بشنوید | جلسه ششم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی
درسهای تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه ششم
درسهای تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد
پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.
متن و فایل صوتی زیر ششمین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ «۱»﴾
حمد در برابر كمال و حمد در برابر إنعام
در تفسیر آیه مباركهٔ ﴿الحمد لله رب العالمین﴾[۱] جهاتی راجع به حمد بحث بود كه بعضی از آن جهات گذشت حمد در برابر كمال و انعام است یعنی موجود كامل را حمد میكنند، و موجودی كه منشأ نعمت باشد حمد میكنند. و خدای سبحان هم كامل است هم منعم هم ذاتاً هر گونه كمال را داراست و هم هر نعمتی كه در جهان باشد از ناحیهٴ خداست. اگر موجودی را در اثر كمال او حمد میكنند، خدا محمود است چون ﴿لله الاسماء الحسنی﴾.[۲] و اگر موجودی را در اثر نعمتهای او حمد میكنند خدا محمود است چون ﴿ما بكم من نعمة فمن الله﴾[۳] پس از دو نظر خدای سبحان محمود است اما دیگران محمود نیستند برای اینكه دیگران كمالی كه فی نفسه دارند، یا نعمتی كه به غیر میرسانند هر دو نعمت است و این نعمت را خدا داد چون ﴿ما بكم من نعمة فمن الله﴾ پس الحمدلله.
اختصاص حمد به خدای سبحان
غیر خدا هم احدی استحقاق حمد را ندارد. چون حمد در برابر كمال نفسی یا انعام غیر است. یك موجود چون كامل است او را حمد میكنیم . یا چون به دیگران خیر میرساند او را حمد میكنیم. خدای سبحان هر دو جهت را بالاصاله داراست «فهو الحمید». دیگران اگر فی نفسه كاملند یا به غیر كمالی میرسانند، هر دو بالعرض است و این بالعرض به آن بالذات منتهی میشود كه در سوره نحل فرمود ﴿و ما بكم من نعمة فمن الله﴾ پس كمالی كه دیگران دارند یا نعمتی كه دیگران به غیر میرسانند همه وهمه نعمتی است كه خدای سبحان عطا كرده است. پس هیچ جا نمیشود غیر خدا را حمد كرد و اگر حمدی در جهان راه داشته باشد، مخصوص خداست. پس ﴿الحمد لله﴾. چون سبب حمد دو چیز است و هر دو چیز مخصوص خدای سبحان است. لذا در قرآن كریم خدا از كسی حمد نكرده است كه خدا بشود حامد، دیگران بشوند محمود . خدا از كسی حمد بكند اینچنین نیست.
مشكور و محمود حقیقی
اما مسأله شكر در قرآن به خدا نسبت داده شده، كه خدا شاكر است باید دید فرق بین شكر و حمد چیست؟ اولاً و چرا در قرآن شكر به خدا نسبت داده شد؟ كه خدا شده شاكر. آیا این شكری كه به خدای سبحان نسبت داده شد این پایان راه است؟ كه به حقیقت خدا شاكر است یا نه این بین راه است و اگر یك مقداری این راه را ما ادامه بدهیم، میبینیم خدا هم بر این شاكر بودن هم باز محمود است و دیگران كه مشكورند، و خدا شاكر است همان دیگران بر میگردند به پیشگاه خدای شاكر او را حمد میكنند . بیان ذلك این است كه در قرآن كریم خدا خود را به عنوان شاكر معرفی كرد. یكی از اسمای حسنای خدای سبحان «شكور» است، «شاكر» است . فرمود: خدا شكور است خدا شاكر. در آیهٔ ۱۵۸ سوره بقره در جریان حج فرمود: ﴿فَمَنْ حَجَّ الْبَیتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیهِ أَنْ یطَّوَّفَ بِهِمَا وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیراً فَإِنَّ اللَّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ ﴾ اگر كسی خواست طواف مستحبی یا سعی مستحبی انجام بدهد تطوعاً، خداوند شاكر است و علیم. هم عمل را میداند از كه صادر شده است هم در برابر این عمل شكرگزار است و حق شناس. كه یكی از اسمای حسنای خدای سبحان «شاكر» است . در سورهٔ تغابن هم خدا را به عنوان «شكور» و «حلیم» ستود. آیه ۱۷ سوره تغابن این است كه ﴿و الله شكور حلیم﴾ خدای سبحان در برابر وظایفی كه بندگان خاص انجام میدهند شكور است.
در سوره اسراء به گروه خاص فرمود: ما در برابر وظایفی كه انجام دادند شاكریم . آیه ۱۹ سوره اسراء این است: ﴿وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْیهَا وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولٰئِکَ کَانَ سَعْیهُمْ مَشْکُوراً﴾ در این بخش از سوره إسراء مردم را دو قسمت كرد؛ فرمود: عدهای دنیا طلبند، عدهای آخرت میخواهند. آنها كه دنیا میطلبند به مقداری كه خود مصلحت بدانیم به بعضی از اینها خواهیم داد. اما آنها كه آخرت طلبند به عنوان موجبه كلیه وعده داد فرمود: هر كس آخرت طلب باشد و برای آخرت كار كند و با عقیده و ایمان باشد كه هم حسن فعلی دارد، هم حسن فاعلی این حسن ﴿وَ مَنْ أَرَادَ الْآخِرَةَ وَ سَعَى لَهَا سَعْیهَا﴾ این حسن فعلی ﴿و هو مؤمن﴾ این حسن فاعلی . یعنی كار خوب از جان معتقد سر بزند ﴿ فَأُولٰئِکَ کَانَ سَعْیهُمْ مَشْکُوراً﴾ سعیشان مشكور است . آنگاه در سوره انسان ﴿هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ﴾[۴] وقتى نعمتهاى خاصى را كه خداى سبحان به اولیائش داد، آنگاه آیهٔ ۲۲ مىفرماید به اینكه ﴿ إِنَّ هٰذَا کَانَ لَکُمْ جَزَاءً وَ کَانَ سَعْیکُمْ مَشْکُوراً ﴾ این شراب طهور كه نوشیدید و این مقام رفیعى كه راه یافتید، جزای سعى شماست و سعى شما مشكور است. یعنى ما كار شما را هدر ندادیم ما شاكریم و سعى شما مشكور. در این گونه از موارد، خداى سبحان سعیى كه دیگران كردند، شكر مىكند. و معناى شكر خدا هم صفت فعل اوست نه صفت ذات و نه اینكه زبانى و لفظى بفرماید «اشكركم». اینكه فرمود خدا شاكر است؛ این شكر را كه صفت فعل است از مقام فعل انتزاع مىكند. یعنى اگر مؤمنى را به بهشت برد، همین شكرگزارى است. اگر ولی خود را از شراب طهور برخوردار كرد همین شكرگزاری است. شكر خدای سبحان لسانی نیست كه بفرماید «اشكركم». زبانی از كسی ستایش كند اینچنین نیست. چون صفت فعل است، همان فعلی كه انجام میدهد از آن مقام فعل، شكر انتزاع میشود. در اینگونه از موارد فرمود خدا شكور است، شاکر است و سعی مؤمن مشكور. و معنای شكر خدا هم آن است كه پاداش كاملی به مؤمن در قیامت إعطا خواهد كرد. اگر حمد و شكر در جوهرهٴ حقیقت فرق ندارند، چگونه حمد مخصوص خداست و شكر مخصوص خدا نیست؟ برای اینكه تنها خدا مشكور نیست سعی مؤمن هم مشكور است خدا شاكر است ولی در تشریح حمد به این نتیجه رسیدیم كه حمد مخصوص خداست یعنی غیر از خدا احدی محمود نیست. خداست كه محمود است و لا غیر. اما در این جا میبینیم سعی مؤمن هم مشكور است . وقتی این بحث یك مقداری بررسی میشود، میبینیم شكر خدا هم نعمتی از نعمتهای خداست. كه در برابر این نعمت هم حمد لازم است . لذا همان اولیای الهی كه به بهشت رسیدهاند، باز در همان بهشت هم خدا را حمد میكنند. میگویند: خدایی را حمد كه با یك نعمت، به نام تشریع و وحی و رسالت ما را به هدایت تشریعی راهنمایی كرد، با نعمت دیگر توفیق معرفت و انجام وظایف را به ما داد، كه این هدایت تكوینی است . با یك نعمت به ما وعده داد كه اگر به دستورات او عمل كردیم به مقصد برسیم. با نعمت دیگر به وعده عمل كرد، ما را به این مقصود رساند لذا و ﴿ وَ آخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾.[۵] آخرین سخن اهل بهشت حمد خداست. روی شكور بودن خدا هم اینها حامدند؛ میگویند تو را حمد میكنیم كه شاكری . تو را حمد میكنیم كه از یك طرف فقیر می پرورانی از طرف دیگر فقیر را مستغنی میگردانی . تو را حمد می كنیم كه از یك طرف ما كه نیازمند به توایم خلق میكنی از طرف دیگر به نیاز ما پاسخ میدهی بنابراین در پایان به اینجا میرسیم كه ﴿ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ﴾. و اگر خدا شاكر است این شكر هم نعمتی از نعمتهای الهی است و مؤمنین روی این نعمت شكر هم باز خدای سبحان را حمد میكنند. لذا اوصاف بهشتیان را كه خدای سبحان میشمارد، میفرماید به اینكه اینها چندین بار خدا را حمد میكنند. در سوره اعراف آیهٔ ۴۳ این است ﴿وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ﴾ یعنی در بهشت احدی با احدی كینه ندارد این دلها تطهیر میشود انسانی كه قلبش مطهر شد وارد بهشت میشود. ﴿وَ نَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ﴾ كه این بهترین نعمت معنوی است ﴿تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ﴾ كه نعمت ظاهری است ﴿وَ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهٰذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهْتَدِی لَوْ لاَ أَنْ هَدَانَا اللَّهُ﴾ بهشتیان در همان بهشت هم كه در برابر شكر خدا به این پایگاه راه یافتند، میگویند خدا را حمد میكنیم. كه اگر ما را هدایت نمیكرد، ما هرگز به اینجا نمیرسیدیم.
عقل برای طی راه كافی نیست
عقل ما كافی نبود كه ما را به اینجا برساند وحی و رسالت دست ما را گرفت ما را تا اینجا آورد. ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهٰذَا﴾ یعنی به این مقام رفیع هدایت كرد. ﴿وَ مَا کُنَّا لِنَهْتَدِی﴾ این ﴿وَ مَا کُنَّا لِنَهْتَدِی﴾ غیر از «و ما اهتدینا» و امثال ذلك است. این كان منفی مفید یك استمرار درونی است . اگر بگویند «ما علمت». تو نمیدانستی یا «ما تعلم» تو نمیدانی این غیر از آن كه بگویند «ما كنت تعلم» . این «ما كنت تعلم» مفید آن است كه تو آن نیستی كه بدانی . خدای سبحان در این كریمه به بهشتیان اینچنین آموخت كه بگویند ما آن نبودیم كه بتوانیم راه را طی كنیم. یك وقت انسان میگوید ما راه را طی نمیكنیم، نمیفهمیم یك وقت میگوید: ما آن نیستیم كه بفهمیم. یعنی از ما ساخته نیست. ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهٰذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهْتَدِی لَوْ لاَ أَنْ هَدَانَا اللَّهُ﴾ ما آن نبودیم كه بدون راهنما بفهمیم كه كجا راه است و كجا مقصد؟ یعنی عقل هرگز كافی نیست.
تمثیلی برای عقل و وحی
در بحثهای قبل گذشت كه عقل چراغ است نه راه. هرگز انسان با چراغ به مقصد نمیرسد. چراغ باید راه را ببیند، بگوید این راه است انسان راه را طی كند به مقصد برسد. هرگز انسان با عقل بهشت نمیرود. عقل یك نورافكن قوی است كه وحی را میشناسد میگوید این وحی، بگیر و اطاعت كند . وحی میشود صراط مستقیم و عقل میشود نورافكن قوی، این نورافكن آن صراط را میشناسد و به دیگران میشناساند، میگوید این راه است و این راه را طی كنید. كه اگر وحی نباشد و صراط نباشد عقل هرگز به مقصد نمیرساند. كسی كه یك نورافكن قوی در پای كوه در دست دارد، چون از دامنهٴ كوه و سینهٴ كوه تا قلهٴ كوه راهی نیست، هرگز كسی كه نورافكن قوی در دست دارد به بالای كوه نمیرسد چون «راه» نیست. این نورافكن فقط سنگلاخها را نشان میدهد آن كلوخها را نشان میدهد آن تپهها و درهها را نشان میدهد. این جا كه راه نیست . با چراغ كسی به مقصد نمیرسد. چراغ راه را نشان میدهد باید یك راهی باشد كه چراغ راه را تشخیص بدهد و كسی كه چراغ به دست اوست راه را ببیند و طی كند.
حمد بهشتیان
بهشتیان به خدای سبحان عرض میكنند: ما آن نبودیم كه بفهمیم كجا بیاییم، چه كنیم. نه تنها ما هدایت نمیشدیم اصلاً ما قابل این نبودیم كه خود به خود به اینجا بیاییم . ﴿مَا کُنَّا لِنَهْتَدِی لَوْ لاَ أَنْ هَدَانَا اللَّهُ﴾ این ما كنا این نقش را دارد . بنابراین بهشتیها هم سخنشان این است كه میگویند: ﴿وَ قَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هَدَانَا لِهٰذَا وَ مَا کُنَّا لِنَهْتَدِی لَوْ لاَ أَنْ هَدَانَا اللَّهُ﴾ چگونه خدا هدایت كرد؟ ﴿لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ﴾ اینها با حق آمدند . در صحبت حق بودند . در كسوت حق بودند. یا «باء» مصاحبه است یا «باء» ملابسه است رسالت آمیخته با حق بود. پیام خدا در صحبت حق بود . اینها حق آوردند ما حق عمل كردیم به اینجا رسیدیم . آنگاه خدای سبحان هم به منادیانش دستور میدهد كه به اینها بگویید: كه ﴿نُودُوا أَنْ تِلْکُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ﴾.[۶]
بنابراین بهشتیان در برابر شكر خدا، خدا را حمد میكنند. میگویند این هم از كمالات شماست . این هم از بزرگواری شماست كه با یك نعمت ما را خلق میكنی . با یك نعمت برای ما پیامبر میفرستی با یك نعمت به ما وعده میدهی . با یك نعمت به ما توفیق طی راه میدهی. با یك نعمت به وعدههایت عمل میكنی . با یك نعمت هم ما را به لسان شكرگزاری تشویق میكنی. میگویی: ﴿کَانَ سَعْیکُمْ مَشْکُوراً﴾[۷] خدا را روی شكر او هم حمد میكنند. چون این كمال را هم خدا داراست وقتی انسان در جمع حساب میكند، میبیند این چنین نیست كه خدا شاكر باشد و انسان مشكور. وقتی كه آدم تحلیل میكند میبیند؛ خدا بوسیلهٴ بعضی از كارهای خود از بعضی از كارهای دیگر خود شكر میكند «فهو الشاكر و هو المشكور» چون چیزی برای عبد نمیماند. اگر چیزی برای عبد میماند دیگر بهشتیان نمیگفتند كه همهٔ اینها از آن توست . برای اینكه ﴿جائت رسل ربنا بالحق﴾[۸] و تو را شكر میكنیم كه با وعده ما را تشویق كردی و تو را حمد میكنیم كه به وعدهات عمل كردی. ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنَا وَعْدَهُ﴾،[۹] ﴿ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ﴾[۱۰] همهٔ این حرفها لسان اهل بهشت است بهشتیان در آنجا میگویند خدا را حمد كه به وعدهاش وفا كرد.
پرسش:. . . . .
پاسخ: منظور آن است كه اگر در بحث قبل ثابت شد كه حمد مال خداست ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ﴾ و غیر از خدا احدی محمود نیست چگونه خدای سبحان خود را شكور و شاكر معرفی كرد، و غیر خود را مشكور ؟ اگر حمد مال خداست و لا غیر و حقیقت حمد و شكر هم یكیست، چگونه شكر را خدای سبحان دربارهٴ غیر هم روا داشت؟ دیگری را هم مشكور دانست ؟ سخن این است . جوابش آن است كه ؛ آن دیگری وقتی خوب تحلیل میشود، باز نعمت خداست كه خدا با یك اسمی از اسم دیگر خود تشكر میكند. با یك كاری از كار خود تشكر میكند، این همان است كه دارد خود را ثنا میكند. «لا احصی ثناءً علیك أنت كما اثنیت علی نفسك»[۱۱] در حقیقت دارد خود را شكر میكند . چرا؟ چون چیزی برای انسان نمیماند بعد از تحلیل كه بگوییم : این كمال مال انسان است یا این نعمت مال انسان است و خدای سبحان آن انسان را روی كمال یا نعمتی كه دارد شكر میكند. این چنین نیست. برای اینكه همان انسانی كه سعیش مشكور است یعنی بهشتیان، همانها میگویند در قیامت به خدای سبحان حرفشان این است: خدایا تو را حمد میكنیم كه این كارها را دربارهٴ ما اجرا كردی. پیامبر فرستادی، وعده دادی، به وعدهات عمل كردی.
پرسش:. . . . .
پاسخ: حالا حمد را در همان خطبهٴ مباركهای كه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) دارد، میفرماید به اینكه ما تو را حمد میكنیم در حالی كه نعمتهای تو را احدی نمیتواند بشمارد. همین خودش حمد است. «الحمد لله» در صدر خطبه این است، خدایی را حمد میكنیم كه «لا یحصی نعمائه العادون و لا یؤدی حقه المجتهدون» خدایی كه نه خودش قابل شناخت است برای حكیم یا عارف و خدایی كه نعمتهای او را احصا گران جهان توان شمارش آن را ندارند. «الذی لا یدركه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن»[۱۲] حكیم هر چه بلند پروازی كند با اندیشه نمیتواند به اوج خداشناسی برسد. عارف هر چه در دریای دل فرو برود، غواصی كند آن توان را ندارد كه از گوهر دل خداشناسی محض را استخراج كند. نه برای بلند پروازان و متفكران،نه برای غواصان كسی بخواهد در درون فرو برود خدا را بشناسد، مقدورش نیست. كسی بخواهد بیرون را بنگرد جهان بین باشد، باز مقدورش نیست. همهٔ اینها را با لسان حمد عرض میكند. لازم نیست كه انسان به كنه ذات یا به كنه نعمات پی ببرد بعد حمد كند. همین عجز از اكتناه خود یك نحو حمد است.
پرسش:. . . .
پاسخ: بله آن دو تا بحث است یكی در سورهٔ صف، یكی در سورهٔ اسراء ـ انشاء الله ـ خواهد آمد كه احمد بودن حضرت به چه مناسبت است، و مقام محمودی كه به وسیلة نماز شب به حضرت وعده داد ﴿و من اللیل فتهجد به نافلة لك عسی ان یبعثك ربّك مقاماً محموداً﴾[۱۳] آن به چه مناسبت است. و اگر رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) محمود است، حامدش كیست؟ آیا حامدش خداست؟ یا حامدش ما سوی الله است؟ ما سوی الله این مقام را حمد میكنند یا خدا هم حمد میكند؟
پرسش:. . . .
پاسخ: بله «یحمد نفسه، حمد نفسه. یحمد نفسه نه یحمد غیره» . حامد هست یحمد نفسه كما حمد نفسه. در قرآن وقتی كه ما ﴿الحمد الله الذی أنزل علی عبده الكتاب﴾،[۱۴] ﴿الحمد لله رب العالمین﴾ این حمدی است كه در قرآن حمد الله نفسه نه یحمد غیره . آنها كه به آنها اجازهٴ حرف داد، چون در آن روز كسی حق حرف ندارد ﴿لا یتكلمون إلاّ من أذن له الرحمن و قال صواباً﴾[۱۵] آنهایی كه به آنها اجازهٴ حرف داد، حرفشان این است در سورهٔ زمر آیهٔ ۷۴ ﴿و قالوا الحمد لله الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبَوّأ من الجنة حیث نشاءُ فنعم أجرُ العاملین﴾ خود آنهایی كه خدا سعی آنها را مشكور كرد، فرمود: ﴿إن هذا كان لكم جزاء و کان سعیكم مشكوراً﴾[۱۶] و امثال ذلك، همانها كه سعیشان مشكور است یعنی بهشتیان و اولیای الهی در برابر این شكر گزاری حق، دارند خدا را حمد میكنند. میگویند خدا را شكر ﴿الحمد لله﴾ كه به وعدهاش وفا كرده، زمین بهشت را در اختیار ما قرار داده، هر جا بخواهیم آزادیم، ﴿الحمد لله الذی صدقنا وعده﴾ با وعده ما را تشویق كرده حركت كردهایم، با انجاز وعده حق شناسی كرده نعمت دیگری به ما داده است. ﴿الحمد لله الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض﴾یعنی ارض جنت ﴿نتبوأ من الجنه حیث نشاء فنعم أجر العاملین﴾[۱۷] در سورهٔ فاطر مشابه این معنا آمده است. آیه۳۴ سورهٔ فاطر وقتی بهشتیان با آن نعمتهایشان بازگو شدند، میفرماید: ﴿و قالوا الحمد لله الذی أذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور﴾ خدایی را سپاس كه هر گونه اندوه را از ما برد. دیگر سخن از اندوه نیست. زیرا آنچه كه در راه او دادیم كه به مقصد رسیدهایم. آنچه را هم كه به ما میدهد از دست دادنی نیست. پس حزنی در كار نیست. انسان كه غمگین است، برای آن است كه چیزی را در گذشته از دست داد بر او افسوس میخورد. اگر همهٔ آنچه كه انسان در راه خدا داد هم اكنون میبیند، پس جا برای اندوه نیست. و آنچه هم كه دارد خوف اینكه از دستش برود هم نیست تا زمینهٴ حزن فراهم بشود، پس در بهشت حزنی نیست. ﴿و قالوا الحمد لله الذی أذهب عنا الحزن ان ربنا لغفور شكور﴾ چون خدا غفور است، میآمرزد و شكور است، حق شناسی میكند، ما او را حمد میكنیم. كه روی شكور بودن خدا بهشتیان او را حمد میكنند. بر این وصف كمالی خدا هم خدا را حمد میكنند. بنابراین چیزی برای غیر خدا نمیماند در تحلیل عقلی كه از آن جهت خدا بشود شاكر و دیگران بشوند مشكور. لذا در آیهٔ ۱۰سورهٔ یونس وقتی جریان بهشتیان را نقل میكند میفرماید: ﴿دعواهم فیها سبحانك اللهم و تحیتهم فیها سلام و ءاخر دعواهم أن الحمد لله رب العالمین﴾ آخرین سخن بهشتیان هم حمد است. آنجا هم هر نعمتی را كه میطلبند در برابر آن نعمت حمد خدا را به جا میآورند.
بیان امیرالمؤمنین(ع) در عظمت حمد خدا
بیانی را امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) آنطوری كه در مستدرك نهج البلاغه آمده دارد كه میفرماید: در عظمت حمد خدا همین بس كه فاتحهٴ كتاب او و خاتمهٴ دعوای اهل جنت حمد است. فاتحهٴ كتاب او، آغاز قرآن كریم حمد است ﴿الحمد لله﴾ و آخرین دعوای اهل بهشت هم حمد است ﴿و ءاخر دعواهم أن الحمد لله رب العالمین﴾. اگر چنانچه حمد یكجا از آن خداست، پس آن شكری كه خدا از اعمال بندگان میكند، خود هم نعمت است از نعمتهای الهی كه در برابر این نعمت حمد لازم است. و عند التحلیل معلوم میشود خدا از كار خود شكر میكند یثنی علی نفسه، چرا؟ چون شكری كه میكند بر ایمان مؤمن شكر میكند. این ایمان هدایت تشریعیاش هم كه نعمتی است از خدا، توفیق تكوینی هم كه نعمتی است از خدا، چون ﴿ما بكم من نعمه فمن الله﴾[۱۸] و حمد در برابر نعمت است، باز حمد به خدای سبحان برمیگردد. آنگاه این مسأله به عنوان حصر ثابت میشود كه ﴿الحمد لله﴾ زیرا حمد یا در برابر كمال نفسی است كه ﴿لله الأسماء الحسنی﴾[۱۹] یا در برابر نعمت است كه ﴿ما بكم من نعمة فمن الله﴾ و حقیقت شكر هم چون به حقیقت حمد برمیگردد در حقیقت هو الشاكر و هو المشكور.
فرق حمد و شكر
اما از نظر اطلاق و استناد در حمد ظاهراً یك ظرافتی است كه در شكر آن ظرافت نیست. در حمد یك كرنشی است كه حامد نسبت به محمود دارد كه در شكر این كرنش نیست. لذا خدای سبحان از كسی حمد نمیكند. كسی محمود خدا نشد. كه خدا بشود حامد و دیگران بشوند محمود. اما شكر این ظرافت حمد را ندارد. لذا خدا شاكر هست در مقام فعل و دیگران كه مؤمنند سعیشان مشكور. اما حمد را خدای سبحان به خود نسبت نداد. یبقی الكلام در آیهٔ سورهٔ اسراء كه رسولش را (علیه آلاف التحیه و الثناء) وعده داد، فرمود: اگر نماز شب را خواندی به مقام محمود میرسی. ببینید این محمود یعنی خدا حامد است یا دیگران.
«الحمد لله رب العالمین»
[۱] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۲.
[۲] . سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۸۰.
[۳] . سورهٔ نحل، آیهٔ ۵۳.
[۴] . سورهٔ انسان، آیهٔ ۱.
[۵] . سورهٔ یونس، آیهٔ ۱۰.
[۶] . سورهٔ اعراف، آیهٔ ۴۳.
[۷] . سورهٔ انسان، آیهٔ ۲۲.
[۸] . سورهٔ اعراف، آیهٔ ۴۳.
[۹] . سورهٔ زمر، آیهٔ ۷۴.
[۱۰] . سورهٔ فاطر، آیهٔ ۳۴.
[۱۱] . بحار، ج ۹۴، ص ۲۲۸؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۲۶۳.
[۱۲] . نهجالبلاغه، خطبهٔ ۱.
[۱۳] . سورهٔ اسراء، آیهٔ ۷۹.
[۱۴] . سورهٔ كهف، آیهٔ ۱.
[۱۵] . سورهٔ نبأ، آیهٔ ۳۸.
[۱۶] . سورهٔ انسان، آیهٔ ۲۲.
[۱۷] . سورهٔ زمر، آیهٔ ۷۴.
[۱۸] . سورهٔ نحل، آیهٔ ۵۳.
[۱۹] . سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۸۰.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0