نگاهی روانشناسانه به سکوت نسل نوجوان در خانواده ها

چرا نوجوانان کمتر حرف می زنند؟

بسیاری از والدین از این موضوع گلایه دارند که فرزند نوجوانشان کمتر از گذشته صحبت می کند و مسائل خود را در خانه مطرح نمی کند. دکتر مخدومی در گفت وگو با مبلغ از دلایل روانشناختی این سکوت و راه های ترمیم ارتباط عاطفی در خانواده می گوید.

مبلغ – سرویس خانواده: دوره نوجوانی یکی از حساس‌ترین، پرفراز و نشیب‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین مراحل رشد و تکامل انسانی است. در این دوره، تغییرات عظیم جسمی، هورمونی، روانی و اجتماعی به طور همزمان رخ می‌دهد و همین تحولات باعث می‌شود رفتار نوجوانان برای والدین گاهی عجیب، دور از انتظار و حتی نگران‌کننده به نظر برسد. یکی از رایج‌ترین مسائلی که خانواده‌ها در عصر حاضر با آن دست‌به‌گریبان هستند، کم‌حرف شدن نوجوانان و فاصله گرفتن آنان از دایره گفت‌وگوهای صمیمی و خانوادگی است. این سکوتِ معنادار، بسیاری از والدین را دچار اضطراب کرده و آنان را به این فکر می‌اندازد که آیا فرزندشان دچار بحران شده یا پیوند عاطفی‌شان رو به گسست است. برای بررسی دقیق‌تر این موضوع، به سراغ دکتر مخدومی، کارشناس برجسته حوزه روان‌شناسی خانواده رفتیم تا از منظری تخصصی و علمی، به واکاوی ریشه‌های این سکوت و راه‌های برون‌رفت از آن بپردازیم.

دکتر مخدومی در ابتدای این گفت‌وگو، با تأکید بر اینکه نوجوانی مرحله گذار از وابستگی به استقلال است، می‌گوید: باید در نظر داشته باشیم که نوجوانی، مرحله‌ای از رشد است که فرد در آن به دنبال شکل دادن هویت مستقل خود است. نوجوان در این سن، به طور طبیعی از والدینی که تا دیروز تمام دنیای او بودند، کمی فاصله می‌گیرد تا بتواند «من» مستقل خویش را تعریف کند. بنابراین بخشی از این سکوت و کم‌حرفی، یک فرآیند رشد طبیعی است و نباید آن را لزوماً به حساب لجبازی، بی‌احترامی یا دوری از خانواده گذاشت. نوجوان در این دوره در حال تجربه نوعی حریم‌داری روانی است و تمایل دارد بخشی از دنیای ذهنی، آرزوها و حتی نگرانی‌های خود را برای خودش نگه دارد.

با این حال، دکتر مخدومی اضافه می‌کند: این تغییر رفتار اگرچه در ذات خود طبیعی است، اما اگر با شکاف عاطفی در خانواده همراه شود، می‌تواند نگران‌کننده باشد. اگر نوجوان احساس کند خانه محیطی برای شنیده شدن نیست یا اگر پیوندهای عاطفی سست شود، این سکوت دیگر نشان‌دهنده استقلال نیست، بلکه نشان‌دهنده یک حفره بزرگ در ارتباطات خانوادگی است. بسیاری از والدین از ما می‌پرسند که چرا فرزندشان در مدرسه با دوستانش ساعت‌ها صحبت می‌کند اما در خانه تنها به کلمات کوتاه و پاسخ‌های تک‌سیلابی بسنده می‌کند. پاسخ در کیفیت رابطه و امنیت روانی نهفته است.

در ادامه از دکتر مخدومی درباره مهم‌ترین عواملی که باعث می‌شود نوجوانان آگاهانه یا ناخودآگاه، مسیر ارتباطی خود را با والدین مسدود کنند، پرسیدیم. او با اشاره به تجربیات مراجعین خود بیان می‌کند: یکی از اصلی‌ترین دلایل این سکوت، نوع واکنش والدین به حرف‌های فرزندان است. بسیاری از نوجوانان بارها تجربه کرده‌اند که وقتی موضوعی را با پدر یا مادر در میان می‌گذارند، به جای اینکه شنیده شوند، با سدِ محکم سرزنش، نصیحت‌های طولانی، قضاوت‌های اخلاقی سریع یا مقایسه شدن با دیگران مواجه می‌شوند. وقتی نوجوان احساس کند که حرف‌هایش قرار است تبدیل به دستمایه‌ای برای اصلاح رفتار یا ایرادگیری شود، طبیعتاً درِ بسته‌ای را برای صحبت انتخاب می‌کند و سکوت را به بودن در جایگاه متهم ترجیح می‌دهد.

این روان‌شناس تأکید می‌کند: نوجوانان بیش از هر چیز به شنیده شدنِ بدون قضاوت نیاز دارند. آن‌ها گاهی تنها می‌خواهند صدایشان به گوش والدین برسد، بدون اینکه بلافاصله با «تو اشتباه می‌کنی» یا «این کار درست نیست» مواجه شوند. وقتی والدین با دیدگاه اصلاح‌گرایانه و تربیتی وارد گفتگو می‌شوند، در واقع فرصتِ ابراز وجود را از نوجوان می‌گیرند. در واقع، والدین باید بیاموزند که میان «گوش دادنِ فعال» و «نصیحت کردن» تفاوت قائل شوند. گوش دادن فعال یعنی من به تو توجه می‌کنم، احساساتت را درک می‌کنم و بدون اینکه بخواهم تغییری در تو ایجاد کنم، در کنارت هستم.

در بخش دیگری از این گفتگو، به نقش دنیای مدرن و فضای مجازی در دوری نوجوانان از والدین پرداختیم. دکتر مخدومی در این باره توضیح می‌دهد که شبکه های اجتماعی و دنیای آنلاین، پناهگاه جدیدی برای بسیاری از نوجوانان شده است. این فضاها به نوجوان امکان می‌دهد با همسالان خود ارتباط برقرار کند، بدون آنکه ترسی از قضاوت داشته باشد. وقتی ارتباط عاطفی در خانه به دلیل مشغله‌های والدین یا بی‌حوصلگی آنان ضعیف باشد، این خلاء پر از رابطه‌های مجازی می‌شود. نوجوان در محیط مجازی، مخاطبانی پیدا می‌کند که او را می‌فهمند و تایید می‌کنند. در چنین شرایطی والدین احساس می‌کنند که فرزندشان دیگر با آن‌ها صحبت نمی‌کند، در حالی که واقعیت این است که او همچنان در حال گفتگو است، اما مخاطبانش تغییر کرده‌اند.

دکتر مخدومی درباره راهکارهای بازگرداندن این صمیمیت می‌گوید: بازسازی اعتماد، فرآیندی نیست که یک‌شبه اتفاق بیفتد. اولین قدم این است که والدین نوعِ گوش دادن خود را تغییر دهند. والدین باید یاد بگیرند که گاهی فقط شنونده باشند. به والدین توصیه می‌کنم که در لحظات گفتگو، موبایل‌های خود را کنار بگذارند، به چشم‌های فرزندشان نگاه کنند و با تمام وجود حضور داشته باشند. وقتی نوجوان درباره موضوعی حرف می‌زند، بلافاصله راهکار ارائه ندهید. حتی اگر فرزندتان درباره یک تصمیم اشتباه صحبت می‌کند، اجازه دهید حرفش تمام شود. همدلی کردن به این معنا نیست که شما با او هم‌عقیده هستید، بلکه به این معناست که شما احساسات او را درک می‌کنید.

وی می‌افزاید: لحن و شیوه برخورد والدین نیز نقشی حیاتی دارد. اگر نوجوان احساس کند که هر گفت‌وگویی ممکن است به یک بحثِ بالا گرفته، دعوا یا تنبیه ختم شود، طبیعی است که سکوت را به عنوان یک مکانیزم دفاعی برای حفظ امنیت خود انتخاب کند. خانه باید امن‌ترین نقطه دنیا برای نوجوان باشد؛ جایی که او مطمئن باشد با وجود اشتباهاتش، همچنان پذیرفته شده و دوست داشته می‌شود. ایجاد فضای امن، یعنی والدین بتوانند در برابر هیجانات نوجوان، خویشتن‌داری کنند. اگر والدین در برابر یک حرفِ نسنجیده نوجوان، بلافاصله منفجر شوند، دیوار بلندی بین خود و فرزندشان ساخته‌اند که تخریب آن سال‌ها زمان می‌برد.

دکتر مخدومی در ادامه به اهمیت زمان‌های با کیفیت اشاره کرده و می‌گوید: بسیاری از خانواده‌ها امروزه در کنار هم زندگی می‌کنند، اما در واقع با هم زندگی نمی‌کنند. اعضای خانواده در یک خانه هستند، اما هر کدام در دنیای خودشان (تلویزیون، موبایل یا کار) غرق شده‌اند. برای اینکه ارتباط برقرار شود، باید زمان‌های با کیفیتی را ایجاد کرد. لازم نیست همیشه جلسات جدی گفتگو داشته باشیم. اتفاقاً بهترین گفتگوها در موقعیت‌های غیررسمی رخ می‌دهند. هنگام پیاده‌روی، در طول یک سفر کوتاه، هنگام کمک کردن به مادر در آشپزخانه یا حتی وقتی با هم به خرید می‌روید. در این لحظات غیررسمی، فشارِ «باید حرف بزنیم» وجود ندارد و به همین دلیل نوجوان راحت‌تر سفره دلش را باز می‌کند.

وی در خصوص شناسایی علائم خطر در سکوت نوجوانان توضیح می‌دهد: والدین باید بدانند چه زمانی این سکوت از حدِ طبیعیِ نوجوانی فراتر می‌رود. اگر نوجوان به طور کامل از ارتباط با خانواده قطع رابطه کرده، مدت زیادی را در انزوا و اتاق شخصی‌اش می‌گذراند، افت تحصیلی شدید دارد، یا دچار تغییراتِ رفتاریِ تند مثل پرخاشگری‌های بی‌دلیل شده، باید موضوع را جدی‌تر گرفت. در این موارد، لزوماً مشکل از خودِ نوجوان نیست، بلکه ممکن است او درگیر اضطراب، افسردگی یا فشارهای خارج از خانه باشد که نمی‌تواند آن را مدیریت کند. در چنین شرایطی، مراجعه به یک مشاور متخصص برای ارزیابی دقیق شرایط ضروری است و والدین نباید این کار را به تاخیر بیندازند.

در پایان این گفت‌وگو، دکتر مخدومی بر یک نکته بنیادین تأکید می‌کند: والدین باید تفاوت‌های نسلی را بپذیرند. نسل جدید با دغدغه‌ها، زبان، تکنولوژی و شرایط اجتماعی کاملاً متفاوتی رشد کرده است. انتظار اینکه فرزند نوجوان دقیقاً مثل دوران جوانیِ ما فکر کند یا رفتار کند، انتظاری غیرواقع‌بینانه است. اگر والدین تلاش کنند ابتدا دنیای فرزندشان را بشناسند، علایقش را درک کنند و برای زبان جدید او احترام قائل شوند، گفت‌وگو میان دو نسل بسیار آسان‌تر خواهد شد. پذیرش به این معنا نیست که هر کاری نوجوان انجام می‌دهد درست است، بلکه به این معناست که ما او را به عنوان یک انسان مستقل با دیدگاه متفاوت می‌پذیریم. رابطه عاطفی، یک پروژه مستمر و طولانی است که بر پایه احترام، صبر و تداوم ساخته می‌شود. اگر خانواده بتواند فضای احترام و همدلی را به جای فضای کنترل و نصیحت حاکم کند، نوجوان با کمال میل به آغوش خانواده باز خواهد گشت.