بشنوید | جلسه نهم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه نهم 

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد

پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر نهمین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم

 حمد و مقام محمود

در بحث حمد از آیهٔ مباركهٔ ﴿الحمد لله رب العالمین﴾[۱] عنایت فرمودید كه حمد مقامی است كه اگر كسی به آن مقام برسد، محمود دیگر انسان‌ها خواهد بود. و هر كسی در این مقام كامل شد، می‌شود محمود كامل. و این هم از راه صلاة لیل و مانند آن نصیب انسان كامل می‌شود. خدای سبحان رسولش را وعده داد. فرمود: ﴿و من اللیل فتهجد به نافله لك عسی ان یبعثك ربك مقاماً محموداً﴾[۲] پس حمد یک حقیقت اینچنینی است كه انسان را به این كمال می‌رساند.

ویژگی‌ها و آثار حمد در كلام امام سجاد (علیه السلام)

 در تشریح حمد، اولین دعای صحیفهٴ سجادیه یک سند خوبی است برای تشریح حقایق حمد، كه بعضی از فرازهای این دعای شریف خوانده شد. به این قسمت رسیدیم كه امام سجاد عرض می‌كند:

الف . حمد وسیله‌اى برای رقابت با فرشتگان و همزیستی با پیامبران

 خدایا ما تو را آنچنان حمد می‌كنیم كه «حمداً نزاحم به ملائكته المقربین و نضامّ به انبیاءه المرسلین فی دار المقامة» حمدی كه با فرشتگان ما رقابت كنیم. با اینكه در آنجا سخن از تزاحم نیست، ولی مع ذلك به جایی برسیم كه مزاحم آنها باشیم و آنها مزاحم ما باشند. یعنی در جهان فرشتگان راه پیدا كنیم. و ضمیمهٴ مرسلین بشویم. در كجا؟ در آن جایگاه خلود و ابدیت. كه بهشت را دارالمقامه می‌نامند و دارالمقامه كه بهشتیان می‌گویند خدا را شكر كه ما را به آرامگاه رساند. برزخ آرامگاه نیست. برزخ یك معبری است مثل دنیا كه انسان با پشت سر گذاشتن برزخ به آرامگاهش كه قیامت كبری است می‌رسد. در حقیقت قبر و برزخ آرامگاه نیستند، قرارگاه نیستند. این انسان مسافر است تا به دار القرار برسد. دار القرار قیامت كبری است. بهشت دار القرار است. برزخ دار القرار نیست. برزخ هم یك معبری است كه انسان باید این وسط این معبر را طی كند. حضرت در اینجا می‌فرماید به اینكه حمد انسان را می‌تواند به جایی برساند كه ملائكه و مرسلین (علیهم السلام) هر مقامی كه دارند انسان حامد هم با آنها هم مقام بشود. «فی دار المقامه التی لا تزول» داری كه زوال پذیر نیست. «و محل كرامته التی لا تحول» جایی كه انسان مكرم است و هرگز تحولی در آنجا راه ندارد.

مقام كرامت

 خدای سبحان كرامت را وصف فرشتگان مقرر كرد. فرمود: ملائكه بندگان كریم خدایند. ﴿بل عباد مكرمون٭ لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون﴾[۳] بندگان كریمند. كرامت معادل فارسی ندارد. آن انسان بزرگوار منزه پاكیزه‌ای كه تن به ذلت گناه نمی‌دهد، و آلودگی در حریم او راه ندارد، یک همچین انسانی را می‌گویند كریم. كریم غیر از عادل است. عادل یعنی به زحمت بالاخره گناه نمی‌كند. آن بزرگواری روح در عادل ممكن است نباشد. اما كرامت در فرشتگان راه دارد. كه خدا فرمود: فرشتگان بندگان كریم منند. ﴿بل عباد مكرمون٭ لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون﴾ به شهدا هم وعدهٴ‌ كرامت می‌دهد. شهید سورهٴ یس، این كسی كه در اثر مبارزه شربت شهادت نوشید ﴿قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومی یعلمون٭ بما غفر لی ربی و جعلنی من المكرمین﴾[۴] پیامی كه شهید سورهٴ یس می‌دهد این است كه وقتی این را شهید كردند این به دار جنت برزخی راه پیدا كرد از همان جا پیام می‌دهد ﴿یا لیت قومی یعلمون ٭ بما غفر لی ربی و جعلنی من المكرمین﴾ مرا از مكرمین قرار داد. مكرمین به لسان قرآن كریم همان فرشتگانند. كه ﴿بل عباد مكرمون٭ لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون﴾ دار الكرامه داری است كه زوال پذیر نیست.

فرازهایی از دعا دربارهٴ مقام اهل بیت (علیهم السلام)

 «و الحمد لله الذی اختار لنا محاسن الخلق و اجری علینا طیبات الرزق وجعل لنا الفضیلة بالملكة علی جمیع الخلق فكل خلیقته منقاده لنا بقدرته و صائرةٌ الی طاعتنا بعزته» این فراز بلند مخصوص خود اهلبیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) است و انسان اگر این فرازها را می‌خواند یا منظورش نیابت است یا معارف دیگر را در نظر دارد. امام سجاد (ع) در این جا می‌‌‌فرماید: خدایی را حمد می‌كنیم كه روزی‎های طیب را به ما داد كه خوب آن برای دیگران هم میسر است. «و جعل لنا الفضیله بالملكة علی جمیع الخلق» خدا را حمد می‌كنیم كه ما را ملكه و سلطان و نفوذ بر جمیع خلق داد، این همان ولایت تكوینی اولیای الهی است. «فكل خلیقتة منقادة لنا بقدرته» تمام موجودات جهان خلقت منقاد ما ائمه (علیهم السلام) هستند. البته به قدرت خدای سبحان نه اینكه بالذات و بالاصاله ما اینچنین سلطه‌ای داشته باشیم «و صائرة الی طاعتنا بعزته» جمیع آنچه در جهان آفرینش است مطیع ما معصومینند به دستور و فرمان خدای سبحان. «و الحمد لله الذی أغلق عنا باب الحاجه الا الیه» خدا را شكر می‌كنیم كه ما هر حاجتی داریم، هم می‌داند هم او می‌تواند حل كند،‌ هم به ما اجازهٴ گفتگو داد كه با او درمیان بگذاریم. بنابراین راه رجوع به دیگران را بسته است. زیرا دیگران نه می‌دانند ما چه می‌خواهیم نه می‌توانند نیاز ما را برآورده كنند نه همیشه در آنان به روی ما باز است. پس خدا را شكر كه درهای دیگران را به روی ما بست و فقط در خودش را به روی ما گشود. «و الحمد لله الذی اغلق عنا باب الحاجه الا الیه فكیف نطیق حمده» چگونه ما می‌توانیم خدا را حمد بكنیم؟ «ام متی نؤدی شكره لا متی» هرگز توان آن را كه شكر و حمد خدای سبحان را بجای بیاوریم مقدورمان نیست. این عجز از تأدیهٔ شكر اظهار عجز خود شكر است. «و الحمد لله الذی ركّب فینا آلات البسط و جعل لنا ادوات القبض» فرازهای دیگری دارد كه خیلی به بحث ما ارتباط ندارد. بعد مسئلة توبه را مطرح می‌كند كه خدای سبحان را حمد می‌كنیم كه برای ما راه بازگشت را خیلی آسان قرار داد.

ب . حمد خدا به سان حمد نزدیك‌ترین فرشتگان و كریمترین بندگان

 آنگاه می‌فرماید: «و الحمد لله بكل ما حَمِدَه به ادنی ملائكته الیه» نزدیكترین فرشته هر جوری كه خدا را حمد می‌كند ما خدا را آنچنان حمد می‌كنیم «و أكرمُ خلیقته علیه و أرضی حامدیه لدیه» هر حمدی كه كریم‎ترین فرشته‌ها خدا را با آن حمد ستایش می‌كنند،‌ ما خدا را آنچنان ستایش می‌كنیم و هر حمدی كه كسانی كه مورد پسند و رضای خدایند، آن حامدینی كه مرضی خدایند و خدا از آنها راضیست، هر گونه كه آنها خدا را حمد می‌كنند، ما خدا را آنچنان حمد می‌كنیم. «حمداً یفضل سائر الحمد كفضل ربنا علی جمیع خلقه» همانطوری كه خدا بر همهٴ خلقها افضل است، حمد خدا هم بر همهٴ‌ حمدها افضل خواهد بود. یعنی اگر خدای سبحان موجودی است بالذات و بالاصاله و مستقل، دیگران موجودند بالتبع و بالعرض و بالغیر، حمد هم اینچنین است بالاصاله و بالذات از آن خداست، بالعرض و بالتبع از آن غیر خداست كه در حقیقت بازگشتش به حمد خدا خواهد بود. «ثم له الحمد مكان كل نعمة له علینا و علی جمیع عباده الماضین و الباقین» هر نعمتی كه خدای سبحان به ما داد یا به گذشتگان داد یا به آیندگان داد ما او را حمد می‌كنیم. «عدد ما احاط به علمه من جمیع الاشیاء» به مقدار علم خدا ما او را حمد می‌كنیم «و مكان كل واحدة منها عددها اضعافا مضاعفة ابداً سرمداً‌ الی یوم القیامه حمداً لا منتهی لحدّه» حمدی كه پایان ندارد. چون حقیقت انسان یك موجود پایان ناپذیر است این حقیقتی كه موجودی است پایان ناپذیر، او ناچار است كمال پایان ناپذیر را تعقیب كند. اگر انسان یك موجودی است زوال ناپذیر و «تا و حتی و الی و متی» بر نمی‌دارد، سخن از سال و ماه نیست اگر انسان اینچنین است باید حرفی بزند، فكری داشته باشد اینچنین تا بتواند ره توشة ابد او باشد انسانی كه ابدی است با كارهای موقت كه نمی‌تواند ابد را تأمین كند. «ابداً‌ سرمداً الی یوم القیامه حمداً‌ لا منتهی لحده و لا حساب لعدده و لا مَبلَغَ لغایته و لا انقطاع لأمده» این گسترش حمد نسبت به ابدیت.

ج . حمد عامل دستیابی انسان به طاعت، عفو، رضوان و مفغرت خدا و…

«حمداً یكون وُصلة الی طاعته و عفوه و سبباً‌ الی رضوانه و ذریعة الی مغفرته و طریقاً‌ الی جنّته و خفیراً من نقمته» خفیر یعنی ضامن كه انسان را از نقمت او برهاند. «و امناً من غضبه و ظهیراً علی طاعته و حاجزاً‌ عن معصیته و عوناً علی تأدیة حقه و وظائفه»

د . حمد عامل عروج به اوج سعادتِ اولیا و پیوستن به سلك شهیدان راه خدا

 بعد از همه این فرازها در پایان این جمله را می‌فرماید: «حمداً نسعد به فی السعداء من اولیائه» حمدی كه بوسیلة این حمد در ردیف سایر سعداء اولیای او قرار بگیریم كه اولیای اویند و مسعودند، سعادتی كه اولیای او دارند ما بوسیلة حمد به آن سعادت برسیم. «حمد نسعد به فی السعداء من اولیائه و نصیر به فی نظم الشهداء بسیوف اعدائه»[۵] خدا را آنچنان حمد می‌كنیم كه به ما توفیقی بدهد كه در صف شهداء و  در نظم و سلك شهدا قرار بگیریم با این حمد آن توفیق را پیدا كنیم كه به طور عادی نمیریم بلكه شهادت نصیب ما بشود كه ما را در صف شهدا ببرند.

اطلاق شهید در لسان روایات بر گروههای فراوان

 شهدا در روایات و احادیث بر گروه فراوانی اطلاق می‌شود. خیلی‌ها ممكن است شهید باشند، اما شهید به معنای اینكه در بسیاری از ثوابهای شهید سهیم‌اند. اما شهید میدان معركه حساب دیگری دارد. حضرت دعایش این است كه ما را در نظم سلكِ صف شهدای به سیوف اعداء قرار بدهی. چون اگر كسی توفیق آنرا داشت كه آشنا بوظیفه باشد و عارف به احكام باشد در حد خود، كوتاهی نكند و محب اهل بیت عصمت و طهارت باشد، «مات علی فراشه مات شهیدا»[۶] این یك كلمه. آن بانویی كه در هنگام بارداری خواست مادر بشود،‌ اگر ماتت ایام نفاس در نفاس ماتت شهیده[۷]. «من قتل دون ماله فهو شهید»[۸] اگر در خانه‌اش یك كسی به او حمله كرد او رفت دفاع بكند، كشت او هم شهید است. در بسیاری از موارد در فقه عنوان شهید، بر اینها اطلاق شده است یعنی ثواب دارد اما نه ثواب آنچنانی كه یك رزمنده در میدان جنگ دارد. خیلی‌ها را در فقه و در روایات شهید می‌گویند، یعنی بخشی از درجات و فیوضات شهدا را خدای سبحان به اینها می‌دهد. اما امام به خدای سبحان عرض می‌كند: آن شهیدی كه با شمشیر دشمنان در میدان جنگ كشته شد، ما در آن صف جا بگیریم. «حمدا نصیر به فی نظم الشهداء بسیوف اعدائه انه ولی حمید» آن توفیق را خدا به ما بدهد كه در صف شهدا قرار بگیریم، كدام شهدا؟ شهدای مطلق كه افراد عادی هم احیانا آن ثواب را دارند یا موارد دیگر هم به آنها شهید اطلاق شده است ؟‌ نه شهدای به سیوف اعداء، با شمشیر دشمنان خدا. پس اگر كسی در شرائط عادی مرد كه ثواب شهید را به او می‌دهند آن منظور نیست او یك ثواب كمی دارد. یا اگر كسی رو مسائل قومیت و رو مسائل نژادی و رو مسائل آب و خاك جنگید، این آن فضیلت عظیم را ندارد. اگر كسی جنگید «لتكون كلمه الله هی العلیا و كلمه الظالمین هی السفلی»[۹] این كه الان در میدانهای جنگی و در سنگرهای ما هست این. اگر كسی در راه حفظ دین جنگید، با شمشیر دشمنان خدا كشته شد، آن شهید والا مقامی است كه امام سجاد (علیه السلام) می‌گوید: حمدی كه ما را در صف این شهدا قرار بدهد. «حمداً‌ نصیر به فی نظم الشهداء بسیوف اعدائه» بنابراین خیلی‌ها ممكن است شهید فقهی و امثال ذالك بر آنها اطلاق بشود ثواب داشته باشند اهل بهشت هم باشند و اما آن مقامی كه برای اینگونه از شهداست، برای دیگر شهدا نیست. لذا می‌فرماید: «و نصیر به فی نظم الشهداء بسیوف اعدائه.»

آغاز دعا و پایان دعا با حمد

 آنگاه حضرت به «انه ولی حمید»[۱۰] است. چون ما در تحت ولایت الهیم آن ولی ما كارهای ما كه مولی علیه اوییم اصلاح می‌كند و چون او حمید مطلق است، محمود مطلق است همهٴ كارها از آن اوست،‌ می‌خواهیم ما را به مقام حمد برساند كه این دعا از حمد شروع شد به حمید ختم شد. آغاز این دعا، این بود؛ «الحمد لله الاول بلا اول»[۱۱] پایان این دعا این است «و انه ولی حمید» از حمد شروع شد به حمید ختم شد كه عود الی بعض كه پایان كلام به همان آغاز كلام ارتباط دارد و او حمید مطلق است، چون حمید مطلق است هر نعمتی قهراً از آن او خواهد بود.

افتخار یاری دین خدا

 اینكه امام سجاد (سلام‌الله‌علیه) اصرار دارد انسان در نظم شهدا قرار بگیرد، برای آن است كه دین را بالاخره باید یاری كرد و خدای سبحان هم دین خود را به انسانها سپرد كه یاری بكنند. و فرمود این چنین نیست كه من دست از دینم بردارم شما نشد دیگران. بكوشید كه دین به دست شما احیاء بشود. ﴿لو كنتم فی بیوتكم لبرز الذین كتب علیهم القتل الی مضاجعهم﴾[۱۲] فرمود: اگر شما دین خدا را یاری نكردید در خانه‌هایتان بودید اینطور نیست كه حالا خدای سبحان دست از دینش بردارد. یك عده‌ای را مشتاقانه به جبهه‌ها اعزام می‌كند، هم از آن طرف آنها را شیفتهٴ‌ جنگ و جهاد می‌كند هم از این طرف به اولیا و پدر و مادر آن چنان صبر و بردباری می‌دهد كه دیگران در شگفت و تعجب هستند. هم با یك نگاه دل جوان را مشتاق جبهه می‌كند هم وقتی نعشهای شهدا را می‌آورند با یك نظر دلهای پدران و مادران را صابر و بردبار كرده است كه شما در این تشییعها می‌بینید. یك مقدار این تشییع را با دقت بررسی كنید ببینید اولیا چگونه رفتار می‌كنند. به ما هم فرمود كه اینچنین نیست كه اگر اسلام در خطر باشد، شما دست از دین برداشتید ما هم دست از دین برداریم. ﴿لو كنتم فی بیوتكم لبرز الذین كتب علیهم القتل الی مضاجعهم﴾ یك عده رادمردانی هستند كه بالاخره جبهه جای آنهاست و مزار شهدا جای آنهاست.

در آن دعای معروف امام سجاد (سلام‌الله‌علیه) كه به سنگردارها به رزمنده‌ها به اعزامی‌ها به گروه‌هایی كه با جبهه كار دارند، دعای مبسوطی دارند؛ آنهایی كه خودشان در جبهه‌اند برای آنها یك فرازهایی خاص دارد آنهایی كه كمكهای پشت جبهه می‌كنند، برای آنها هم فرازهایی خاص دارد. آنهایی كه رابط بین جبهه و پشت جبهه‌اند برای آنها هم دستورات خاص دارد. آنهایی كه شیفتهٴ جبهه‌اند اما نه توان جسمی دارند نه توان مالی دارند، امكانات ندارند،‌ اما دلشان  برای جبهه می‌تپد برای آنها هم دارد دعا می‌كند. شما آن دعای معروف امام سجاد (سلام‌الله‌علیه) را كه دربارهٴ رزمنده‌ها مطرح می‌كند، وقتی تحلیل می‌كنید، می‌بیند؛ به همین ۳، ۴ گروه دارد دعا می‌كند. آنكه می‌جنگد، آنكه پشت جبهه را تأمین می‌كند، آنكه رابط بین جبهه و پشت جبهه است، آن كسی هم كه دلش می‌خواهد برود جبهه و كمك بكند اسلام و مسلمین را در زمان تهاجم بیگانه‌ها مقدورش نیست،‌ آنها را هم دعا می‌كند. این دعای امام سجاد لاهل الثغور این را ملاحظه بفرمایید تا آنچه هم كه در مقدمه‌اش هست به مقداری هم كه بحث ما اجازه می‌دهد یک اشارهٴ كوتاهی بكنیم.

پرسش:…

پاسخ: نه دیگر همان اشاره شده كه قلباً انسان معتقد باشد این نعمتها از آن خداست. كه در سورهٴ نحل فرمود: ﴿و ما بكم من نعمة فمن الله﴾[۱۳] وقتی قلباً‌ معتقد بود همهٴ نعم از آن خدای سبحان است عملاً‌ هم به این اعتقاد قلبی بها می‌دهد و در برابر غیر خدا خضوع نمی‌كند و این نعمتها را هم بجا صرف می‌كند. زبانی هم كه الحمد لله می‌گوید كه زبان به وظیفهٴ عبادت لفظیش توجه كرده است قلب و اعضاء و جوارح هم هر كدام وظیفهٴ خاص خودشان را دارند.

پرسش:…

پاسخ:‌ یعنی این جمله را می‌فهمم و معتقدم و می‌گویم. فهم و اعتقاد آن امر مجرد نامحدود است كه فرشتگان هم همان را دارند.

پرسش:…

پاسخ: برای اینكه ما محدود را می‌فهمیم و نا محدود را هم می‌فهمیم. اگر نا محدود را نفهمیم كه خدا را نمی‌فهمیم. ما محدود را می‌ فهمیم نا محدود را هم می‌فهمیم اكتناه نداریم. آنگاه چیزی كه بر نامحدود صادق باشد،‌ او را هم می‌فهمیم می‌گوییم خدایا تو دارای یك صفات ذات هستی كه نامحدودند، یك صفات فعلی هستی كه محدود هستند. این حمد محدود نباشد به دنیا یا برزخ یا قیامت یا دربارهٴ فرشتگان یا دربارهٴ عالمی دون عالم دیگر؛ اینچنین نیست. فیض تو كه نامحدود است، انقطاع ندارد چون بهشت و اهل بهشت برای ابد خواهند بود. بنابراین ما هم به این ابدیتت تو را حمد ابدی خواهیم كرد. انسان آن حقیقت مجرده‌اش زوال ناپذیر است یعنی یك موجود مجرد كه شد دیگر تا برنمی‌دارد. چون خود انسان عمرش ـ یعنی ارتباط روح با بدنش ـ یك تاریخی برمی‌دارد.

پرسش:…

پاسخ: اینها دعا است دعا انشاء است ولو به صورت یك جملهٴ خبریه گفته بشود. جملهٴ خبریه‌ای است كه، «القیت بداع الانشاء».

در این دعای اهل ثغور كه مرزداران را حضرت دعا می‌كند، اول می‌فرماید كه چون خاصیت دعا وقتی دعا مؤثر است كه قبلش یا بعدش درود بر اهلبیت عصمت و طهارت بر محمد و آل محمد باشد[۱۴]. این در نهج البلاغه هم هست كه اگر خواستید دعایتان مستجاب بشود، اول بر اهل بیت عصمت و طهارت درود بفرستید[۱۵]. سید‌نا الاستاد مرحوم علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) می‌فرمودند: سرش این است كه وقتی انسان از خدای سبحان صلاه و صلوات بر اهلبیت می‌خواهد یعنی رحمت. رحمت وقتی بر اینها تنزل كرد ریزش كرد به سایر مخلوقین می‌رسد و اگر بخواهد رحمت به دیگران برسد اول باید به اینها برسد تا به دیگران برسد لذا انسان برای اجابت دعا شایسته است اول درود بفرستد یعنی صلوات بفرستد. نه درود به معنای سلام.

مرزهای اسلامی در حصن عزت الهی

بعد از آن جملهٴ‌ مباركه فرمود: «و حصن ثغور المسلمین بعزتك» مرزهای مسلمانها را با عزت خودت قلعه بندی كن. در حصن و دژ و قلعهٴ عزت خود نگه داری كن. «و اید حماتها بقوتك» حامیان مرزهای اسلامی را با قدرتت حمایت و تأیید كن «و اسبغ عطایاهم»[۱۶[

جبهه و آشنایی با معارف و احكام الهی

 تا به این جمله می‌رسد؛ می‌فرماید: اینها كه می‌روند در جبهه عالم به مسائل نیستند خیلی چیزها را نمی‌دانند. خدایا تو توفیق بده كه اینها احكام را یاد بگیرند.

مرحوم كاشف الغطاء (رضوان الله علیه) در كتاب شریف كشف الغطاء دستوری داده است كه علما و طلاب در زمان جنگ و حمله چگونه خودشان را در جبهه‌ها احضار كنند[۱۷]. به كتاب شریف كشف الغطاء‌ مراجعه فرمایید كه حكومت اسلامی موظف است وقتی این رزمنده‌ها به میدان جنگ می‌روند برای آنها امام جماعت برای آنها خطیب برای آنها مسئله‌گو برای آنها واعظ معین بكند. كه اینها در آن بیابانها با این معارف و احكام الهی آشنا بشوند «و عرفهم ما یجهلون و علمهم ما لا یعلمون» خدایا اینها كه آمدند الان مرزدارند و توفیق اینكه كتاب بخوانند و درسی بخوانند و شركت كنند ندارند وسیله‌ای فراهم بكن كه اینها عارف و عالم بشوند. توفیق بده كه اینها چیزهایی را كه نمی‌دانند فرا بگیرند. «و علمهم ما لا یعلمون و بصّرهم ما لا یبصرون»[۱۸[

 یك سلسله دعاها در بارهٴ این است كه خدایا وقتی اینها كه موقع حمله فرا رسید یاد دنیا و زن و فرزند و آب و خاك را از قلبشان ببر كه فقط یاد تو در قلبشان باشد. همان «و اجعل لسانی بذکرک لهجا قلبی بحبك متیما»[۱۹] است. یك مقدار دعاها این است. یك مقدار نفرین است نسبت به بیگانه‌ها كه آنها را گرفتار رعب و ترس و امثال ذلك بكن. چه در مسائل اقتصادی چه در مسائل نظامی. آنگاه به این جمله میرسیم: «اللّهم اغز بكلّ ناحیة من المسلمین علی من بازائهم من المشركین» خدایا آن توفیق را بده كه هر گروهی در هر ناحیه با مشركین آن ناحیه بجنگد. شرقی‌ها با شرقی‌ها، غربی‌ها با غربی‌ها كه خلاصه هیچ طمعی برای مشركین نباشد كه به كشور اسلامی اینها طمع كنند. «اللّهم اغز بكلّ ناحیة من المسلمین علی من بازائهم من المشركین و امددهم بملائكة من عندك مردفین حتی یكشفوهم الی منقطع التراب قتلاً فی ارضك و أشراً‌ او یقروا بأنّك أنت الله الذی لا اله الا انت وحدك لا شریك لك» به این رزمنده‌ها توفیق بده یا دمار مشركین را دربیاورند، آنها را بكشند و یا اسیر كنند یا آنها مسلمان بشوند به وحدانیت تو اقرار كنند. آنگاه مشركین معروف را به عنوان اینكه سردمداران شركند یاد می‌كند. اغمار و اذنابشان را به این عنوان «اللهم واعمم بذلك اعدائك فی اقطار البلاد من الهند و الروم» و سایر منطقه‌ها را نام می‌برد. یك سلسله دعاها این است كه خدایا خود مشركین را به جان هم بینداز تا كاری به مناطق اسلامی نداشته باشند. «اللهم اشغل المشركین بالمشركین» كه اینها كاری به بلاد اسلامی نداشته باشند. این هم یك فراز دعاست كه تقریباً بیش از یك صفحه را اختصاص می‌دهد.

دعا برای رزمندگان

 آنگاه فراز دیگرش این است كه؛ «اللهم و ایما غاز غزاهم من اهل ملّتك» پروردگار هر جنگده‌ای كه با مشركین به نبرد برخیزد «او مجاهد جاهدهم من اتباع سنتك لیكون دینك الأعلی و حزبك الأقوی و حظك الاوفی فَلَقّه الیسر و هییء له الأمر» یك وقت انسان رو مسائل قومی و نژادی می‌جنگد آن جنگ هم اگر كسی كشته بشود شهید فی سبیل الله نیست. یك وقت برای حفظ دین می‌جنگد به فرمان خدا می‌جنگد اگر كسی برای حفظ دین بجنگد و اهل ملت و مجاهده تو باشد و برای رضای تو جهاد كند، برای اینكه دین تو اعلی باشد و حزب و گروه تو كه حزب الله است اقوی باشد و نصیب الهی أوفى باشد او را یسر و رفاه و آسانی نصیبش بفرما و امر او را مهیا بكن. فرازهای فراوانی در این زمینه دعا می‌كنند.

دعا برای برای نیروهای پشتیبانی

 تا می‌رسد به كسی كه رابط بین جبهه و پشت جبهه است آن كسی كه نامه‌ها را می‌برد آن كسی كه پیامهای پشت جبهه را به جبهه می‌رساند یا پیام جبهه را به پشت جبهه می‌رساند نامه‌ها را و وسائل را جابجا می‌كند دربارهٴ‌ آنها هم دعا می‌كند. «اللهم و أیما مسلم خلف غازیاً‌ او مرابطاً فی داره» كسی رفته جبهه دیگری مواظب خانهٴ اوست، یك كسی رفته مرزداری بكند دیگری مواظب اموال اوست كه اموال او و خانهٴ او و زندگی او و عائلهٴ او را سرپرستی می‌كند. «او تعهد خالفیه فی غیبته أو اعانه بطائفة من ماله أو أمدّه بعتاد او شحذه علی جهاد او اتبعه فی وجهه دعوة او رعیٰ له من ورائه حرمة فآجِر له مثل اجره وزناً بوزنٍ و مثلاً‌ بمثل» آن كسانیكه پشت جبهه را خوب نگه‌داری می‌كنند، نیاز رزمنده‌ها را خوب تأمین می‌‌كنند،‌ عائله و زندگیشان را در داخلهٔ شهر خوب حفظ می‌كنند، عرض كرد خدایا اجر اینها را هم مثل اجر رزمنده‌ها قرار بده. این هم یك فراز كه این هم مبسوط است.

دعا برای آرزومندان جهاد كه توان آن را ندارند

فراز بعدی مال كسانی است كه نه اهل جبهه‌اند نه قدرت تأمین پشت جبهه را دارند، دلشان می‌تپد اما توان آنرا ندارند نسبت به اینها هم دعا می‌كند «اللهم و ایما مسلم اهمه امر الاسلام و احزنه تحزّب اهل الشرك علیه» اینكه مشركین احزابی شدند متفق شدند «الكفر ملة واحدة»[۲۰] علیه اسلام و مسلمین احزابشان متفق شد این محزون می‌شود از اتفاق اهل شرك (علیه اسلام) «فنوی غزواً‌« به این فكر افتاد كه به جبهه برود بجنگد «او هم بجهاد» همت كرد كه جهاد و مبارزه بكند «فقعد به ضعف او ابطأت به فاقتم او اخّره عنه حادث او عرض له دون ارادته مانع» مریض شد، وضع مالیش مساعد نبود، حوادث داخلی پیش آمد مشكلات دیگر راه او را بست «فاكتب اسمه فی العابدین و أوجِب له ثواب المجاهدین و اجعله فی نظام الشهداء‌ و الصالحین»[۲۱] آن گروهی كه مایلند یكی از این كارهای جبهه را به عهده بگیرند، اما توان آنرا ندارند،‌ خدایا به آنها هم ثواب و پاداش كامل مرحمت كن. این فرازها نشان می‌دهد كه اگر كسی بتواند دین خدا را در هر شرایطی یاری كند و كوتاهی كند از این خیرات محروم است و اگر بتواند دین خدا را در این شرایط یاری كند، نه تنها كار خوبی كرده است بلكه كار واجبی كه بر او لازم بود انجام داده است.

معنای روایتی كه می‌گوید: هر كس از ما اهل بیت(ع) قبل از قیام حضرت حجت(ع) قیام كند آسیب مى‌بیند.

 اما چیزی كه می‌ماند این است كه در مقدمهٴ این صحیفهٴ سجادیه آمده است كه از امام صادق (سلام الله علیه) نقل شد كه هر كس تا قیام حضرت ولی عصر (سلام الله علیه) قبل از قیام حضرت مثلاً قیام بكند؛ «لا یخرج منا اهل البیت الی قیام قائمنا احد لیدفع ظلماً‌ او ینعش حقّا الا اصطلمتهُ البلیة و كان قیامُهُ زیادة فی مكروهنا و شیعتنا»[۲۲] هر كس قبل از قیام حضرت، قیام بكند آسیب می‌بیند بلایی است برای ما مكروهی است برای ما و شیعیان ما. این البته معلوم است آنجایی است كه ناصر و معین و كمك مردمی نباشد. و آنوقت اگر كسی نظیر خود یحیی بن زید با اینكه آنها بزرگانی بودند، شهدا بودند، مورد مغفرت خدای سبحان شدند و خود امام صادق (سلام‌الله‌علیه) و امامان دیگر نسبت به آنها طلب آمرزش كردند. اگر كسی امكانات و شرایط مساعد نباشد، نظیر یحیای شهید و زید شهید و مانند آن خواهد بود. اما وقتی امكانات باشد، دیگر سخن از صبر و امثال ذلك نیست. مرحوم كلینی (رضوان الله علیه) نقل كرده است كه سدیر صیرفی آمده حضور امام ششم (سلام الله علیه) عرض كرد اینهمه كمك و انصار شما دارید معذلك خانه نشسته‌اید. فرمود مثلاً چند نفر ما را یاری می‌كنند؟‌ عرض كرد صد هزار نفر. فرمود صد هزار نفر؟ عرض كرد دویست هزار نفر. فرمود دویست هزار نفر؟ عرض كرد نصف مردم. فرمود اینها اینهمه یاور ما هستند؟ گفت بله. فرمود حاضرید برویم مسافرت كوتاهی بكنیم از شهر بیرون برویم. عرض كرد عیب ندارد. امام صادق (سلام الله علیه) طبق نقل مرحوم كلینی دستور داد كه یك حمار و یك بغل، یك حمار و قاطر حاضر كردند اینها را زین كردند و آماده كردند بعد سدیر می‌گوید: من تعجب كردم اول رفتم كنار حمار كه من حمار سوار بشوم. حضرت فرمود: ایثار بكن بگذار من سوار حمار بشوم. من عرض كردم كه بغل ازین و أنبل است قاطر بهتر از حمار است و حمار سوار شدن یك وهنی است. حضرت فرمود من ضعیفم و مقدورم نیست كه سوار آن مركوب بشوم سوار همین مركوب كوچك می‌شوم. ما سوار شدیم و از شهر مقداری بیرون آمدیم. هنگام نماز ظهر كه فرا رسید حضرت فرمود كه نماز بخوانیم. منتها به یك سرزمینی رسیدیم كه این سرزمین شوره‌زار بود و نماز خواندن در سرزمین شوره‌زار خب مكروه است. شایسته نیست. این بود كه از این جا هم چند قدم رد شدیم و به یك جایی رسیدیم كه دیگر شوره‌زار نبود. حضرت فرمود كه پایین بیا كه ما نماز بخوانیم. ما كه شروع كردیم به نماز من دیدم یك بچه روستایی دارد این بزغاله‌های روستاها را آنجا می‌چراند. حضرت فرمود من اگر به اندازهٴ این جداء (جداء جمع جدی است. جدی یعنی بزغاله‌ دوساله) فرمود: والله ظاهراً‌ با قسم هم یاد كرد حالا بی قسم یا با‌قسم. فرمود اگر باندازهٴ این جداء یاور می‌داشتم، هرگز در خانه‌ نمی‌نشستم و قیام می‌كردم. من كه نماز اینها تمام شد، شمردم دانه دانه دیدم كه ۱۷ تا بزغاله است[۲۳]. همان امام ششمی كه می‌فرماید: هر كس قبل از قیام ولی عصر قیام بكند از خاندان ما به جایی نمی‌رسد برای اینكه مقید است به آن جایی كه مردم كمك نكنند و الا این اصل كلی كه در نهجالبلاغه آمده كه قابل تخصیص نیست. اصل كلی كه در خطبهٴ شقشقیه آمده این است كه «لو لا حضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذ الله علی العلماء علی أن لا یقاروا علی كظه ظالم ولا سغب مظلوم لالقیت»[۲۴] اگر نبود این حكم خدا كه وقتی مردم در صحنه‌اند ناصر هست حجت خدا تمام هست، هیچ عالمی حق ندارد در خانه‌اش قرار بگیرد و اجازه بدهد یك عده ستمكار در كمال پرخوری یك عده بیگناه هم هفت میلیون هفت میلیون در فقر و فلاكت باشند. «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر» این كمك مردمی است «و ما اخذ الله علی العلماء علی الا یقارّو علی كظه ظالم و سغب مظلوم لا لقیت» من هم زمام این ریاست را به گردن شتر خلافت می‌انداختم و رهایش می‌كردم. وقتی مردم هستند خدا تعهد گرفته است كه ما اجازه ندهیم یك عده پرخوری بكنند یك عده از فقر و فلاكت بمیرند.

همان امام ششم (سلام الله علیه) كه می‌فرماید: هر كس قبل از قیام حضرت ولی عصر (سلام الله علیه) قیام بكند، آسیب می‌بیند؛ همان حضرت می‌فرماید به اینكه اگر من به اندازه این جداء ناصر می‌داشتم، قیام می‌كردم.

بنابراین آن ناظر به آن است اگر كسی ناصر ندارد البته هدر می‌رود، امر به معروف و نهی از منكر هم یك حدی دارد. اما الان كه هیچ حجتی علما ندارند. نشانه‌اش همان جبهه است. یعنی اینطوری كه این عزیزان ما این سنگرداران طوریست كه اصلاً سخن از مرگ نیست. معمولاً در این سمینارها سخنرانیها در گوشه كنارها وقتی آدم می‌رود سخنرانی ‌می‌كند یا حرف می‌زند، نامه‌هایی كه می‌آید مربوط به این است كه مثلاً تماس بگیرید كه فلان چیز كم است یا فلان چیز گران است یا فلان چیز مثلاً‌ نادر است و امثال ذلك. اما وقتی كه آدم آنجاها می‌رود نامه‌هایی هم كه آنجاها می‌آید، سخن از این است كه چكار بكنیم كه حضرت ولی عصر را ببینیم؟ چه كنیم كه این مختصر محبتی كه به زن و فرزند داریم این مختصر علاقه هم گرفته بشود؟ نامه‌ها آن است.

بنابراین اگر مردم اینچنین بوسیلهٴ عنایت الهی آمدند در صحنه، احدی معذور نیست. آنگاه مردم كمك دین نیستند، خداست كه مردم را به صحنه آورده اگر در یك بخش قرآن خدا فرمود:‌ ﴿حسبك الله و من اتبعك من المؤمنین﴾[۲۵] یعنی خدا و مردم كافیند، در بخش دیگر قرآن فرمود: نه اینكه خدا یك طرف مردم یك طرف، منم كه مردم را به دنبال تو راه انداختم ﴿هو الذی ایدك بنصره و بالمؤمنین﴾[۲۶] خداست كه تو را با مؤمنین تأیید كرده است نه مردم. مؤمنین را مردم را خدا آورده به میدان. اگر خدا آورده به میدان دیگر شایسته نیست انسان كوتاهی بكند.

«و الحمد لله رب العالمین»

.[۱] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۱.

.[۲]  سورهٔ اسراء، آیهٔ ۷۹.

[۳] . سورهٔ أنبیاء، آیات ۲۶ ـ ۲۷.

[۴] . سورهٔ یس، آیات ۲۶ ـ ۲۷.

[۵] . صحیفه السجادیه، دعای یکم.

[۶] . بحار، ج، ۵۲، ص ۱۴۴؛ «كل مؤمن شهید و إن مات علی فراشه فهو شهید …».

[۷] . مستدرك الوسائل، ج ۲، ص ۴۱؛ «قال (صلّی‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلّم): من ماتَت فی حیضها ماتت شهیدة».

[۸] . من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۹۵.

[۹] . مستدرك الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۹۰-۱۹۱.

[۱۰] . صحیفه السجادیه، دعای یکم.

[۱۱] . صحیفه السجادیه، دعای یکم.

[۱۲] . سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۵۴.

[۱۳] . سورهٔ نحل، آیهٔ ۵۳.

[۱۴] . اصول كافی، ج ۲، ص ۴۹۱.

[۱۵] . نهج البلاغه، حكمت ۳۶۱؛ قال (ع) إذا كانت لك إلی الله سبحانه حاجة فابدَأْ بِمَسْألة الصَّلاةِ علی رسولِهِ(ص) ثم سَل حاجتك فان الله أكرَمُ مِن أن یسْأل حاجَتین فیقض إحداهُما و یمنع الأُخرى.

[۱۶] . صحیفه السجّادیه، دعای ۲۷.

[۱۷]  . كشف الغطاء، ج ۴، ص ۳۳۵؛ وأن یقیم شعائر الاسلام، و یجعل مؤذنین و ائمة جماعة فی عسكر الإسلام و ینصب واعظاً عارفاً بالفارسیه والتركیة، یبین لهم نقص الدنیا الدنیه ویرغّبهم فی طلب الفوز بالسعادة الأبدیة و …

 .[۱۸] صحیفه السجادیه، دعای ۲۷.

[۱۹] . مصباح المتهجد، ص۸۵۰..

[۲۰] . الصوارم المهرقة، ص ۵۵.

[۲۱] . صحیفه السجادیه، دعای ۲۷.

[۲۲] . صحیفه السجادیه، المقدمه، ص۲۰.

[۲۳] . الكافی، ج۲، ص۲۴۲.

[۲۴] . نهج‌البلاغه، خطبه ۳.

[۲۵] . سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۴.

[۲۶] . سورهٔ انفال، آیهٔ ۶۲.