مجمعالجزایر خانگی
مبلغ – سرویس رسانه: تصویر کنید در یک شب بارانی، اعضای یک خانواده دور هم جمع شدهاند. در دهههای گذشته، این تصویر با صدای قلقل سماور، بوی چای و قصهگویی پدربزرگ یا بحثهای پرشور درباره اخبار روز گره خورده بود. اما امروز، اگر از همان زاویه به اتاق نگاه کنیم، صحنه متفاوت است. سکوتی سنگین فضا را پر کرده که تنها با صدای نوتیفیکیشنهای پیدرپی یا افکتهای صوتی ویدئوهای کوتاه اینستاگرام و تیکتاک شکسته میشود. نور آبی نمایشگرها بر صورت اعضای خانواده میتابد و هر کدام در حال اسکرول کردن بیپایان دنیایی هستند که فرسنگها با واقعیتِ اتاقشان فاصله دارد. این همان وضعیتی است که جامعهشناسان به آن مجمعالجزایر خانگی میگویند؛ وضعیتی که در آن افراد زیر یک سقف زندگی میکنند اما در جهانهای موازی سیر میکنند.
رسانههای نوین و در رأس آنها شبکههای اجتماعی، تعریف ما از رابطه را دگرگون کردهاند. در گذشته، خانواده منبع اصلی دریافت اطلاعات، تربیت و سرگرمی بود. اما امروز، الگوریتمهای یوتیوب و اینستاگرام هستند که به فرزندان ما میگویند چه بپوشند، چه بخورند و حتی چگونه فکر کنند. این تغییر ساختاری، نه تنها اقتدار والدین را به چالش کشیده، بلکه صمیمیت عاطفی را نیز دچار فرسایش کرده است. پدیده فابینگ یا همان نادیده گرفتن اطرافیان به خاطر کار با گوشی، به یکی از بزرگترین عوامل تنش در روابط زوجین و والدین با فرزندان تبدیل شده است. وقتی پدر یا مادر در پاسخ به پرسش فرزندشان، بدون اینکه چشم از صفحه گوشی بردارند، تنها به یک هممم ساده اکتفا میکنند، در واقع پیامی تلخ به کودک مخابره میکنند: این دنیای مجازی از حضور تو مهمتر است.
کودکان و دایه دیجیتال؛ تربیت در عصر یوتیوبرها
یکی از مصادیق نگرانکننده در این حوزه، استفاده از تبلت و گوشی به عنوان دایه دیجیتال است. والدینی که به دلیل مشغلههای زیاد یا خستگی، برای ساکت کردن کودک، او را با دنیای بیپایان ویدئوهای کودکانه در فضای مجازی تنها میگذارند، ناخواسته هویت فرزندشان را به دست الگوریتمها میسپارند. امروز کودکان ما به جای شنیدن قصههای بومی و مذهبی که حامل ارزشهای اخلاقی و ریشههای هویتی هستند، با شخصیتهایی همذاتپذیری میکنند که در آزمایشگاههای رسانهای غرب برای جذب حداکثری مخاطب طراحی شدهاند.
این مسئله زمانی بحرانیتر میشود که میبینیم کودکان در سنین بسیار پایین با مفاهیمی روبرو میشوند که هنوز آمادگی روانی درک آنها را ندارند. بلوغ زودرس رسانهای، نتیجه مستقیم دسترسی بدون فیلتر به محتواهایی است که مرز میان دنیای بزرگسال و کودک را از بین بردهاند. در گذشته، خانواده مانند یک صافی عمل میکرد و اطلاعات را متناسب با سن فرزند تزریق میکرد، اما امروز این صافی از بین رفته است. اینجاست که نقش دین و اخلاق به عنوان یک قطبنما اهمیت پیدا میکند. اسلام بر حق فرزند بر والدین تأکید ویژهای دارد که یکی از آنها تربیت صحیح و آموزش مهارتهای زندگی است. در دنیای امروز، سواد رسانهای بخشی از همین تربیت ضروری است. والدین نمیتوانند رسانه را حذف کنند، اما میتوانند نحوه مواجهه با آن را به فرزندانشان بیاموزند.
تنهایی دیجیتال؛ پارادوکس ارتباطات بیشمار
ما در عصری زندگی میکنیم که به ظاهر از همیشه به هم متصلتریم. گروههای خانوادگی در پیامرسانها پر است از پیامهای صبح بخیر و استیکرهای گل و بلبل. اما آیا این ارتباطات مجازی جای خالی یک نگاه گرم یا یک آغوش صمیمی را پر میکند؟ تنهایی دیجیتال دقیقا همین است؛ اینکه هزاران دنبالکننده داشته باشی، اما در خانه خودت احساس غربت کنی. شبکههای اجتماعی با ایجاد یک نیاز کاذب به تایید دیگران (لایک)، باعث شدهاند که ما زندگیمان را برای نمایش به دیگران تنظیم کنیم، نه برای لذت بردن در کنار خانواده.
بسیاری از بحرانهای عاطفی که امروز در دادگاههای خانواده یا مراکز مشاوره دیده میشود، ریشه در همین خلأهای ارتباطی دارد. وقتی زوجین به جای گفتگو با یکدیگر، پناه به چتهای ناشناس یا دنبال کردن زندگی سلبریتیها میبرند، در واقع در حال تخریب تدریجی دیوارهای اعتماد در خانه هستند. در نگاه دینی، کانون خانواده یک نهاد مقدس است که حفظ آرامش در آن (لتسکنوا الیها) یک وظیفه اخلاقی است. رسانه نباید این آرامش را به اضطرابِ دائمی مقایسه تبدیل کند. مقایسه لایههای بیرونی زندگی دیگران با لایههای درونی زندگی خودمان، سمی است که رسانهها به خورد خانوادهها میدهند.
فرصتهای فضای مجازی؛ از زیارت آنلاین تا آموزشهای دینی
البته نباید نگاهی یکسویه و کاملا سلبی به رسانه داشت. رسانه همانقدر که میتواند تهدید باشد، یک فرصت بینظیر نیز هست. در ایام کرونا دیدیم که چگونه همین ابزارهای دیجیتال، پیوند میان خانوادههای دورافتاده را حفظ کردند. یا برای کسانی که امکان سفر ندارند، زیارتهای آنلاین و دسترسی به سخنرانیهای مذهبی و مشاورههای خانوادگی یک نعمت بزرگ است. اپلیکیشنهای آموزشی، پادکستهای تربیتی و گروههایی که به ترویج سبک زندگی اسلامی میپردازند، جنبههای مثبت این فضا هستند.
مسئله اصلی، مدیریت رسانه است نه حذف آن. خانواده موفق در عصر دیجیتال، خانوادهای است که برای حضور در فضای مجازی قانون دارد. قانونی که شامل ساعتهای بدون گوشی (Digital Detox)، ممنوعیت گوشی در هنگام صرف غذا و انتخاب آگاهانه محتواست. ما به جای اینکه اجازه دهیم رسانه ما را مدیریت کند، باید فرمان زندگی را در دست بگیریم. امام علی علیهالسلام میفرماید که فرزندان خود را برای زمانی غیر از زمان خودتان تربیت کنید. این یعنی ما نمیتوانیم با ابزارهای قرن گذشته به جنگ چالشهای قرن جدید برویم. باید زبان رسانه را فهمید و از آن برای تحکیم پیوندهای خانوادگی استفاده کرد.
سواد رسانهای؛ واکسن خانواده در برابر ویروس بیتفاوتی
اگر بخواهیم مصداقی به ماجرا نگاه کنیم، باید به نقش چهرههای تاثیرگذار یا همان اینفلوئنسرها اشاره کنیم. بسیاری از خانوادهها بدون اینکه بدانند، سبک مصرف و حتی نوع روابط خود را از این افراد الگوبرداری میکنند. والدینی که تمام جزئیات زندگی کودک خود را برای جذب فالوور به حراج میگذارند، در واقع در حال نقض حریم خصوصی و حقوق انسانی فرزندشان هستند. اینجاست که ضرورت سواد رسانهای به عنوان یک مهارت دینی و اخلاقی مطرح میشود.
سواد رسانهای یعنی بدانیم پشت هر تصویر و ویدئویی، یک هدف و یک ایدئولوژی نهفته است. یعنی بدانیم که شبکههای اجتماعی برای معتاد کردن ما به اسکرول کردن طراحی شدهاند. خانواده باید محیطی باشد برای نقد کردن محتواهای رسانهای، نه مصرفکننده منفعل آنها. تماشای دستهجمعی یک فیلم و سپس بحث درباره آن، میتواند یکی از راههای تبدیل تهدید رسانه به فرصتی برای گفتگو و نزدیکی باشد. این کار باعث میشود تفکر انتقادی در کودکان تقویت شود و در برابر موجهای مخرب فضای مجازی مصون بمانند.
بازگشت به میز گفتگو؛ احیای سنتهای اصیل در عصر مدرن
برای نجات خانواده از سایه سنگین رسانه، نیاز به یک نهضت بازگشت به گفتگو داریم. اسلام تأکید فراوانی بر همنشینی با خانواده دارد، تا جایی که در روایات آمده نشستن مرد در کنار همسر و فرزندانش، از اعتکاف در مسجد پیامبر ثواب بیشتری دارد. این نشاندهنده اهمیت حضور کیفی است، نه فقط حضور فیزیکی. حضوری که در آن چشمها با هم سخن بگویند، نه نمایشگرها.
میتوان با الگوبرداری از سنتهای زیبایی مثل شبنشینیها، سفرههای جمعی و بازیهای گروهی، روح زندگی را به خانهها بازگرداند. رسانه باید در خدمت خانواده باشد، نه خانواده در خدمت رسانه. اگر تکنولوژی باعث شده که ما از حال همسایه یا حتی برادرمان بیخبر باشیم، یعنی در مسیر غلطی حرکت میکنیم. صله رحم که یکی از واجبات دینی ماست، در عصر دیجیتال نباید به فرستادن یک پیام در واتساپ خلاصه شود. دیدار چهره به چهره، بوییدن و لمس کردن حضور عزیزان، چیزی است که هیچ واقعیت مجازی یا هوش مصنوعی نمیتواند جایگزین آن شود.
مسئولیت اجتماعی رسانهها و نهادهای فرهنگی
در این میان، نمیتوان تمام بار مسئولیت را تنها بر دوش خانوادهها انداخت. نهادهای فرهنگی، حوزههای علمیه و رسانه ملی نیز باید به جای نگاههای کلیشهای، به تولید محتواهای جذابی بپردازند که خانوادهمحور باشند. ما نیاز به تولیداتی داریم که در عین جذابیت، ارزشهای اصیل را به زبان روز بیان کنند. اگر ما برای اوقات فراغت خانوادهها برنامهای نداشته باشیم، دیگران برای آنها برنامه میسازند.
در عصر هوش مصنوعی که تشخیص حقیقت از دروغ دشوارتر شده، خانواده باید به عنوان امنترین پناهگاه برای تشخیص واقعیت عمل کند. این امنیت تنها با اعتماد متقابل و گفتگوی مستمر به دست میآید. خانوادهای که در آن گفتگو جریان دارد، در برابر هجمههای رسانهای فرو نمیپاشد. رسانه باید ابزاری باشد برای نمایش زیباییهای زندگی، نه عاملی برای ویرانی آن. ما نیازمند یک رژیم مصرف رسانهای هستیم؛ همانطور که مراقب خوراک جسممان هستیم، باید مراقب خوراک روح و ذهن خود و فرزندانمان هم باشیم.
در نهایت، یادمان باشد که هیچ لایکی به اندازه لبخند واقعی فرزندمان و هیچ کامنتی به اندازه تحسین همسرمان ارزش ندارد. دنیای دیجیتال با تمام زرقوبرقش، یک ابزار است؛ نباید اجازه دهیم این ابزار، جایگزین هدف اصلی زندگی یعنی رسیدن به کمال در بستر خانواده شود. باید هر از گاهی دکمه خاموش را فشار دهیم تا بتوانیم صدای تپش قلبهای یکدیگر را بهتر بشنویم. سایه رسانه نباید مانع رسیدن نور خورشیدِ محبت به کانون خانواده شود.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0