بشنوید | جلسه دهم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه دهم

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد.

پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر دهمین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ﴾

خدای سبحان، حمید مطلق

در تفسیر كلمهٔ حمد ملاحظه فرمودید كه حمد اولاً و بالذات از آن خدای سبحان است. زیرا اگر در برابر كمال ذاتی باشد، خدا محمود است. اگر در برابر انعام و لطف باشد، خدا محمود است. و اگر در برابر رحمت و رحیمیتی كه به انسان می‌رسد چون از ناحیهٴ خداست پس خدا محمود است لذا خدا حمید مطلق است. و این آیات كریمه كه حمد را برای خدای سبحان اثبات می‌كنند، در كنار این اثبات برهانش را هم ذكر می‌كنند.

دو برهان بر اختصاص حمد به خدای سبحان

اول اینكه الحمد لله. چرا الحمد لله؟ برای اینكه او الله است. الله، ذات مستجمع همهٴ كمالات را می‌گویند. و اگر حمد در برابر كمال است، چون خدا كامل است، پس محمود است. هر كاملی محمود است و خدا كامل است، پس خدا محمود است. «الحمد لله» چون «الله» اگر اسم شد برای ذات مستجمع جمیع كمالات، و حمد هم در برابر كمال است پس «الله» محمود است. الحمد لله چرا لانّه الله است. تعلیق حكم بر وصف مشعر به علیت است. اگر گفتند اكرم العالم یعنی اكرمه لعلمه. اگر گفتند الحمد له باید دلیل اقامه كنند. چرا الحمد له؟ لانّه الله. چون الله است، مستجمع همهٴ كمالات است، حمد از آن اوست. ولی اگر گفته شد الحمد لله این تعلیق حكم به وصف است كه مثل این است كه بگوییم الاكرام للعالم. اگر گفتیم الاكرام للعالم، این در حقیقت بیان سبب حكم است كه سبب ثبوت محمول برای موضوع، خود موضوع است. اگر گفتیم الجنة للمطیعین، النار للملحدین، این تعلیق محمول برای موضوع موصوف دلیل را خود موضوع در بر دارد. الجنه للمطیعین. چرا؟ لانه مطیع است. النار للملحدین، چرا؟ چون او ملحد است. الاكرام للعالم، چرا؟‌ چون او عالم است. ولی اگر گفتیم الاكرام للزید، دلیل می‌خواهد كه انسان باید بگوید كه لانّه عالمٌ، از این جهت باید او را اكرام كرد. پس اگر گفته شد الحمد لله حمد مال «الله» است چون «الله» ذات مستجمع جمیع كمالات است همین جامعیت كمال سبب ثبوت حمد برای خدای سبحان خواهد بود. این یك دلیل. دلیل دیگر كه خدای سبحان محمود است این است كه او «رب العالمین» است. حمد در برابر تدبیر و تربیت است و خدای سبحان رب و مدبّر و مربّی است. پس خدا محمود است. خدا مدبر و مربی است. هر مدبر و مربی محمود است. پس خدا محمود است. این دلیل دوم.

پرسش: . . .

پاسخ: چون دیگر عالمین در تحت تدبیر اوست، پس همهٔ حمد مال اوست. اگر یك گوشهٴ عالم را دیگری تدبیر بكند گوشه‌های دیگر را خدا، می‌شود گفت به اینكه حمد همه‌اش مال خدا نیست. اما اگر عالمین را خدا دارد تدبیر می‌كند، پس احدی حق محمود شدن ندارد. همهٴ حمدها از آن خدای سبحان است. ﴿الحمد لله رب العالمین﴾[۱] وقتی كه انسان بتواند یك حقیقت كلی را انشا كند، و حقیقت جزئی را انشا كند، محدود را انشا كند، نامحدود را انشا كند،‌ دیگر آن مسئله حل است. ما یك وقتی یك حمد خاص را انشا می‌كنیم یك وقتی حمد عام را. می‌گوییم جمیع شكرها را ما هم اكنون انشا می‌كنیم لله سبحانه تعالی. دلیل دوم به اینكه حمد مال خدای سبحان است این است كه خدا رب العالمین است. ربوبیتش حد وسط است برای ثبوت حمد برای خدای سبحان. خدا رب است و هر ربی محمود است، پس خدا محمود است.

رب در لغت و ارتباط آن با مربّی

 رب لغةً غیر از مربی است. چون آن اضعف است و آن ناقص یایی. رب با تربیب و مانند آن در ارتباط است. مربی با تربیت و مانند آن در ارتباط است. اما نزدیك به همند و تقریباً متلازم همند. كه تربیب با تربیت نزدیك همند. رب یعنی مالك مدبر. لازمهٴ مالكیت و مدبر بودن همان مربّی بودن است. لذا در تفسیر رب، مدبر گفته شده است و مربی هم گفته شده است. وگرنه از نظر لغت این مضاعف است و آن ناقص. چون او رب عالمین است، پس محمود است.

انبیاء و توحید ربوبی

 تمام تلاشهای انبیا (علیهم‌السّلام) برای توحید ربوبی بود. در ربوبیت با انسانها درگیر بودند. یك سلسله عقایدی است كه غیر از مسئلهٴ جهان‌بینی و نظر علمی، مستقیماً اثر عملی ندارد. مثل اعتقاد به اینكه در جهان یك موجودی است به نام واجب الوجود. آیا یك همچنین چیزی كه هستی عین ذات او باشد هست یا نه؟ این یك اختلاف علمی و عقلی و نظری است. اما تماس مستقیمی با كار انسان ندارد. و بعد از مسئلهٴ‌ توحیدِ واجب كه واجب موجود است و واحد است لا شریك له، سخن از توحید خالقیت است كه خالقی در جهان هست. این نظام آفرینش را خدا آفرید. سماوات و ارض را خدا آفرید. در خالقیت كه یك مسئلهٴ‌ عقلی و نظری است خیلی اختلاف هم نیست. و اثر عملی هم ندارد. كه انسان بگوید این نظام را خدا آفرید چه بگوید نظام را خدا نیافرید.

اعتقاد وثنیین حجاز درباره خالقیت و ربوبیت خدا

 لذا مشركین و وثنیین حجاز هم از پذیرش توحید خالقی هم استنكاف نداشتند. ﴿وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ﴾[۲] می‌گفتند این نظام را «الله» آفرید. اما خدایی كه آسمان و زمین را خلق بكند كاری هم با انسان نداشته باشد،‌ انسان در برابر او مسئول نباشد، این را همهٴ بت‌پرستان هم قبول داشتند. عمده توحید ربوبی است كه بعد از توحید خالقی یعنی بعد از اینكه ثابت شد الله واجب موجود و الله خالق لا شریك له. بعد از این دو مرحله سخن از ربوبیت است كه «الله رب العالمین و لا شریك سواه و لا شریك له و لارب سواه». اینجاست كه درگیری انبیا با دیگران است. انبیا می‌گویند آنكه آفرید باید بپروراند، دیگران می‌گویند نه؛ یا اصلاً بشر رب نمی‌خواهد یا اگر هست این بتها و ستاره‌ها و قدیسین بشر یا جنیان و امثال ذلك ربوبیت انسان را به عهده می‌گیرند. برای اینكه از زیر بار اطاعت و مسئولیت بیرون بروند ربوبیت را نمی‌پذیرند. پذیرفتن خالقیت یك امر سهلی است. قبول دارند كه آسمان و زمین و انسان را خدا خلق كرده است. اما این خدایی كه خالق است از انسان مسئولیت می‌خواهد و انسان در برابر او باید اطاعت كند و حرف او را بشنود ولا غیر، اینجاست كه بین انبیا و غیر انبیا درگیری است. و تلاش قرآن كریم برای توحید ربوبی است كه ثابت كند او رب است ولا غیر. همهٴ نظام را او می‌پروراند، انسان را هم او تدبیر می‌كند و می‌پروراند. انسان در برابر او مسئول است باید حرف او را گوش بدهد و لا غیر. این توحید ربوبی است.

دو برهان بر توحید ربوبی

 ربوبیت خدای سبحان را قرآن كریم از دو راه اثبات می‌كند. یكی اینكه ربوبیت با تحلیل عقلی به همان خالقیت برمی‌گردد. اگر خدا را قبول دارید كه خالق است، ربوبیت را هم باید بپذیرید از آن خداست چون ربوبیت یك نحوه خلقت است. راه دوم آن است كه روی تلازم نه روی تحلیل عقلی، كسی می‌تواند رب باشد كه چیزی را آفریده باشد. اگر كسی چیزی را آفرید می‌تواند او را بپروراند. اگر كسی چیزی را نیافرید و از خلقت او، سازمان اصلی او بی‌خبر است،‌ قدرت تدبیر او را هم ندارد. پس خدا رب است و لا غیر. یا برای آنكه ربوبیت با تحلیل عقلی به خالقیت برمی‌گردد یا برای آنكه ربوبیت از آن كسی است روی تلازم كه خالق باشد. آنكه آفرید می‌تواند و می‌داند كه چگونه بپروراند نه بیگانه. اما راه اول كه راه تحلیل عقلی است؛ ربوبیت عند التحلیل به ایجاد روابط برمی‌گردد. خدای سبحان یك چیزی را می‌پروراند یعنی چه؟ یعنی كمالی را به یك امر اعطا می‌كند. صفتی را به یك موصوف مرحمت می‌كند. خدای سبحان درخت را می‌پروراند یعنی چه؟ یعنی نمو را به درخت می‌دهد. مثمر شدن را به شجر می‌دهد. و مانند آن. انسان را می‌پروراند از نظر جسم یعنی چه؟ یعنی كمالات بدنی و نیروهای ادراكی و تحریكی را به او اعطا می‌كند. این معادن دل خاك را خدا می‌پروراند یعنی چه؟ یعنی این خاكهای مستعد را به صورتهای گوناگون معدنی در می‌آورد. پس ربوبیت وقتی تحلیل بشود به خالقیت برمی‌گردد. «رب» یعنی كسی كه روابط بین كمالات و مستكمل‌ها را بیافریند. رب یعنی آن موجودی كه كمال را به مستكمل و مستعد اعطا بكند. این یك نحو خلقت است. اگر خدا خالق است و لا غیر یعنی غیر خدا احدی خالق نیست پس خدا باید رب باشد ولا شریك له. كسی رب نیست الا الله. چو ربوبیت به خلقت برمی‌گردد عند التحلیل. لذا قرآن كریم به مشركین می‌گوید روی جدال احسن: اگر شما می‌پذیرید همهٴ چیزها را خدا می‌آفریند باید بپذیرید كه تدبیر و تربیت همه چیزها هم از آن خداست و لا شریك له، لا رب سواه. این برهان اول. اما برهان دوم كه توحید ربوبی را روی تلازم اثبات می‌كند، نه روی تحلیل معنای ربوبیت، این است كه اگر كسی خواست، مبدأی خواست چیزی را بپروراند جز آن است كه باید به همهٴ اسرار درونی او باخبر باشد. جز آن است كه باید به همهٴ چیزهایی كه با او در ارتباطند یا او با آنها در ارتباط است، بداند. جز آن است كه باید آن توان را داشته باشد كه این پیوندها را مستحكم بكند. این ملازم است با خالقیت كسی كه خلق كرد می‌داند این اشیاء چی می‌طلبند با چی در ارتباطند چه چیز با آنها سازگار است چه چیز با آنها سازگار نیست. لذا قرآن كریم می‌فرماید تدبیر جهان جز به عهدهٴ خدا به عهدهٴ احدی نخواهد بود. آنكه آفرید می‌تواند بپروراند. پرورش صفت آفریدگار است. او كه ﴿ أَعْطَى کُلَّ شَی‌ءٍ خَلْقَهُ‌﴾ هم او باید هدایت كند. ﴿قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَی‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى‌﴾[۳] یعنی او را به جهاز درونی آماده كرد، مجهز كرد سپس او را به هدفهای خاصش هدایت و راهنمایی كرد. ممكن نیست غیر خالق بتواند ربی برای مخلوق باشد. با این دو برهان در سراسر قرآن كریم ملاحظه می‌فرمایید كه خدای سبحان توحید ربوبی را اثبات می‌كند به آنها كه در برابر غیر خدا خاضعند می‌فرماید به اینكه كسی كه شما را آفرید باید بپروراند. خدا رب العالمین است و لا شریك له. و مشركین در این ربوبیت گیر داشتند.

توحید ربوبی پشتوانهٴ توحید عبادی

 و اگر توحید ربوبی تثبیت بشود، توحید عبادی هم تثبیت خواهد شد. یعنی وقتی ثابت شد خدا رب است ولا غیر ولا رب سواه، باید پذیرفت كه خدا معبود است و لا معبود سواه. توحید ربوبی مثل توحید خالقی مثل توحید واجب جزء مسائل فلسفی و عقلی است. اما توحید عبادی جز مسائل كلامی و مانند آن است كه خدا معبود است و لا غیر. حالا هر اندازه كه توحید ربوبی قوی بود، توحید عبادی هم قوی است. هر اندازه كه توحید ربوبی ضعیف بود، توحید عبادی هم ضعیف است و ضعیف‌ترین مرحله‌اش همان مسئلهٴ ریاست كه شرك خفی است. چون خدا رب عالمین است، بنابراین حمد از آن اوست. هر ربی محمود است، خدا رب است و رب محمود است پس خدا محمود است. ﴿الحمد لله رب العالمین﴾.

اوصاف خدای سبحان در قرآن

 تمام این توصیف‌هایی كه در قرآن كریم هست خدای سبحان «وصف به نفسه»، خدای سبحان خودش را با این اوصاف متصف كرده است. آنگاه به انسانها آموخت كه خدا را با این اوصاف متصف كنند. لذا در جوامع روایی ما هم آمده است كه «لا یوصَف الا بما وصف به نفسه»[۴] شما خدا را توصیف نكنید مگر به آن چیزی كه خودش خود را به آن توصیف كرد. ادب توصیف را قرآن به ما آموخت كه ما چگونه خدا را توصیف كنیم. لذا كلام خداست خدا به ما آموخت كه ما چگونه او را حمد كنیم، خدا به ما آموخت كه ما چگونه او را تسبیح و تهلیل و تكبیر كنیم. این اصل كلی است. هر كه مالك مدبر بود محمود است منتها غیر از خدا، كس دیگری نیست پس هم ثابت می‌كند كه حمد مال خداست، هم ثابت می‌كند كه حمد برای غیر خدا نیست. كسی خدای سبحان را توصیف نمی‌كند مگر اینكه به اوصافی كه خودش خودش را توصیف كرده است. به ما هم فرمودند كه «لا یوصف الا بما وصف به نفسه»

جز بندگان مخلَص احدی حق توصیف خدای سبحان ندارد

 فقط در مسئلهٴ مخلَصین، آنها مستثنایند كه در حقیقت مخلَصین جز از راه وحی و الهام الهی سخنی ندارند. ﴿سبحان الله عما یصفون٭ الا عباد الله المخلَصین﴾[۵] احدی حق توصیف ندارد مگر بندگان مخلَص چون بندگان مخلَص به جایی می‌رسند كه سخن اینها سخن خداست. جز به وحی الهی سخنی ندارند.

﴿الرحمن الرحیم﴾ بیانگر محموده بودن ربوبیت خدای سبحان

 منتها برای اثبات اینكه این ربوبیت، یك ربوبیت محموده است صفات جمالیه بعدی را یاد می‌كنند به نام ﴿الرحمن الرحیم﴾[۶]. این ﴿الرحمن الرحیم﴾ برای آن است كه این ربوبیت، ربوبیتی است شایستهٴ تحمید. چرا؟ چون ممكن است یك مالك و یك مدبر گاهی عالمانه و گاهی جاهلانه، گاهی عادلانه و گاهی ظالمانه، مملوك و آنچه در تحت تدبیر اوست اداره كند. آن ربوبیت، ربوبیت محموده نیست. ربوبیت حسنه نیست.

ربوبیت ممدوح و مذموم

 ربوبیتی، ربوبیت حسنه است كه با علم و عدل همراه باشد. اما ربوبیتی كه با جهل و ستم همراه است، ربوبیت حسنه و محموده نیست. برای اثبات اینكه این ربوبیت، ربوبیت حسنه و محموده است،‌ این دو صفت كه از صفات جمالیه خدای سبحان است یاد می‌كند. می‌فرماید كدام رب العالمین؟ كدام اللهی كه رب العالمین است؟ آن اللهی كه رب العالمین است كه الرحمن است. گاهی با لسان نفی آن نقص را برطرف می‌كند، مثل آیاتی كه می‌فرماید: ﴿و لا یظلم ربك احداً﴾[۷] یا ﴿و ما ربك بظلام للعبید﴾[۸]، این لسان، لسان سلب است به عنوان صفات سلبیه با لسان سلبی بیان می‌شود كه خدا ظالم نیست. ﴿و ما ربك بظلام للعبید﴾، ﴿أن الله لیس بظلام للعبید﴾[۹]، ﴿و لا یظلم ربك احداً﴾ و مانند آن. گاهی با لسان اثبات بیان می‌شود كه این رب العالمین، رحمان است. روی رحمت مطلقه تدبیر می‌كند. چون روی رحمت مطلقه تدبیر می‌كند و در ربوبیت او هم ستم نیست، پس ربوبیت او، ربوبیت حسنه است و ربوبیت محموده. ﴿الحمد لله رب العالمین﴾ چون ربوبیت او روی رحمانیت اوست. گاهی با لسان اثبات، گاهی هم با لسان نفی. منتها وقتی با لسان نفی بیان می‌شود، می‌فرماید به اینكه: ﴿و ما ربك بظلام للعبید﴾ این ظلّامی كه مسلوب است، گفته شد خدا ظلام نیست، نه یعنی خدا پر ستم نیست، مثلاً پر ستمی را خدا سلب می‌كند. كه منافات ندارد كه معاذ الله ستم كم داشته باشد اینچنین نیست. بلكه ستم كم خدا او را ظلام می‌كند چون اگر او بخواهد به هر ذره‌ای از ذرات عالم ستم بكند همه فرو می‌ریزند. چون اگر یك چیزی را از جای خود بردارند به یك گوشه ستم بشود، سراسر جهان منظم و چیده شده آسیب می‌بیند. چون گفتند عالم همانند حلقات عدد منظم چیده شده است كه اگر شما بخواهید این سلسلهٔ اعداد را یكی را از سر جایش بر دارید، بی منظمی در سراسر عالم مشهود می‌شود. این است كه ستم كم از كسی كه كل جهان را دارد اداره می‌كند، مساوی است با ستم زیاد. كم او زیاد است. لذا این كم در برابر زیاد نیست. و  اگر كم هم ستم بكند می‌شود ظلاّم. لذا بالقول المطلق گاهی ﴿و لا یظلم ربك احدا﴾ مطرح است. گاهی ﴿و ما ربك بظلام للعبید﴾ مطرح است. پس ربوبیت خدای سبحان با ظلم نیست. ربوبیت خدای سبحان روی رحمانیت است و ربوبیتی كه روی رحمانیت باشد، ربوبیت محموده است پس خدا محمود است «الحمد لله.»

پرسش: …

پاسخ: گرچه فعّال هم به معنای نسبت می‌آید مثل بنا  و بزّاز. هم به معنای شغل می‌آید مثل بنا و بزاز، هم به معنای زیادی می‌آید مثل علاّم. اما خود ماده نشان می‌دهد كه اینجا صفت است نه شغل. چون شغل كسی نمی‌تواند ظلاّم باشد كه. بقال و بزاز اگر نسبت است برای این است كه شغل و پیشه در آنجا راه دارد. اما در مسألهٔ كذّاب، نمی‌شود گفت كذاب صیغهٴ نسبت است صیغهٴ مبالغه نیست. چون كذب كه نمی‌تواند شغل بشود اما بَقل فروشی و خُبز فروشی می‌تواند شغل باشد لذا خبّاز به معنای نسبت است یعنی كارش این است، بقال كارش این است كه بقل می‌فروشد او هم خبز می‌فروشد. اما نمی‌شود گفت كذّاب صیغهٴ نسبت است و شغلش كذب است. یا ظلام شغلش ظلم است. اینها مبالغه است. منتها آن اجمال است  و این تفصیل. چون الله جامع جمیع كمالات است. این كمالات را بطور گسترده بیان  نكرده‌اند. اما ربوبیت كه یك كمال تفصیلیست، می‌تواند حد وسط جدا قرار بگیرد. الرحمن هم اینچنین است آن اجمال و تفصیل‌اند. منتها ربوبیت و تدبیر اگر عالمانه و عادلانه باشد ربوبیت حسنه و محموده است. خدای سبحان اثبات كرده است كه این ربوبیت، ربوبیت عالمانه و عادلانه است زیرا هم صفات سلب را نفی كرده است، فرمود: ﴿و لا یظلم ربك احدا﴾، ﴿و ما ربك بظلام للعبید﴾ و هم صفات كمال را اثبات كرده است فرمود:‌ ﴿الرحمن الرحیم﴾. پس ربوبیتی است آمیختهٴ با رحمت. و ربوبیتی كه آمیختهٴ با رحمت باشد، ربوبیت محموده است. از این جهت حمد مال خدای  سبحان است. الحمد لله یك دلیل چون الله است رب العالمین می‌تواند حد وسط دوم  قرار بگیرد، دو دلیل. الرحمن به نوبهٴ خود سه دلیل. الرحیم  به نوبهٴ خود چهار دلیل، اینها همه می‌توانند حد وسط قرار بگیرند برای محمود بودن خدای سبحان.

پرسش: …

پاسخ: نه، معنای ربوبیت وصف دیگری برای او است. خدای سبحان كه عالمین را دارد می‌پروراند تدبیر عالم روی رحمت مطلقه است. ستم و غضب و مانند آن در ربوبیت نیست نظیر دیگر ارباب نیست. ﴿ءارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار﴾[۱۰] یا ﴿انا ربكم الاعلی﴾[۱۱] یا ﴿انه ربی﴾[۱۲] و امثال ذلك. آن ربوبیتها، بیت مذمومه است و ممدوحه نیست. این ربوبیت، ربوبیت ممدوحه است و برای اینكه ﴿الرحمن الرحیم﴾ است خود ربوبیت، می‌شود دو جور باشد؛‌ یا محموده یا مذمومه. چون سخن از ربوبیت خداست و او رب العالمین است و همه را می‌پروراند هم مسائل فرشتگان، عالم سموات، عالم ارضین قبل از دنیا و دنیا و برزخ و قیامت لذا باید كل این عوالم را  تشریح كند. عالمین كه فرمود، چون عالمین جمع عالم است، همهٴ نشئات هستی را شامل می‌شود. چیزی به عنوان نشأهٔ هستی وجود ندارد كه در تحت ربوبیت الله نباشد.

نقش یاد معاد در هدایت و تربیت

 پس خدا رب العالمین است بالقول المطلق و چون قرآن برای هدایت انسان است و تربیت انسان است، مهمترین عاملی كه انسان را هدایت می‌كند،‌ مسألهٴ معاد است. زیرا اگر كسی مسئولیت را هم فراموش بكند، اگر مسئولیت را فراموش بكند و روز حساب را هم فراموش بكند،‌ اعتقاد به اینكه خدایی هست و اعتقاد به اینكه خدا هم این عالم را می‌‌پروراند و رب است باز هم سودی ندارد. اگر معتقد بود در برابر همهٴ كارهایش مسئول است و روزی باید در برابر همهٴ كارهایش احضار بشود، آن است كه در تهذیب و تزكیهٔ او مؤثر است. لذا در تدبیر انسانی و تربیب انسانی و رب بودن انسان، مسألهٴ قیامت مطرح است. چون خدای رب عالمین است قیامت دارد، اگر قیامت نمی‌داشت معنایش این بود كه مدبر انسان نیست. انسان را به چی می‌پروراند؟ انسان را مثل یك درخت است كه بپروراند او را نمو بدهد انسان را مثل حیوان می‌پروراند؟ یا انسان را «تنتقلون من دار الی دار»، از عالمی به یك عالمی می‌پروراند؟ تا به هدف نهایی برسد. انسان را به چی می‌پروراند؟ پرورش انسان، ربوبیت انسان بدون معاد ممكن نیست. یعنی اگر انسان با مرگ از بین برود و نابود بشود كه به مقصد نمی‌رسد. اگر معادی نباشد و اگر حساب و كتابی نباشد اگر هدفی نباشد تدبیر انسان و پرورش انسان به چی خواهد بود ؟ خدای سبحان كه رب عالمین است، سموات و ارض را می‌پروراند زمین را می‌پروراند اما انسان را چگونه می‌پروراند؟ انسان مثل یك حیوان یا یك درخت است كه چند صباحی سبز و خرم بشود بعد پژمرده و خشك بشود و دیگر هیچ؟‌ یا انسان یك موجود نامتناهی است كه بالاخره این مراحل را یكی پس از دیگری باید پشت سر بگذارد و طی كند؟ لذا در تدبیر انسان كه مهمترین بخش تربیت انسانی است مسألهٴ قیامت را مطرح می‌كند. می‌فرماید:‌ ﴿مالك یوم الدین﴾[۱۳] همین مالك یوم الدین بودن خدای سبحان هم دلیل دیگری است بر محمود بودن او. اوست كه روز قیامت را مطرح می‌كند. خدا را شكر می‌كنیم كه قیامتی دارد خدا را شكر می‌كنیم كه ما را رها نگذاشت. خدا را شكر می‌كنیم كه دربرابر كارهای خیر ما به ما پاداش می‌دهد. خدا را شكر می‌كنیم كه قیامتی دارد ما به ترس از قیامت تن به خیلی از تباهی و آلودگی نمی‌دهیم. اگر قیامتی نبود انسان درنده بود و قرآن كریم وقتی دلیل تباهی مجرمین را ذكر می‌كند، می‌فرماید دلیلش این است كه اینها قیامت را فراموش كردند. ﴿لهم عذاب شدید بما نسوا یوم الحساب﴾[۱۴] چون قیامت را از یاد بردند دست به تباهی زدند. ممكن نیست كسی به یاد قیامت باشد و گناه بكند و اگر خدای سبحان رب است مدبر است و مربی است و تدبیر انسان جز از راه قیامت ممكن نیست لذا در این بخشی كه حمد خدا را با این ادله اثبات می‌كنند، یكی از بهترین حدود وسطی برای اثبات محمود بودن خدا مسألهٴ‌ قیامت است. لذا فرمود: ﴿مالك یوم الدین﴾. چون خدا مالك روز جزاست. حالا بحثهایی در كلمهٴ شریف مالك هست كه مالك هست یا ملك هست و این جمله‌ها را ملاحظه می‌فرمایید.

حدیثی به مناسبت هفتهٴ وحدت

 در پایان بحث به مناسبت هفتهٴ وحدت این حدیث شریف را از حضرت امیر (سلام الله علیه) بخوانیم. كوتاهترین نامه‌ای كه در نهج البلاغه هست نامه‌ای است كه برای ابی موسیٰ اشعری نوشته است قبل از مسألهٴ كلمات قصار این نامه است.

در آن نامه فرمودند به اینكه: «فان الناس قد تغیر كثیر منهم عن كثیر من حظهم فمالوا مع الدنیا و نطقوا بالهوی»[۱۵] حضرت در بسیاری از خطب یا نامه‌ها تحلیل می‌كند كه مردم اكثریشان به طرف دنیا مایلند. در یكی از خطب می‌فرماید به اینكه عده‌ای با  خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درگیر بودند یك رقم مهمی از منافقین می‌فرماید به اینكه در جریان جنگ احد ما كه عازم جبهه بودیم ، یك سوم از اینها در مقدمات جنگ احد برگشتند. اینها همان منافقینی بودند كه از هیچ كارشكنی، اینها دریغ نمی‌كردند. و هر تهمتی هم كه بود به حضرت می‌زدند. هر جا كارشكنی لازم بود دریغ نمی‌كردند. وقتی حضرت رحلت كرد و دیگران روی كار آمدند همهٴ‌ این كارشكنی‌ها تمام شد. آنگاه استدلال حضرت با یك تحلیلی كه سیدنا الاستاد (رضوان الله علیه) از بیان حضرت دارند این است كه حضرت می‌فرمایند به اینكه این گروه فراوان منافقین، یكی از این سه احتمال را باید بدهیم اینها كه با پیامبر نمی‌ساختند و درگیری ایجاد می‌كردند و تهمت می‌زدند یا باید بگوییم همزمان رحلت رسول خدا اینها همه یكدفعه مردند، اینكه كه بر خلاف تاریخ است یا باید بگوییم اینها همه مثل سلمان و ابوذر شدند و توبه كردند و آدم صالح و خوب شدند و دیگر كار شكنی نكردند اینهم نیست كه یا ساختند با دستگاه. «الناس مع الملوك و الدنیا»[۱۶]. این سخن را از حضرت در یكی از خطبه‌ها تحلیل می‌كند. می‌فرماید این كارشكنی منافقین كه در زمان حضرت بود بعد از رحلت حضرت دیگر سخن از این كار شكنی‌ها نبود، برای این بود كه «الناس مع الملوك و الدنیا». نوعاً گرایش با دنیا دارند. اینكه احیاناً گفته شد «الناس علی دین ملوكهم»[۱۷] مضمونش در آن خطبهٴ مباركهٴ حضرت امیر (سلام الله علیه) است اما با این تحلیلی كه كرده است، فرمود اینها كه با پیامبر نساختند و كار شكنی می‌كردند بعداً خاموش شدند و ساكت شدند برای اینكه ساختند، اما مع ذلك در این نامه چنین مرقوم می‌فرماید، می‌فرماید به اینكه «و أنا أداوی منهم قرحاً اخاف ان یكون علقاً» من این بیمارها را، این مجروحین را اینهایی كه خلاصه بیماریهای نفاق و مانند آن دارند اینها را معالجه می‌كنم ولی می‌ترسم این كار به آن نیش زدن برسد كه خون فراوانی از اینها بریزد خلاصه، آنگاه این جمله را فرمود:‌ بدان «و لیس رجل فاعلم أحرص علی جماعة امة محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و اُلفتها منی» گرچه اینها نسبت به من ستم كرده‌اند ولی هیچ احدی به اندزهٴ من مردم را به وحدت دعوت نمی‌كند. آن مقداری كه من مایلم مسلمین متحد باشند،‌ احدی مثل من نیست چون من می‌دانم خطر تفرق چیست. (به ابی موسی می‌گوید) فرمود: «و لیس رجلٌ فاعلم احرص علی جماعة» حریص‎تر بر اتحاد مسلمین از من نمی‌یابید. چون من از همهٴ‌ مقاماتم گذشتم. هر جا هم كه لازم بود كمك كردم. الان اگر ما این نظام را متشكل نكنیم، خدایی ناكرده اختلاف رخنه كند، چیزی از قرآن و اسلام نمی‌ماند. فرمود: هیچ فردی در بین امت پیامبر از من بیشتر به وحدت علاقه‌مندتر نیست. برای اینكه ما نشان دادیم، از حقمان گذشتیم. فرمود: «و لیس رجلٌ فاعلم احرص علی جماعة أمّة محمّد (علیه آلاف التحیه و الثناء) و الفتها منی» این كاری هم كه من می‌كنم كه احدی به اندازهٴ من مسلمین را به اتحاد دعوت نمی‌كند برای این است ؛ «ابتغی بذلك حسن الثواب و كرم المَآب» من امیدوارم خدای سبحان ثواب خوبی به من مرحمت كند و در آن بازگشتنگاه كه به خدا برمی‌گردیم، خدا با ما كریمانه برخورد كند. «و سأفی بالذی و أیت علی نفسی»[۱۸]. امیدوارم با این تعهدی كه كردم با این پیمانی كه بستم وفادار باشم كاری نكنم كه در بین صفوف مسلمین خدایی ناكرده اختلاف ایجاد بشود آنگاه به ابوموسی تهدید می كند كه اگر تو وضعت برگشت من آن كسی نیستم كه در برابر باطل آرام بگیرم.

«و الحمد لله رب العالمین»

 [۱] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیه ۲.

[۲] . سورهٔ لقمان، آیهٔ ۲۵.

[۳] . سورهٔ طه، آیهٔ ۵۰.

[۴] . الكافی، ج ۱، ص ۱۳۸.

[۵] . سورهٔ صافّات، آیات ۱۵۹ ـ ۱۶۰.

[۶] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۳.

[۷] . سورهٔ كهف، آیهٔ ۴۹.

[۸] . سورهٔ فصلت، آیهٔ ۴۶.

[۹] . سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۸۲.

[۱۰] . سورهٔ یوسف، آیهٔ ۳۹.

[۱۱] . سورهٔ نازعات، آیهٔ ۲۴.

[۱۲] . سورهٔ یوسف، آیهٔ ۲۳.

[۱۳] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۱۴] . سورهٔ ص، آیهٔ ۲۶.

[۱۵] . نهج‌البلاغه، نامه ۷۸.

[۱۶] . نهج‌البلاغه، خطبه ۲۱۰.

[۱۷] . كشف الغمّة، ج ۲، ص ۲۱.

[۱۸] . نهج‌البلاغه، نامه۷۸.