با چه کسی وداع کردیم؟
مبلغ – سرویس جامعه: وقتی خیابانها از جمعیت موج میزند، وقتی پیر و جوان، مذهبی و حتی آنان که شاید در زندگی روزمره کمتر نشانی ظاهری از مناسک دارند، در یک بدرقه تاریخی کنار هم میایستند، باید پرسید با چه کسی وداع کردیم؟ پاسخ این پرسش اگر فقط در سطح واژههایی مثل رهبر سیاسی، رئیس نظام، یا چهره اثرگذار منطقهای متوقف بماند، بخش مهمی از واقعیت نادیده گرفته میشود. آنچه در این وداع میلیونی دیده شد، بدرقه شخصیتی بود که در ذهن و زبان بخش بزرگی از جامعه ایرانی، صرفا مدیر عرصه سیاست نبود؛ او معمار یک زیست فرهنگی، دینی و ملی بود.
این تعبیر، یک گزاره احساسی و مناسبتی نیست. کافی است به مجموعه سخنان، کلیدواژهها، تذکرها، و جهتدهیهای او در طول سالهای متمادی نگاه کنیم تا روشن شود که مسئله اصلی فقط اداره قدرت سیاسی نبود. او در پی ساختن نوعی خودآگاهی جمعی بود؛ نوعی صورتبندی از انسان ایرانی که هم متدین باشد، هم اهل عقلانیت، هم ریشهدار در تاریخ، هم حساس به عدالت، هم متنبه نسبت به تهاجم فرهنگی، و هم امیدوار به آینده.
یکی از مصادیق روشن این معماری فرهنگی، تاکید مکرر بر مفهوم هویت بود. او بارها در دیدار با جوانان، دانشجویان، معلمان و نخبگان هشدار داد که اگر ملتی هویت خود را فراموش کند، حتی اگر ابزار پیشرفت مادی هم در اختیار داشته باشد، در نهایت دچار خودباختگی میشود. در سالهایی که شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای جهانی، الگوهای زیست را با سرعتی بیسابقه جابهجا میکردند، او فقط از تهدید حرف نزد؛ بلکه از بازسازی اعتماد به نفس ملی سخن گفت. تاکیدش بر ما میتوانیم، صرفا یک شعار اقتصادی یا فناورانه نبود. این عبارت در واقع تزریق روحیه به ملتی بود که باید باور میکرد میتواند در علم، فرهنگ، دفاع، رسانه و سبک زندگی، نسخه دستدوم نباشد.
در این چارچوب، حمایت مداوم او از پیشرفت علمی کشور را هم باید بخشی از معماری ملی دانست. وقتی از تولید علم، شتاب علمی، شرکتهای دانشبنیان، و ضرورت پیوند دانشگاه با نیازهای واقعی کشور حرف میزد، مسئله فقط توسعه تکنولوژی نبود. او میخواست ایرانی متدین، همزمان ایرانی پیشرو هم باشد. در نگاه او، دینداری به انزوا و عقبماندگی گره نمیخورد. این همان تصحیح یک دوگانه خطرناک بود که سالها از سوی برخی جریانها القا میشد: یا دین، یا پیشرفت. او با پافشاری بر الگوی پیشرفت درونزا، تلاش کرد این دو را در کنار هم بنشاند.
در حوزه فرهنگ عمومی نیز رد این معماری کاملا دیده میشود. او بارها بر کتابخوانی، شعر، ادبیات، هنر، سینما، زبان فارسی و حفظ حافظه تاریخی تاکید کرد. کمتر رهبر سیاسی در جهان معاصر را میتوان یافت که با این حجم از جزئیات درباره رمان، شعر، خاطرات دفاع مقدس، یا زبان و واژگان سخن بگوید. این توجه، از سر ذوق شخصی صرف نبود؛ بلکه بخشی از فهم او از ملتسازی بود. او میدانست ملتی که روایت خود را از دست بدهد، در روایت دیگران بلعیده میشود. از همین رو، بر خاطرهنگاری جنگ، ثبت ایثار خانوادهها، و زنده نگه داشتن نام شهدا تاکید داشت. در روزگاری که بسیاری از نسل جدید تاریخ را نه از کتاب، بلکه از ویدئوی کوتاه و برشهای تقطیعشده فضای مجازی میگیرند، این اصرار بر روایت اصیل، معنای تازهای پیدا میکند.
از مهمترین مصادیق معماری دینی او، تفسیر اجتماعی از دین بود. او دین را به کنج فردی و مناسک بیاثر تقلیل نمیداد. در سخنانش، نماز، دعا، توسل و قرآن همواره با عدالت، مسئولیت اجتماعی، مقاومت، خدمت به مردم و مبارزه با فساد همراه بود. این نگاه، دینداری را از حالت منزوی و صرفا شخصی بیرون میآورد و به آن نقش تمدنی میداد. وقتی بر نهجالبلاغه، عدالت علوی، و مسئولیتپذیری کارگزاران تکیه میکرد، در واقع میخواست نشان دهد دین فقط برای آرام کردن درون انسان نیست؛ برای سامان دادن به جامعه نیز هست.
او در مسئله خانواده نیز صرفا موضعگیری اخلاقی نمیکرد، بلکه نقشه فرهنگی ارائه میداد. هشدارهای مکرر درباره تضعیف خانواده، کاهش جمعیت، فرسایش روابط عاطفی، و نفوذ سبک زندگی مصرفی، بخشی از فهم او از نبرد نرم بود. سالها قبل از آنکه بحران سالمندی جمعیت یا مسئله تنهایی و فروپاشی پیوندهای خانوادگی به یکی از دغدغههای عمومی تبدیل شود، او این تهدید را گوشزد میکرد. امروز که در بسیاری از جوامع، خانواده زیر فشار فردگرایی افراطی، مصرفزدگی و شتاب رسانهای قرار گرفته، میتوان بهتر فهمید چرا او بارها بر مادر، پدر، فرزندآوری، و گرمای خانه ایرانی تاکید داشت.
در ساحت ملی، یکی از مهمترین کارهای او پیوند زدن ایرانیت و اسلامیت بود؛ نه در سطح شعار، بلکه در سطح روایتسازی مستمر. او نه به ملیگرایی بریده از دین میدان میداد و نه به قرائتی از دین که از تاریخ و جغرافیای ایران بیاعتنا باشد. از یک سو بر مفاخر ایرانی، زبان فارسی، حافظه تاریخی و عزت ملی پافشاری میکرد و از سوی دیگر، این عناصر را درون افق توحیدی و انقلابی معنا میکرد. به همین دلیل بود که در سخنانش، هم از فردوسی و سعدی و حافظ سخن به میان میآمد، هم از عاشورا و انتظار و مقاومت. این ترکیب، در واقع نوعی بازتعریف از هویت ایرانی بود که در برابر پروژههای تکهتکهسازی فرهنگی میایستاد.
یکی دیگر از مصادیق مهم این معماری، مفهوم مقاومت بود. مقاومت در بیان او فقط یک تاکتیک منطقهای یا نظامی نبود. مقاومت یک منطق فرهنگی و حتی یک منش تربیتی بود؛ یعنی نپذیرفتن سلطه، مرعوب نشدن، و حفظ کرامت در عرصه فردی و اجتماعی. از همین رو، وقتی از مقاومت در فلسطین، لبنان، یا منطقه سخن میگفت، همزمان برای مخاطب داخلی نیز یک الگوی تربیتی میساخت. در فضای امروز که بسیاری از جوانان با روایتهای فوری، سطحی و احساسی در شبکههای اجتماعی مواجهاند، این اصرار بر مقاومت را میتوان تلاشی برای ساختن انسان غیرمنفعل دانست؛ انسانی که در برابر فشار روانی، تحقیر رسانهای و عملیات ادراکی، خود را نمیبازد.
او درباره رسانه و جنگ روایتها نیز بسیار زودتر از بسیاری از نخبگان هشدار داده بود. تاکید او بر تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، ناتوی فرهنگی و بعدتر جنگ نرم، در زمان خود از سوی برخی اغراقآمیز تلقی میشد، اما تحولات سالهای اخیر نشان داد که مسئله کاملا واقعی بوده است. امروز که افکار عمومی با هشتگ، ترند، کلیپهای کوتاه و بازنماییهای جهتدار شکل میگیرد، روشنتر میتوان فهمید که چرا او این اندازه بر سواد رسانهای، بصیرت، و تفکیک خبر از عملیات روانی اصرار داشت. او میخواست جامعهای تربیت شود که هر تصویر پرزرق و برقی را حقیقت نپندارد و هر موج رسانهای را معیار قضاوت خود نسازد.
در حوزه عدالت اجتماعی نیز میتوان رد معمارانه سخنان او را دید. مبارزه با فساد، رسیدگی به محرومان، توجه به روستاها، هشدار نسبت به اشرافیگری، و نقد فاصله طبقاتی، محورهایی بودند که بارها تکرار شدند. این تکرار، از سر عادت خطابی نبود. او میدانست که اگر نظام دینی در ذهن مردم با تبعیض، ویژهخواری و بیعدالتی گره بخورد، سرمایه فرهنگی و دینی جامعه آسیب میبیند. به همین دلیل، عدالت در بیان او تنها یک برنامه اقتصادی نبود؛ ستون مشروعیت اخلاقی و دینی جامعه بود.
حتی در نحوه خطاب قرار دادن جوانان نیز میتوان جنبهای از این معماری را دید. او جوان را صرفا مخاطب نصیحت نمیدانست؛ به او مسئولیت میداد، میدان میداد، از او امید میخواست، و او را موتور حرکت کشور معرفی میکرد. در سالهایی که در بسیاری از فضاهای رسانهای، تصویر جوان ایرانی یا قربانی و سرخورده بود یا مصرفکننده و بیمسئولیت، او تصویری دیگر ساخت: جوانِ اهل فکر، اهل اقدام، اهل آرمان، و قادر به ساختن آینده. همین نوع خطاب، در شکلگیری نوعی اعتماد به نفس نسلی تاثیر گذاشت؛ نسلی که در عرصههای علمی، جهادی، رسانهای و اجتماعی به میدان آمد.
شاید بتوان گفت یکی از برجستهترین وجوه شخصیت او، تبدیل مفاهیم کلان به زبان زندگی روزمره بود. او درباره صبر، توکل، امید، دشمنشناسی، کار، قناعت، تلاش، عزت، عفاف، و خانواده چنان سخن میگفت که این مفاهیم از سطح کتابخانه و منبر رسمی فراتر میرفت و وارد متن زندگی میشد. در روزگاری که بسیاری از مفاهیم دینی برای نسل جدید اگر ترجمه نشوند، دور و انتزاعی به نظر میرسند، این هنر کمی نیست که کسی بتواند میان الهیات و زیست روزانه پل بزند.
وداع میلیونی مردم ایران را از این منظر باید خواند. این فقط واکنش به فقدان یک مقام رسمی نبود. بخشی از جامعه احساس میکرد کسی را از دست داده که طی سالها، برای ساختن افق ذهنی و اخلاقی او تلاش کرده بود؛ کسی که میخواست ایرانی بودن، مسلمان بودن، مقاوم بودن، باوقار بودن، اهل علم بودن و امیدوار بودن، اجزای یک هویت واحد باشند. به همین دلیل، صحنه وداع برای بسیاری از مردم فقط صحنه سوگواری نبود؛ صحنه بازخوانی نسبتی بود که با یک معلم هویت، یک راوی عزت، و یک معمار زیست فرهنگی و دینی و ملی برقرار کرده بودند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0