قصه به جای نصیحت؛ چگونه شبها هویت دینی کودک را بسازیم؟
مبلغ – سرویس زن مسلمان: زمان خواب، جادوییترین لحظه برای یک کودک است. در حالی که همه چراغها خاموش شده و آرامش بر خانه حاکم است، ذهن کودک در پذیراترین حالت ممکن قرار دارد. این لحظات، همان وقتی است که دیوارههای دفاعی ذهن فرو میریزد و کودک آمادگی دارد تا آنچه را که میشنود، به بخشی از هویت درونی خود تبدیل کند. در دنیای امروز که موبایلها و تبلتها با انیمیشنهای پرزرق و برق و گاهی بیمحتوا، ذهن کودکان را به تسخیر درآوردهاند، قصه شب میتواند یک سنگر امن باشد؛ سنگری برای انتقال مفاهیم دینی و اخلاقی بدون آنکه بوی نصیحت یا دستور بدهد.
بسیاری از والدین وقتی میخواهند معارف دینی را منتقل کنند، سراغ روشهای مستقیم میروند. یعنی کودک را مینشانند و میخواهند که او مفاهیمی مثل امانتداری، صبر، یا توکل را از طریق حفظ کردن چند آیه یا روایت یاد بگیرد. اما کودک تا سنین نوجوانی، تفکر انتزاعی ندارد. او با زبان قصه فکر میکند. وقتی برای کودک از صبر حرف میزنید، او کلمه صبر را میشنود و شاید تکرار کند، اما وقتی داستان امام حسن مجتبی را روایت میکنید که چگونه در برابر رفتار تند یک فرد ناآگاه، با لبخند و مهر برخورد کرد، او مفهوم صبر را در عمل میبیند. او در ذهن خود، امام را به عنوان یک انسان مهربان و صبور تجسم میکند که الگوی او میشود.
یکی از آسیبهای بزرگ در قصه گوییهای دینی، خشک بودن روایتهاست. برخی والدین فکر میکنند اگر داستان را طوری تعریف کنند که گویی از کتابهای درسی خوانده میشود، تأثیر بیشتری دارد. در حالی که عکس این قضیه صادق است. شما باید راوی داستان باشید، نه گوینده خبر. اجازه دهید در روایت شما، احساسات جاری باشد. مثلا وقتی از شجاعت امام حسین در کربلا میگویید، فقط به تعداد نفرات یا جزئیات جنگ نپردازید. از مهربانی او با کودکان، از اینکه چطور در دل خطر هم نگران راحتی دیگران بود، بگویید. کودک باید بتواند خود را در فضای داستان قرار دهد. از او بپرسید اگر تو آنجا بودی، چه حسی داشتی؟ یا به نظرت چرا امام فلان کار را کرد؟ این سوالات، ذهن کودک را فعال میکند و او را از یک شنونده منفعل به یک مشارکتکننده تبدیل میکند.
در کنار قصههای تاریخی، قصههای کاربردی بسازید. لازم نیست همیشه سراغ تاریخ صدر اسلام بروید. میتوانید مفاهیم دینی را در قالب اتفاقات روزمره کودک بپرورانید. برای مثال، اگر کودک شما در مدرسه با دوستش دچار مشکل شده و از او رنجیده است، شب هنگام، قصهای بسازید درباره دوستی در زمان پیامبر که دچار سوتفاهم شده بود و پیامبر چگونه به آنها یاد داد که گذشت کنند. این قصه، چون با مشکل واقعی کودک گره خورده، برای او راهگشا میشود. کودک متوجه میشود که دین، یک چارچوب برای زندگی امروز اوست، نه فقط یک سری قصه مربوط به هزار و چهارصد سال پیش.
مفهوم انتظار و مهدویت نیز از همین طریق به زیباترین شکل منتقل میشود. کودک نباید از امام زمان، تصویری ترسناک یا دور از دسترس بسازد. در قصه شب، امام زمان را به عنوان مهربانترین دوستی که همه ما را میبیند و دوست دارد، معرفی کنید. مثلا بگویید که امام زمان، مثل یک نگهبان مهربان است که مواظب است گلهای باغچه قلب ما پژمرده نشوند. یا قصهای بگویید که در آن، یک کودک با انجام کار خوب، امام زمان را خوشحال میکند. وقتی کودک احساس کند که کارهای خوبش دیده میشود و کسی هست که او را برای مهربانیهایش دوست دارد، پیوند عاطفی عمیقی میان او و مفهوم مهدویت ایجاد میشود.
باید مراقب بود که در قصه شب، تصویرهای وحشتناک یا خشن ارائه نشود. دین برای کودک باید مایه آرامش باشد. متاسفانه برخی والدین برای ترساندن کودک از انجام کار بد، از ابزارهای دینی سوءاستفاده میکنند و میگویند اگر این کار را نکنی خدا یا امام زمان ناراحت میشوند یا خدا تو را تنبیه میکند. این روش بسیار غلط است. قصههای شب باید بر پایه امید و محبت بنا شوند. حتی اگر میخواهید پیام اخلاقی بدهید، بر روی عاقبت شیرین کار خوب تمرکز کنید، نه عاقبت تلخ کار بد. به جای اینکه بگویید دروغ نگو چون خدا عصبانی میشود، بگویید راستگویی دل را روشن میکند و آدمهای راستگو، دوستانِ محبوبِ خدا هستند، مثل همان داستانی که درباره یوسف پیامبر برایت تعریف کردم.
برای اینکه قصه شب تبدیل به یک عادت پایدار شود، باید استمرار داشته باشد. حتی اگر خسته هستید، حتی اگر روز پرمشغلهای داشتید، باز هم چند دقیقه وقت بگذارید. این حضور شما در کنار بستر کودک، خود بخشی از پیام تربیتی است. کودک میفهمد که شما برای او و برای آن معارفی که میگویید، وقت میگذارید. همین ارزش قائل شدن، ناخودآگاه ارزش آن مطالب را در ذهن کودک بالا میبرد. میتوانید از خود کودک بخواهید بخشی از داستان را حدس بزند. این تعامل، صمیمیت را زیاد میکند.
یک نکته کلیدی در قصهگویی، استفاده از تخیل کودک است. از او بخواهید شخصیتهای داستان را برای خودش تصور کند. مثلا اگر داستان درباره یکی از اصحاب است، بپرسید به نظرت چه لباسی پوشیده بود یا صدایش چطور بود؟ این کار باعث میشود کودک با داستان زندگی کند. همچنین، سعی کنید داستانها را به صورت زنجیرهای تعریف کنید. یعنی هر شب بخشی از یک داستان بزرگتر را بگویید تا کودک برای شنیدن ادامه آن در شب بعد، مشتاق باشد. این کار باعث میشود کودک برای رفتن به رختخواب مشتاق شود و شما را از چالش خوابیدن کودکان نجات دهد.
در این میان، نقش مادران و پدران در ویراستاری قصه بسیار مهم است. همیشه لازم نیست از کتاب داستان بخوانید. گاهی خودتان داستانهای اخلاقی و معنوی را بر اساس شخصیتهای واقعی که میشناسید، مثلا پدربزرگهای متدین، شهدای محله، یا همسایههای خوشاخلاق، بازسازی کنید. داستانهایی که ریشه در واقعیتهای پیرامون کودک دارند، برای او باورپذیرتر و جذابترند. وقتی کودک میبیند که معارف دینی در زندگی واقعی مردم اطرافش جاری است، الگوپذیریاش بیشتر میشود.
موضوع دیگر، پاسخ به سوالات کودک در خلال قصه است. اگر در حین داستان، کودک سوالی پرسید، بحث را قطع نکنید یا با عجله جواب ندهید. به سوال او احترام بگذارید. اگر سوالی پرسید که پاسخ آن را نمیدانید، صادقانه بگویید که این سوال خوبی است و باید دربارهاش فکر کنیم یا در کتابها بگردیم. این کار باعث میشود کودک یاد بگیرد که در دین، پرسشگری آزاد است و لازم نیست همه چیز را دربست قبول کند.
برای پرهیز از خستگی کودک، قصهها نباید خیلی طولانی باشند. حدود ده تا پانزده دقیقه کافی است. هدف این نیست که کل تاریخ اسلام را در یک شب تعریف کنید. هدف، انتقال یک پیام اخلاقی در بستری از آرامش است. حتی گاهی میتوانید قصه را با یک دعای کوتاه و خودمانی تمام کنید. دعایی که در آن از خدا بخواهید همه بچهها شاد باشند، یا از خدا بخواهید که به ما کمک کند مهربانتر باشیم. این دعا، پایانبخش معنوی قصه شب است و باعث میشود کودک با یاد خدا به خواب برود.
بسیاری از پدرها فکر میکنند قصهگویی فقط کار مادران است. اما صدای پدر، لحن او، و حضور او در لحظات قبل از خواب، تاثیر متفاوتی دارد. پدر میتواند قصههایی با مضمون شجاعت، مسئولیتپذیری و اخلاق در جامعه تعریف کند. این تعادل میان نقش مادر و پدر در قصهگویی، تصویری کامل از دین را به کودک ارائه میدهد. دینی که هم رحمت است و هم صلابت. وقتی کودک میبیند پدرش وقت میگذارد و برای او از داستانهای دینی میگوید، نگاهش به دین تغییر میکند؛ دین برای او نه یک مقوله زنانه یا مردانه، بلکه یک نیاز کلی در زندگی میشود.
در آخر باید تاکید کرد که ابزار قصه، ابزار قدرت نرم است. شما در حال ساختن دنیای درونی فرزندتان هستید. روزی که او به سن بلوغ برسد و در معرض بمباران فکری و عقیدتی قرار بگیرد، آن قصههایی که شبها در جانش ریختهاید، مثل یک لایه محافظ عمل میکنند. او آن قصهها را در ذهن دارد؛ او میداند که اهل بیت فقط اسمهای روی کتاب نیستند، آنها دوستانی هستند که در داستانهای کودکیاش، راه و رسم زندگی را به او یاد دادهاند. قصه شب، سرمایهگذاری برای آیندهای است که در آن، فرزند شما با هویت دینی خود احساس عزت و افتخار میکند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0