بشنوید | جلسه بیست و پنجم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی
درسهای تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه بیست و پنجم
درسهای تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد
پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.
متن و فایل صوتی زیر بیست و پنجمین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم
﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۱) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۲) مالِكِ یوْمِ الدِّینِ (۳) إِیاكَ نَعْبُدُ وَإِیاكَ نَسْتَعِینُ (۴) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (۵)﴾
تكوینی بودن هدایت در ﴿اهدنا الصراط المستقیم﴾
این آیهٴ مباركه ﴿اهدنا الصراط المستقیم﴾[۱]، اموری را دربردارد كه بعضی از آنها به عرض رسید و اشاره شد به اینكه وقتی خدای سبحان انسان را به وسیلهٴ وحی به راه راست هدایت كرده است، انسانی كه به حالت ایمان و خضوع در آمد، و خواندن نماز نصیب او شد، او از خدای سبحان هدایت صراط مستقیم را مسئلت میكند، یا به معنای آن است كه این توفیق را كه به ما دادی ادامه بده و اهدنا یعنی «أدمنا» نه هدایت به معنای ادامه استعمال بشود . هدایت یعنی این هدایت داده را استمرار بده یا نه همان هدایت تكوینی مراد است یعنی لطفت كه شامل حال ما شد، ما را تشریعاً به راه راست هدایت كردی توفیق طی این طریق را هم به ما مرحمت بكن. صرف دانستن كافی نباشد آن نورانیتی كه در پرتو آن نورانیت انسان این راه را به درستی طی میكند، به ما مرحمت كن.
راههای دستیابی به هدایت تكوینی
خودش هم در سورهٴ مباركهٴ تغابن فرمود: ﴿و من یؤمن بالله یهد قلبه﴾[۲] كه نشانهٴ هدایت تكوینی است. در سورهٴ نور آیهٴ ۵۴ اینچنین فرمود: ﴿قل اطیعوا الله و اطیعوا الرسول فان تولوا فانما علیه ما حمل و علیكم ما حملتم و ان تطیعوه تهتدوا﴾[۳] ما كه از خدای سبحان هدایت طریق مستقیم را مسئلت میكنیم، سخن خدای سبحان این است كه اگر شما خدا را اطاعت بكنید، هدایت میشوید. این از باب اتحاد مقدم و تالی است؟ یا نه اگر چنانچه اطاعت بكنید آن هدایت تكوینی نصیبتان میشود. یعنی بعد از تمام شدن حجت، بعد از اینكه راه معلوم شد اگر این راه را مقداری طی كردید آنگاه آن هدایت تكوینی نصیبتان میشود. آنگاه راه را به خوبی طی میكنید شما دو نفر را حساب كنید كه، هر دو دستورات دینی را میدانند یكی با رغبت و میل عمل میكند، یكی عمل نمیكند. آنكه عمل میكند توفیق الهی نصیبش شده است به نام هدایت تكوینی. آنكه عمل نمیكند از آن هدایت تكوینی محروم است. ما كه در نماز و غیر نماز عرض میكنیم؛ ﴿اهدنا الصراط المستقیم﴾[۴] نه یعنی برای ما احكام را بیان كن و تبلیغ كن كه ما بفهمیم چی واجب است و چی حرام بعد از اینكه تبلیغ به عمل آمد ما فهمیدیم چی واجب است چی حرام، از خدای سبحان مسئلت میكنیم، توفیق طی این راه را به ما بده. خدا هم میفرماید شما چند قدم این راه را طی كنید، بعداً هدایت میشوید. ﴿ان تطیعوه تهتدوا﴾[۵] نه یعنی إن تطیعوه تهتدوا تشریعاً این كه میشود اتحاد مقدم و تالی. مثل آن است كه بگوید ان تطیعوه تطیعوه نه ﴿ان تطیعوه﴾[۶]؛ اگر این راه را اطاعت كنید و طی كنید آنگاه مهتدی میشوید تكویناً.
نظیر آنچه فرمود ﴿اما من اعطی و اتََّقی و صدَّق بالحسنی فسنیسره للیسری﴾[۷] ما اول راه را برای همه بیان كردیم اگر كسی این راه را چند قدمی طی كرد، بعداً ما طی این راه را برای او آسان میكنیم خیلی به آسانی متدین هست. اگر انجام كارهای واجب به نام جهاد اكبر دشوار است برای او سهل است. او به آسانی مواظب زبانش است. به آسانی از مال حرام میگذرد . اگر دیگران در برابر مال حرام دستشان میلرزد این خیلی به آسانی از حرام پرهیز دارد ﴿فسنیسره للیسری﴾[۸] یعنی الیسری برای او سخت نیست اطاعت كردن. پرهیز از گناه برای او دشوار نیست. خیلی به طور عادی اطاعت میكند و از گناه پرهیز میكند این میشود هدایت تكوینی. پس اگر ما از خدای سبحان مسئلت میكنیم، میگوییم ﴿اهدنا الصراط المستقیم﴾[۹]، حضرتش هم راه را نشان داد؛ فرمود ﴿ان تطیعوه تهتدوا﴾[۱۰] نظیر آیهٴ سورهٴ تغابن كه ﴿و من یؤمن بالله یهد قلبه﴾[۱۱]
هدایت تكوینی در قرآن
آنگاه نمونههایی از اینكه خدای سبحان چه افرادی را به راه راست هدایت كرده است، در موارد گوناگون ملاحظه میفرمایید. در همان آیهای كه پایان بحث دیروز، تلاوت شد و تتمهاش مانده بود در سورهٴ مائده آیهٴ ۱۶ این است فرمود ﴿قد جاءكم من الله نور و كتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام﴾[۱۲] هم به ما فهماند اگر قرآن هادی است ابزار هدایت است نه هادی بالذات. یعنی اگر در سورهٴ اسراء هدایت به قرآن نسبت داده شد و گفتیم ﴿ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم﴾[۱۳] در حقیقت هادی خداست و قرآن ابزار هدایت است. فرمود این كتاب و نور مبین آمده است كه خدای سبحان بوسیلهٴ این كتاب هدایت میكند. ﴿یهدی به الله﴾[۱۴] كی را؟ این كتاب كه ﴿هدی للناس﴾ است كتابی كه ﴿للعالمین نذیرا﴾[۱۵] است كتابی كه ﴿ذكری للبشر﴾[۱۶] است. ولی مع ذلك فرمود بوسیلهٴ قرآن ما یك گروه خاصی را هدایت میكنیم این گروه خاص همان مؤمنینند كه از هدایت تكوینی برخوردارند و گرنه كه هدایت تشریعیش كه عالمی است. این قرآن همان وقتی كه نازل شد فرمود من جهانیام، ﴿للعالمین نذیراً﴾[۱۷] ﴿و ما هی إلاّ ذكری للبشر﴾[۱۸]. تا آنجا كه جای بشریت است این قرآن حجت بالغهٴ خدا است. اما در این سورهٴ مائده میفرماید خدا به وسیلهٴ این قرآن یك گروه مخصوصی را هدایت میكند و آنها كیانند؟ ﴿یهدی به الله من اتبع رضوانه﴾[۱۹] كسانی كه تابع رضوان خدایند یعنی هر كاری را لله انجام میدهند و رضای حق را طلب میكنند، این گروه كه راهیان راه الهیاند، خدا اینها را تكویناً در مرحلهٴ بقاء دستشان را میگیرد به راه سلامت میرساند. خیلی آسان، سالم از این دنیای پر خطر بیرون میروند. اگر دربارهٴ مسیح (سلام الله علیه) دربارهٴ یحیای شهید (سلام الله علیه) آمده یكجا با الف و لام یكجا بی الف و لام ﴿و السلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعثُ حیا﴾[۲۰] یعنی این نشئات سه گانه را با سلامت طی میكند، سالماً میمیرند. كسی سالماً میمیرد كه سالماً زندگی كرده باشد. و كسی سالماً در قیامت محشور میشود كه سالماً مرده باشد. یحیی (سلام الله علیه) اینچنین بود ﴿سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا﴾[۲۱] خدا فرمود من یك عده را سالماً به مقصد میرسانم. این میشود هدایت تكوینی. ﴿و یهدیهم الی صراط مستقیم﴾[۲۲].
سؤال…
جواب: «أرنی الحق حقاً حتی اتبعه»[۲۳]. آن هدایت تكوینی است . یعنی طوری روشن كن كه دیگر من تجاوز نكنم. آن نورانیت را به من مرحمت كن كه خوب ببینم .
اصل اینكه هدایت به معنای ایصال به مطلوب است در قرآن آمده در چند جا . خواه مطلوب بد , خواه مطلوب خوب، یك وقت دست كسی را میگیرند، به مقصود او میرسانند این میشود هدایت تكوینی خواه مقصود بد خواه مقصود خوب
سؤال…
جواب: بله دیگر، چون معنویات هم مثل مادیات مخلوق خدای سبحانند دیگر. مثلاً اگر خدای سبحان این نور چشم را مرحمت كرده است آن نور دل را هم او مرحمت میكند. این دعای تعقیب نماز صبح كه از امام رضا (سلام الله علیه) رسیده است و دیگران هم چنین میكنند؛ «و النور فی بصری و البصیرة فی دینی»[۲۴] هر دو را انسان از خدا میخواهد. «و اجعل النور فی بصری و البصیرة فی دینی»[۲۵] این هر دو تكوینی است هم نور چشم را انسان از خدا میخواهد این امر تكوینی است، هم نور دل را از خدا میخواهد این امر تكوینی است.
عدم اختصاص هدایت تكوینی عام به مؤمنان
در سورهٴ صافات فرمود اینها را به آن مقصودشان، به مقصدشان راه نمایی كنید . دو سه آیه كنار هم است در سورهٴ صافات ظاهراً نیست. ﴿فاهدوهم الی صراط الجحیم﴾[۲۶] یعنی در قیامت خدای سبحان به فرشتهها دستور میدهد كه این كفار و فسقه را هدایت كنید به راه جهنم . آنها راه جهنم را هم نمیدانند یعنی یكی از بلاها و عذابهایی كه كفار در قیامت مبتلایند این است كه باید بروند جهنم اما سرگردانند راهش كجاست . عدهای اینها را مستقیم به جهنم میبرند. ﴿فاهدوهم الی صراط الجحیم﴾[۲۷] نه یعنی تبلیغ كنید كه هدایت، هدایت تشریعی باشد چون در قیامت سخن از تشریع نیست. یعنی دستشان را بگیرید برسانید. مقصودشان هم جهنم بود منتها نمیدانستند جهنم مقصودشان است چیز دیگر خیال میكردند. هدایتشان كنید به راه جهنم . ﴿فاهدوهم الی صراط الجحیم﴾[۲۸] فرمود ﴿فاهدوهم الی صراط الجحیم و قفوهم انهم مسئولون ما لكم لا تناصرون»[۲۹] فرمود اینها را هدایتشان كنید به جهنم، به راه جهنم. این هدایتِ تشریع نیست، یعنی اینها را ببرید در دنیا به فرشتهگان خدای سبحان دستور میدهد كه این شخص را به راه خیر ببرید. توفیق، درك، بینش، گرایش، علاقه پیدا میشود امكانات را از بیرون گرایش را از درون فراهم میكند انسان به خوبی موفق میشود. گاهی كه خدای سبحان بخواهد امتحان بكند اینچنین است، كه همهٴ وسایل را فراهم میكند تا انسان را بیازماید. گاهی هم كه بخواهد هدایت تكوینی بكند همهٴ وسایل را از درون و بیرون فراهم میكند تا انسان را بیازماید. آنگاه انسان در هنگام تهیهٴ وسایل به خوبی راه را میبیند و انجام میدهد. و همهٴ وسایل را هم خدای سبحان برایش فراهم میكند و آماده میكند. این میشود هدایت تكوینی. بنابراین هدایتی كه در سورهٴ صافات آمده است كه ﴿فاهدوهم الی صرط الجحیم﴾[۳۰] این هدایت تكوینی است چون در قیامت سخن از تشریع نیست.
چه اینكه بهشتیها هم میگویند ﴿الحمد لله الذی هدانا لهذا﴾[۳۱] آنجا هم سخن از تكوین است نه تشریع. خدا را شكر كه ما را به اینجا رساند . این تكوین است. تشریع آن است كه برای انسان قانون معین كنند كه انسان بعد از درك قانون بفهمد چی واجب است چی حرام یا اطاعت كند یا تمرد. اما تكوین آن است كه گرایش و بینش و هوش و وسایل را فراهم بكند تا انسان راه را طی كند.
سؤال…
جواب: نه منظور این است كه هدایت به آن معنا كه شامل همه شده است خدای سبحان همه را هدایت كرده است. بهشتیان كه در بهشت میگویند خدا را شكر میكنیم كه ما را هدایت كرد ، یعنی خدا را شكر میكنیم كه برای ما احكام گفت؟ كه این احكام را برای همه گفت. آنی كه در بهشت از بهشتیان شنیده میشود، این است كه خدا را شكر میكنیم كه ما را به اینجا رساند. خدا را شكر میكنیم كه به وعدهاش وفا كرد. خدا را شكر میكنیم كه حزن و اندوه را از ما برداشت. خدا را شكر میكنیم كه زمین بهشت را ارث ما قرار داد. اینها محامد اهل بهشت است. ﴿الحمد لله الذی اذهب عنا الحزن﴾[۳۲] ﴿الحمد لله الذی هدانا لهذا﴾[۳۳] ﴿والحمد لله الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوأ من الجنة حیث نشاء﴾[۳۴]. اینها محامد اهل بهشت است.
سؤال…
جواب: درست است ولی منظور این است كه آن امری نیست مخصوص اهل بهشت، و این دارد محامد بهشتیان را ذكر میكند. آن حمد خدا را كه برای ما احكام بیان كرد . صرف تبیین احكام انسان را به بهشت نمیرساند برای اینكه ﴿هدی للناس﴾ بود. جهنمیها هم میگویند به اینكه برای ما گفتند احكام را برای ما گفتند خزنهٴ جهنم از جهنمیان سؤال میكند ﴿أ لم یأتكم نذیر قالوا بلی قد جاءنا نذیر فكذبنا و قلنا ما نزل الله من شی ان انتم إلاّ فی ضلال كبیر﴾[۳۵] بنابراین آنچه مهم است آن عنایتی الهی است كه انسان را به مقصد و مقصود میرساند.
رسالت و هدایت، منّت الهی
و این را دربارهٴ انبیاء چنین میفرماید: در سورهٴ صافات راجع به موسی و هارون (علیهما السلام) لسان قرآن كریم این است. آیهٴ ۱۱۴ به بعد سورهٴ صافات ﴿ولقد مننا علی موسی و هارون و نجیناهما و قومهما من الكرب العظیم و نصرناهم فكانوا هم الغالبین و آتیناهما الكتاب المستبین و هدیناهما الصراط المستقیم﴾[۳۶] ما بر موسی و هارون منت نهادیم. منت آن نعمت سنگین است. آن نعمتی كه حملش مشكل است آن را میگویند منت. رسالت، منت است. هدایت، منت است و مانند آن. خدای سبحان با آفرینش این مجموعهٴ نظام، آسمان و زمین، خلق آفتاب و آب و امثال ذلك منت یاد نكرد. نفرمود من بر شما منت نهادم كه بر شما آفتاب خلق كردم یا آب خلق كردم. منت هی النعمة الثقیله. آن نعمت وزین را میگویند منت. اما دربارهٴ رسالت سخن از منت است ﴿لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا﴾[۳۷] هدایت سخن از منت است ﴿بل الله یمن علیكم أن هداكم للایمان﴾[۳۸] و مانند آن. دربارهٴ موسی و هارون (علیهما السلام) سخن از منت است. فرمود ما بر اینها منت نهادیم. اینها را چكار كردیم؟ اینها را در جنگ پیروز كردیم. بعد به اینها چی دادیم؟ به اینها تورات دادیم. بعد چكارشان كردیم؟ اینها را به راه راست هدایت كردیم. خوب این هدایت راه راست به معنای تشریع كه برای همهٴ بنیاسرائیل بود. برای همهٴ بنیاسرائیل مسئلهٴ تشریع احكام بود. اختصاصی به موسی و هارون (علیهما السلام) نداشت. این منتی بر موسی و هارون نبود. اینكه میفرماید: ما بر اینها منت نهادیم، به اینها كتاب مستبین دادیم، اینها را به صراط مستقیم هدایت كردیم، یعنی تكویناً. یعنی آن توفیق را دادیم. آن نورانیت را به ایشان دادیم.
سؤال…
جواب: اگر هدایت تشریعی شد، مكلّف به حسن اختیار خود چند قدم عمل كرد، اطاعت كرد، آنگاه هدایت تكوینی نصیبش میشود. ﴿ان تطیعوه تهتدوا﴾[۳۹] ﴿و من یؤمن بالله یهد قلبه﴾[۴۰]. اوّل سخت است برای انسان، بعد آسان میشود. اینكه بعد آسان میشود، همهٴ مشكلات را خدای سبحان حل میكند، این هدایت تكوینی است. این اول رایگان نصیب كسی نمیشود. اگر یك كسی چند قدمی این راه را طی كرد، آنگاه آن هدایت تكوینی نصیبش میشود. اگر موسی و هارون (علیهما السلام) آن مشكلات را تحمل نمیكردند، این هدایت تكوینی نصیبشان نمیشد.
سؤال…
جواب: این چون یقین را برای متقین بیان كرد خدای سبحان هم دربارهٴ متقین دارد: ﴿ان تتقوا الله یجعل لكم فرقاناً﴾[۴۱] اینها اهل تقوی شدند، خدای سبحان این نورانیت را به ایشان مرحمت كرده است. نه اینكه متقی از پیش خود این نورانیت را دارد. تقوا هم همان عبادت خاصه است. والحمد لله رب العالمین
سؤال…
جواب: مبتدی چون از هدایت تكوینی هنوز برخوردار نشده و مختار است. ﴿انا هدیناه السبیل﴾[۴۲] مبتدی بین دو راه ایستاده است ﴿و هدیناه النجدین﴾[۴۳] نجد خیر و نجد شر. اگر به حسن اختیار خود راه خیر را چند قدم طی كرده است، ایمان آورد و اطاعت كرد بقیهٴ راه را به آسانی طی میكند. آن بقیه میشود تكوینی.
سؤال…
رهزنی شیطان، در صراط مستقیم
جواب: بله مادامی كه در غیر معصومین بله چون بالاخره شیطان در همهٴ این راهها هست. شیطان هم در همین راهها هست این راه مستقیم شیطان ، آدرسش را قرآن كریم مشخص كرد. گفت من راههای انحرافی من نیستم برای اینكه آنها را دیگر من دادم به مأمورین جزء و خودشان شیطان شدند. آدرس من همین صراط مستقیم است، من جای دیگر كار ندارم. ﴿لاقعدن لهم صراطك المستقیم﴾[۴۴] من سر راه مینشینم. منتها این صراط مستقیم طولانیست. از مراحل بدوی شروع میشود تا لقاء الله. این اوائل راه و تا حدودی اواسط راه شیطان هست. از آن به بعد دیگر جای نفوذ شیطنت نیست . انسان اگر این مقدار راه را طی كند از اوائل بگذرد از اواسط بگذرد به آن بخش سوم برسد، یعنی جزء عباد مخلص بشود، شیطان دیگر آنجا راه ندارد اصلا و گرنه گفت من سر راه مینشینم. جای دیگر من نیستم جایی كه پرتگاه است من نیستم. من سر راه مینشینم دست اینها را میگیرم پرت میكنم. كارم این است. ﴿لاقعدن لهم صراطك المستقیم﴾[۴۵] همین جا كمین میزنم. خدای سبحان هم فرمود: پیامبر من هم در همین جاست خود من هم در اینجا حضور دارم و اینها را راهنمایی میكنیم. دربارهٴ پیامبر هم فرمود: ﴿یس و القرآن الحكیم انك لمن المرسلین علی صراط مستقیم﴾[۴۶] تو بر صراط مستقیم هستی. تو جلو داری میروی این قافله هم بدنبال تو دارند میآیند. این هم كمین میزند. من هم كه خدایم كارم روی این صراط مستقیم است شما اگر این مقدار را طی كنید دیگر از كمین شیطان بیرون میروید یعنی وقتی برسید به مرحلهٴ اخلاص شیطان بلد نیست چگونه مخلصین را فریب بدهد.
عدم دسترسی شیطان به مخلَصین
آنچه را كه مخلَصین دنبال او هستند، شیطان نمیفهمد. آنچه كه ابزار كار و بازی شیطان است، مخلصین روی او پا گذاشتند این است كه اوایل راه جای شیطنت هست كه كمین بزند اما اواخر راه جای شیطنت نیست. لذا اگر اخلاص را رها كنند از آن بخش سوم میافتند توی بخش دوم و اول، خطر دارد. این اخلاصی كه حفظ بكنند در دسترس كسی نیستند لذا شیطان گفت ﴿الا عبادك منهم المخلَصین﴾[۴۷] خدای سبحان هم فرمود به اینكه تو بر بندگان مخلَص من راه نداری.
سؤال…
جواب: بله؟ قبل از تشریع. تشریع باید باشد برنامه باید باشد تا به یك كسی توفیق طی آن راه را بدهند. آن هم به نوبهٴ خود شرع است چون یكی از حجج الهیه شرع است دیگر. بعضی از چیزها را عقل میفهمد انسان اگر دسترسی پیدا نكرده است، به اینكه بفهمد ﴿لا تأكلوا اموالكم بینكم بالباطل﴾[۴۸] ولی عقل میگوید خوردن مال مردم حرام است. خب این حجت شرعی است دیگر. خود عقل حجة شرعیه «ان لله علی الناس حجتین، حجة ظاهرة و حجة باطنة»[۴۹] عقل حجت شرعیست. كه بوسیلهٴ عقل هم عبد بر مولا احتجاج میكند هم مولا بر عبد. آنگاه خدای سبحان میگوید من حجت را به شما دادم دیگر. اگر چیزی كه عقل نفهمد، نظیر خصوصیتهای عبادی و امثال ذلك البته شخص معذور است.
سؤال…
جواب: ممكن است غیر معصوم هم به مقام اخلاص برسد. از آن طرف هر معصومی مخلَص هست اما از این طرف هر مخلَصی معصوم باشد لازم نیست.
سؤال…
جواب: گمراه نمیشود دیگر، حفظ میشود.
سؤال…
جواب: امكان چرا امكان هست لذا باید اخلاصش را حفظ كند. اگر اخلاصش را حفظ نكرد این خطر هست.
سؤال…
جواب: بالاخره شیطان مواظب است ببیند كه این سقوط میكند میآید تو بخش دوم و اول كه بگیرد یا نه. مادامی كه آنجا هست دسترسی به او ندارد.
سؤال…
جواب: چرا خود انسان از درون خود میتواند بالاخره فریب بخورد. دیگر
سؤال…
جواب: انحصارش از كجاست؟ مثلا او عامل قریب است ﴿و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه﴾[۵۰] آن خناسی كه ﴿یوسوس فی صدور الناس﴾[۵۱] او كمین كرده در بخش اول و دوم. اما آن نفسی كه با انسان همواره هست، ﴿و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید﴾[۵۲] آن همواره با انسان است.
سؤال…
جواب: سرپیچی از تكوین؟ نه اگر محال باشد كه میشود جبر. تكوین در حد یك توفیق است. راه را انسان به آسانی طی میكند. و الا میشود جبر.
سؤال...
جواب: نه ترك اولی یعنی مثلا دو تا مستحب بود یكی افضل بود و یكی
ادامه سؤال قبلی:
جواب: بله؟ نه حالا جریان حضرت آدم (سلام الله علیه) میرسیم به اینكه او اصلا تشریع نبود. چون در آن عالم سخن از تشریع نیست بعدا كه به زمین آمد شد اولین پیامبر و تشریع از این بعد هست . ولی ممكن است یك امری افضل باشد نسبت به یك امر دیگر اینها چون ابرار دارند و مقربین. «حسنات الابرار سیئات المقربین»[۵۳] باشد و گرنه متروك و امثال ذلك آنجا نبود.
هدایت نیكان، شرح صدر
بنابراین اگر خدای سبحان بخواهد كسی را به راه راست تكویناً هدایت كند خود این شخص باید مقداری از این راه را طی كند تا توفیق هدایت تكوینی نصبیبش بشود. و همانطوری كه در سورهٴ تغابن فرمود: ﴿و من یؤمن بالله یهد قلبه﴾[۵۴] در سورهٴ انعام هم تشریح میكند كه اگر ما خواستیم كسی را هدایت كنیم قلب او را روشن و منشرح میكنیم. شرح صدر به او میدهیم. آیه ۱۲۵ سورهٴ انعام فرمود: ﴿فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یضله یجعل صدره ضیقا حرجا كانما یصعَّد فی السماء﴾[۵۵] اگر كسی خواست، خدا خواست كسی را هدایت كند قلبش را باز میكند. شرح صدر به او مرحمت میكند. قلب مشروح معارف بلندتر را درك میكند. همان بیانی كه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در آن حدیث به كمیل فرمود: «یا كمیل ان هذه القلوب أوعیة فخیرها اوعاها»[۵۶]؛ این دلها ظروف اندیشههاست، بهترین دل آن قلبی است كه ظرفیتش بیشتر باشد. آن قلبی كه ظرفیتش بیشتر است برای درك مطالب بلندتر، او از شرح صدر برخوردار است. در این كریمه فرمود: خدا هر كه را بخواهد هدایت كند، شرح صدر به او مرحمت میكند. و هر كه را بخواهد گمراه كند، دلش را میبندد. خب این تشریعی است یا تكوینی؟ تشریعی كه برای همه یكسان است. فرمود: ﴿هدی للنّاس﴾[۵۷]، به همهٴ مردم بدهید. نه اینكه اول شرح صدر به كسی مرحمت كند یا قلب كسی را ببندد. اول به عنوان هدایت عامه، همگان را هدایت میكند ﴿نذیراً للبشر﴾[۵۸] ﴿ذكری للبشر﴾[۵۹] ﴿نذیراً للعالمین﴾[۶۰] اگر كسی این راه را مقداری طی كرده است، خدا به او شرح صدر میدهد. ﴿لكیلا تأسوا علی ما فاتكم و لاتفرحوا بما آتاكم﴾[۶۱]؛ مثل یك دریای عظیم. اگر چیزی وارد دریا بشود، دریا را تكان نمیدهد. چیزی از دریا گرفته بشود، دریا را كم نمیكند. طوری كه او نگران بشود. قلب مشروح این چنین است؛ اگر حادثهٴ تلخی بیاید او غمگین نمیشود، نعمتی به او برسد او مسرور نخواهد شد. چون هر دو را به عنوان آزمون الهی میداند. این قلب مشروح جا برای حوادث نیست خلاصه. این شرح صدر است.
گمراهی منحرفان، تنگ جانی
آنگاه وقتی كه فرمود: هر كه را خدا بخواهد گمراه كند قلبش را میبندد، ذیلاً بیان كرد ﴿كذلك یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون﴾[۶۲] این رجس و پلیدی را كه عبارت است از بستن دل و تنگی جان است، خدا بر افرادی كه ایمان نیاوردند تحمیل میكند. معلوم میشود اگر شرح صدر اعطا میكند به مؤمنین مرحمت میكند. اگر بستن دل بر كسی تحمیل میشود، آن كسی است كه رجس و گرفتاری عدم ایمان دامنگیر او شد. ﴿كذلك یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون﴾[۶۳] آنگاه معلوم میشود شرح صدر طهارت است و ضیق صدر رجس، پلیدی. این پلیدی كه انسان باید از آن مهاجرت كند. پس این طور نیست كه بدواً، رایگان خدای سبحان قلب كسی را مشروح كند یا دل كسی را ببندد. این چنین نیست. و در سورهٴ كهف جریان اصحاب كهف را كه تشریح میكند، میفرماید اینها قیام كردند مبارزه كردند، دست از آسایش كشیدند، ما هم یك هدایت زائدی به اینها دادیم. این هدایت زائد همان هدایت تكوینی است نه تشریعی. چون تشریع كه نسبت به همه شد. در سورهٴ كهف آیهٴ ۱۳ فرمود: ﴿نحن نقص علیك نبأهم بالحق إنّهم فتیة آمنوا بربهم و زدناهم هدی﴾[۶۴] اینها یك رادمردانی بودند كه برای خدا قیام كردند. شاب نبودند، فتی بودند. سخن از فتوت است. و گر نه سنشان كم نبود. اینها جوانمرد بودند و نه جوان. سخن از فتوت است ﴿انهم فتیة آمنوا بربهم﴾[۶۵] یك جوانمردانی بودند كه قیام كردند، ما هم هدایتشان را زیاد كردیم. نه هدایتشان را زیاد كردیم یعنی احكام را برایشان گفتیم كه بشود تشریعی. این هدایت كه تكوینی است، دربارهٴ اینها افزوده كردیم، راه را به خوبی دیدند. به آسانی راه را طی كردند. و از هیچ خطری نترسیدند. ﴿انهم فتیة آمنوا بربهم و زدناهم هدی﴾[۶۶].
هدایت به سخن نیك و پاكیزه
در سورهٴ حج وقتی جریان اهل بهشت را تشریح میكند، آیهٴ ۲۴ سورهٴ حج این است كه میفرماید: ﴿و هدوا الی الطیب من القول و هدوا الی صراط الحمید﴾[۶۷] اینها به خوب حرف زدن هدایت شدند. به قول طیب هدایت شدند. قول طیب را كه خدای سبحان به همه دستور داد شما خوب حرف بزنید. چطور اینها فقط هدایت شدند به خوب حرف زدن؟ حرفی كه كسی را حیثیت كسی را نبرد، حرفی كه خبیث نباشد، از دهن اینها خبیث باشد، از دهن اینها بیرون نمیآید و حرف گزنده از دهن اینها بیرون نمیآید. این هدایت تكوینی است. چرا؟ چون راههای خیر را از قبل طی كردهاند. آنگاه خدای سبحان طرز حرف زدن را هم به اینها آموخت. اصلاً بد نمیگویند، لغو نمیگویند و چیزی كه وقار و عظمت اینها را هم كم بكند، نمیگویند.
وصیت حضرت علی(علیه السلام) به پرهیز از سخن لغو
در همان نامه كه در نهج البلاغه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) برای حسن بن علی (علیهما السلام) مرقوم فرمود، از آنجا تعبیر كرد از حضرت به عنوان بنی، یعنی پسرك من. با ترحم و امثال ذلك یاد میكند. میفرماید: این چنین نباش كه در مجالس نشستهای حرفی بزنی كه دیگران بخندند ولو از دیگری نقل كنی.[۶۸] در جلسه طوری باشی كه تو بگویی و دیگران بخندند. دهانت وسیلهٴ خندهٴ دیگران باشد. خود را سبك نكن با این سخن. در پایان آن نامه كه در نهج البلاغه هست، فرمود: نقل نكن یك چیزی كه دیگران بخندند. این شایستهٴ یك انسانی كه در راه است، نیست.
قول طیب آن است كه انسان مواظب زبانش باشد. مواظب گفتارش باشد. لغو نگوید. لهو نگوید و مانند آن. این یك امر تكوینی است كه خدای سبحان به اینها مرحمت كرده است.
سؤال…
جواب: بله؟ اشكال ندارد اما ببینید یك وقت انسان میخواهد بداند حرام است یا نه، یك وقت میخواهد بداند كه بالاخره انسان خودش را به چه چیز سرگرم میكند. دهان عادت میكند دیگر.
هدایت تكوینی و تشریعی
مسئلهٴ هدایت تكوینی و هدایت تشریعی را در آیاتی كه قرآن كریم هم به پیامبر نسبت میدهد، هم از پیامبر سلب میكند، به خوبی مشخص كرده كه یكی تكوینی است یكی تشریعی. خدای سبحان هم به پیامبر میفرماید تو هدایت نمیكنی، هم میفرماید تو هدایت میكنی. هم میفرماید تو به صراط مستقیم هدایت نمیكنی، هم میفرماید تو به صراط مستقیم هدایت میكنی. پیداست كه یكی تكوینی است یكی تشریعی. در سورهٴ قصص آیهٴ ۵۶ به بعد این است: ﴿انك لا تهدی من احببت﴾[۶۹]؛ تو هر كه را بخواهی هدایت نمیكنی كه، ﴿ولكن الله یهدی من یشاء﴾[۷۰]؛ خداست كه هدایت میكند. این معلوم میشود هدایت تكوینی است. چون خدا به رسولش فرمود تو مردم را به صراط مستقیم هدایت میكنی. یعنی تشریعاً احكام الهی را برای مردم بیان میكنی. آن را در پایان سورهٴ شوری آیهٴ ۵۲ و ۵۳ بیان میكند. میفرماید به اینكه: ﴿وكذلك اوحینا الیك روحاً من امرنا﴾[۷۱] این امر تكوینی است. ﴿ما كنت تدری ما الكتاب و لا الایمان ولكن جعلناه نوراً نهدی به من نشاء﴾[۷۲] ما این امر را كه هدایت تكوینی است، یك نور خاصی قرار دادیم كه این نور خاص را به همه نخواهیم داد. هر كه را بخواهیم میدهیم. كی ها را میخواهد خدا؟ ﴿من یؤمن بالله یهد قلبه﴾[۷۳] ﴿ان تطیعوه تهتدوا﴾[۷۴] آنها را خدا میخواهد. ﴿و یهدی الیه من اناب﴾[۷۵] ﴿و یهدی الیه من ینیب﴾[۷۶] كه بحثهایش در سورهٴ رعد گذشت.
مصداق ﴿اهدنا ﴾ در آیهٴ مورد بحث
فرمود این یك نوری است ما به همه نمیدهیم. هر كه را بخواهیم میدهیم. كیها را میخواهد؟ ﴿من یؤمن بالله یهد قلبه﴾[۷۷] كسی كه چند قدم این راه را طی كند، به او این نور را مرحمت میكند. معلوم میشود این ﴿اهدنا الصراط المستقیم﴾[۷۸] مسئلت كردن نور است. خدایا یعنی نور به ما بده. نه اهدنا یعنی نورنا، هدایت مصداقش با مصداق نور یكی است. نه اینكه لفظ هدایت و لفظ نور مترادف باشند یا اهدنا در نورنا استعمال شده باشد و مانند آن. نه، اهدنا همان اهدنا است. رساندن است. راهنمایی كردن است. منتها راهنمایی تكوینی در لسان قرآن كریم، نور است. كه انسان به خوبی راه را میبیند. فرمود این نور را به هر كه بخواهیم میدهیم. تو كارت هدایت است. ﴿جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا﴾[۷۹] اما ﴿و انك لتهدی الی صراط مستقیم﴾[۸۰] تو فقط مردم را به صراط مستقیم هدایت میكنی. همین صراط مستقیمی كه در سورهٴ قصص همین الان بحث شد كه خدا فرمود: ﴿انك لا تهدی من احببت﴾[۸۱] تو هدایت نمیكنی. در سورهٴ قصص میفرماید تو هدایت میكنی. در سورهٴ قصص كه فرمود تو هدایت نمیكنی یعنی تو كسی نیستی كه دست اینها را بگیری و تا بهشت برسانی، تو فقط میگویی. ﴿و ما علی الرسول الا البلاغ﴾[۸۲] تو میگویی ﴿اقم الصلوة﴾[۸۳] اما من هستم كه دل اینها را نور میدهم اینها راه را طی میكنند. پس در سورهٴ قصص فرمود: ﴿انك لا تهدی من احببت﴾[۸۴] تو هر كه را بخواهی، دوست داشته باشی هدایت نمیكنی. تو فقط بیان میكنی احكام الهی را. ﴿بلغ ما انزل الیك من ربك﴾[۸۵] یكی نمیپذیرد ولایت حضرت امیر (سلام الله علیه) را، یكی میپذیرد. یكی نور دارد، یكی ندارد. تو فقط تبلیغ میكنی. در سورهٴ شوری فرمود كه: ﴿جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا و انك لتهدی الی صراط مستقیم﴾[۸۶] تو كارت تبلیغ كردن است، گفتن است. تو فقط مردم را آگاه میكنی. چی بر مردم واجب است، چی حرام. اما آن نوری كه در دل میتابد، به وسیلهٴ آن نور راهیان حركت میكنند، آن دست من است. ﴿انك لتهدی الی صراط مستقیم﴾[۸۷] صراط مستقیم، صراط كیست؟ ﴿صراط الله الذی له ما فی السموات و ما فی الارض الا الی الله تصیر الامور﴾.[۸۸]
(و الحمد لله رب العالمین)
[۱] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۶.
[۲] سورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۱.
[۳] سورهٔ نور، آیهٔ ۵۴.
[۴] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۵.
[۵] سورهٔ نور، آیهٔ ۵۴.
[۶] سورهٔ نور، آیهٔ ۵۴.
[۷] سورهٔ لیل، آیات ۵ ـ ۷.
[۸] سورهٔ لیل، آیات ۵ ـ ۷.
[۹] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۵.
[۱۰] سورهٔ نور، آیهٔ ۵۴.
[۱۱] سورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۱.
[۱۲] سورهٔ مائده، آیهٔ ۱۶.
[۱۳] سورهٔ اسراء، آیهٔ ۹.
[۱۴] سورهٔ مائده، آیهٔ ۱۶.
[۱۵] سورهٔ فرقان، آیهٔ ۱.
[۱۶] سورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۱.
[۱۷] سورهٔ فرقان، آیهٔ ۱.
[۱۸] سورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۱.
[۱۹] سورهٔ مائده، آیهٔ ۱۶.
[۲۰] سورهٔ مریم، آیهٔ ۳۳.
[۲۱] سورهٔ مریم، آیهٔ ۱۵.
[۲۲] سورهٔ مائده، آیهٔ ۱۶.
[۲۳] بحار، ج ۸۳، ص ۱۱۹.
[۲۴] مفاتیح الجنان، دعای تعقیب نماز صبح.
[۲۵] مفاتیح الجنان، دعای تعقیب نماز صبح.
[۲۶] سورهٔ صافات، آیهٔ ۲۳
[۲۷] سورهٔ صافات، آیهٔ ۲۳.
[۲۸] سورهٔ صافات، آیهٔ ۲۳.
[۲۹] سورهٔ صافات، آیات ۲۳ ـ ۲۵.
[۳۰] سورهٔ صافات، آیهٔ ۲۳.
[۳۱] سورهٔ اعراف، آیهٔ ۴۳.
[۳۲] سورهٔ فاظر، آیهٔ ۳۴.
[۳۳] سورهٔ اعراف، آیهٔ ۴۳.
[۳۴] سورهٔ زمر، آیهٔ ۷۴.
[۳۵] سورهٔ ملك، آیهٔ ۸ ـ ۹.
[۳۶] سورهٔ صافات، آیات ۱۱۴ ـ ۱۱۸.
[۳۷] سورهٔ آل عمران، آیهٔ ۱۶۴
[۳۸] سورهٔ حجرات، آیهٔ ۱۷.
[۳۹] سورهٔ نور، آیهٔ ۵۴.
[۴۰] سورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۱.
[۴۱] سورهٔ انفال، آیهٔ ۲۹.
[۴۲] سورهٔ انسان، آیهٔ ۳.
[۴۳] سورهٔ بلد، آیهٔ ۱۰.
[۴۴] سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۶.
[۴۵] سورهٔ اعراف، آیهٔ ۱۶.
[۴۶] سورهٔ یس، آیهٔ ۱ ـ ۴.
[۴۷] سورهٔ ص، آیهٔ ۸۳.
[۴۸] سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۸۸.
[۴۹] الكافی، ج ۱، ص ۱۵.
[۵۰] سورهٔ ق، آیهٔ ۱۶.
[۵۱] سورهٔ ناس، آیهٔ ۵.
[۵۲] سورهٔ ق، آیهٔ ۱۶.
[۵۳] بحار، ج ۲۵، ص ۲۰۵.
[۵۴] سورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۱.
[۵۵] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۲۵.
[۵۶] نهج البلاغه، حكمت ۱۴۷.
[۵۷] سورهٔ بقره، آیهٔ ۱۸۵.
[۵۸] سورهٔ مدثر، آیهٔ ۳۶.
[۵۹] سورهٔ مدثر، آیه ۳۱.
[۶۰] سورهٔ فرقان، آیهٔ ۱.
[۶۱] سورهٔ حدید، آیهٔ ۲۳.
[۶۲] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۲۵.
[۶۳] سورهٔ انعام، آیهٔ ۱۲۵.
[۶۴] سورهٔ كهف، آیهٔ ۱۳.
[۶۵] سورهٔ كهف، آیهٔ ۱۳.
[۶۶] سورهٔ كهف، آیهٔ ۱۳.
[۶۷] سورهٔ حج، آیهٔ ۲۴.
[۶۸] نهج البلاغه، نامه ۳۱، ص ۴۰۵؛ إیاك أن تذكر من الكلام ما یكون مضحكاً وإن حَكَیتَ ذلك عن غیرك
[۶۹] سورهٔ قصص، آیهٔ ۵۶.
[۷۰] سورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۱.
[۷۱] سورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲.
[۷۲] سورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲.
[۷۳] سورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۱.
[۷۴] سورهٔ نور، آیهٔ ۵۴.
[۷۵] سورهٔ رعد، آیهٔ ۲۷.
[۷۶] سورهٔ شوری، آیهٔ ۱۳.
[۷۷] سورهٔ تغابن، آیهٔ ۱۱.
[۷۸] سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ ۶.
[۷۹] سورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲.
[۸۰] سورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲.
[۸۱] سورهٔ قصص، آیهٔ ۵۶.
[۸۲] سورهٔ نور، آیهٔ ۵۴.
[۸۳] سورهٔ هود، آیهٔ ۱۱۴.
[۸۴] سورهٔ قصص، آیهٔ ۵۶.
[۸۵] سوره مائده، آیه ۶۷.
[۸۶] سورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲.
[۸۷] سورهٔ شوری، آیهٔ ۵۲.
[۸۸] سورهٔ شوری، آیهٔ ۵۳.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0