پشت قابهای غبارآلود؛ فریبهای تصویری رسانههای غربی در بازنمایی سبک زندگی زن مسلمان
مبلغ – سرویس رسانه: در دنیای امروز که تصاویر از واقعیت پیشی گرفتهاند، سینما دیگر تنها ابزاری برای سرگرمی نیست، بلکه قدرتمندترین ابزار برای شکل دادن به باورهای جمعی است. وقتی ما یک فیلم یا سریال را تماشا میکنیم، ناخودآگاه مفاهیمی مثل شادی، آزادی، امنیت یا خفقان را از طریق آن تصاویر به درون ذهن خود میکشیم. اما آنچه در سینمای غرب، بهویژه در محصولات بزرگ شرکتهایی مثل نتفلیکس یا استودیوهای هالیوودی رخ میدهد، چیزی فراتر از یک روایت داستانی ساده است. آنها در حال ساختن یک واقعیت موازی هستند؛ واقعیتی که در آن زن مسلمان نه به عنوان یک انسان با تمام ابعاد روحی، فرهنگی و اجتماعی، بلکه به عنوان یک موجود تحت فشار، غمگین و نیازمند نجات نمایش داده میشود. این کار از طریق یک سری فریبهای تصویری و تکنیکهای فیلمسازی انجام میشود که اگر به دقت به آنها نگاه نکنیم، ممکن است تصور کنیم این تصویر، عین حقیقت است.
یکی از بارزترین و زیرکانهترین این فریبها، استفاده از زبان نورپردازی و پالت رنگی است. در سینمای حرفهای، رنگها و نورها بار معنایی دارند. برای نشان دادن دنیای روشن، پرنشاط و آزاد، از نورهای طبیعی، رنگهای گرم و شفاف استفاده میشود. اما وقتی نوبت به نمایش زندگی خانوادگی مسلمانان یا محیطهای اسلامی در فیلمهای غربی میرسد، ناگهان با یک تغییر اتمسفریک مواجه میشویم. کارگردانان غربی تمایل دارند از نورپردازیهای خاکستری، سرد و تیره برای نشان دادن محیط خانه مسلمانان استفاده کنند. انگار که این خانهها، برخلاف خانههای روشن و رنگارنگ در فیلمهای خودشان، فضایی فاقد نور، شادی و زندگی هستند. این استفاده از سایههای سنگین و رنگهای مرده، در لایه ناخودآگاه بیننده، حس خفقان، تنگی نفس و نبود امید را القا میکند. بیننده با دیدن این قابها، بدون آنکه کلمهای شنیده باشد، به این نتیجه میرسد که زندگی در این محیط، یک زندگی تاریک و غمبار است.
برای درک بهتر این موضوع، باید به فیلترهای رنگی معروفی اشاره کنیم که در هالیوود به فیلتر خاورمیانه یا فیلتر زرد شهرت دارند. هرگاه داستان فیلمی به یک کشور اسلامی یا یک خانواده مسلمان میرسد، رنگ تصویر به زرد کدر، قهوهای غبارآلود یا خاکستری متمایل میشود. این تکنیک که به صورت کاملاً عمدی در مرحله اصلاح رنگ فیلمها اعمال میشود، به بیننده القا میکند که این جغرافیا و این سبک زندگی، آلوده، قدیمی، غبارگرفته و عقبمانده است. در مقابل، وقتی داستان به شهرهای غربی بازمیگردد، رنگها ناگهان زنده، آبی، شفاف و پویا میشوند. این تضاد بصری، بدون نیاز به هیچ دیالوگی، ارزشگذاری فرهنگی را در ذهن مخاطب انجام میدهد.
یک مثال کلاسیک و بسیار آشکار از این فریب تصویری را میتوان در فیلم معروف بدون دخترم هرگز مشاهده کرد. در این فیلم، از همان لحظهای که خانواده وارد فضای ایران میشود، لحن بصری فیلم به کلی تغییر میکند. فضای خانهها به شدت تاریک، بدون پنجرههای روشن، با دیوارهای نمور و سایههای تیره تصویر میشود. راهروهای خانه شخصیتهای مسلمان بهگونهای فیلمبرداری شدهاند که تداعیکننده دالانهای زندان باشند. حتی در صحنههایی که در روز روشن اتفاق میافتند، غباری همیشگی در هوا معلق است که نور خورشید را کدر میکند. این فضاسازی تیره و تار، دقیقاً در خدمت این ادعاست که زن در چنین محیطی هیچ راهی به سوی روشنایی ندارد. خانه که باید نماد صمیمیت و آرامش باشد، در این فیلم با ترفندهای فیلمبرداری به یک بازداشتگاه مخوف تبدیل میشود.
این روند در سالهای اخیر شکل پیچیدهتری به خود گرفته است. در سریالهای مدرنتری مانند میهن یا همان هوملند، بازنمایی زن مسلمان در دو حالت کلیشه ای خلاصه میشود: یا او یک قربانی بیصدا و تحت ستم همسر سختگیر خود در یک خانه تاریک است، یا یک تروریست پنهانکار. در هر دو حالت، دوربین از تکنیکهای خاصی برای نشان دادن آنها استفاده میکند. در صحنههایی که زنان محجبه در خانه حضور دارند، از عدسیهایی با عمق میدان بسیار کم استفاده میشود تا پسزمینه تصویر کاملاً تار و مبهم باشد. این تکنیک، حس انزوا و دوری از واقعیت جهان را در شخصیت زن بازسازی میکند. بیننده با تماشای این صحنهها تصور میکند که این زن هیچ ارتباطی با دنیای پویا و فعال بیرون ندارد و در پیله تنهایی خود اسیر شده است.
نمونه بارز و بسیار گویای دیگر در رسانههای جدیدتر، سریال معروف الیت محصول نتفلیکس است. در این سریال، شخصیت نادیا به عنوان یک دختر مسلمان به تصویر کشیده میشود. فریب تصویری و معنایی در این سریال به اوج خود میرسد. در فصلهای نخست، هرگاه نادیا با حجاب خود در کادر دوربین قرار میگیرد، فضای اطراف او سرد، تحت کنترل و سرشار از تنشهای خانوادگی در یک مغازه کوچک یا خانهای کمنور است. دوربین همواره او را در قابهای تنگ و فشرده قرار میدهد تا حس محدودیت را القا کند. اما نقطه عطف بصری فیلم زمانی رخ میدهد که او تصمیم میگیرد برای ورود به یک مهمانی، حجاب خود را بردارد. در این لحظه، تکنیکهای فیلمسازی به طور ناگهانی تغییر میکنند. نورها طلایی و درخشان میشوند، حرکت دوربین به صورت آهسته یا همان اسلوموشن درمیآید، موسیقی شاد و رهاییبخش پخش میشود و نادیا در فضایی وسیع و پر از رنگ قدم میگذارد. این تغییر ناگهانی در فرم بصری، بزرگترین مغالطه را به خورد مخاطب میدهد: حجاب مساوی است با تاریکی و محدودیت، و برداشتن آن مساوی است با ورود به دنیای نور، شادی و پذیرش اجتماعی.
همین الگو را میتوان در فیلم سنگسار ثریا میم نیز مشاهده کرد. در این فیلم، تمام جغرافیای زندگی خانوادگی و اجتماعی زنان، فضایی خشک، بیآبوعلف، خاکی و بدون هرگونه طراوت نشان داده میشود. گویی در زندگی این مردم هیچ گل، گیاه، رنگ شاد یا لحظه آرامشبخشی وجود ندارد. استفاده افراطی از رنگهای قهوهای و خاکی در طراحی لباسها و صحنهها، تصویری از یک زیست بدوی و خشن را میسازد. این در حالی است که در فرهنگ و هنر اسلامی، رنگها جایگاه ویژهای دارند و خانههای سنتی سرشار از کاشیکاریهای آبی، حوضهای پرآب، گلدانهای شمعدانی و پنجرههای رنگی ارسی بودهاند که نور را به زیباترین شکل به داخل خانه هدایت میکردند. اما سینمای غرب با حذف تعمدی این عناصر زیباشناختی، تلاش میکند تا حیا و سبک زندگی اسلامی را با فقر، خشونت و افسردگی همردیف نشان دهد.
علاوه بر رنگ و نور، انتخاب صدا و موسیقی نیز ابزاری برای تکامل این فریب تصویری است. در بیشتر این فیلمها، برای صحنههای مربوط به زندگی زنان مسلمان، از صداهای محیطی آزاردهنده مثل صدای بادهای کویری، گریه کودکان در پسزمینه، یا موسیقیهای حزین با تکنوازی سازهای شرقی بدون ریتم شاد استفاده میشود. این فضاسازی صوتی، حس ناامنی و بیثباتی را در خانواده مسلمان تقویت میکند. در مقابل، زندگی غربی همواره با صداهای پویا، موسیقیهای پرانرژی و صداهای شاد محیطی همراه است تا به مخاطب القا شود که زندگی واقعی و شاداب تنها در آن سو جریان دارد.
ریشه این مغالطه رسانهای در یک نظریه قدیمی غربی به نام نجاتدهنده موطلایی یا نجاتدهنده سفیدپوست نهفته است. در این نظریه، انسان شرقی و به ویژه زن مسلمان، توانایی نجات خود را ندارد و منتظر است تا یک عامل غربی یا یک تفکر مدرن غربی از راه برسد و او را از چنگال سنتها و خانوادهاش نجات دهد. سینمای غرب برای اثبات این نظریه، چارهای ندارد جز اینکه ابتدا وضعیت زندگی زن مسلمان را بسیار تاریک، وحشتناک و غیرقابل تحمل نشان دهد تا دخالت غربیها یا تغییر هویت زن، به عنوان یک ضرورت و یک پایان خوش جلوه کند. اگر آنها زندگی یک زن مسلمان موفق، شاد، تحصیلکرده و باوقار را نشان دهند که در عین داشتن حجاب، در جامعه فعال است و در خانهای پر از صمیمیت زندگی میکند، دیگر کل این نظریه فرو میریزد.
امروز، مقابله با این ترفندهای رسانهای، نیازمند بالا بردن سواد رسانهای جامعه است. مخاطبان باید یاد بگیرند که قابهای سینمایی را فراتر از داستان تماشا کنند. باید از خود بپرسند چرا این صحنه اینقدر تاریک است؟ چرا رنگهای این خانه خاکستری است؟ چرا موسیقی این بخش اینقدر ناامیدکننده است؟ با درک این تکنیکها، میتوان پشت قابهای غبارآلود هالیوود را دید و فهمید که این تصاویر، بازتاب حقیقت زندگی زنان مسلمان نیستند، بلکه فریبهای بصری طراحیشدهای هستند برای پنهان کردن یک واقعیت پویا، عمیق و سرشار از حیا و آرامش. سبک زندگی اسلامی، بر پایه احترام به کرامت زن بنا شده است و این کرامت، در هیچ قاب غبارآلود و فیلتر خاکستری غربی محبوس نخواهد شد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0