چرا باید خمس بدهیم؟

باید توجه داشت که سیستم اقتصادی توزیع و تولید ثروتها و پرداخت خمس و زکات و سایر مسائل مالی مانند کفارات، دیات و غیره نیز، رعایت عدل را در بعد اقتصادی روشن می‌سازد، زیرا بدون یک سیستم اقتصادی، قشر عظیمی گرفتار فقر و محرومیت می‌شوند.به همین دلیل مقصود ما از اقتصاد اسلامی، آن سیستمی است که به وسیله آن راه و رسمی که اسلام در تنظیم حیات اقتصادی دارد تجسّم و عینیّت پیدا می‌کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، به طور کلی می‏‌توان گفت: پرداخت خمسِ اموال، دو نقش اساسی در زندگی مسلمان‌ها به ویژه شیعیان ایفا می‌کند:

۱ – مادی : توزیع ثروت بر اساس عدالت اجتماعی

۲ – معنوی : ( تهذیب نفس)

عدالت اقتصادی در پرتو بعثت پیامبران

بنابر روایت شیعه نیوز، قرآن کریم یکی از مهمترین دلایل اجتماعی بعثت پیامبران را زمینه سازی برای اقامه قسط و گسترش مطلق عدالت توسط خود مردم میداند: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ ما پیامبران را با دلایل روشن و معجزات آشکار فرستادیم و کتاب و میزان حق و باطل را با آنان همراه ساختیم تا مردم (در پرتو تربیت دینی) به عدل و قسط قیام کنند .

تعریف عدالت

عدالت به مفهوم اتمّ آن عبارت است از: اعطای حق هر صاحب حقی که شامل حق الله نیز میشود. امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: «حق الله الاکبر علیک ان تعبده و لا تشرک به شیئاً؛ بزرگترین حق خدا این است که او را پرستش کرده و احدی را شریک او قرار ندهی.»

گاهی عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جایگاه و پایگاه مناسب خویش است؛ از انفاق و پرداخت حقوق مالی گرفته تا سخن گفتن به موقع و هر کسی را در مقام مناسب گذاشتن، و نیز توزیع و تولید ثروت به صورت مناسب و عادلانه.

سیستم اقتصادی در اسلام

باید توجه داشت که سیستم اقتصادی توزیع و تولید ثروتها و پرداخت خمس و زکات و سایر مسائل مالی مانند کفارات، دیات و غیره نیز، رعایت عدل را در بعد اقتصادی روشن می سازد، زیرا بدون یک سیستم اقتصادی، قشر عظیمی گرفتار فقر و محرومیت میشوند. به همین دلیل مقصود ما از اقتصاد اسلامی، آن سیستمی است که به وسیله آن راه و رسمی که اسلام در تنظیم حیات اقتصادی دارد تجسّم و عینیت پیدا می کند.

پیوستگی سیستم اقتصادی و اصول اعتقادیی

مبانی فلسفی نظام اقتصادی در اسلام با جهانبینی و اصول اعتقادی، به هم مرتبط و پیوسته است. به همین دلیل شناخت سیستم اقتصادی مستلزم شناخت مبانی فکری و فلسفی است؛ به عبارت دیگر سیستم اقتصادی از عقاید، اخلاق و احکام اسلامی تفکیکناپذیر میباشد، چون فروع دین از اصول دین نشأت پیدا کرده است و همین انسجام فروع و اصول و اخلاق و ایمان است که ضمانت اجرایی خمس و زکات را تأمین میکند؛ مثلاً قرآن در باب وجوب خمس اموال و لزوم پرداخت آن به صاحبان سهام (سهم امام و سهم سادات) میفرماید: «ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان؛ اگر به خدا و آنچه بر بندهاش (حضرت محمد) در روز جدایی (حق و باطل) نازل کرده ایمان و اعتقاد دارید خمس خواهید داد.

پرداخت خمس و زکات در رشد اخلاقی و تربیتی پرداخت کننده نقشی اساسی ایفا میکند. قرآن میفرماید: «خذ من اموالهم صدقه تطهّرهم و تزکیهم؛ از اموال آنها صدقات را بگیر که در پاک کردن و تزکیه و رشد معنوی آنها دخیل است، چرا که هر عبادتی ظاهری دارد و باطنی. اراده و نیت و انگیزه شخصی، باطن عبادت و فرایض مالی را ترسیم میکند.

پرداخت خمس اموال به قصد قربت، آثار تربیتی و برکات اقتصادی در پی دارد، اما از نظر تربیتی، انفاقِ خمس اموال به مثابه دل کندن و رهایی از وابستگی آدمی به جذابترین مظاهر دنیوی است. قرآن میفرماید: «و انّه لحب الخیر لشدید؛ انسان علاقه بسیاری به مال دارد». از اینرو مشکلترین دستورات اسلامی، احکام مالی است.

انفاق مال از اهدای جان کمتر نیست. بسا افرادی در راه حفظ مال و منال از جان گذشتهاند. حرّیت و آزاد منشی از آن کسی است که از مال بگذرد و اصولاً اطاعت از خدا در انفاق مال، اثرات معنوی بسیار بزرگی دارد. قرآن با توجه به این حقیقت میفرماید: «لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا مما تحبّون؛ هرگز به مقام نیکوکاری نمیرسید، مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.»

خمس و یا زکات، از پلیدیهای روحی و روانی پاک میشود و زمینه نزول برکات مادی و معنوی را فراهم میآورد.

بسیاری از مردم از ترس کمبود مال و فقر و ناداری، زکات و خمس نمیدهند، ولی اگر ایمان و توکل به خدا در کار باشد نباید از فقر و ناداری ترس و واهمهای داشته باشند. از همه بالاتر اینکه آنچه موجب اهمیت و عنایت خداوند به این فریضه میشود همان تقوا، اخلاص، خوشحالی مستمندان و بندگان خدا و بستگان پیامبر است. خدا در قرآن میفرماید: «من ذا الذی یقرض الله قرضاً حسناً فیضاعفه له؛ کیست که به خدا قرض نیکو بدهد تا خدا آن را به صورت افزون برگرداند.»

ذات اقدس الهی نیازی به استقراض از بندگانش ندارد، میخواهد بفرماید: کسی که به بندهای قرض بدهد مثل این است که این احسان و هدیه را به خدا داده است؛ در صورتی که آنچه مورد توجه خدا واقع میشود اخلاص و تقوایی است که باعث این عمل گردیده است. قرآن درباره قربانی کردن میفرماید: «لن ینال الله لُحُومها و لا دماؤها و لکن یناله التقوی منکم؛ هرگز گوشت و خون قربانی شما به خدا نمیرسد، و لکن تقوای شما که باعث این عمل گردیده است به خدا میرسد.»

در خمس هم همان قصد قربت و اخلاص است که مورد توجه ذات اقدس الهی قرار میگیرد، چون این نوع انفاق که با انگیزه پاک و نیت خالص و به قصد قربت انجام میشود به خدا میرسد، چرا که اگر ایمان و اخلاص و امید به ثواب و علاقه به قرب پروردگار نبود هرگز کسی محصول زحمات خود را پرداخت نمیکرد.

[۱] انفال (۸) آیه ۴۱.

[۱] توبه (۹) آیه ۱۰۳.

[۱] ) عادیات (۱۰۰) آیه ۸.

[۱] آل عمران (۳) آیه ۹۲.

دورنمائى از فلسفه خمس و زکات

گرچه اسلام درآمدهایى را که از طرق نامشروع، همچون اختلاس، احتکار، کمفروشى، ربا، سرقت، رشوه و امثال آن بدست مىآید، به شدّت حرام کرده و حکومت اسلامى را مسئول بازگشت این اموال به صاحبان اصلى آنها دانسته است، چنانکه امیرالمؤمنین علىعلیه السلام فرمود: تمام اموالى را که در زمان خلیفه سوّم میان نورچشمىها به ناحق تقسیم شده است، برخواهم گرداند، گرچه آن اموال در مهر زنان هزینه شده باشد.(۲) امّا با این حال به دلایل تفاوتهاى حکیمانهاى که خداوند میان انسانها قرار داده است و به خاطر تلاش و تخصّص و ابتکار، برخى افراد درآمد بیشترى دارند که از طریق مشروع نیز کسب کردهاند، و برخى افراد با درآمد کم، توانِ اداره زندگى خود را ندارند.

تمام نظامهاى بشرى براى کمدرآمدها به فکر چاره بودهاند، زیرا اگر این خلاء به نحوى پر نشود، کینه و حسادتِ کمدرآمدها نسبت به پردرآمدها شعلهور مىشود و شعلهاش ممکن است همه چیز را بسوزاند. اگر گرسنگان سیر نشوند، خطر بالارفتن آمار جنایات جدّى مىشود و هر نظامى که به فکر گرسنگان نباشد، ماندنى نیست.

گرسنگىِ جمعى از مردم و پرخورى جمع دیگر را هیچ عقل و وجدان سالمى نمىپذیرد. به همین دلیل، براى حلّ این مسأله افراد و حکومتها، طرحهاى زیادى ارائه دادهاند که رایجترین آنها گرفتن مالیات و برقرارى تأمین اجتماعى و ایجاد مؤسسات خیریه و صندوقهاى قرض الحسنه و امثال آن است.

اسلام نیز که مکتبى جامع و اجتماعى است، براى فقرزدایى و حل مشکل محرومان جامعه، طرحهایى را ارائه داده که یکى از آنها، مسئله خمس است.

رسیدگى به فقرا به قدرى مهم است که حضرت علىعلیه السلام در حال نماز انگشتر خود را به فقیرى که در مسجد از مردم تقاضاى کمک مىکرد و کسى به او پاسخ مثبتى نداد، عطا کرد و اشاره نکرد که صبر کند و بعد از نماز به او کمک کند بلکه در حال رکوع انگشتر خود را به او بخشید و آیه نازل شد: «انّما ولیکم اللّه و رسوله و الّذین آمنوا الّذین یقیمون الصلوه و یؤتون الزّکاه و هم راکعون . ۳

البتّه در بحث خمس، تفاوتهاى خمس و زکات با مالیات مرسوم دولتى بیان شده است که ان شاءاللّه مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.

خمس، نوعى تعدیل ثروت است که انسان با اراده خود و با قصد قربت، براساس ایمانى که دارد و اعتمادى که به او مىشود، درآمدهاى خود را بررسى و هزینه متعارف زندگى خود را از آن کاسته و بیست درصد از سودى که مازاد بر هزینه زندگى سالانه او است، به عالمترین، متّقىترین و بىهوسترین افراد مىپردازد تا او همچون وکیلى مورد اعتماد، در آنچه به صلاح جامعه مىبیند، هزینه کند.

این تعدیل ثروت از طریق خمس و زکات، امرى واجب است، ولى اسلام براى تعدیل ثروت راههاى غیر الزامى دیگرى نیز از قبیل وقف، هبه، صدقه، انفاق، وصیت، کفّاره، نذر، عهد، ایثار و قرضالحسنه، قرار داده است.

تعدیل ثروت در بعضى از مکاتب اقتصادى همچون کمونیسم، از طریق نفى مالکیت خصوصى و به انحصار دولت درآوردن همه چیز، آن هم به صورت اجبار صورت مىگیرد که در این نوع تعدیل هیچگونه آزادى و انتخاب و رشد وجود ندارد.

خمس در قرآن کریم

«وَ اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَىءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ ولِذِى القُربى وَ الیتامى والمَساکینِ وابنِ السَّبیلِ اِن کُنتُم آمَنتُم بِاللّه…»(۱۲)

«اگر به خدا ایمان دارید، بدانید هر چه را به عنوان غنیمت بدست مىآورید، بى تردید یک پنجم آن براى خدا و رسول و خویشان و یتیمان و درماندگان و در راه ماندگان است.»

نگاهى دقیقتر به آیه خمس

نگاهى به آیه خمس اهمیت آن را نشان مىدهد زیرا:

۱- در کمتر آیهاى مربوط به احکام، این همه تأکید پى در پى آمده است. کلمات «واعلموا، انّما، من شى، فانّ، للّه خُمُسه (بجاى «خمسه للّه») و ان کنتم آمنتم» نشان تأکید است.

۲- براى تهییج مردم مىفرماید: اگر ایمان دارید، خمس بدهید. بنابراین پرداخت آن از لوازم ایمان شناخته شده است.

۳- جمله «فانّ للّه خُمُسه» (که به اصطلاح جمله اسمیه است) بیانگر این است که این حکم دائمى است، نه موقّت و موسمى. به علاوه چیزى که نشانه ایمان است نمىتواند موقّت باشد.

۴- کلمه «واعلموا» در اول آیه به معناى آن است که باید خمس دادن باورتان بیاید و مسئله را جدى بگیرید. راستى عجیب است که شرکت در جبهه، کنار پیامبر بودن، اهل نماز و روزه بودن، عقاید سالم داشتن، از مهاجرین، انصار و سابقین بودن، مجروح شدن و بالاخره بر سپاه کفر پیروز شدن به تنهایى کافى نیست، زیرا با آن همه کمالات باز هم قرآن مىفرماید: اى رزمندگان پیروز! اگر ایمان دارید خمس غنائم را بپردازید. اگر به بعضى از دستورات مثل جهاد و نماز عمل کردید، ولى به دستور خمس عمل نکردید، ایمان واقعى ندارید.

اهمیت خمس

نه تنها در آیه ۴۱ سوره انفال، پرداخت خمس شرط و لازمه ایمان شمرده شده، بلکه چهارمین آیه این سوره نیز نشانه مؤمنان واقعى را کمک به محرومان مىداند و مىفرماید: «مؤمنان کسانى هستند که هرگاه خداوند یاد شود دلهایشان مىطپد و… از آنچه به آنها روزى کردهایم انفاق مى کنند. اینان همان مؤمنان حقیقى هستند.» آرى، پرداخت خمس از جهات متعددى داراى اهمیت است که ما به بعضى از آن جهات فهرستوار اشاره مىکنیم.

از نظر اعتقادى

همان گونه که در آیه خمس خواندیم: پرداخت خمس نشانه ایمان و اعتقاد واقعى است. «اِن کنتم آمنتم…»

از نظر عبادى

خمس از عبادات است و باید با قصد قربت پرداخت گردد و هرگونه ریاکارى و ناخالصى در انجام این فریضه اختلال به وجود مىآورد.

از نظر اقتصادى

پرداخت خمس راهى براى تعدیل ثروت، مبارزه با تکاثر و رسیدگى به محرومان و تهىدستان جامعه است.

از نظر اجتماعى

پرداخت خمس راهى براى ایجاد الفت و محبت میان طبقات مختلف و جلوگیرى از ایجاد شکافهاى عمیقِ اجتماعى است.

از نظر روانى

پرداخت خمس سبب مىشود که انسان در خود احساس کند حامى اهل بیت و مراجع تقلید و حوزههاى علمیه و تبلیغات صحیح دینى است و این احساس همواره او را هوادار جبهه حق و مخالف جبهههاى باطل و وسوسههاى آنان قرار مىدهد.

از نظر تربیتى

پرداخت خمس انسان را حسابگر، دقیق، وظیفهشناس، نسبت به محرومان جامعه مسئول و نسبت به حمایت از خط خدا و رسول و اهلبیتعلیهم السلام، متعهّد تربیت مىکند.

پرداخت خمس روح سخاوت و نوع دوستى را در انسان شکوفا مىکند.

پرداخت خمس روحیه بىتفاوتى و دنیاپرستى را از انسان برطرف مىکند.

رابطه انسان را با خدا از طریق قصد قربت در پرداخت،

رابطه انسان را با محرومان از طریق کمک به ایتام،

رابطه انسان را با حاکم معصوم یا عادل از طریق کمک به فقهاى عادل،

رابطه انسان را با جامعه از طریق تقویت حوزههاى علمیه و اعزام اسلام شناسان به اطراف،

رابطه انسان را با خودش از طریق مهار کردن خوى حرص و بخل و بىتفاوتى،

رابطه انسان را با نسل آینده از طریق حلال کردن لقمهها و مهریهها،

و رابطه انسان را با پیامبر اسلام و اهل بیت معصومشعلیهم السلام از طریق رسیدگى به سادات محروم تنظیم و تصحیح و تقویت مىکند.

آثار خمس

اگر به تعبیراتى که در آیات و روایات آمده است توجّه کنیم، به آثار پرداخت خمس بیشتر پى خواهیم برد. بعضى جملات و کلماتى را که براى فلسفه خمس آمده فهرستوار مطرح مىکنیم.

۱- نسل پاک

در روایات مىخوانیم: «لتطیب ولادتهم»(۱۷) پرداخت خمس، مال را پاک و مال پاک مقدمه نسل پاک است.

۲- تقویت دین

امام رضاعلیه السلام فرمودند: «الخمس عوننا على دیننا»(۱۸) خمس، حق ما اهلبیت و پشتوانه مکتب و راه ما است.

۳- نشانه وفا

در تعبیر دیگر مىخوانیم: «المسلم من یفى اللّه بما عهد الیه و لیس المسلم من اجاب باللسان و خالف بالقلب»، مسلمان واقعى کسى است که به پیمان الهى وفادار باشد و کسى که با زبان جواب مثبت ولى در دل جواب منفى مىدهد، در حقیقت مسلمان نیست.(۱۹)

۴- کمک به یاران

امام رضاعلیه السلام فرمود: خمس وسیلهاى براى کمک ما بر بستگان و یاوران ماست. «ان الخمس عوننا على عیالاتنا»(۲۰)، «عوننا على موالینا»(۲۱)

۵ – پاکى مال

امام صادق علیه السلام فرمود: من از گرفتن درهم شما هدفى جز پاک کردن شما ندارم، زیرا وضع مالى من امروز خوب است. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا»(۲۲)

۶- گوارا بودن درآمد

در حدیث دیگرى از امام صادق علیه السلام مىخوانیم: هر کس خمس ما را بدهد باقى درآمدش براى او گواراست. «یودّى خمسنا و یطیب له»(۲۳)

۷- حفظ آبرو در برابر مخالفان

امام رضا علیه السلام فرمود: به وسیله خمس، ما آبروى خود و طرفدارانمان را در برابر تهدیدات مخالفان حفظ مىکنیم. «و ما نبذله و نشترى من اعراضنا ممن نخاف سطوته»(۲۴)

۸ – فقر زدائى از خاندان رسالت

امام کاظم علیه السلام فرمود: خداوند نیمى از خمس را براى فقر زدائى از بستگان پیامبر که از زکات و صدقات محرومند قرار داد. «و جعل للفقراء قرابه الرسول نصف الخمس فاغناهم به عن صدقات الناس…»(۲۵)

۹- کفّاره گناهان و ذخیره قیامت

امام رضا علیه السلام فرمود: خارج کردن خمس مال، وسیله آمرزش گناهان و ذخیره قیامت و روز نیاز شماست. «فان اخراجه… تمحیص ذنوبکم و ما تمهدون لانفسکم لیوم فاقتکم»(۲۶)

۱۰- ضمانت بهشت

شخصى نزد امام باقر علیه السلام آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را براى شما ضمانت کنیم. «ضمنت لک علىّ و على ابى الجنّه»(۲۷)

۱۱- شمول دعاى امام

امام رضا علیه السلام فرمود: خمس، کمک ما بر حفظ مکتب است، سپس فرمود: تا مىتوانید خودتان را از دعاى ما محروم نکنید. «ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه»(۲۸)

۱۲- کلید رزق

امام رضا علیه السلام فرمود: پرداخت خمس کلید رزق شماست. «فان اخراجه مفتاح رزقکم»(۲۹)

۱۳- نظم و حساب در سرمایه

کسى که حساب سال دارد و خمس مىدهد، در واقع شخصى حسابگر، منظم و دقیق است و میزان درآمد و مصرفش مشخّص است.

امام باقر علیه السلام فرمود: «الکمال کلّ الکمال: التّفقه فى الدّین والصبر على النائبه و تقدیر المَعیشه»(۳۰) بالاترین کمال در سه چیز است: شناخت عمیق دین، پایدارى در برابر ناملایمات و نظم و برنامه در زندگى.

۱۴- عنایات ویژه

کسانى که اهل خمس هستند، یعنى در هر درآمد خود، سهم خدا، رسول، اهل بیت و سهم دیگران را در نظر دارند، قهراً خدا و اولیاى او نیز به او عنایات ویژه دارند.

مگر در قرآن نمىخوانیم: «فاذکرونى اذکرکم»(۳۱) مرا یاد کنید، شما را یاد مىکنم.

مگر در قرآن نمىخوانیم: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم»(۳۲) اگر خوبى کنید به خودتان خوبى کردهاید.

مگر در قرآن نمىخوانیم: «اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها»(۳۳) اگر شخصى نسبت به شما کریمانه برخورد کرد، شما بهتر از او برخورد کنید.

مگر قرآن وعده نداده که «ان تنصروا اللّه ینصرکم»(۳۴) اگر شما خدا را یارى کنید خداوند شما را یارى مىکند.

مگر قرآن خبر از دوست داشتن نیکوکاران نداده است: «انّ اللّه یحبّ المحسنین»(۳۵)

آرى، کسى که با پرداخت خمس، حق خدا و رسول و امام را مىدهد، در حقیقت مشمول تمام آیاتى است که گفته شد. زیرا او هم خدا را یاد کرده، هم احسان کرده، هم اولیاى خدا و محرومان را گرامى داشته و هم مکتب الهى را یارى نموده است و دریافت این همه عنایات در برابر ۲۰% مازاد درآمد سال، سود بزرگى است.

یک نمونه از عنایات ویژه

زنى به نام شطیطه یک درهم پول و یک کلاف نخ را از نیشابور براى امام کاظم علیه السلام فرستاد و از کمى مال خود عذرخواهى کرد و گفت: «انّ اللّه لا یستحیى من الحق»

امام درهم و کلاف را پذیرفت و فرمود: سلام مرا به این خانم برسانید و این چهل درهم و این پارچهاى که جزو کفن خودم هست به او بدهید، او چند روزى بیشتر زنده نیست ولى همین که از دنیا رفت من براى نماز بر جنازه او به نیشابور خواهم آمد.(۳۶) در این ماجرا امام چند درهم را از یک مسلمان مخلص مىپذیرد و این همه او را مورد تفقد قرار مىدهد ولى مبالغ سنگینى را از افراد نااهل نمىپذیرد.

خمس در روایات

امام کاظم علیه السلام فرمود: «لقد یسر اللّه على المؤمنین ارزاقهم بخمسه دراهم جعلوا لربّهم واحداً واکلوا اربعه حلالا ثم قال هذا من حدیثنا صعب مستصعب لایعمل به ولا یصبر علیها الا ممتحن قلبه للایمان»(۳۷) خمس مالتان را بدهید تا رزق شما حلال شود، سپس فرمود: این کلام سختى است که جز افراد با ایمانِ امتحان شده، تحمّل آن را ندارند.

نپرداختن خمس، در کنار شرک و قتل نفس، از بزرگترین گناهان کبیره شمرده شده است. امام صادقعلیه السلام فرمود: «اکبر الکبائر سبع: الشرک والقتل واکل اموال الیتامى و عقوق الوالدین و قذف المحصنات و الفرار من الزحف وانکار ما انزل اللّه»، سپس فرمود: امّا خوردن مال یتیمان همان حقّ ما است که از ما ربوده و خوردند.(۳۸).

امام زمانعلیه السلام فرمود: «لعنه اللّه والملائکه والناس اجمعین على مَن استحلّ من مالنا درهماً»(۳۹)، لعنت خدا و فرشتگان و مردم بر کسى که یک درهم مال ما را حلال بشمارد و در روایت دیگر فرمود: ما دشمن این گونه افراد هستیم. «و نحن خصمائه»(۴۰).

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «هلک الناس فى بطونهم و فروجهم لانهم لم یؤدوا الینا حقّنا»(۴۱)، مردم بخاطر اینکه حقّ ما را نمىدهند غذا و آمیزش آنان ناپاک شده و سبب هلاکت آنان مىشود.

در بعضى احادیث مىخوانیم: «من استحل منها شیئاً فامسکه فانما یاکل النیران»(۴۲)، کسى که بخشى از خمس را حلال پندارد و آن را نپردازد، گویا آتش مىخورد.

یاران واقعى اهل بیت علیهم السلام آنگونه ایمان داشتند که نپرداختن خمس را مساوى با حرام خوردن و قبول نشدن نماز و روزه مىدانستند و در سؤال کتبى خود از آن بزرگواران مىپرسیدند که خمس را چگونه بپردازیم تا جزو حرام خواران و کسانى که نماز و روزهشان قبول نیست نباشیم.(۴۳).

امام باقرعلیه السلام فرمود: آسانترین وسیلهاى که انسان را به دوزخ مىبرد خوردن مال یتیم است، سپس حضرت فرمود: ما یتیم هستیم(۴۴) (و نپرداختن خمس، به منزله خوردن مال یتیم است.

در حدیث دیگر مىخوانیم: از سختترین شرائطى که مردم در قیامت دارند وضعیت تارکان خمس است.(۴۵).

در حدیثى مىخوانیم: «الدنیا و ما فیها للّه و رسوله و لنا فمن غلب على شیىء منها فلیتّق اللّه و لیؤدّ حقّ اللّه و لیتبرّ اخوانه فان لم یفعل ذلک فاللّه و رسوله و نحن براء منه»(۴۶)، هر کس بر مال دنیا دست یافت باید تقوى پیشه کند و حق خدا را بپردازد و به برادران ایمانى خود احسان کند و اگر این چنین نکرد خدا و رسول و ما اهل بیت از او بیزاریم.

امام رضا علیه السلام فرمود: «ان الخمس عوننا… فلا تزووه عنّا ولا تحرموا انفسکم دعاءنا ما قدرتم علیه»(۴۷) خمس کمک به ماست آن را از ما دور نکنید تا از دعاى ما محروم نشوید.

امام زمان علیه السلام فرمودند: «فلا یحلّ لاحد ان یتصرف فى مال غیره بغیر اذنه فکیف یحل ذلک فى مالنا من فعل شیئاً من ذلک لغیر امرنا فقد استحل منا ما حرم علیه و من اکل من مالنا شیئا فانما یأکل فى بطنه نارا و سیصلى سعیرا»(۴۸)، با اینکه هیچ کس حق ندارد در مال غیر تصرّف کند، پس چگونه مردم در مال ما تصرف مىکنند؟ هر کس بدون دستور ما در مال ما تصرف کند مرتکب گناه شده و هر کس ذرهاى از مال ما را بخورد پس گویا آتش در شکم اوست.

در روایات مىخوانیم: «لا یعذر عبد اشترى من الخمس شیئاً ان یقول ربّ اشتریته بمالى حتّى یأذن له اهل الخمس»(۴۹)، عذر کسى که از خمس چیزى خریدارى کند پذیرفته نیست، مگر آنکه صاحبان خمس اجازه دهند.

امام باقر علیه السلام فرمود: براى هیچ کس حلال نیست مال خمس ندادهاى را خریدارى کند مگر آنکه حق ما را به ما برساند.(۵۰).

در کتب فقهى و رسالههاى مراجع بزرگوار مسائلى است که بر همه مقلدین دانستن آنها لازم است و ما چند جمله از کتاب شریف عروهالوثقى بیان مىکنیم:

اگر انسان قبل از پرداخت خمس کنیزى بخرد حق تصرّف ندارد.(۵۳)

تا مقدار خمس را با فقیه جامع الشرائط مصالحه نکرده، تصرّف در مال خمس نداده جایز نیست، حتّى اگر در نیت خود قصد پرداخت مبلغ را داشته باشد.(۵۴).

استفاده از لباس و مکانى که خمس آن داده نشده نماز را با مشکل مواجه مىکند، چنانکه در حج، طواف با لباس احرامى که خمس آن داده نشده، باطل است.

خمس در زمان پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله

۱- در آیات و روایات نام زکات بیشتر از خمس آمده است، شاید بدلیل این که جز افراد نادر در مکّه و بعضى از قبایل که بازرگانى مىکردند بیشتر مردم کشاورز و دامدار بودند، ولى با این حال پیامبر اکرمصلى الله علیه وآله افرادى را براى گرفتن خمس به مناطق مىفرستاد، چنانکه در تاریخ آمده است: مثلاً علىّ بن ابیطالبعلیهما السلام و عمروبن حزم و معاذبن جبل را به یمن و مُحمیه را در بنى زبید براى گرفتن خمس فرستاد. «بعثه رسول اللّه لاخذ الاخماس».(۵۵)

۲- پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله براى هیأتهایى که به حضورش مىرسیدند بعد از امر به ایمان در کنار نماز و زکات، خمس را نیز مطرح مىفرمودند: «آمرکم بالایمان… و اقام الصلوه و ایتاء الزکاه و تعطوا الخمس من المغنم»(۵۶)

۳- پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله در نامههایى که براى قبایل مىفرستادند به موضوع خمس اشاره مىکردند.(۵۷).

۴- مسلمانان همان گونه که زکات را نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مىفرستادند، خمس را نیز خدمت حضرت مىفرستادند.(۵۸).

خمس پس از پیامبر اعظم صلى الله علیه وآله

گرچه مسیرى که پیامبر معین فرموده بود دچار انحراف گردید و خلفا غنیمت را منحصر در غنائم جنگى نمودند و اهل بیت پیامبر تا زمان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام از خمس منع گردیدند، لیکن هنگامى که فضاى تبلیغ براى این دو امام عزیز باز شد، به مسئله خمس پرداختند.(۵۹)

بعد از امام صادق علیه السلام تا زمان غیبت حضرت ولىعصر علیه السلام امامان معصوم در مناطق مختلف مثل بلخ، بخارا، رى، قم، نیشابور، شیراز، همدان، خراسان، قزوین، اهواز، عراق، یمن، موصل و بغداد براى گرفتن خمس نماینده داشتند.

وسوسه هاى شیطانى

وسوسه از راه وعده فقر

هنگامى که فردى تصمیم بر دادن حقّ اللّه مىگیرد، شیطان به او وعده فقر مىدهد(۶۲) که اگر خمس بدهى مال تو کم مىشود و فردا فقیر و محتاج مىشوى، هنوز فرزندانت به سر و سامان نرسیدهاند. ولى قرآن نیز در برابر وعده فقر شیطان وعدههایى دارد از جمله:

– آنچه در راه خدا بدهید، خداوند جایگزین مىکند: «فهو یخلفه»(۶۳) انفاق مثل مکیدن شیر مادر است که هرچه فرزند مىخورد، خداوند دوباره سینه مادر را پر مىکند.

– هر چه بدهید گم نمىشود و آن را نزد خداوند مىیابید. «تجدوه عنداللّه»(۶۴)

– کارهاى خیر شما باقى مىماند و پاداش بهتر دارد. «والباقیات الصالحات خیر عند ربّک ثواباً»(۶۵)

– هر چه نزد شماست فانى مىشود، ولى اگر رنگ الهى پیدا کند و در راه او مصرف شود ابدى مىگردد. «ماعندکم ینفد و ما عنداللّه باق»(۶۶).

– در راه خدا از خرج کردن نترسید که او به شما وسعت مىدهد. «و اللّه واسع علیم»(۶۷)

– مثال آنچه در راه خدا مىدهید مثال دانه گندمى است که در خاک پنهان مىشود، ولى چیزى نمىگذرد که از آن دانه، هفت خوشه و در هر خوشه صد دانه ظاهر مىشود.(۶۸).

نوع دیگرى از وسوسه

اگر شیطان در مرحله اول حریف انسان نشد کمى تخفیف داده و مىگوید: خمس واجب است ولى حالا صبر کن. عجله درست نیست هنوز آخر کار نشده و معلوم نیست سود و زیان چقدر است، ممکن است بعضى از سرمایههاى تو نقد نشود، ممکن است بعضى از جنسهاى فروخته شده برگردد، امسال سود بردى، شاید سال آینده زیان کنى و… .

قرآن در برابر این تأخیر، سفارشاتى دارد و تذکراتى مىدهد از جمله:

۱- در قرآن بارها کلمه «بغته» بکار رفته است، یعنى ممکن است مرگ ناگهانى فرا رسد و توفیق عمل خیر نداشته باشى.

۲- تاریخ افراد و اقوام و گروههایى در قرآن مطرح شده که ناگهان گرفتار قهر الهى شدند.

۳- قرآن صحنههائى از آرزوى برگشتن به دنیا و انجام کار خیر را نقل مىکند که البتّه هرگز به این آرزو پاسخ مثبتى داده نمىشود.

۴- قرآن در آیه ۱۴ سوره حدید گفتگوى دوزخیان را با بهشتیان در قیامت اینگونه بیان مىفرماید: منافقان التماس مىکنند که نگاهى به ما کنید تا از نور شما استفاده کنیم. وقتى جواب رد مىشنوند مىگویند: آیا ما در دنیا با شما نبودیم؟ بهشتیان مىگویند: چرا ولى شما خودتان را فریب دادید و در کار خیر، امروز و فردا کردید.

وسوسه دیگر

گاهى شیطان وسوسه مىکند که خدا خواسته گروهى فقیر و گروهى در رفاه باشند، اگر خدا بخواهد به فقرا نیز ثروت مىدهد. «انطعم من لو یشاء اللّه اطعمه»(۷۰) گویا این افراد غافلند که دادنها و گرفتنهاى الهى براى آزمایش مردم است تا کسى که ثروت دارد از خود سخاوت و کسى که ندارد از خود صبر و قناعت نشان دهد.

گاهى مىگویند ما هنوز مشکل مسکن و همسر و مرکب و اشتغال خود یا فرزندانمان را حل نکردهایم که خمس بپردازیم.

پاسخ: اسلام، خمس را پس از تأمین هزینههاى متعارف و متعادل زندگى قرار داده است. تأمین نیازهایى مانند ازدواج خود یا فرزندان، تهیه مسکن و مرکب و سفرهاى تفریحى و زیارتى و هدایا و مهمانىها و انواع هزینههایى که در آن ریخت و پاش نیست و در نظر عموم مردم بجاست، مقدم بر خمس است ولى متأسفانه بعضى از مردم اسرافکارى و بلند پروازى و تجمّلگرایى و چشم هم چشمى را بهانه نپرداختن خمس قرار مىدهند.

به هر حال خمس پس از تأمین زندگى عادى است. مثلاً اگر پنج میلیون تومان درآمد سال شما و چهار میلیون تومان خرج زندگى سالانه شما باشد، تنها خمس یک میلیون تومان یعنى دویست هزار تومان بر شما واجب است و از پنج میلیون تومان سود، نپرداختن دویست هزار تومان، بىانصافى است. راستى اگر باغ انگورى را به انسان ببخشند و بگویند در هر سال چند کیلو از انگور این باغ را به صاحبش بدهید، بىاعتنایى به این خواسته خلاف هر وجدان بیدار نیست؟

موارد ومصارف خمس- خمس براى کیست؟

در آیه ۴۱ سوره انفال موارد خمس چنین بیان شده است: «واعلموا انّما غنمتم من شىء فانّ لِلّه خُمُسَه و للرسول و لذى القربى» بدانید هر چه را که بدست آوردید پس قطعاً یک پنجم آن براى خدا و رسول و ذىالقربى است.

از امام رضا علیه السلام درباره این آیه سؤال شد که سهم خدا را به چه کسى بدهیم؟ فرمود: سهم خدا، به رسول خدا مىرسد و هر چه براى رسول خداست براى امام است.(۷۸)

ناگفته پیداست که سهم خدا و رسول و امام، امروزه باید در راه معرّفى مکتب و احکام آن و عزّت و نجات پیروان آن صرف شود.

سهم پیامبر و امام براى شخصیت حقوقى آنان

اموالى که به عنوان خمس در اختیار پیامبر اکرم و اهلبیت معصومشعلیهم السلام قرار مىگیرد، جزو اموال شخصى آنان نیست که بعد از شهادت یا رحلت به وارثانشان منتقل شود، بلکه در اختیار مقام رسالت و امامت و جایگاه حقوقى آنان است، البتّه این منافاتى ندارد که آنان براى اداره زندگى خودشان به مقدار متعارف از آن استفاده کنند. دلیل ما مواردى است از جمله:

۱۶ذى القربى کیست؟

بر اساس آیه خمس، بخشى از خمس براى خدا و رسول و بخشى براى ذى القربى است، که مراد از آن، امام معصوم است، زیرا:

۱- در روایات بسیارى از شیعه و بعضى از اهل سنّت مىخوانیم که مراد از ذى القربى در آیه خمس، امام معصوم از اهل بیت پیامبر است که مقام رهبرى جامعه را دارد و خمس براى مقام رهبرى اوست.(۸۰)

۲- کسى که نامش در کنار نام خدا و رسول آمده است باید مقام و فکر و راه و هدفش در کنار خدا و رسول باشد. «فانّ للّه خُمُسه و للرسول ولذى القربى» چنانکه در آیه «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم»(۸۱) نیز ما این عقیده را داریم که آنکه نامش در کنار خدا و رسول مطرح و اطاعت بىقید و شرطش در کنار اطاعت خدا و رسول واجب شده جز معصوم نمىتواند باشد.

۳- کلمه «ذى القربى» مفرد است و در هر زمان تنها به یک نفر از خاندان رسالت این سهم مىرسد. آرى، اگر به جاى ذى القربى، ذوى القربى بود معناى جمعى داشت که باید خمس به همه بستگان پیامبراکرم برسد.

۴- کلمه «قربى» صیغه مبالغه و در موردى بکار مىرود که نزدیکترین نزدیکى را داشته باشد و نزدیکترین فرد به پیامبر از نظر وراثت و نسبت و تربیت، حضرت فاطمه وعلى وفرزندان معصومشانعلیهم السلام است. امّا خلفاى بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله خمس را از بنى هاشم منع و آن را به بیتالمال اضافه کردند و زکات هم که براى بنى هاشم حرام بود، در نتیجه براى خاندان رسالت نه خمس ماند و نه زکات و امروزه در کتب فقهاى اهل سنّت عنوانى به نام خمس مطرح نیست.(۸۲)

کوتاه سخن آنکه در آیه ۴۱ سوره انفال براى خمس شش مصرف نام برده شده که براى سه مصرف اول، حرفِ لامِ ملکیت آمده است، «للّه خمسه وللرسول ولذى القربى» امّا براى سه مصرف دوم، یعنى یتیمان، مساکین و در راه ماندگان، حرف لام نیامده است، «والیتامى والمساکین وابن السبیل» و شاید این رمز آن باشد که این سه گروه از شاخهها و فروعات همان ذى القربى (اهل بیت) باشند نه آنکه مستقل و دستهاى جدا باشند.(۸۳) و در روایاتى این معنا تأیید مىشود، چنانکه امام سجاد علیه السلام فرمود: مراد، یتیمان و مساکین وابن السبیل از خاندان ماست.(۸۴)

سؤال:

آیا پرداخت نیمى از خمس به یتیمان و مساکین و در راه ماندگان سادات، تبعیض خویشاوندى و امتیاز نژادى نیست؟

پاسخ:

۱- اولاً خمس براى سادات فقیر است و هر کدام بالفعل یا بالقوه توان کار کردن دارند باید کار کنند و حق گرفتن خمس را ندارند.

ثانیاً: تنها به مقدار رفع نیاز، داده مىشود، آن هم نیاز یکسال نه بیشتر. «ما یستغنون به فى سنّتهم»(۸۵)

ثالثاً: استفاده از صندوق خمس به خاطر آن است که سادات فقیر از صندوق زکات محرومند، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمودند: «لما حرم علینا الصدقه انزل لنا الخمس»(۸۶)

بنابراین تمام خمس براى سادات نیست، بلکه نیمى از خمس، آنه هم براى سادات فقیر است، آن هم به اندازه یک سال، و مازاد خمس در اختیار حاکم اسلامى است. البتّه اگر نصف خمس، سادات فقیر را بى نیاز نکرد حاکم اسلامى مىتواند از سایر اموال و اختیاراتى که دارد آنان را سیر کند.(۸۷) همان گونه که اگر مقدار زکات بیش از نیاز فقرا بود، در اختیار والى قرار مى گیرد و به خزانه بر مىگردد، امّا اگر زکات کم آمد والى باید از منابع دیگرى که در اختیار دارد فقراء را سیر کند.(۸۸) آنچه مهم است این است که در حکومت اسلامى گرسنه نباید وجود داشته باشد، لکن گرسنگان خاندان رسالت از صندوق خمس و سایر گرسنگان از صندوق زکات تأمین مىشوند و هر صندوقى زیاد آورد باید به خزانه بر گردد و هر صندوقى کم آورد از سایر منابع جبران شود.

۳- نتیجه جدا شدن صندوق زکات از صندوق خمس، جدا شدن سادات و بستگان پیامبر از دیگران است تا نسب پیامبر در جامعه محو نشود.

۴- شناخته شدن سادات رمز احترام بیشتر مردم به آنان و این سبب قرب مردم به رسول اللّه صلى الله علیه وآله است زیرا که رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: «المکرم لذریتى من بعدى والقاضى لهم حوائجهم والساعى لهم فى امورهم والمحبّ لهم بقلبه و لسانه»(۸۹)، من کسانى را که بعد از من ذریه مرا تکریم کنند یا حوائج آنان را بر آورند یا در رفع مشکلات آنان تلاش نمایند یا آنان را با قلب و زبان دوست دارند، شفاعت مىکنم.

دیدگاه شیعه

امّا از دیدگاه شیعه، به جز فعالیت کشاورزى و دامدارى که مشمول زکات مىباشد، هرگونه فعالیتِ درآمدزا، چه روى زمین، همچون استخراج معدن و کشف گنج و چه در دریا، همچون صید و غواصّى و چه فعالیتهاى تجارى، خدماتى، صنعتى، آموزشى، درمانى، در سطوح کلان یا خرد، مشمول خمس مىباشد و روایات بسیارى در این موارد وارد شده که فقهاى بزرگوار بر اساس آنها، مسائل مربوطه را به تفصیل در رسالههاى عملیه بیان کردهاند.

به نمونهاى از روایات در اینباره توجّه کنید:

از امام رضاعلیه السلام درباره خمس سؤال شد، حضرت فرمودند: «فى کلّ ما افاد الناس من قلیل او کثیر»(۹۸)، در هر چیزى که مردم سود ببرند کم باشد یا زیاد، خمس واجب است.

امام جواد نیز مىفرمایند: «الخمس بعد المؤنه»(۹۹)، هزینه یک سال را به حساب آورید و اگر زیاد آمد، خمسِ همان مقدار زائد را بپردازید.

در خاتمه این بحث، حدیثى را نقل مىکنیم که شخصى نزد حضرت على علیه السلام آمد و گفت: من اموالى دارم که حلال و حرام آن به هم مخلوط شده است، امام فرمود: اگر صاحب اموال را مىشناسى به خود آنان رد کن وگرنه یک پنجم آن را بپرداز تا باقى براى تو حلال مىشود.(۱۰۰)

گیرنده خمس در زمان غیبت کیست؟

آیه ۴۱ سوره انفال براى مصرف خمس شش مورد تعیین کرده است که سه مورد آن خدا و رسول و اهلبیت پیامبرند. ما در بحثهاى گذشته گفتیم حق خداوند به رسول داده مىشود، آن هم نه براى زندگى شخصى، بلکه براى مقام رسالت و امامت و براى تبلیغ دین و عزّت اسلام.

ناگفته پیداست که اهداف الهى و نبوى براى زمان خاصى نیست و چون اهداف ابدى است نیاز به بودجه ابدى دارد. در این زمان که دست ما به پیامبر و امام نمىرسد سهم آنان را باید به کسانى بدهیم که نزدیکترین افراد به پیامبر و امام باشند، علم و فکر، اعتقاد، زهد، شجاعت، بصیرت و تقواى آنان شبیه پیامبر و امام باشد، از علوم آنان بهره وافر داشته و اگر معصوم نیستند از حد اعلاى عدالت برخوردار باشند.

در روایات براى فقهاى متّقى تعبیراتى به چشم مىخورد از جمله:

دژهاى اسلام، اُمناى اسلام، وارثان انبیا، اُمناى پیامبران، کفیلان ایتام اهل بیتعلیهم السلام(۱۰۱) و کسانى که مجارى امور و احکام را در دست دارند و امین بر حلال و حرام هستند این تعبیرات ما را راهنمائى مىکند که در این زمان حق خدا و رسول و امام را به این افراد که جانشینان پیامبرند بدهیم و آنان در راه تقویت عقائد و توسعه فرهنگ دینى و تبلیغ و ارشاد و عزّت اسلام و مسلمین و مصالح آنان صرف نمایند.

امام هادىعلیه السلام مىفرماید: «لولا من یبقى بعد غیبه قائمناعلیه السلام من العلماء الداعین الیه و الدّالین علیه والذابّین عن دینه بحجج اللّه و المنقذین لضعفاء عباد اللّه من شباک ابلیس و مردته و من فخاخ النواصب لما بقى احد الا ارتد عن دین اللّه و لکنّهم الّذین یمسّکون ازمّه قلوب ضعفاء الشیعه کما یمسک صاحب السفینه سکّانها اولئک هم الافضلون عنداللّه عزّوجلّ»(۱۰۲)

اگر فقهاى با تقوى، مرزبان افکار و عقاید دینى مردم نبودند، شبکههاى ابلیسى مردم را از دین خدا دور مىکردند. این علما در عصر غیبت قائم ماعلیه السلام همچون ناخداى کشتى محافظ مسلمانان آسیب پذیرند. در پایان امام هادىعلیه السلام فرمود: این افراد نزد خدا با فضیلتترینند.

امتیازات پرداخت خمس به فقیه جامع الشرائط

۱- خمس، حقّ حاکم شرع است، قهراً باید به حاکم اسلامى، فقیه عادلى داده شود که امور دین و دنیا بدست اوست.

۲- فقیه در دین، به حکم خدا و سنّت پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله و اهل بیت معصومش در مورد مصرف خمس آگاهتر است.

۳- از آنجا که عدالت و دورى از هوس شرط مرجع تقلید است، از ولخرجى و اسراف مصونیت دارد.

۴- فقیه، ضرورتها و نیازهاى دینى جامعه را بهتر مىداند.

۵ – تمرکز وجوهات نزد فقیه جامع الشرائط قدرت و عزّت و نفوذ کلام و استقلال او را در برابر طاغوتها بیشتر مىکند.

۸ – در اسلام حل مسئله فقر به عهده حاکم اسلامى است. در روایات مىخوانیم: حاکم باید فقرا را بىنیاز کند به گونهاى که اگر زکات کافى نبود، والى باید از بودجههاى دیگرى که در اختیار دارد مسئله فقر را حل کند. «و ان نقص او عجز عن استغنائهم کان على الوالى ان ینفق من عنده بقدر ما یستعفون»(۱۰۴)

بنابراین باید حقّ اللّه (خمس و زکات و…) بدست او باشد تا بتواند به وظیفه خود عمل کند.

۹- در سیره پیامبر اسلام و اهل بیت معصومش، خمس به صورت متمرکز جمعآورى شده است.

در موارد متعددى مىبینیم که آنان افرادى را در مناطق منصوب و مسئول جمع آورى خمس و متمرکز کردن آن نزد خود مىکردند تا طبق کتاب خدا و سنّت نبوى در جاى خود مصرف نمایند.

مثلاً در فرمان پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله به عمربن حزم مىخوانیم که او مأمور گرفتن خمس مردم بود. «امره ان یأخذ من الغنائم خمس اللّه»(۱۰۵)

از توصیههائى که به سلمان و ابوذر و مقداد شد این بود که خمس مردم باید نزد حاکم اسلامى فرستاده شود. «و اخراج الخمس من کل ما یملکه احد من الناس حتّى یرفعه الى ولى المؤمنین و امیرهم»(۱۰۶)

در ماجراى فدک نیز به مسئله گرفتن خمس اشاره شده است. «واخذ منهم اخماسهم»(۱۰۷)

در تاریخ مىخوانیم که رسول خدا گاهى افرادى را که براى گرفتن خمس منصوب کرده بود احضار مىفرمود.(۱۰۸)

در مسند احمد بن حنبل آمده که حضرت على علیه السلام به عنوان مأمور گرفتن خمس از غنائم جنگى فرستاده شد.(۱۰۹)

۱۰- از برکات دیگر تمرکز آن است که اگر اشخاص ابتکار و طرحى دارند که براى تبلیغ و ارشاد و یا هر امرى که براى عزّت اسلام و مسلمین مفید است به همان مرکز رجوع مىکنند، چون مىدانند قدرت مالى در کجاست، با نشاط و امید طرح خود را مطرح مىکنند و اگر برنامهریزى و مدیریت صحیحى در کار باشد طرح را بررسى و اجرا مىکند، ولى اگر حقاللّه در میان صدها و هزاران نفر پخش شد طرحها در ذهنها کور و مبتکران متحیر و ناامید مىشوند.

۱۱- از برکات دیگر تمرکز آن است که گیرندگان حقّاللّه مىدانند به کجا مراجعه کنند و نزد هر کس گردن خم نمىکنند و آبروى خود را نمىریزند.

مقدار پرداخت

در روایات مىخوانیم: نیمى از خمس که براى یتیمان و مساکین و در راه ماندگان است، طبق کتاب خدا و سنّت پیامبر تقسیم مىشود و مقدار آن باید در حدّى باشد که تا یکسال این افراد بى نیاز باشند. «ما یستغنون به فى سنّتهم»

در روایت دیگرى مىخوانیم: تقسیم خمس مىتواند در حدّى باشد که گیرندگان را علاوه بر کفاف، توسعه هم بدهد.(۱۱۳)

آداب پرداخت

آداب پرداخت خمس شبیه آداب پرداخت زکات است، ولى چون خمس حقّ رسول خدا و امام است، و به تعبیر روایات پولى است که براى کمک به راه خدا، دین خدا و عزّت اولیاى خدا قرار داده شده، باید در پرداخت آن کرامت بیشترى از خود نشان داد و به نکات ذیل توجّه نمود:

۱- بدانیم که مال از خداوند است، «مال اللّه»(۱۱۴)، و به ما روزى کرده است، «رزقکم اللّه»(۱۱۵)، پس بخشى از آن را به راحتى براى خدا بدهیم. آرى، اگر کسى مال و ثروت را نتیجه تدبیر و قدرت و تخصّص خود بداند، تفکّر قارونى دارد. او بود که مىگفت: سرمایه من محصول علم و تخصّص من است.«انّما اوتیتُه على علم عندى»(۱۱۶)

۲- گمان نکنیم که خدا و رسول محتاج ما هستند. امام صادق علیه السلام مىفرمود: من از گرفتن خمس شما هدفى جز پاک کردن شما و مالتان ندارم. «ما ارید بذلک الا ان تطهروا»(۱۱۷)

و در حدیثى دیگر فرمود: «مَن زَعم ان الامام یحتاج الى ما فى ایدى الناس فهو کافر و انما الناس یحتاجون ان یقبل منهم الامام»(۱۱۸) هر کس گمان کند که امام محتاج اوست، کافر است. این مردمند که به قبول کردن امام نیازمندند.

هنگامى که این آیه نازل شد: «مَن ذا الّذى یقرض اللّه قرضاً حسناً»(۱۱۹) کیست به خدا قرض بدهد؛ بعضى از یهودیان گفتند، خدا فقیر است و ما اغنیاء و به همین دلیل او از ما قرض خواسته است.(۱۲۰)

حضرت على علیه السلام در نهجالبلاغه مىفرماید: خدایى از شما قرض خواسته که خزائن آسمانها و زمین به دست اوست. بنابراین درخواست قرض الهى یک نوع دعوت به حمایت از مستضعفین و آزمایش مردم است.

۲- با اشتیاق و رغبت بپردازیم. قرآن از کسانى که مال خود را با اکراه مىپردازند، به شدّت انتقاد کرده و مىفرماید: «و لاینفقون الا و هم کارهون»(۱۲۱).

نکته :

خمس دهنده میتواند از حاکم شرع مورد قبولش اجازه بگیرد و خودش به سادات فقیر و نیز سهم امام را جایی که واجب تر است بپردازد. روش محاسبه خمس سود مال و مخمس و لوازم آشپزخانه که بی مصرف آخر سال مانده است بپرسد.

پی نوشت :

۱) سوره بقره، آیه ۱۲۷.

۲) واللّه لو وجدته قد تزوّج به النساء وملک به الاماء لرددتُه». نهجالبلاغه، خطبه ۱۵.

۳) سوره مائده، آیه ۵۵ .

۱۲) سوره انفال، آیه ۴۱..

۱۶) اللهم انّک ان تهلک هذه العصابه لا تعبد بعد الیوم». بحار، ج ۱۹، ص ۳۳۴.

۱۷) وسائل، ج ۹، ص ۵۴۷ .

۱۸) وسائل، ج۹، ص۵۳۸ .

۱۹) وافى، ج ۱۰، ص ۳۳۴.

۲۰) وسائل، ج۹، ص ۵۳۸ .

۲۱) وافى، ج ۱۰، ص ۳۳۴.

۲۲) وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴.

۲۳) وسائل، ج ۹، ص ۴۸۸.

۲۴) وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸ .

۲۵) وسائل، ج ۹، ص ۵۱۴ .

۲۶) وسائل، ج ۹، ص ۵۳۸ .

۲۷) وسائل، ج ۹، ص ۵۲۸ .

۲۸) وسائل، ج۹، ص ۵۳۸ .

۲۹) وسائل، ج۹، ص ۵۳۸ .

۳۰) تحفالعقول، ص ۳۰۱.

۳۱) سوره بقره، آیه ۱۵۲.

۳۲) سوره بقره، آیه ۱۵۲.

۳۳) سوره نساء، آیه ۸۶.

۳۴) سوره محمّد، آیه ۸ .

۳۵) سوره بقره، آیه ۱۹۵.

۳۶) بحار، ج۴۸، ص ۷۴.

۳۷) وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴.

۳۸) وسائل، ج ۹، ص ۵۳۶ .

۳۹) وسائل، ج ۹، ص ۵۴۱ .

۴۰) وسائل، ج ۹، ص ۵۴۰ .

۴۱) وافى، ج ۱۰، ص ۳۳۷.

۴۲) وسائل، ج ۹، ص ۵۵۰ .

۴۳) وسائل، ج ۹، ص ۵۰۳ .

۴۴) وسائل، ج ۹، ص ص ۴۸۳ و ص۵۳۶ .

۴۵) وسائل، ج ۹، ص ۵۴۵ .

۴۶) وافى، ج ۱۰، ص ۲۸۹ .

۴۷) وافى، ج۱۰، ص ۳۳۴.

۴۸) وسائل، ج ۹، ص ۵۴۱ .

۴۹) وافى، ج۱۰، ص۳۳۷ و تحریرالوسیله، ج۱، ص۳۳۴ با اندکى تفاوت.

۵۰) وسائل، ج۹، ص ۴۸۴.

۵۱) عروهالوثقى، کتاب الخمس، مسئله ۵۰ .

۵۲) تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۳۳۴.

۵۳) عروهالوثقى، مسئله ۸۰ .

۵۴) عروهالوثقى، مسئله ۷۸.

۵۵) کتاب خمس آیه اللّه نورى همدانى، ص ۱۱۰.

۵۶) صحیح بخارى، ج ۱، ص ۳۲، ۳۳ و ۱۳۱.

۵۷) طبقات ابن سعد، ج ۱، ص ۳۷۴.

۵۸) کتاب خمس آیه اللّه نورى همدانى، ص ۸۸، ۱۱۰ و ۷۴۵.

۵۹) کتابخمسآیهاللّهنورىهمدانى، ص۷۴۶.

۶۲) سوره بقره، آیه ۲۶۸.

۶۳) سوره سبأ، آیه ۳۹.

۶۴) سوره بقره، آیه ۱۱۰.

۶۵) سوره کهف، آیه ۴۶.

۶۶) سوره نحل، آیه ۹۶.

۶۷) سوره بقره، آیه ۲۶۱.

۶۸) سوره بقره، آیه ۲۶۱.

۶۹) سوره قصص، آیه ۷۸.

۷۰) سوره یس، آیه ۴۷.

۷۹) وسائل، ج۹، ص ۵۳۷.

۸۰) تفسیر نور، ج ۴، ص ۳۲۷.

۸۱) سوره نساء، آیه ۵۹ .

۸۲) کتاب خمس آیه اللّه نورى همدانى، ص ۴.

۸۳) کتاب خمس آیه اللّه فقیه امامى، از زبدهالمقال.

۸۴) وسائل، ج۹، ص ۵۱۸ .

۸۵) وسائل، ج ۹، ص ۵۲۰ .

۸۶) وسائل، ج ۹، ص ۴۸۳.

۸۷) وسائل، ج۹، ص ۵۲۰ .

۸۸) وسائل، ج ۹، ص ۲۲۶.

۸۹) بحار، ج ۸، ص۴۹.

۹۰)سائل، ج ۹، ص ۵۱۳ .

۹۸) وافى، ج ۱۰، ص ۳۰۹.

۹۹) وسائل، ج۹، ص ۵۰۰.

۱۰۰) وسائل، ج۹، ص ۵۰۶ .

۱۰۱) کتاب خمس آیه اللّه نورى همدانى، ص ۷۴۰ به نقل از عوائد نراقى، وسائل و مستدرک الوسائل، ابواب صفات قاضى.

۱۰۲) بحار، ج ۲، ص ۶۰.

۱۰۳) وافى، ج ۱۰، ص ۳۳۴.

۱۰۴) وسائل، ج ۹، ص ۵۳۰ .

۱۰۵) کتاب خمس آیهاللّه نورى همدانى، ص۱۰۷.

۱۰۶) وسائل، ج۹، ص۵۵۳ .

۱۰۷) بحار، ج۲۹، ص۱۱۷.

۱۰۸) کتاب خمس آیهاللّه نورى همدانى، ص۱۱۰.

۱۰۹) ما این بخش را از کتاب خمس آیه اللّه نورى همدانى، ص ۸۸ تا ۱۱۰ و آیه اللّه حسن فقیه ایمانى ص ۸۲ تا ۹۰ استفاده کردهایم.

۱۱۰) وسائل، ج۹، ص ۵۱۹ .

۲) ۱۱۳) وسائل، ج ۹، ص ۵۲۱ .

۱۱۴) سوره نور، آیه ۳۳.

۱۱۵) سوره یس، آیه ۴۷.

۱۱۶) سوره قصص، آیه ۷۸.

۱۱۷) وسائل، ج ۹، ص ۴۸۴.

۱۱۸) کافى، ج۱، ص۵۳۷ .

۱۱۹) سوره بقره، آیه ۲۴۵.

۱۲۰) سوره آلعمران، آیه ۱۸۱.

۱۲۱) سوره توبه، آیه ۵۴.