: ﴿الذی احسن كل شیء خلقه﴾ خدایی كه هر چه آفرید حسن و جمیل و نیكو آفرید. پس «كل شیء فهو مخلوق لله  سبحانه و تعالی» این یك مقدمه و «كل مخلوق فهو حسن» این دو مقدمه. «فكل شیء حسن.»

پرسش:….

پاسخ: شر امر عدمی است مخلوق نیست. وقتی شما شر را تحلیل می‌كنید، می‌بیند كه به عدم منتهی می‌شود.

پس «كل شیء‌ فهو مخلوق لله سبحانه و تعالی» این یك مقدمه طبق آیه مباركه سورهٔ رعد و دیگر آیات. كه ﴿الله خالق كل شی﴾[۷] و هر چه مخلوق است جمیل و زیباست، طبق آیه هفت سوره سجده ﴿الذی أحسن كل شیء خَلَقَهُ﴾؛ یعنی هر چه آفرید،‌ حسن و نیكو آفرید. این دو مقدمه. اگر همه‌ٴ كارهای خدا جمیل است اینچنین نیست كه كار خدا نسبت به خدا جمیل باشد، نسبت به دیگران نه. یا نسبت به بعضی اشیاء‌ جمیل باشد و نسبت به بعضی اشیاء‌ دیگر جمیل نباشد بلكه كاری كه خدا می‌پسندد و می‌كند، جمیل مطلق است لذا می‌گوییم «و كل جمالك جمیل»[۸] چون اینچنین است و حمد هم در برابر جمیل است، پس هیچ كار خیری در جهان هستی  نیست مگر اینكه مال خداست و حمد هم در برابر كار خیر است پس ﴿الحمد لله﴾. این لام می‌تواند لام استغراق باشد. قهراً  خدا می‌شود حمید محض، محمود صرف و حمد هر جا هست مال اوست. و اگر كسی حمد را به غیر خدا نسبت داد بیراهه رفته است

منعم از آن جهت كه مخلوق خداست، خیر خداست

 و اگر سخن در آن حدیث شریف آن است «من لم یشكر المنعِمَ من المخلوقین لم یشكر الله»[۹] مخلوق بما انه مخلوق همان خیر خداست نه اینكه  انسان باید شاكر زید وعمر باشد و مداحی زید و عمر را زیر پوشش اینكه «من لم یشكر المنعِمَ من المخلوقین لم یشكر الله» توجیه كند. بگوید خدا را شكر كه از این راه به من انعام رساند نه از زید بما انه زید شكركند. پس ﴿الحمد لله﴾ جمیع محامد از آن خداست این طور نیست كه در دعاهای سحر ماه مبارك رمضان كه می‌گوییم «و كل جمالك جمیل»یعنی همهٴ كارهای خوب تو خوب است خب همه كارهای هر كسی همینطور است. هر  كار خوبی كه زید بكند خوب است هر كار خوبی كه عمرو بكند خوب است.  نه خیلی از كارهاست كه برای زید خوب است برای عمرو بد است. خیلی از كارهاست كه برای عمرو خوب است برای زید بد است. ولی كار خدا برای همه خوب است. اینطور نیست كه چیزی برای خدا جمال باشد، نسبت به جهان اینچنین نباشد. لذا به ما آموختند كه در سحرهای ماه مبارك رمضان عرض كنیم هر چه كه جمال توست جمیل مطلق است «و كل جمالك جمیل» و هر چه كمال توست كمال مطلق است. «و كل كمالك كامل»[۱۰] كمال تو كمال مطلق است نه كمال نسبی. بنابراین هر جا كمال است از آن توست هر جا جمال است از آن توست. حمد هم در برابر كمال و جمال است پس ﴿الحمد لله﴾. هیچ كسی مالك حمد نخواهد بود. نه اینكه انسان این علل وسطیه را محترم بشمارد بگوید اینها هم مجاری فیض خدایند و سرآغاز سلسله، فیض خداست یعنی ما اگر این رشتهٴ‌ خلق را ادامه بدهیم به سرآغاز كه می‌رسیم آنجا سخن از خداست نه، همین جا فیض خدا به ما می‌رسد.

اسناد پیروزی به خدای سبحان در جبههٴ حق

 گاهی خدا از این وقایع پرده‌‌ برمی‌دارد می‌گوید شمایی كه در میدان جنگ پیروز شدید، كار شما نبود ﴿فلم تقتلوهم و لكن الله قتلهم﴾[۱۱] نسبت به پیامبر یك احترامی می‌كند، می‌فرماید: ﴿و ما رمیتَ إذ رمیتَ و لكن الله رَمیٰ﴾[۱۲] این حرمت و احترام را برای رزمنده‌ها هم قائل نیست. نمی‌گوید آنوقتی كه شما  كشتید شما نكشتید من كشتم، اصلاً صریحاً‌ نفی می‌كند. درباره رسول خدا نفی و اثباتش آمیخته است. می‌فرماید: ﴿و ما رمیتَ إذ رمیتَ و لكن الله رَمیٰ﴾[۱۳] ولی درباره دیگران چطور؟ درباره دیگران نمی‌فرماید شما نكشتید آنوقتی كه كشتید بلكه خدا كشت. فرمود: شما نكشتید. خودتان را نبینید این در سوره‌ مباركه انفال بین این دو قسمت فرق گذاشته است. آیهٔ‌ ۱۷ سورهٔ‌ انفال ؛ ﴿فلم تقتلوهم﴾ شما نكشتید. ﴿و لكن الله قتلهم﴾. خدا دشمنانتان را كشت. كار، كار خداست. وقتی نوبت به پیامبر می‌رسد، می‌فرماید: ﴿و ما رمیتَ إذ رمیتَ و لكن الله رَمیٰ﴾ تو آن وقتی كه رمی كردی تو نبودی خدا بود كه رمی كرد. این فیض خدا و ظهور فعل خدا به دست تو تجلی كرد چون الان در اوصاف فعلیه خدای سبحان  بحث است نه در صفت ذاتیه ذات اقدس اله. در این كریمه فرمود: (تو آن وقتی كه این مشت شن را انداختی، تو نبودی این لطف خدا بود). این تعارف را نسبت به رسولش می‌كند. ولو مجازاً  می‌فرماید: ﴿و ما رمیتَ إذ رمیتَ و لكن الله رَمیٰ﴾اما این را دیگر نسبت به رزمنده‌ها نمی‌كند. می‌فرماید: ﴿فلم تقتلوهم﴾ دیگر ندارد ؛ «فلم تقتلوهم اذ قتلتموهم»! آن وقتی كه شما كشتید، شما نكشتید. می‌فرماید اصلاً‌ كار، كار شما نیست. اگر خوب تحلیل كنید، چیزی برای شما نمی‌ماند. این فیض خداست كه دارد میدان جنگ را اداره می‌كند. لذا وقتی هم كه كفّار را شكست دادند، بر خودش حمل می‌كند. می‌فرماید ﴿فَقُطِع دابُر القوم الّذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین﴾ دیگر نمی‌‌گوید شما بارك الله پیروزشدید. برای دیگران سهمی قائل نیست. آنكه دل را آفرید، آنكه دل را  متوجه جبهه می‌كند، آنكه توان را آفرید، آنكه ﴿انزلنا الحدید﴾[۱۴] را به ما آموخت، و همه و همه كارها را كرد، جمیل مطلق كار اوست وقتی هم كه جنگ پیروز شده می‌گوید الحمد لله رب العالمین. ﴿فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین﴾ این در سوره انعام است. آیهٔ‌ ۴۵ سورهٔ انعام این یك آیه است. فرمود وقتی كه  ما ستمكاران را مترفین را ریشه كن كردیم ﴿فَقُطِعَ دابرُ القوم الّذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین﴾ نه درود بر انسانی كه این انسان دارد جبهه را اداره می‌كند. در آن آزاد سازی خرمشهر دیدید امام كه می‌گوید من بالای آن دست را بوسه می‌زنم چه تعبیر حساب شده‌ای را ذكر كرد. دستی كه دست خدا بالای اوست. یعنی دست خدا را دارم می‌بوسم نه دست سپاهی را. یك عارف هرگز دست غیر خدا را نمی‌بوسد!‌ كه دست خدا بالای اوست این تعلیق حكم بر وصف مشعر به علیت است. او می‌فهمد كه چه می‌گوید. بازوی شما را كه دست خدا بر بالای اوست، بوسه می‌زنم. این تعلیق حكم به وصف مشعر به علیت است. مثل اینكه گفتند این دانشمند را اكرام بكن. «اكرم العالم» یعنی اكرمه لعلمه. اگر گفتند اكرم زیداً‌ انسان سؤال می‌كند لم ؟ امّا اگر گفتند«اكرم العالم»، تعلیق حكم بر وصف مشعر به علیت است. خدا وقتی كه ستمكار را از صحنه بیرون می‌كند، خودش را شكر می‌كند. می‌فرماید «فقُطِعَ دابر» دابر یعنی ریشه و اصل ﴿فَقُطِعَ دابرُ القوم الّذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین﴾ چون در سورهٔ نحل فرمود: ﴿و ما بكم من نعمه فمن الله﴾[۱۵]

رزمندهٴ پیروزِ موحد هم میگوید: الحمد لله رب العالمین

اگر در سوره نحل فرمود : ﴿و ما بكم من نعمة فمن الله﴾[۱۶] آنگاه خود رزمنده هم وقتی فاتح شد، او خودش هم می‌گوید: «الحمد لله رب العالمین». او  بلد است چه جوری حق‌شناسی كند. دیگر نمی‌گوید درود بر خودم، می‌گوید: «الحمد لله رب العالمین». یك سرباز موحد می‌گوید «الحمد لله رب العالمین». ﴿و ما بكم من نعمة فمن الله﴾ اگر همهٔ نعمت از ناحیة‌ خداست، منعم را باید حمد كرد نه دیگری را. ﴿و ما بكم من نعمة فمن الله﴾ آنگاه وقتی ستمكار را ریشه‌كن كرد،‌ دابر و ریشه و اصل اینها را قطع كرد، می‌فرماید: ﴿فَقُطِعَ دابرُ القوم الّذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین﴾[۱۷]

پرسش: …

پاسخ: پاداش خدای سبحان هم رحمت است و توفیقی كه انسان بتواند دین خدا را حفظ كند رحمت است. لذا انسان هم برای این نعمت دنیایی خدا را حمد می‌كند، هم برای آن پاداش اخروی ﴿له الحمد فی الاولى و الآخرةِ﴾[۱۸] كه آیه دیگر قرآن كریم است.

تعبیر اجر و جزاء برای تشویق نه بیانگر استحقاق

 پاداش كه می‌دهد، محمود است. توفیق حمایت دین هم كه می‌دهد، محمود است. پاداش را اینكه می‌گوید من اجر می‌دهم برای تشویق است و گرنه اینكه می‌فرماید: به من بفروشید من از شما می‌خرم، انسان چه دارد كه به او بفروشد؟‌ گاهی به ما می‌ فرماید من برای تشویق شما می‌گویم به شما مزد می‌دهم. و الّا تمام این چشم و گوشتان هم مال من است. ﴿امن یملك السمع و الابصار﴾[۱۹] تعبیر اجر برای تشویق است. تعبیر به اشتراء برای تشویق است. انسان چه دارد كه به مالك سماوات بفروشد؟ اگر در سورهٔ توبه فرمود: ﴿ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بأنَّ لهم الجنة﴾[۲۰] با ما دارد معامله می‌كند از ما دارد می‌خرد مگر نه آن است كه ﴿و لله ملكُ السّماوات و الارض﴾[۲۱] پس ما مالك چه هستیم كه به عنوان مثمن به او بدهیم ؟ و او فاقد چیست كه به عنوان مثمن از ما دریافت كند؟ اگر تعبیر اجر است اگر تعبیر بیع است اگر تعبیر شراء است، همه و همه تشویق است مثل اینكه انسان به كودكش می‌گوید : شما این كار را بكن، اینقدر به تو مزد می‌دهم پاداش می‌دهم. او برای خود درس می‌خواند. نه اینكه نیازی از این طرف برای اولیاء باشد.

پرسش: …

پاسخ: كار را خدای سبحان به دست این شخص انجام داد. لذا فرمود ﴿قاتلوهم یعذبهم الله بأیدیكم﴾[۲۲] شما بجنگید، خدا آنها را با دست شما عذاب می‌كند و آن كسی كه توفیق پیدا كرده كه دین خدا را یاری كند او بیش از دیگران باید شاكر باشد. او بیش از دیگران باید حمد كند زیرا الان دست او مظهر فیض خدا شده. خدا با دست او دارد كافر  را عذاب می‌كند ﴿قاتلوهم یعذبهم الله بایدیكم﴾ خدا با دست شما آنها را عذاب می‌كند. این توفیق نصیب انسان شده كه باید شاكر باشد وبگوید الحمد لله رب العالمین.

«الحمد لله رب العالمین»

[۱] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۱.

[۲] . سورهٔ انسان، آیهٔ ۹.

[۳] . سورهٔ حدید، آیهٔ ۱۶.

[۴] . سورهٔ نور، آیهٔ ۲.

[۵] . سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۵۹.

[۶] . سورهٔ نحل، آیهٔ ۷۸.

[۷] . سورهٔ رعد، آیهٔ ۱۶.

[۸] . بحار، ج ۹۴، ص ۳۷۰؛ مفاتیح الجنان، دعای سحر.

[۹] . وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۱۴.

[۱۰] . بحار، ج ۹۴، ص ۳۷۰؛ مفاتیح الجنان، دعای سحر.

[۱۱] . سورهٔ انفال، آیهٔ ۱۷.

[۱۲] . سورهٔ انفال، آیهٔ ۱۷.

[۱۳] . سورهٔ انفال، آیهٔ ۱۷.

[۱۴] . سورهٔ حدید، آیهٔ ۲۵.

[۱۵] . سورهٔ نحل، آیهٔ ۵۳.

[۱۶] . سورهٔ نحل، آیهٔ ۵۳.

[۱۷] . سورهٔ انعام، آیهٔ ۴۵.

[۱۸] . سورهٔ قصص، آیهٔ ۷۰

[۱۹] . سورهٔ یونس، آیهٔ ۳۱.

[۲۰] . سورهٔ توبه، آیهٔ ۱۱۱.

[۲۱] . سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۸۹.

[۲۲] . سورهٔ توبه، آیهٔ ۱۴.