مشتاقان دیدار خدا چه کسانی هستند؟

 آیت‌الله مصباح یزدی از یاد خدا برای اشتیاق دیدار پرودگار یاد کرد و گفت: هرچه یاد و تمرکز بیش‌تر باشد، شوق نیز زیادتر می‌شود و برای امتحان، چند شب هنگام سحر، در جایی خلوت، دل خود را ساعتی متوجه خدا کنید.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی در شرح این فراز از مناجات شعبانیه که «اِلهی هَبْ لی قَلْباً یُدْنیهِ مِنْکَ شَوْقُهُ و لِساناً یُرْفَعُ اِلَیْکَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْکَ حَقُّه؛ خداوندا! به من قلبی عطا کن که شوق آن مرا به تو نزدیک می‌سازد و زبانی که صدق آن به سوی تو صعود کند و نگاهی که حقیقت آن مرا به تو نزدیک گرداند.» گفت: در این فراز از مناجات سه درخواست به پیشگاه‌ الهی مطرح می‌شود. یکی قلبی که اشتیاق به خداوند داشته باشد؛ دوم زبانی راستگو و صادق و سوم نگاهی برخاسته از حق و یا نگرش حق. شاید می‌توانستیم این سه درخواست خود را به این شکل هم مطرح کنیم «الهی هب لی قلبی شائقا و لسانا صادقا و نظراً حقّاً» ولی برای هر کدام از اینها وصفی جداگانه گفته شده که عبارتند از:

اول) دلی که شوق آن، انسان را به خدا نزدیک کند. پس نه‌تنها دلی مشتاق نیاز است بلکه شوق آن‌چنان باشد که موجب نزدیک شدن به خدا گردد؛

دوم) زبانی که راست‌گویی آن انسان را به سوی خدا بالا ببرد. پس نه‌تنها زبانی راست‌گو نیاز است بلکه صدق و راستگویی آن باید موجب بالا رفتن به سوی خدا گردد؛

سوم) نگاهی که حقیقت آن موجب نزدیکی به خدا شود. پس نه‌تنها نگاه حق نیاز است بلکه حقیقت آن باید موجب تقرب به پیشگاه خدا گردد. و به احتمال قوی منظور از نظر در این‌جا بصیرت است نه نگاه با چشم سر. یعنی نگرش و بینشی داشته باشم که بینش حقّ او، انسان را به خدا نزدیک گرداند.

درخواست اوّل این فراز از مناجات قلب مشتاق به خداست به گونه‌ای که باعث نزدیکی صاحب قلب به پروردگار گردد. حال باید دید که شوق به خداوند به چه معنی است؟ آن‌گاه بررسی کرد که چگونه قلب مشتاق می‌تواند انسان را به خدا نزدیک گرداند.

آیا محبت ورزیدن به خدا صحیح است؟

برخی گمان می‌کنند محبت ورزیدن به خداوند نادرست است و باید به رحمت یا ثواب یا بهشت و یا حداکثر به دوستان خدا محبت ورزید و چون محبت به چیزی دیدنی و قابل لذت و اُنس تعلق می‌گیرد، محبّت به خداوند بی‌معنی است، ولی به دلیل نص صریح قرآن که می‌فرماید «وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا للهِِ؛و آنان که اهل ایمانند محبت بیش‌تری به خداوند دارند.» (سوره بقره، آیه ۱۶۵) چنین پنداری درست نیست. این همه تعبیرات شگفت‌انگیز در دعاها و مناجات‌ها و به ویژه در دعای عرفه، جای تردیدی باقی نمی‌گذارد که منظور، محبّت ورزیدن به خداوند است و این گمان که محبت تنها به محسوسات تعلق می‌گیرد، بی‌جا است. محبّت، حالتی است که خداوند در روح آدمیان نسبت به هر چیز خوبی، خواه دیدنی و محسوس و خواه غیرمحسوس قرار داده و بالاترین خوبی‌ها در خداوند جمع است و بالاترین مصداق محبّت، همان محبت به خداوند است.

مساله دیدار خداوند

حال این سوال پیش می‌آید که شوق به خداوند به چه معنی است؟ به این توضیح و نمونه توجه کنید. ما عدالت را دوست داریم ولی نمی‌توانیم بگوییم انسان شوق دارد تا به عدالت برسد. چرا که شوق در جایی مطرح می‌شود که انسان، کسی را دیده و به او علاقه‌مند شده و اکنون بین او و محبوبش فاصله افتاده باشد و این ایجاد فاصله سبب شده که شوق وصال مجدّد در او به وجود بیاید. پس شوق حالتی بعد از دوست داشتن است. شوقِ دل نسبت به خداوند به همین معناست که دل خدا را دوست دارد و می‌خواهد به او برسد ولی دستش از دامن او کوتاه است در حالی که امکان نزدیک شدن به او وجود دارد.

یکی از مباحث بسیار مشکل در معارف دینی که مورد بحث قرار گرفته و افرادی که دارای جمود فکری بوده‌اند، آن را تأویل نموده یا حدّاقل درباره آن سکوت و توقف کرده‌اند، مساله رویت الهی است. قرآن کریم در مورد حضرت موسی(ع)می‌فرماید ایشان به خداوند عرض کرد: «رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْک؛ خدایا خودت را به من نشان بده تا تو را ببینم». (سوره اعراف، آیه۱۴۳) جواب خداوند این بود «لَنْ تَرانِی وَلکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِی فَلَمّا تَجَلّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسی صَعِقا؛ تو مرا هرگز نخواهی دید ولی به کوه بنگر که اگر استقرار داشت مرا خواهی دید. وقتی که خداوند بر کوه تجلّی کرد آن را در هم کوبید و موسی بی‌هوش گردید.» (سوره اعراف، آیه ۱۴۴) حضرت موسی، انسان نادانی نبوده که ادّعا و درخواست جاهلانه نموده و کار مُحالی را از خداوند بطلبد. پس چگونه چنین درخواستی نمود؟ همچنین آیاتی از قبیل «وُجُوهٌ یَوْمَئِذ ناضِرَهٌ إِلی رَبِّها ناظِرَه» و تعابیری چون رؤیت و مشاهده و لقاءالله که در قرآن و روایات و مناجات‌ها فراوان آمده و باید تبیین گردند.

بی‌تردید دیدن خداوند هرگز با چشم سر صورت نمی‌گیرد، چرا که چشم فقط رنگ محسوسات را می‌بیند و قدرت درک بو، وزن، صدا و مانند این‌ها را ندارد، چه رسد به امور نامحسوس. تنها رنگ‌ها هستند که با چشم دیده می‌شوند و خداوند نه رنگ است و نه رنگی. پس معقول نیست که چه در دنیا و چه در آخرت دیده شود و برخی از برادران اهل سنّت که قائل به رؤیت خداوند در آخرت هستند، ندانسته‌اند که، مُحال عقلی منحصر در دنیا نیست و به همین خاطر در نهج‌البلاغه تأکید شده که «لا تَراهُ الْعُیُونُ بِمُشاهَدَهِ الْعِیانِ وَ لکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْیمانِ؛ نگاه با چشم او را ادراک نمی‌کند و چشم‌ها آن‌گونه که موجودات را می‌بینند او را نمی‌بینند ولی قلب‌ها با حقایق ایمانی او را درک می‌کنند.» (نهج البلاغه، کلام ۱۷۹)

پس رویت دل نسبت به خداوند ممکن است و لذا انسان اشتیاق پیدا می‌کند که او را ببیند و حتّی بالاتر از آن در مناجات‌های خمسه عشر و امثال آن تعبیر وصول به خدا هم وجود دارد که ممکن است به همین رؤیت حق تفسیر گردد و مرتبه بالاتر از رؤیت در آخرت و ویژه اولیای الهی است و راز آن هم این است که بنیه جسمانی در دنیا تحمل جلوه الهی را ندارد، حتی کوه نیز تحمل چنین چیزی را ندارد؛ چنان‌که حضرت موسی بی‌هوش گردید و اگر رؤیت کامل تحقق یافته بود، قطعا چیزی از حضرت باقی نمی‌ماند ولی چون وجود انسان در آخرت که «دار الحَیَوان» است، وجودی قوی‌تر می‌باشد و مرگ نیز وجود ندارد، وقتی که رؤیت کامل تحقّق بیابد، بنیه جسمانی تحمل آن را خواهد داشت.

امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید «وَ لَوْلا الآجالُ الَّتی کَتَبَ اللهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فی اَبْدانِهِمْ طَرْفَهَ عَیْن؛ متّقین کسانی هستند که اگر اجل‌های حتمی پروردگار نبود، لحظه‌ای روح آن‌ها در بدن استقرار پیدا نمی‌کرد.».(نهج البلاغه، خطبه همّام) گاهی هیجانات روحی چنان قوی می‌شوند که تحمل آنها مشکل و حتی غیرممکن می‌شود. گاهی ممکن است دیدار عزیزی که سال‌ها از او دور بوده‌اید، منجر به بی‌هوشی شود. چون بدن تحمل چنین لذت ناگهانی که برای روح پیش می‌آید، را ندارد.

انسانی که می‌داند خدای دوست‌داشتنی را با چشم دل می‌توان دید، به طور حتم آتش شوق دیدار در دل او شعله‌ور می‌شود و هر قدر توجّه به این حقیقت قوی‌تر شود، شوق دیدار نیز افزون‌تر می‌گردد. البته دانستن این مطلب کافی نیست. بلکه توجه نیز لازم است. یعنی ابتدا باید بدانیم خداوند کمال مطلق و از هر چیز دوست‌داشتنی‌تر است و آن‌گاه این باور قلبی و معرفت را با توجّه به خدا و غفلت از غیر خدا بارور کرده و شوق به دیدار او را در خود تقویت نماییم که هر چه توجه بیش‌تر شود، شوق دیدار نیز افزون‌تر خواهد گشت.

باری، اموری هستند که موجب غفلت دل نسبت به خداوند می‌شوند و در نتیجه شوقی هم در دل برای دیدار الهی وجود نخواهد داشت. شنیده‌ایم عده‌ای که مجذوب خداوند شده باشد، آرام و قرار ندارند و دل آن‌ها با هیچ چیزی غیر از خدا انس نمی‌گیرد و مانند ما انسان‌های معمولی به خستگی‌ها و سرگرمی‌های بی‌حاصل روی نمی‌آورند. این‌ها بر این باورند که «وَ کُلُّ جَمالِکَ جَمیل.» گاهی برخی خواسته‌هایمان، از قبیل توسعه در رزق، سلامتی و شفای بیماران را از صمیم قلب مطرح می‌کنیم. چرا که باور کرده‌ایم این‌ها نیازهای جدی هستند. اگر مدّتی بی‌سر و سامانی کشیده و مستأجر بوده باشیم از صمیم دل از خدا درخواست منزل می‌کنیم.

اگر کسی نسبت به فردی علاقه‌مند باشد و در عین حال مدت‌ها او را ندیده باشد، به طور حتم بی‌صبرانه در انتظار دیدار او خواهد بود. اگر به چیزی غیر از شوق دیدار سرگرم شود، آن شوق فروکش می‌کند. بنابراین پزشکان درباره کسانی که گرفتار عشق‌های تند و بیماری‌های حاصل از آن شده‌اند، توصیه می‌کنند آن‌ها را به چیزی سرگرم کنید. چرا که هر چه ذهن و دل متمرکز بر یاد و خاطره معشوق گردد، اشتیاق نیز بیش‌تر می‌گردد. امید است شوق دیدار خدا را نیز به طور جدّی و صادقانه از او بخواهیم و این حالت، جز با مقایسه با سایر امور مناسب حاصل نمی‌شود.

برای اشتیاق دیدار خداوند، یاد خدا لازم است و هرچه یاد و تمرکز بیش‌تر باشد، شوق نیز زیادتر می‌گردد. برای امتحان چند شب هنگام سحر، در جایی خلوت و با نور کم به مدت یک ساعت دل خود را خواه با ذکر لفظی و خواه بدون آن متوجه خدا کنید. شب، آرام است و عوامل دل‌مشغولی وجود ندارد. باید جایی را انتخاب کرد که از دید پنهان باشد و با تمرین و تکرار می‌توانید کم‌کم شوق را در خود به وجود آورید، هرچند که در آغاز کاری دشوار می‌باشد.

بی‌جهت نیست که فرمان «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ؛ شبانگاه به تهجّد بپرداز.» (سوره اسراء، آیه ۷۹) و نیز «قُمِ اللَّیْلَ… وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلا؛ شب برخیز … و قرآن را با ترتیل تلاوت کن» (سوره مزمل آیات دوم و چهارم) داده شده چرا که «إِنَّ ناشِئَهَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَأَقْوَمُ قِیلا؛ شبانگاهان برای استواری گام‌ها و سخن‌ها مؤثرتر است.» (سوره مزمل، آیه ۶)

ما معتقدیم که در عمق دل و باطن فطرت ما راهی به سوی خدا وجود دارد و در آنجا پای مفاهیم در کار نیست. دل در اصلِ وجودش با خدا آشناست و «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی» (سوره اعراف، آیه ۱۷۲) دلیل بر آشنایی فطرت با خداست. بیگانگان ما را از خدا جدا کردند. اگر این‌ها را فراموش کنیم، دل، آشنای خود را پیدا می‌کند، ولی نه از راه مفاهیم. مفاهیم مربوط به ذهن هستند ولی آشنای دل، خدایی است که او نیز مشتاق انسان‌هاست. بر اساس یک روایت، خداوند می‌فرماید «دوستان به سوی من مشتاقند و من به سوی آن‌ها مشتاق‌ترم».

منبع:ایرنا