بشنوید | جلسه هشتم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه هشتم

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد

پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر هشتمین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۱﴾)

اختصاص حمد به خدای سبحان

در تفسیر كلمهٔ مباركهٔ‌ حمد ملاحظه فرمودید كه حمد مخصوص خدای سبحان است ولا غیر و احدی محمود نخواهد بود. و هر مقام یا شخصی كه محمود است، در حقیقت شأنی از شوون فاعلیت خدای سبحان است. و هر انسانی كه این حق را بهتر بشناسد،‌ به عالیترین مقام نائل می‌شود و چون هیچ انسانی همانند رسول خدا (علیه آلاف التحیه و الثناء)‌ این وظایف را نه بهتر می‌شناسد و نه بهتر عمل می‌كند، لذا حضرتش به مقام محمود راه می‌یابد.

ادب دینی در شروع كارها در تحمید

 گر چه در خصوص حمد مثل تسمیه آمده است كه هر كاری كه به حمد خدا شروع نشود بی‌نتیجه است[۱] ولی این اثبات نمی‌كند كه حمد انسان را به كدام مقام می‌رساند.

شكر و ازدیاد نعمت

 در قرآن كریم فرمود: شما اگر شكر كردید ما نعمت را افزوده می‌كنیم. شكر تقریباً نزدیك به حقیقت حمد است. نه عین حقیقت حمد فرمود ﴿لئن شكرتم لازیدنكم﴾ اگر شكر نعمت كردید ما اضافه می‌كنیم در مقابل شكر نعمت كفران نعمت است درباره كفران نعمت تهدید ضمنی كرد در مقابل شكر نعمت وعدهٔ صریح داد. فرمود ﴿لئن شكرتم لازیدنكم﴾ اما ﴿لان كفرتم﴾ نفرمود: «لاعذبنكم» فرمود ﴿ان عذابی لشدید﴾[۲]. كه این تهدیدی ضمنی است بر خلاف وعده كه صریح است فرمود: ﴿لئن شكرتم لازیدنكم﴾ مقتضای تقابل و  سیاق اقتضا می‌كرد كه دربارهٔ‌ كفران نعمت هم بفرماید «و لئن كفرتم لا عذبنكم». چون بین شكر و مزید نعمت تلازم هست اما بین كفران نعمت وغضب الهی تلازم نیست، گاهی خدا عفو می‌كند. از این آیهٔ كریمه استفاده می‌شود كه شكر نعمت انسان را به مقامات بالا می‌رساند. اما تفسیر اینكه حمد و شكر انسان را تا به كدام پایگاه می‌رساند به آن صراحتی كه در روایات هست در قرآن كریم نیست. لذا خدای سبحان اهلبیت (علیهم‌السّلام) را مبین و مفسر قرآن كریم قرار داد.

ویژگیها و آثار حمد در كلام امام سجاد(علیه السلام)

این كتاب  شریف صحیفهٴ سجادیه كه زبور آل بیت واهل بیت هست، دعاهایی كه دارد هر كدام به نوبه خود شرحی از شروح آیات قرآن كریم است اولین دعای این صحیفه مباركه دعای حمد است. فرازهایی از این دعا را ملاحظه می‌فرمایید كه حمد را چگونه معنی می‌كند و اثر حمد در بعد سلب و اثبات چیست ؟‌ یعنی اگر كسی حمد نكرد چه می‌شود ؟ و اگر حمد كرد چه می‌شود و حمد انسان را ممكن است تا به كدام پایگاه برساند. اولین دعا از این صحیفه مبارك سجادیه است:

«الحمد لله الاول بلا اول كان قبله و الاخر بلا اخر یكون بعده» كه این حمد را با توحید خدا شروع می‌كند بعد به جریان نبوت و هدایت الهی می‌رسد آنگاه می‌فرماید به اینكه:«و الحمد لله الذی لو حبس عن عباده معرفة حمده» حمد مال خدایی است كه اگر توفیق فهم حمد را به بندگان نمی‌داد آن عقلی كه بتواند آن حمد را بشناسد و انجام بدهد اگر به مردم نمی‌داد، «و الحمد لله الذی لو حبس عن عباده معرفه حمده علی ما ابلاه من مننه المتتابعه» اگر به مردم نمی‌آموخت كه خدا را در برابر نعمتهای پیاپیش حمد كنند، «و اسبغ علیهم من نعمه المتظاهره» اگر به مردم نمی‌آموخت كه در برابر نعمتهای پشت به هم داده، او را حمد كنند، (اسباغ با غین یعنی شادابی). اسباغ وضو كه مستحب است یعنی وضو را انسان شاداب بگیرد. یا سابغ النعم یعنی كسی كه نعمتهایش، فراوان و شاداب است. نعمتهای متظاهره یعنی ظهر هم و پشت به پشت هم. نعمتها پشت سر هم می‌رسد. حضرت فرمود: اگر خدای سبحان، معرفت حمدش را به بندگان نمی‌آموخت، «لتصرفوا فی مننه» انسانهای خدا در نعمتهای خدا تصرف می‌كردند از این منن بهره می‌بردند «فلم یحمدوه» دیگر او را حمد نمی‌كردند چون حمد را نمی‌شناسند. «و توسعوا فی رزقه فلم یشكروه» رزق او را با وسعت بهره‌برداری می‌كردند و سپاسگزاری نمی‌كردند. این تلازم اولی روشن كه اگر خدای سبحان توفیق شناخت حمد را به انسانها نمی‌داد،‌ آنها نعمتهای الهی را مصرف می‌كردند بدون حمد و بدون شكر. اگر كسی نعمت خدا را مصرف بكند و حمد و شكر نكند چه می‌شود؟‌ «و لو كانوا كذلك» یعنی اگر نعمتها را مصرف بكنند بدون حمد و شكر «لخرجوا من حدود الانسانیة الی حد البهیمیة»[۳] اگر كسی نعمت را  صرف كند و حمد نكند،‌ از حدود انسانیت بیرون می‌رود در حد یك بهیمه خواهد بود. زیرا بهیمه از نعم استفاده می‌كند و شناختی آنچنان ندارد كه بگوید ﴿الحمد لله رب العالمین﴾. اگر انسان نعمتهای الهی را استفاده كرد و خدا را حمد نكرد،‌ این از حدود انسانیت خارج می‌شود به حد بهیمیت می‌رسد.

یكی از شارحان معروف صحیفهٴ‌ سجادیه مرحوم سید علی (رضوان الله علیه) ایشان لطیفه‌ای دارند می‌فرماید: چرا در این جا فرمود «لخرجوا من حدود الانسانیه الی حد البهیمیة» در بارهٴ انسانیت جمع آورد دربارهٔ بهیمیت مفرد؟‌ نفرمود «لخرجوا من حد الانسانیه الی حد البهیمیه». یا نفرمود «لخرجوا من حدود الانسانیه الی حدود البهیمیه». در طرف انسانیت جمع آورده در طرف بهیمیت مفرد. سرش آن است كه حدود انسانیت كمالات فراوانی و زایدی است، بهیمیت یك حد دارد و آن عدم العقل است. اگر كسی حمد اله را به جا نیاورد، از همهٔ كمالات انسانی خارج می‌شود،‌ وارد مرز بی‌عقلی خواهد شد[۴]. كه آن بهیمیت است. بهیمه را از آن جهت بهیمه می‌گویند كه كارش مبهم است،‌ میزان روشنی ندارد كه یك نظم خاصی داشته باشد چی برای او حلال است چی برای او حرام است. امثال ذلك نیست. او هر چه به مزاجش گواراست می‌خورد سخن از حلال و حرام ندارد.

الف . حمد، فصل مقوّم انسان

 پس حمد روی این تحلیل، فصل مقوم انسان است. انسان حامد در مرز انسانیت است و اگر كسی به صورت انسان باشد و حامد و شاكر اله نباشد این در حقیقت فصل مقوم را ندارد. حیوانٌ ناطقٌ؛ این حیوانی است كه حرف می‌زند اما انسان كه حیوان ناطق نیست این یك تعبیر مشهور و رایجی است كه مرز انسانیت وحد انسانیت را به همان حیوان ناطق تفسیر كرده است یعنی حیوانی كه حرف می‌زند. اگر كسی حامد نبود همان حیوان ناطق است با دیگر حیوانات فرقش فقط این است آنها حرف نمی‌زنند این حرف می‌زند. و گرنه از حدود انسانیت خارج شده است معلوم می‌شود روی این تحلیل عقلی یكی از فصول مقومهٴ‌ انسانیت را همان حمد تشكیل می‌دهد كه اگر كسی سپاسگزارخدای سبحان بود، او انسان است. این حداقل اثری كه برای حمد بار است.

سرّ پست بودن برخی انسانها از حیوان

پرسش: ….

پاسخ: آن شی كه ﴿و ان من شیء‌ الا یسبح بحمده و لكن لا تفقهون تسبیحهم﴾[۵]در احجار هست در آبها هست در همهٔ موجودات هست. اما اینكه خدای سبحان می‌فرماید: ﴿اولئك كالانعام بل هم اضل﴾[۶] برای اینكه گرچه آن حد ضعیف شكر را حیوانات دارند، چون بهرهٴ عقلی ندارند به كمال عاقل نمی‌رسند. انسان با داشتن كمال عقلی، اگر عقل خود را در خدمت شهوت و غضب پیاده كند،‌ در حقیقت می‌شود حیوان یا از حیوان پست‌تر. زیرا حیوان فقط درهمان حد شعور حیوانیش به این فكر است كه شهوت و غضب را تأمین كند. ولی انسان با داشتن هوش آن عقل را در خدمت شهوت و غضب پیاده می‌كند كه از بهره‌های هوشمندی آن در نتیجهٴ‌ شهوت و غضب حركت كند.

این همان بیان حضرت امیر (سلام الله علیه) است كه فرمود:‌ «كم من عقل اسیر تحت هوی امیر»[۷] چه بسا عقلی كه می‌فهمد خوب درك می‌كند اما زنجیری شهوت است، زنجیری هوی است. وقتی زنجیری شد و اسیر هوس شد، همهٔ آن فهمها را به هوس می‌دهد. همه هوشها را در این راه پیاده می‌كند كه چگونه تغذیه كند. چگونه تجاوز كند. لذا از حیوان پست‌تر خواهد شد. حضرت فرمود: «و لو كانوا كذلك لخرجوا من حدود الانسانیة إلی حد البهیمیه فكانوا كما وصف فی محكم كتابه: ﴿ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبیلا﴾[۸] اگر كسی حمد نكند، نعمت را بی‌شكر مصرف می‌كند و می‌شود حیوان و چون خدا عقلی  به او داد كه این عقل شهوت و غضب را عقال كند و مهار كند این به عكس شهوت و غضب، عقل او را رام كردند، این عاقلی است كه در خدمت شهوت و غضب حركت می‌كند قهراً‌ از حیوان پست‌تر خواهد شد. اگر مار و عقربهای عالم هوش و عقل می‌داشتند، انسان می‌توانست از دست آنها زندگی كند؟‌ اگر گرگها عاقل بودند ممكن بود از دست آنها كسی بتواند راهی طی كند ؟ این استكبار جهانی كه همه را به ستوه آورده چون اندیشه را در خدمت غضب دارد پیاده می‌كند. این است كه همه را به ستوه آورده. اگر درنده‌ها عاقل می‌بودند، هرگز زندگی میسر نبود. ﴿ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبیلا﴾[۹[.

تا اینجا آن بعد سلبی حمد كه اگر كسی حمد نكند چه می‌شود؟

اما بعد اثباتی قضیه كه اگر حمد بكند به كدام مقام می‌رسد؟ آن را حضرت تشریع می‌كند. بعد از اینكه مسائل توحیدی را تبیین می‌كند، مسائل اخلاص را بیان می‌كند، مسائلی كه خدای سبحان به ما توفیق داد كه موحد باشیم. و از الحاد منزه باشیم آنگاه اینچنین می‌فرماید:

«الحمد لله علی ما عرفنا من نفسه و ألهمنا من شكره و فتح لنا من ابواب العلم بربوبیته و دلّنا علیه من الاخلاص له فی توحیده و جنبنا من الالحاد و الشك فی امره».

یعنی خدایا شكر كه هم در مسائل علمی به ما بینش توحیدی داد،‌ هم در مسائل عملی به ما ایمان و اخلاص مرحمت كرد. یك بخشش مربوط به معرفت است و یك بخشش مربوط به ایمان. چون ممكن است كسی بداند و ایمان نیاورد. عمده مسئلهٴ ایمان است بعد از علم.

ب . حمد ره توشه‌اى براى سرعت و سبقت به سوى رضایت و عفو الهى

 آنگاه مقام این حمد را بیان می‌كند. می‌فرماید چگونه حمد كنیم خدا را؟ «حمداً‌ نُعمّرُ به فی من حمده من خلقه»[۱۰]. حمدی كه خدای سبحان با این حمد ما را هم عمر و هم حیات و هم زیست با حامدان قرار بدهد. كه در ردیف حامدان و شاكران باشیم. به همین اندازه اكتفا بكنیم كه در ردیف حامدانیم یا نه از اینها هم جلو بزنیم. چون یكی از مسائل دینی این است كه در خیرات سعی كنید جلو بزنید و برنده باشید. به این فكر نباشید كه فقط در ردیف مؤمنینید. این دعای كمیل كه آن وقت عرض شد به ما آموختند كه هر كسی از خدای سبحان اینچنین بخواهد كه:‌ «و اجعلنی من أحسن عبیدك نصیباً عندك و اقربهم منزلة منك و اخصهم زلفة لدیك»[۱۱] راهی نیست كه مزاحم كسی باشد چون در راه خیر هیچ تزاحمی نیست. این طور نیست كه اگر همه بخواهند به آنجا برسند، مثلاً‌ زحمتی باشد یا تزاحمی باشد و درگیری، اینچنین نیست. همین كه انسان از مرحلهٴ خیال و وهم بالا آمد،‌ نه كسی مزاحم اوست نه او مزاحم كسی است. و در این دعا اینقدر همت بلند است كه گفتند به خدا عرض كن خدایا مرا از همهٔ بندگانت مقرب‎تر قرار بده. همه راهشان برای این امر باز است. آنگاه حضرت عرض بكند: «حمداً نعمر به فی من حمده من خلقه و نسبق به من سبق الی رضاه» آنهایی كه سابقینند به كوی رضای حق به شتابزدگی حركت می‌كنند ما هم با اینها مسابقه بدهیم كه از اینها عقب نمانیم. «و نسبق به من سبق الی رضاه بعدله». آنگاه راه این حمد را تشریح می‌كند كه این حمد در دنیا چه می‌كند، در برزخ چه می‌كند، در قیامت چه می‌كند و انسان را به كدام پایگاه می‌رساند.

ج . حمد روشنی بخش تاریكیهای برزخ

 «حمداً یضیئ لنا به ظلمات البرزخ»[۱۲] ظلمت‌های برزخ به وسیلهٴ این روشن می‌شود. یعنی دیگر بعد از مرگ برای ما تاریكی نباشد. برزخ طبق روایات همان قبر است. انسان چهار عالم ندارد؛ یكی دنیا، یكی قبر، یكی برزخ، یكی قیامت. سه عالم دارد: دنیا، برزخ، قیامت كه برزخ همان قبر است. عالم قبر همان عالم برزخ است. وقتی از امام (علیه السلام) سؤال می‌كنند برزخ از كجا شروع می‌شود؟ فرمود: «القبر منذ حین موته الی یوم القیامة»[۱۳] از همان طلیعهٴ قبر برزخ شروع می‌شود. كه عالم برزخ غیر از عالم قبر چیزی دیگر نخواهد بود. و هر كسی برزخ دارد. و هر كسی عالم قبر دارد. و تاریكی‌های برزخ با این حمد روشن می‌شود. در آنجا چیزی نیست كه تاریك بكند جز گناه و چیزی نیست كه آن صحنه را روشن بكند جز اطاعت و ثواب. وقتی ظلمت‌ها و تاریكی‌های برزخ با این حمد روشن شد، انسان راه برزخ را كه باید بپیماید و وارد قیامت كبری بشود به آسانی طی می‌كند. كسی كه راهش روشن است، به آسانی آن راه را طی می‌كند. لذا فرمود: «حمداً یضیئ لنا به ظلمات البرزخ»، «اضاء یعنی تَنَوَّر». یا نه حمد به وسیلهٴ خودش ظلمات برزخ را برای ما روشن كند. یا خدای سبحان با این حمدی كه انجام دادیم، تاریكی‌های برزخ را برای ما روشن كند. «و یسهل علینا به سبیل المبعث» راه بعثت و زنده شدن بعد از برزخ را هم آسان بكند. چون این راه را بعضی‌ها به آسانی طی می‌كنند و بعضی به سختی. این طور نیست كه ورود از برزخ به قیامت كبری آسان باشد. چه اینكه ورود از دنیا به برزخ هم كار آسانی نیست. اینكه انسان بخواهد وارد برزخ بشود، به آسانی بتواند اینچنین نیست.

مرگ انتقال است نه قطع نَفَس

 مرگ به لسان دین همین نیست كه بدن سرد بشود و طبیب قانونی اجازة دفن بدهد، این را نمی‌گویند مرگ. مرگ انتقال از دنیا به برزخ است. كه «انما تنتقلون من دار الی دار»[۱۴] ممكن است یك كسی با یك فجأه و سكته زود بمیرد و انسان خیال بكند او فشار جان دادن ندارد. یا یك رزمنده‌ای در نقطهٴ مقابل صبح در میدان جنگ تیر بخورد و تا عصر در همان خونش بغلتد و انسان خیال بكند او در خونش كه دارد دست و پا می‌زند، فشار جان دادن دارد. این چنین نیست. برای شهید وقتی كه تیر می‌خورد در خونش می‌غلتد و دیگر حواسش به دنیا نیست مثل یك آدم تشنهٴ گرما زده است كه در هوای سوزان یك استخر زلال خنكی نصیبش شده است. او دارد در آن استخر شنا می‌كند. اینطور نیست كه حالا رنج ببیند.

احساس شهیدان كربلا در برابر تیرها

 از امام باقر (سلام الله علیه) سؤال كردند كه شهدای كربلا در برابر آن همه تیرها كه از هر طرف می‌آمد، چه احساسی داشتند؟ حضرت فرمود به اینكه: به همان اندازه كه شما با دو انگشتتان گوشت یكی از انگشتانتان را یك مختصر فشار دهید[۱۵]، همین اندازه. بنابراین او دارد در آن آب زلال شنا می‌كند، احساس رنجی ندارد. مرگ به معنای تمام شدن نَفَس و سرد شدن بدن نیست. این یك مرگی است كه در طب مطرح است. مرگی كه در دین مطرح است انتقال از دنیا به برزخ است. كسی كه از دنیا می‌خواهد وارد برزخ بشود، برای او دشوار است.

سرّ زدن فرشتگان بر چهره و پشت تبهكاران در هنگام مرگ

 در دو جای قرآن كریم خدای سبحان فرمود: ﴿و الملائكه یضربون وجوههم و أدبارهم﴾[۱۶] یعنی هنگام مردن فرشتگانی هستند كه سیلی و مشت به صورتها و پشتها می‌زنند. فرشتگانی كه مأمور دنیایند، می‌بینند این شخص عمرش تمام شده، فرصتش به پایان رسیده كاری هم نكرده با فشار پشتش را می‌زند این از دنیا برود. فرشتگانی هم كه مربوط به برزخند می‌بینند این با دست خالی دارد می‌آید محكم به صورت‌های او می‌زنند كه او عمری را به هدر داد. بنابراین ﴿و الملائكه یضربون وجوههم وأدبارهم﴾ این است كه این شخص فشار جان دادن دارد. فشار انتقال از دنیا به برزخ دارد. این فشار قبر دارد. قبر یعنی برزخ. اگر قبر یعنی برزخ است، یك كسی در دریا بمیرد یا در فضا بماند، تو خاك نباشد باز همین فشار هست. اگر كسی توانست به آسانی از دنیا وارد برزخ بشود، به آسانی هم از برزخ وارد قیامت كبری خواهد شد. حضرت در اینجا می‌فرماید به اینكه این حمد راه رفتن از برزخ به قیامت را آسان می‌كند.

ناهماهنگی منطق قارون با حقیقت حمد

انسانی كه حامد و شاكر است، قلباً معتقد است ولی نعمت او خداست و نه می‌گوید كسی به من نعمت داد و نه می‌گوید من خودم زحمت كشیدم عالم شدم. چون این فكر كه من خودم زحمت كشیدم عالم شدم، همان حرف قارون است. منتها او دربارهٔ مال گفت این شخص دربارهٔ علم می‌گوید. اگر كسی بگوید: ﴿انما اوتیته علی علم عندی﴾[۱۷] من خودم زحمت كشیدم آن را پیدا كردم، این روحش،‌ روح حامد نیست گر چه هم بگوید﴿الحمد لله رب العالمین﴾. این حمد زبانی دارد. خیلی‌ها آمدند درس خوانده‌اند نشد، خیلی‌ها هم می‌خواهند بیایند درس بخوانند نمی‌شود. اگر كسی آمد چهار تا كلمه یاد گرفت، باید بداند كه ﴿ما بكم من نعمة فمن الله﴾[۱۸] چه کسی هست كه دلش نخواهد عالم بشود. شما حضور دارید می‌بینید كه هزارها نفر می‌آیند یك چند نفری تویشان درمی‌آید. چه دانشگاه، چه حوزه، چه كارهای دیگر. اینطور نیست كه افراد دلشان نخواهد عالم بشوند یا تلاش نكنند. اینچنین نیست. بنابراین كسی خود را طلبكار نباید بداند. اگر كسی گفت من خودم زحمت كشیدم، این هرگز به حقیقت حمد نرسیده است. چون ﴿ما بكم من نعمة فمن الله﴾ او ولی نعمت خودش را نشناخت. اگر كسی ولی نعمت خودش را نشناخت، چگونه می‌تواند حمد بكند. آن حمدی كه انسان را به آسانی وارد برزخ بكند و فضای برزخ روشن می‌شود. این ﴿روضة من ریاض الجنة﴾[۱۹] خواهد بود. و به آسانی هم از برزخ وارد قیامت كبرا می‌شود، آن حمدی است كه قلباً و اعتقاداً و خُلقاً و عملاً انسان را حامد می‎كند. این حمد است. پرسش . . .

پاسخ: این شخص هنوز از دنیا وارد برزخ نشد،‌ لذا در این تلقینها به میت جمله‌هایی را می‌گویند، یكی از فرازها این است كه بدان كه «أن الموت حق و أن القبر حق»[۲۰] خیلی‌ها برایشان روشن نیست كه مرده‌اند. چون انسان وقتی بدنش سرد شد،‌ مثل اینكه خوابید. یك سلسله خاطراتی دارد اما حالا دوباره می‌تواند به بدن برگردد، یا نه برای خیلی‌ها روشن نیست كه مرده‌اند. آنگاه یك چیزهایی را مشاهده می‌كند و این كلمات را هم می‌شنود و می‌فهمد كه دارد منتقل می‌شود و مانند آن. اگر چنانچه مرگ به معنای انتقال است، انسان تا از تك‌تك این علایق صرف نظر نكرد وارد برزخ نمی‌شود. و تا از تك‌تك این علایق قطع علاقه بكند، طول می‌كشد. انسانی كه می‌میرد مثل آن آدم معتادی است كه او را بگیرند و همهٔ‌ مواد را از او بگیرند و این اعتیادش بماند. اعتیاد هست متعلّق عادت نیست، او در عذاب الیم گرفتار است. انسان معتاد به دنیا وقتی دل به دنیا، به زن، فرزند، زندگی بست وقتی كه مرد مال و متعلقات را از او می‌گیرند و این علاقه هست. این علاقه مدتها او را می‌سوزاند تا كم‌كم از جا برود. آنجا راه درمان نیست كه آدم را معالجه كنند. اینكه اگر حمد باشد هرگز انسان خود را ولی نعمت خود نمی‌داند. نمی‌گوید من زحمت كشیدم عالم شدم. من خودم زحمت كشیدم پیدا كردم. اینچنین نیست. سخنش این است ﴿ما بكم من نعمة فمن الله﴾ و همین علمی هم كه انسان پیدا كرد، با یك بیماری خیلی جزئی از یادش می‌رود. با یك حادثهٴ كوچك. یك بیماری حصبه و مانند آن یك فشاری كه به مغزش بیاید، بعد از اینكه از بیمارستان آمده همهٔ‌ محصولات چهل، پنجاه ساله‌اش از نظرش می‌رود. این یك همچین عالمی است خلاصه. آن وقت كسی نمی‌تواند بگوید من ولی نعمت خودم هستم، خودم زحمت كشیدم پیدا كردم. از برزخ سؤال می‌شود كه برزخ كی هست؟ حضرت فرمود: «القبر منذ حین موته الی یوم القیامة » یعنی اولین لحظه‌ای كه انسان وارد قبر می‌شود همان برزخ اوست. عالم قبر یعنی عالم برزخ است. این حمد، ظلمات برزخ را روشن می‌كند یعنی حامد در تاریكی نیست.

د . حمد آسان كنندهٴ انتقال به قیامت

 و انتقال از برزخ به قیامت را هم آسان می‌كند. «و یسهل علینا به سبیل المبعث» كه با آسانی وارد قیامت كبرا می‌شود. «و یشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد» ما وقتی كه رفتیم آنجا شاهدان همه حضور دارند موقف ما آنجا موقف خوبی خواهد بود. موقف شریفی است. شاهدها آنهایی كه حاضرند و ناظرند، اعمال ما را در دنیا دیده‌اند در قیامت می‌خواهند شهادت بدهند. ملائكه هستند، انبیا هستند، اولیا هستند، صدیقین هستند، ائمه (علیهم السلام) هستند، آنهایی كه شاهد اعمال مایند. یعنی امروز می‌بینند ما چه می‌كنیم فردا هم شهادت می‌دهند. انسان كه حامد باشد، وقتی در حضور آنها رفت، در مواقف أشهاد یعنی آنجا كه شاهدها ایستاده‌اند، در آن موقف رفت شریف و گرامی است. چه روزی؟ ﴿ولتجزی كلّ نفس بما كسبت و هم لا یظلمون﴾[۲۱] در آن روز.

 آنگاه می‌فرماید: «حمداً یرتفع منا الی اعلی علیین فی كتاب مرقوم یشهده المقربون» حمدی كه ما را به آن عالی‌ترین مقام علیین برساند. علیین یك كتاب است كه ابرار محصول اعمالشان در آن علیین است كه ﴿كلاّ إنّ كتاب الابرار لفی علیین و ما ادریك ما علیون كتاب مرقوم یشهده المقربون﴾[۲۲] مقربون بالاتر از ابرارند كه شاهد كتاب و صحیفهٴ اعمال ابرارند. حضرت می‌فرماید به اینكه تو را آنچنان حمد می‌كنیم كه ما را به اعلی علیین برساند. معلوم می‌شود حمد یك صراط مستقیم است. حمد یك عقیده و اخلاق و عمل است كه اگر كسی به این عقیده و به این خلق و به این عمل متصف بود، به اعلی علیین راه پیدا می‌كند.

و . حمد مایع چشم روشنی و روسفیدى در قیامت

 «حمداً تقر به عیوننا اذا برقت الابصار» یك عده در قیامت چشمشان بی‌نور است، در برزخ چشمشان بی‌نور است، عند الاحتضار هم چشمشان بی‌نور است. چشمشان بی‌نور است نه یعنی چشم ظاهری، این چشم ظاهری كه برای همه بی‌نور است نمی‌بینند. در هنگام مرگ انسان كه این بدن را رها می‌كند با همان بدن برزخی، آن بدن چشمی دارد، دستی دارد، پایی دارد، گوشی دارد،‌ بعضی‌ها وقتی این بدن را رها كردند با آن بدن برزخی كه هستند كورند. و اما اینها هم می‌فرماید به اینكه در آن حال چشمان ما روشن باشد. این حمد قرهٴ العین باشد برای ما. قرّه یعنی آن اشك خنك. قارّ یعنی خنك. چون اشك یا درهنگام غم و حزن می‌ریزد كه اشك گرم است یا در هنگام نشاط و سرور می‌ریزد كه اشك سرد است. اشك سرد را می‌گویند قره العین. قرّه یعنی خنك بودن. می‌گویند هواءٌ قارّ یعنی هوای سرد، خنك. لیل ٌقارة او نهارٌ قار یعنی نهار خنك. اشك خنك، اشك خنك همان اشك نشاط و اشك سرور است در برابر اشك گرم. و الا قرّه به معنای نور نیست، قرة العین نه یعنی نور چشم. قریر العین نه یعنی كسی كه چشمش نورانی است، قریر العین یعنی كسی كه چشمش خنك است، اشك خنك دارد. كنایه از نشاط و سرور است. «اذا برقت الابصار و تبیض به وجوهنا اذا اسودت الأبشار» حمدی كه آن روزی كه یك عده صورت‌هایشان سیاه می‌شود، ما صورتهایمان سفید باشد. چون یك عده صورتهایشان سیاه خواهد بود، یك عده صورتهایشان سفید. یعنی خاطرات ما در صورت ما اثر می‌گذارد. آن نفسانیات ما در چهره اثر می‌گذارد. بعضی از اینها را خدای سبحان در دنیا نشانمان داد و بعضی از اینها را به عنوان اینكه ستار العیوب است پوشانده. یك انسانی كه یك مطلبی را كه نباید بگوید گفت، این درك، او را شرمنده می‌كند، عرق می‌كند، چهره‌اش سرخ می‌شود. آن اندیشه است، آن درك است كه چهره را سرخ كرده. آن وصف نفسانی است كه صورت را سرخ كرد. یا اگر هراسناك شد آن حزن است كه صورت را زرد می‌كند. پس نفسانیات در چهره اثر می‌گذارد. یا در همهٔ بدن یا در خصوص چهره. گناه صورت را سیاه می‌كند و ثواب صورت را سفید می‌كند. خدای سبحان آن دو تا و امثال آن را در دنیا نشان همه داد، چون مهم نیست. خوب كسی خجالت كشید صورتش سرخ می‌شود یا غمگین شد صورتش زرد می‌شود. این مهم نیست. اما اگر كسی گناه كرد فوراً صورتش سیاه بشود، این حیثیتش ریخته است. خدای سبحان كه ستار است در دنیا اجازه نداد كه گناه فوراً باعث سیاهی صورت بشود. قیامت كه روز ظهور حق است این خصوصیت هم ظهور می‌كند. ﴿یوْمَ تَبْیضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ﴾[۲۳] اینچنین نیست كه خاطرات ما، عقائد ما، نفسانیات ما هیچ مساسی با صورت و بدن ما نداشته باشد. همانطوری كه یك حرف صورت را سرخ می‌كند، یك اندیشه صورت را زرد می‌كند، یك حرف یا یك اندیشه صورت را سیاه یا سفید می‌كند. حضرت می‌فرماید به اینكه آن روزی كه یك عده‌ای بشره‌شان سیاه است، ما با این حمد با چهرهٴ سفید محشور می‌شویم. یك همچین مقامی. «حمداً تقر به عیوننا اذا برقت الابصار و تبیض به وجوهنا اذا اسودت الابشار حمداً نُعْتَقُ به من الیم نار الله الی كریم جوار الله»[۲۴] این هم به بعد سلبی اشاره داد هم به بعد اثباتی. معلوم می‌شود اگر كسی حمد نكند، اهل شكر نباشد، گرفتار عذاب خداست. و اگر كسی اهل حمد و سپاس باشد، به كرم جوار حق می‌رسد. كرامت ظاهراً در فارسی معادل نداشته باشد كه ما بخواهیم كرامت را به فارسی ترجمه كنیم یك كلمهٔ بسیط معادل او باشد، اینچنین نیست. ناچاریم از چند كلمه مدد بگیریم، كرامت را معنا كنیم. كه كریم غیر از كبیر است، كریم غیر از عظیم است، كریم غیر از شریف است. آن بزرگواری ویژه را می‌گویند كرامت كه ظاهراً در فارسی معادلی ندارد. اینكه خدای سبحان عربی را به عنوان عربی مبین توصیف كرد ﴿بلسان عربی مبین﴾[۲۵] روایت است ظاهراً از امام صادق (سلام‌الله‌علیه) است كه این لسان «یبین الألسن و لا تبینه الألسُنُ»[۲۶]. این لسان توان آن را دارد كه ترجمهٴ خوبی باشد، همهٔ لطایفی كه در سایر فرهنگها و زبانها هست عربی می‌تواند بیان كند، اما عربی یك لطایفی دارد كه دیگر زبانها آن را نمی‌توانند تبیین كنند. لذا عربی مبین است. «یبین الألسُنَ و لا تبینه الألسنُ» او هر زبانی را می‌تواند بیان كند اما هیچ زبانی نیست كه همهٔ لطایف عربی را بتواند تبیین كند. لذا عربی مبین است. كرامت یك همچین مقامی است. كریم آن انسان بزرگواری است كه هر چه غیر خداست برای او ناشایسته و نازیبنده است.

«و الحمد لله رب العالمین»

[۱] . بحار، ج ۹۰، ص ۲۱۶؛ «كل كلام لایبدأ فیه بالحمد فهو أقطع»

[۲] . سورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۷.

[۳] . صحیفه سجادیه، دعای ۱.

[۴] . ریاض السالكین، ج ۱، ص ۳۰۸.

[۵] . سورهٔ اسراء، آیهٔ ۴۴.

[۶] . سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۷۹.

[۷] . نهج‌البلاغه، حكمت ۲۱۱.

[۸] . صحیفه سجادیه، دعای ۱؛ سورهٔ فرقان، آیهٔ ۴۴.

[۹] . سورهٔ فرقان، آیهٔ ۴۴.

 .[۱۰] صحیفه سجادیه، دعای ۱.

[۱۱] . مصباح المتهجد، ص۸۵۰.

[۱۲] . صحیفه سجادیه، دعای ۱

[۱۳] . اصول كافی، ج ۳، ص ۲۴۳، تفسیر نور الثقلین، ج ۳، ص ۵۵۴؛  امام صادق (علیه‌السّلام) در پاسخ به این پرسش كه برزخ چیست؟ فرمودند: «القبر منذ حین موته الی یوم القیامة.»

[۱۴] . بحار، ج ۶، ص ۲۵۰.

[۱۵] . معانی الاخبار، باب معنی الموت، ح ۴ و ۵.

[۱۶] . سورهٔ فرقان، آیهٔ ۵۰؛ سورهٔ محمّد، آیهٔ ۲۷.

[۱۷] . سورهٔ قصص، آیهٔ ۷۸.

[۱۸] . سورهٔ نحل، آیهٔ ۵۳.

[۱۹] . مفاتیح الجنان، تلقین میت.

[۲۰] . اصول كافی، ج ۳، ص ۲۴۲.

[۲۱] . سورهٔ طه، آیهٔ ۱۵

[۲۲] . سورهٔ مطففین، آیات ۱۸ ـ ۲۱.

[۲۳] . سوره آل عمران، آیه ۱۰۶.

[۲۴] . صحیفه سجادیه، دعای ۱.

[۲۵] . سورهٔ شعراء، آیهٔ ۱۹۵.

[۲۶] . اصول كافی، ج ۲، ص ۶۳۲.