بشنوید | جلسه پانزدهم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه پانزدهم

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد

پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر پانزدهمین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۱) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۲) مالِكِ یوْمِ الدِّینِ (۳)

قیامت، مملوك خدای سبحان

در آیهٔ مباركهٔ ﴿مالك یوم الدین﴾[۱] چند احتمال به عرض رسید كه احتمال آخرش این بود كه ﴿مالك یوم الدین﴾[۲] به این معنا باشد خدای سبحان الان مالك قیامت است و یوم الدین مملوك باشد نه ظرف بر خلاف احتمال قبل كه مملوك محذوف بود و یوم الدین ظرف. یعنی در روز جزا روز قیامت معلوم می‌شود كه خدای سبحان مالك جمیع اشیاء بود. و اما این احتمال كه یوم الدین مملوك باشد، و خدای سبحان مالك روز جزا باشد.

شبهه عدم اضافه شدن مالك به زمان

 شبهه‌ای مطرح است كه زمان مملوك نمی‌شود. به زمان می‌گویند فلان شخص مَلِك زمان است، نمی‌گویند مالك زمان است.

جواب: زمان و جمیع موجودات مِلك تكوینی خدای سبحان

 این دربارهٔ غیر خدا اینچنین است ولی دربارهٔ خدای سبحان كه جمیع موجودات ملك خداست هم زمان و هم حركت و هم ماده‌ای كه با حركت زمان را تولید می‌كنند و مانند آن، دیگر این سؤال موردی ندارد چون هر چه موجود است ملك تكوینی خدای سبحان است. پس او می‌تواند مالك قیامت باشد. عمده آن است كه این مالك در اینجا به معنای حال یا استقبال كه بعدها خدای سبحان مالك بشود، نیست. بلكه به معنای استمرار است.

قیامت هم اكنون موجود است[۳]

و) اعداد بهشت و جهنم شاهد بر وجود قیامت

 همواره  خدای سبحان مالك روز قیامت است. و روز قیامت هم الان موجود است. زیرا در بسیاری از آیات سخن از اعداد است كه ﴿اعدت للمتقین﴾[۴]. جنت اعدت للمتقین. یا جهنم ﴿اعدت للمتقین﴾[۵]. این آماده شدن ظاهرش وجود است. اگر یك امری دلیل قطعی اقامه شد كه او الان موجود نیست و بعداً‌ موجود می‌شود، در آن گونه از موارد انسان به قرینهٔ خارجی این فعلهای ماضی را حمل بر مجاز می‌كند می‌گوید چون مستقبل محقق الوقوع است در حكم ماضی است. ولی اگر دلیل عقلی بر خلاف اقامه نشد، بلكه دلیل عقلی بر وفاق اقامه شد كه جهنم بالفعل موجود است و بهشت بالفعل موجود است،‌ این ظواهر به ظاهرشان ابقاء می‌شود. دیگر قرینه‌ای نداریم كه آن قرینه وادارمان بكند كه این فعل ماضی را به معنای مضارع بگیریم. و بگوییم نكتهٔ‌ تعبیر از جریان قیامت به ماضی برای آن است  كه مستقبل محقق الوقوع در حكم ماضی است. ظواهر آیات این است كه بهشت الان موجود است، جهنم الان موجود است، ﴿جنة عرضُها السموات و الارض اعدت للمتقین﴾[۶] یا ﴿واتقوا النار التی اعدت للكافرین﴾[۷] و مانند آن. اگر ظاهر آیات این است كه بهشت و جهنم الان موجود است و دلیل عقلی بر خلاف این ظواهر نیست، بلكه دلیل عقلی این ظواهر را تأیید می‌كند، این ظواهر به ظهورشان باقی خواهند ماند. علی ای حال این دار عذاب و آن دار ثواب الان بالفعل موجود است. مسئلهٔ بهشت و جهنم بالفعل موجود است و از نظر انسان آینده است كه انسان آینده وارد می‌شود ولی او بالفعل موجود است. آنی كه اهل باطن است می‌بیند كه یك كسی دارد معصیت می‌كند، در جهنم دارد غوطه‌ور می‌شود. وقتی توبه و رحمت الهی شامل حالش شده است از جهنم بیرون می‌آید. ﴿إنّ الذین یأكلون اموال الیتامی ظلماً انما یأكلون فی بطونهم ناراً﴾[۸] اهل باطن می‌بینند كسی كه مال یتیم دارد می‌خورد، دارد آتش می‌ خورد. اگر توبه كرد و مال یتیم را برگرداند، همان می‌شود رحمت برای او. اهل باطن اینجور می‌بینند. غرض آن مقام بالفعل موجود است، انسان به تدریج و در آینده به آن مقام راه پیدا می‌كند. تدریج در این طرف است. انسان بعداً به آن می‌رسد. نه اینكه او معدوم باشد و بالفعل موجود نباشد. انسان بعد از موت به آن مقام می‌رسد یا بعد از موت برای او روشن می‌شود كه در آنجا بود. یا ورود انسان بعد از موت است یا ظهور اینكه او در جهنم بود و نمی‌دید بعد از موت است. اگر بعدیت است برای انسان است نه برای تحقق خود قیامت. تعبیرات ﴿اعدت للمتقین﴾[۹]‌، ﴿اعدت للكافرین﴾[۱۰] و جریان گستردهٔ معراج رسول خدا (علیه آلاف التحیه و الثناء) همه نشانهٔ وجود بالفعل قیامت است. لذا مرحوم خواجه (رضوان الله علیه) در متن تجرید سخن ایشان این است كه: (السمع دلّ علی ان الجنة و النار مخلوقتان الآن و المعارضات متأولة)[۱۱] این متن تجرید مرحوم خواجه (رضوان الله علیه) است. مرحوم علامه هم اینچنین شرح كرده است[۱۲]. شیخنا الاستاد مرحوم آقای شعرانی (رضوان الله علیه) این چنین شرح كرده است[۱۳]. همهٔ محققین علمای امامیه و محققین علم كلام این چنین شرح می‌كنند كه بهشت و جهنم الان موجود است و انسان بعداً وارد می‌شود طبق دستورات ظاهری یا بعداً برای انسان معلوم می‌شود كه در جهنم بود و نمی‌دانست، طبق بحثهایی كه اهل باطن دارند. بنابراین اگر چنانچه ظواهر كتاب و سنت این است كه بهشت و جهنم بالفعل موجود است. دلیل عقلی بر این ظواهر علیه این ظواهر اقامه نشد. بلكه آنها كه اهل استدلالند برهان اقامه می‌كنند كه جهنم و بهشت بالفعل موجود است. پس دلیل عقلی نه تنها مخالف نیست، بلكه موافق است. قیامت به دو قسم است دیگر. رحمت دارد به نام بهشت. بهشت به نام رحمت و عذاب به نام جهنم. ﴿اعدت للمتقین﴾[۱۴] آن قسمت بهشت. دربارهٔ نارش فرمود: ﴿اعدت للكافرین﴾[۱۵]. قیامت این دو مرحله دارد، این دو بخش را دارد. ﴿و اتقوا النار التی اُعِدّتْ للكافرین﴾[۱۶] یا دربارهٔ بهشت فرمود: ﴿جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین﴾[۱۷]. بنابراین ظواهر این است كه بهشت و جهنم بالفعل موجود است.

سؤال

جواب: بله، از این طرف تدریج است. بله دیگر صراط بالفعل موجود است. عبورش مربوط به بعد است. صراط دارد، حساب دارد، میزان دارد، همه‌اش جریان دارد. نسبت به اینها نسبت به اینها یا بعداً این مراحل را طی می‌كنند یا بعداً برای اینها ظهور می‌كند كه اینها طی كردند یا ماندند. احد الامرین است اگر بعدیت است نسبت به اهل دنیاست. و گر نه صراط بالفعل موجود است، جهنم بالفعل موجود است، بهشت بالفعل موجود است، و میزان الهی بالفعل موجود است نه اینكه بعداً خدا میزان بیافریند، همهٔ اینها بالفعل موجود است. انسان از این طرف یا بعداً وارد می‌شود یا نه بعداً می‌فهمد كه در این صحنه بود. لذا ظواهر دینی آن است كه اینها موجودند. جریان معراج به خوبی شهادت می‌دهد كه اینها موجودند. محققین و علما می‌گویند اینها بالفعل موجودند و براهین عقلیه می‌گوید اینها بالفعل موجودند. اهل معنا هم كه می‌بینند. بنابراین عارف می‌بیند. حكیم برهان اقامه می‌كند. متكلم به ظواهر تمسك می‌كند. مفسر به ظواهر آیات تمسك می‌كند. در جریان معراج هم كه اهل باطن به آن استدلال می‌كنند، كاملاً مشهود است. و لسان قرآن هم این لسان است كه اگر شما سیر باطنی داشته باشید، به خوبی جهنم را می‌بینید. ﴿كلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم﴾[۱۸] دیگر دلالت به این خوبی در او تردیدی نیست كه.

ز ) اولیای خدا و ﴿مالك یوم الدین﴾

 از آن طرف دربارهٔ امام سجاد (سلام الله علیه) آمده است كه وقتی این ﴿مالك یوم الدین﴾[۱۹] را قرائت می‌كرد، آنقدر قرائت می‌كرد كه بی‌هوش می‌شد. بالاخره یك چیزی را می‌دید كه اینگونه بی‌هوش می‌شد دیگر. و الا صرف مفهوم كه آدم را بی‌هوش نمی‌كند كه. از پا درنمی‌اندازد كه. دربارهٔ امام صادق (سلام الله علیه) این است. دربارهٔ امام سجاد (سلام الله علیه) این است. وقتی این سورهٔ مباركهٔ حمد را قرائت می‌كردند به ﴿مالك یوم الدین﴾[۲۰] كه می‌رسیدند این قدر قرائت می‌كردند كه بی‌هوش می‌شدند. چه چیز را می‌دیدند بی‌هوش می‌شدند؟ آن كه آدم را بی‌هوش می‌كند همان مشاهدهٔ آن ﴿نار الله الموقده﴾[۲۱] است دیگر. آن است كه آدم را بی‌هوش می‌كند. و الا مفهوم كه آدم را از پا درنمی‌آورد كه. این كه «كان(ع) إذا قرأ مالك یوم الدین یكرّرها حتّى كادَ أن یموت»[۲۲] این است دیگر. آنگاه این روایتهایی كه دربارهٔ امام صادق (سلام الله علیه) هست، دربارهٔ امام سجاد (سلام الله علیه) هست كه این آیه را اینقدر می‌خواندند كه بی‌هوش می‌شدند. یا این قدر می‌خواندند كه گویی از متكلمش دارند می‌شنوند. و لسان قرآن كریم این است كه طوری عبادت كنید كه این را ببینید. می‌گویند هنر آن است كه آدم جهنم را ببیند.

 خود هنر آن دان كه دید آتش عیان      نی گپ «دلّ علی النّار الدخان»[۲۳]

و گر نه انسان بگوید به فلان دلیل قیامتی هست این گپ است. نی گپ «دلّ علی النار الدخان». اگر كسی از لوازم قیامت پی به قیامت ببرد او دارد گپ می‌زند. چون گپ است، حرف است، در او اثر نمی‌كند. بنابراین اگر عقلاً و نقلاً یوم القیامه الان موجود است، این موجود مالك می‌طلبد. چون هر موجودی كه هستی او عین ذات او نبود، مالك می‌خواهد. اگر یك موجودی هست بالذات بود، ملك كسی نیست. اگر یك موجودی هست بالذات نبود، هستی او عین ذات او نبود، به غیر وابسته است. به غیر وابسته است یعنی مملوك غیر است. اگر قیامت این چنین است، موجود است و هستی او عین ذات او نیست، پس به غیر وابسته است. زمان و زمین و همه و همه در موطن خود موجودند. بساط زمان برچیده می‌شود در قیامت.

سؤال

جواب: خود زمان بساطش برچیده می‌شود. دیگر ما زمانی نخواهیم داشت. دیگر نباید ما آنچه را كه رتبه‌اش بعد است در الان بسنجیم. البته الآن این خیابان كه موجود است، خیابان در مسجد وجود ندارد. پس ما بگوییم خیابان معدوم است! یا كسی كه در خیابان است هنوز به صحن نرسیده است، پس بگوید صحن معدوم است! صحن در جای خودش موجود است. این شخص بعداً وارد صحن می‌شود. نه اینكه صحن معدوم است. اگر صحن در خیابان نیست، به این معنا نیست كه صحن رأساً معدوم است. پس بالفعل موجود است.

اگر بالفعل موجود است، بالفعل مملوك است. وقتی بالفعل مملوك شد، بالفعل مالك دارد. مالك بالفعل او خدای سبحان است. چرا؟ چون او رب العالمین است، یك. اگر چیزی هستی داشت و هستی او عین ذاتش نبود، به غیر وابسته است. قیامت هست و هستی او عین ذات او نیست و به غیر وابسته است. و غیری كه مالك قیامت باشد، جز ذات اقدس اله، احدی نیست. فهو سبحانه و تعالی ﴿مالك یوم الدین﴾[۲۴].

نقش یاد معاد در هدایت و تربیت

نقش ﴿مالك یوم الدین﴾[۲۵] در سیاق حمد آن است كه اعتقاد به قیامت جزء بهترین نعم الهی است كه انسان را از هر تباهی می‌رهاند. برای اینكه انسان یا جزء افرادی است كه از ترس عبادت می‌كند. این از ترس جهنم دست به گناه نمی‌زند. یا جزء افرادی است كه شوق بهشت وادارش می‌كند به اطاعت و ثواب. در اثر اشتیاق به بهشت تن به فضائل می‌دهد و تن به گناه نمی‌دهد. یا فوق این دو گروه است، منتظر لقای حق است، این هم در قیامت است، چون قیامت درجاتی دارد. یك ﴿جنات تجری من تحتها الانهار﴾[۲۶] است كه برای اوساط اهل ایمان است. یك (جنت اللقاء) است كه برای اوحدی از اهل ایمان است. آنكه جزء متوسطین از اهل ایمان شد، فقط همان ﴿جنات تجری من تحتها الانهار﴾[۲۷] نصیب اوست. و آنكه جزء اوحدی از اهل ایمان است، گذشته از اینكه ﴿ان المتقین فی جنات و نهر﴾[۲۸] یعنی همین ﴿جنات تجری من تحتها الانهار﴾[۲۹] را داراست، ﴿فی مقعد صدق عند ملیك مقتدر﴾[۳۰] را هم داراست. آن عنداللهی بودن را هم داراست. اگر این شخص جزء اوحدی از اهل ایمان بود، دلش پیش آن ﴿عند ملیك مقتدر﴾[۳۱] است. به اشتیاق ﴿عند ملیك مقتدر﴾[۳۲] كه لقای حق است، عبادت می‌كند. پس ﴿مالك یوم الدین﴾[۳۳] از اسمای حسنای خدای سبحان است كه این باعث حمد خواهد بود. خدا را حمد می‌كنیم كه او ﴿مالك یوم الدین﴾[۳۴] است. و اگر روز جزایی نبود و انسان با مرگ از بین می‌رفت و نابود می‌شد، راه كمال برای هیچ متكاملی نبود و چیزی هم جلوی هیچ درنده‌ای را نمی‌گرفت. آنچه كه جلوی تبهكاران را می‌گیرد و راه متكاملین را باز می‌كند، مسئلهٔ قیامت است. پس خدا را شكر می‌كنیم كه قیامتی دارد. خدا را شكر می‌كنیم كه عذاب و بهشتی دارد كه برای ترس از عذاب او خود را هدر نمی‌دهیم. برای شوق به بهشت او خود را به كمال می‌رسانیم و مانند آن.

﴿مالك یوم الدین﴾ حد وسط برهان اختصاص حمد

 این هم می‌تواند از حدود وسطایی باشد كه برهان اقامه بشود. بگوییم خدای سبحان مالك روز جزاست، و هر كه مالك روز جزاست محمود است، پس خدا محمود است. چرا خدا مالك روز جزاست؟ به آن بحثهای گذشته برمی‌گردد. چرا هر كه مالك روز جزاست محمود است؟ برای اینكه مالك روز جزا بودن، روز قیامت را به پا كردن و ایجاد كردن زمینهٔ تحویل سعادت مردم است. اگر انسان با مرگ نابود می‌شد و روز جزایی نبود، نه انسانِ بافضیلت از فضیلتش طرفی می بست، نه انسان تبهكار دست از تجاوز برمی‌داشت. و جهان می‌شد ﴿فهم فی امر مریج﴾[۳۵] می‌شد هرج و مرج. پس خدا را شكر كه قیامتی دارد. خدا را شكر كه جهنمی دارد. انسانی كه برای ترس از جهنم دست به گناه نمی‌زند، باید شاكر باشد. خدا را شكر كه جهنمی داشت و ترس از جهنم وادارمان كرد كه كار خلاف نكنیم. همان طوری كه رحمانیت خدا و رحیم بودن خدای سبحان باعث محمود بودن اوست، مالك روز قیامت بودن هم باعث محمود بودن اوست.

پرورش الهی انسان بین خوف و رجاء

 آنگاه انسان را هم یك بُعدی بار آوردن روا نیست. اگر همیشه سخن از رحمت حق باشد، خدای رحمان و رحیم را به مردم معرفی بكنند، این احیاناً زمینهٔ تجری و غرور را فراهم می‌كند. اگر خدایی كه رحمان و رحیم است به عنوان ﴿مالك یوم الدین﴾[۳۶] هم شناخته بشود، انسان بین خوف و رجاء حركت می‌كند. این طور نیست كه فقط در سمت رحمت حركت كند بگوید باری به هر جهت، خدا رحیم است. نه وقتی بداند كه خدا هم رحمان و رحیم است، هم ﴿مالك یوم الدین﴾[۳۷]. مالك یوم الدین یعنی روز پاداش. خدایی كه مالك روز پاداش است. در روز پاداش، بهشتی است كه رحمت است. جهنمی است كه جهنم را امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در نهج معرفی كرد. فرمود: «دار لیس فیها رحمه»[۳۸]؛ جهنم جایی است كه هیچ رحمت در آن نیست. پس اگر سخن از رحمت خدای سبحان است، سخن از عذاب او هم هست. تا انسان در مسیری حركت كند كه بین خوف و رجا باشد. ﴿یدعون ربهم خوفاً وطمعاً﴾[۳۹]. این چنین نباشد كه همیشه به طرف رحمت كشانده بشود و از عذاب الهی غافل باشد. چه اینكه همواره انسان را ترساندن هم صحیح نیست كه انسان را به مرز ناامیدی بكشاند و از رحمت بی‌انتهای حق ناامید باشد. بین خوف و رجا حركت كند. و خدای سبحان كسانی را می‌پروراند كه بین خوف و رجا حركت كنند. وقتی جریان علم و اهل علم و تشویق به فراگیری علوم را بازگو می‌كند، قبلش مسئلهٔ خوف و رجا را تشریح می‌كند. همان آیهٔ معروف كه سخن از ﴿هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون﴾[۴۰] در او آمده است. صدر آیه این است كه: ﴿أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّیلِ سَاجِداً وَقَائِماً یحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ﴾[۴۱] در سورهٔ زمر وقتی تشویق می‌كند مردم را به فراگیری علوم، آیهٔ ۹ سورهٔ زمر این است. اول نمی‌گوید علم چیز خوبی است. یا نمی‌گوید عالم و غیر عالم یكسان نیستند. چون علم یك ابزار كار است و نه هدف. صدر آیه این است، آیهٔ ۹ سورهٔ زمر صدرش این است: ﴿أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّیلِ سَاجِداً وَقَائِماً یحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یعْلَمُونَ إِنَّمَا یتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ﴾[۴۲]؛ اول تهذیب است بعد علم. صدر آیه این است كه آن كسی كه در فرصتهای شب به یاد خدا برمی‌خیزد، قانت است، اهل قنوت و نیایش و ابتهال و لابه و تضرع و زاری است. ﴿ساجداً و قائماً﴾[۴۳] گاهی در سجده است گاهی در قیام. ﴿یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه﴾[۴۴] از آخرت خود می‌ترسد، چون خدا منشأ رحمت است، مبدأ رحمت است و غضب برای او بالعرض است نه بالذات. ﴿یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه﴾[۴۵] رجا را به رحمت رب نسبت داد، ترس را  به پایان كار خود نسبت داد. فرمود این انسان از پایان كار خود می‌ترسد و به رحمت خدا امیدوار است. نه به پایان كار خود امیدوار باشد كه بگوید من به پایان كار خود تكیه می‌كنم. این چنین نیست كه انسان بتواند به پایان كار خود تكیه كند. حوادث روشن نیست. گاهی انسان به اندازهٔ «فواق ناقه» ممكن است اوضاع برگردد. در روایات این است اگر كسی مواظب خود نباشد و خود را به خدا نسپارد، ممكن است معاذ الله به اندازهٔ «فواق ناقه» اوضاع برگردد[۴۶]. فواق اینهایی كه ساروانند یا مسؤول دوشیدن شیر شترند، این دست را كه باز می‌كنند تا پستان شتر را بگیرند فشار بدهند دوباره باز كنند، این حالت را می‌گویند فواق یعنی همین لحظه. در روایت آمده است ممكن است به اندازهٔ «فواق ناقه» یعنی دوشیدن یك شتر به همین اندازه اوضاع یك كسی برگردد. مؤمنی كافر بشود. كافری مؤمن بشود، یك همچین چیزی. پس بنابراین انسان اگر امیدی دارد به رحمت خدا امید دارد، نه به سوابق كار خود. از سوابق كار خود می‌ترسد و به رحمت خدا امیدوار است. ﴿یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربه﴾[۴۷] آنگاه فرمود: ﴿قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون﴾[۴۸] بنابراین اگر مسئلهٔ حرمت و ارزش علم است، بعد از تهذیب و وارستگی است. و وارستگی هم این است كه انسان بین خوف و رجا باشد. و خوف را از پایان كار خود و رجا را به رحمت خدای سبحان نسبت بدهد. در همان آیه‌ای كه قرائت شده است، ﴿یدعون ربهم خوفاً و طمعاً﴾[۴۹] نشانهٔ آن است كه انسان را بین خوف و رجا می‌پروراند. یا در اوائل سورهٔ انعام هم مشابه این تعبیر بین خوف و رجا آمده است كه خدای سبحان به رسولش دستور می‌دهد در آیهٔ ۱۴ و ۱۵ این چنین می‌فرماید: ﴿قُلْ أَغَیرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِیاً فَاطِرِ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ یطْعِمُ وَلاَ یطْعَمُ قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِینَ * قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیتُ رَبِّی عَذَابَ یوْمٍ عَظِیمٍ﴾[۵۰] همان تثلیثی كه در روایات هست كه بندگان خدا سه گروهند؛ یك عده برای ترس از جهنم، یك عده برای شوق به بهشت، یك عده حباً لله خدای سبحان را عبادت می‌كنند، این تثلیث از این دو آیه استفاده می‌شود. آنهایی كه حباً خدای سبحان را عبادت می‌كنند كه «تلك عبادة الأحرار» [۵۱] آن در بخش اول ذكر شده است. ﴿قل أغیر الله أتخذ ولیاً فاطر السموات و الارض﴾[۵۲]؛ چون خدا فاطر السموات و الارض است، من او را به عنوان ولی اتخاذ می‌كنم. این عبادت احرار كه تحت ولایت الله‌اند، چون ﴿فاطر السموات و الارض﴾[۵۳] است كه فوق خالق است. نه چون به ما نعمت می‌دهد یا اگر عبادت نكنیم كیفرمان می‌كند. گروه دوم كسانی‌اند كه برای شوق به ثواب عبادت می‌كنند. آنها را با این صورت توجیه كرد، فرمود: ﴿و هو یطعم و لا یطعم﴾[۵۴] چون خدا انعام می‌كند، طعام می‌دهد، چه در دنیا چه در بهشت می‌پروراند، لذا معبود ماست. این مال كسی است كه شوقاً الی النّعمه خدا را عبادت می‌كند. گروه سوم كسانی‌اند كه از ترس عبادت می‌كنند. ﴿قل إنی أخاف إن عصیت ربی عذاب یوم عظیم﴾[۵۵] من اگر معصیت بكنم از عذاب روز عظیم می‌ترسم. كه این گروه سوم است كه «خوفاً من النار» اطاعت می‌كنند و معصیت نمی‌كنند.

اسمای شوق انگیز و هراس‌‌آور خدا

 بنابراین تعلیم دینی بر این است كه خوف و رجا را كنار هم ذكر بكند. سایر اسماء حسنای یاد شده، رب العالمین بودن، الرحمن بودن، الرحیم بودن، در انسان شوق ایجاد می‌كند كه رحیم را، رحمان را بپرستد. اما مالك یوم الدین بودن در انسان ترس ایجاد می‌كند كه اگر اطاعت نكرد و دست به آلودگی زد، گرفتار روز جزا خواهد بود. روز جزایی كه خدا مالك است بالقول المطلق. خدایی كه احیاناً خودش را بخواهد معرفی كند می‌فرماید به اینكه من اگر عزیزترین پیامبرم و همهٔ انسانها را بخواهم از بین ببرم، قادرم و كسی نیست كه در برابر این تصمیم جهانی من مقاومت كند. این را دربارهٔ حضرت عیسی این چنین فرمود. آیهٔ ۱۷ سورهٔ مائده این است. می‌فرماید اینها كه عیسی را ابن الله می‌دانند باید بدانند كه: ﴿لقد كفر الذین قالوا إنّ الله هو المسیحُ ابن مریم﴾[۵۶] چرا كفروا؟ برای اینكه ﴿قل فمن یملك من الله شیئاً إنّ أراد أن یهلِك المسیحَ ابن مریم و أمّه و من فی الارض جمیعاً﴾[۵۷]؛ اگر خدا بخواهد عیسی را و مادرش را و همهٔ اهل زمین را یكجا از بین ببرد، كی در برابر این قدرت توان مقاومت دارد؟ آن خداست. انسان اگر مالكی را كه بالقول المطلق مالك است و مالكیتش، این جور مالكیتش در روز قیامت ظهور می‌كند یا مالك آن روز قیامت است كه كل نظام كیهانی را یكجا عوض می‌كند. بنابراین برای اینكه این عبادتها و نوع گرایشها یك‌جانبه نباشد، طمعا فی الرحمه نباشد، خوفاً من العقاب باشد، ترهیب و ترغیب كنار هم، حذر و رجا كنار هم، طمع و خوف كنار هم، تا انسان در این هستهٔ مركزی حركت كند، اسم مبارك ﴿مالك یوم الدین﴾[۵۸] در كنار ﴿الرحمن الرحیم﴾[۵۹] آمده است. و خود می‌تواند حد وسط باشد برای اثبات حمد. چه خدا چون ﴿مالك یوم الدین﴾[۶۰] است محمود است. چه اینكه می‌تواند رابطی باشد كه آیات بعد را به آیات قبل مرتبط كند و منشأ عبادت و استعانت خدای سبحان باشد، او همان رحمانیت اوست، رحیمیت اوست و مالكیت اوست. و اما اگر در دعای كمیل و امثال دعای كمیل آمده است كه من اگر بعضی از اوامر شما را مثلاً تخلف كردم «الهی و مولای اجریت علی حكماً اتبعت فیه هوی نفسی و لم احترس فیه من تزیین عدوی»[۶۱] یا به اینجا كه رسید «فتجاوزت بما جری علی من ذلك بعض حدودك و خالفت بعض اوامرك فلك الحمد علی فی جمیع ذلك»[۶۲] اگر نسخه حمد باشد و حجت نباشد، چون بعدش دارد كه «فلك الحجة علی فی جمیع ذلك و لا حجة لی فیما جری علی»[۶۳] یعنی تو بر من «و لا حجة لی فیما جری علی»، «فلك الحجة علی»[۶۴] اگر نسخه حمد نباشد و حجت باشد، كه از بحث ما بیرون است. ظاهراً «فلك الحجة علی فی جمیع ذلك» [۶۵] است، در قبال «و لا حجه لی فیما جری علی»[۶۶] اگر حجت نباشد و حمد باشد، در پی بحثهای گذشته روشن است، خدایی كه عذاب دارد، همین ترساندنش رحمت است كه عده‌ای خوفاً من النار دست به تباهی نمی‌زنند. همین ترهیب از جهنم است كه انسان خود را نجات می‌دهد. اگر نبود مسئلهٔ جهنم و ترس از جهنم اكثری گرفتار عذاب می‌شدند. و عمر را به هدر می‌دادند. پس خدا را شكر كه جهنمی دارد، تهدیدی كرده است و اگر از حدش تجاوز كردیم مشمول رحمت او می‌شویم. این هم یك نحوه عذاب و بلایی است. در بیانات حضرت امیر كه قبلاً هم خوانده شد این بود كه حضرت فرمود: «نحمده علی آلائه كما نحمده علی بلائه»[۶۷] همان طوری كه خدا آلائی دارد در برابر آلاء محمود است، بلایی هم دارد كه در برابر بلا محمود است. آزمایش است. بنابراین خود جهنم داشتن، خود ترساندن از اسمای حسنی خدای سبحان است كه باعث محمود شدن اوست. آنگاه این آیات همه و همه هر كدام اسمی از اسمای الهی را در‌بر دارد كه منشأ حمد خداست و این زمینه است برای اینكه عبادت فقط منحصر به خدا باشد ولا غیر. اگر دربارهٔ آیهٔ مباركهٔ ﴿مالك یوم الدین﴾[۶۸] یا آیات دیگر مطالبی مانده است، ممكن است فردا مطرح بشود و اگر نه دربارهٔ عبادت و استعانت بحث می‌كنیم.

«و الحمد لله رب العالمین»

[۱] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۲] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۳] پنج شاهد بر وجود قیامت در جلسهٴ چهاردهم نقل شده است

[۴] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۳.

[۵] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۱.

[۶] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۳.

[۷] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۱.

[۸] سورهٔ نساء، آیهٔ ۱۰.

[۹] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۳.

[۱۰] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۱.

[۱۱] كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۴۲۶

[۱۲] كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۴۲۶ اقول: اختلف الناس فی ان الجنة والنار هل هما مخلوقتان الآن ام لا فذهب جماعة الی الاوّل وهو قول أبی علی وذهب ابو هاشم والقاضی الی إنهما غیر مخلوقتین احتج الاولون بقوله تعالی (اُعدّت للمتقین)، (اُعدّت للكافرین)، (یا آدم اسكن انت و زوجك الجنة)، (عندها جنة المأوی) وجنة المأوی هی دار الثواب فدلّ علی انها مخلوقة الآن فی السماء

[۱۳] ترجمه و شرح فارسى كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، مرحوم ایت الله شعرانی، ص ۵۹۴.

[۱۴] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۳.

[۱۵] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۱.

[۱۶] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۱.

[۱۷] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۳۳.

[۱۸] سورهٔ تكاثر، آیات ۵ ـ ۶.

[۱۹] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴

[۲۰] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۲۱] سورهٔ همزه، آیهٔ ۶.

[۲۲] اصول كافی، ج ۲، ص ۶۰۲.

[۲۳] مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت ۲۵۰۵؛

[۲۴] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۲۵] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۲۶] سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵.

[۲۷] سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵.

[۲۸] سورهٔ قمر، آیهٔ ۵۴.

[۲۹] سورهٔ بقره، آیهٔ ۲۵.

[۳۰] سورهٔ قمر، آیهٔ ۵۵.

[۳۱] سورهٔ قمر، آیهٔ ۵۵.

[۳۲] سورهٔ قمر، آیهٔ ۵۵

[۳۳] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۳۴] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۳۵] سورهٔ ق، آیهٔ ۵.

[۳۶] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۳۷] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۳۸] نهج‌البلاغه، نامه ۲۷.

[۳۹] سورهٔ سجده، آیهٔ ۱۶.

[۴۰] سورهٔ زمر، آیهٔ ۹.

[۴۱] سورهٔ زمر، آیهٔ ۹.

[۴۲] سورهٔ زمر، آیهٔ ۹.

[۴۳] سورهٔ زمر، آیهٔ ۹.

[۴۴] سورهٔ زمر، آیهٔ ۹

[۴۵] سورهٔ زمر، آیهٔ ۹.

[۴۶] اصول كافى، ج ۳، ص ۱۱۷؛ عن ابی عبد الله(ع) قال العِیادةُ قدرُ فُوَاقِ نٰاقةٍ اٰوحَلْبِ ناقةٍ.

[۴۷] اصول كافى، ج ۳، ص ۱۱۷؛ عن ابی عبد الله(ع) قال العِیادةُ قدرُ فُوَاقِ نٰاقةٍ اٰوحَلْبِ ناقةٍ.

[۴۸] اصول كافى، ج ۳، ص ۱۱۷؛ عن ابی عبد الله(ع) قال العِیادةُ قدرُ فُوَاقِ نٰاقةٍ اٰوحَلْبِ ناقةٍ.

[۴۹] سورهٔ سجده، آیهٔ ۱۶.

[۵۰] سورهٔ انعام، آیات ۱۴ ـ ۱۵.

[۵۱] اصول كافی، ج ۲، ص ۸۴.

[۵۲] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۴.

[۵۳] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۴.

[۵۴] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۴

[۵۵] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۴.

[۵۶] سورهٔ مائده، آیهٔ ۱۷

[۵۷] سورهٔ مائده، آیهٔ ۱۷.

[۵۸] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۵۹] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۳.

[۶۰] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.

[۶۱] مفاتیح الجنان، دعای كمیل.

[۶۲] مفاتیح الجنان، دعای كمیل.

[۶۳] مفاتیح الجنان، دعای كمیل.

[۶۴] مفاتیح الجنان، دعای كمیل.

[۶۵] مفاتیح الجنان، دعای كمیل.

[۶۶] مفاتیح الجنان، دعای كمیل.

[۶۷] نهج‌البلاغه، خطبهٔ ۱۱۴، بند ۱.

[۶۸] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۴.