علامه طباطبایی چگونه یکی از بزرگترین شبهات قرآن را حل کرد؟
مبلغ – سرویس یاد: قرآن کریم به عنوان سند وحیانی اسلام، همواره محور مباحثات علمی، کلامی و تفسیری بوده است. در طول تاریخ اسلام، روشهای مختلفی برای فهم این کتاب آسمانی به کار گرفته شده است؛ از تفاسیر روایی محض گرفته تا تفاسیر عقلی، کلامی، عرفانی و حتی علمی. با این حال، یکی از آسیبهای جدی در تاریخ تفسیر، تحمیل نظرات کلامی و فلسفی بر آیات قرآن بوده است؛ به طوری که مفسر پیش از مراجعه به قرآن، عقیدهای را پذیرفته و سپس برای اثبات آن به دنبال شواهد قرآنی گشته است. علامه سید محمدحسین طباطبایی با درک این آسیب بزرگ، روش تفسیر قرآن به قرآن را به عنوان روش اصلی خود در نگارش تفسیر عظیم المیزان برگزید. این روش بر این اصل استوار است که قرآن تبیان کل شیء است و چگونه ممکن است کتابی که بیانکننده همه چیز است، برای بیان و توضیح خودش نیاز به منبعی بیرونی داشته باشد.
روش قرآن به قرآن که پیشینهای در سیره اهل بیت علیهم السلام دارد و در کلمات امیرالمؤمنین علی علیه السلام نیز به آن تصریح شده که بعضی از قرآن از بعضی دیگر سخن میگوید و برخی از آن بر برخی دیگر گواهی میدهد، توسط علامه طباطبایی به یک متدولوژی علمی و نظاممند تبدیل شد. در این روش، مفسر برای فهم معنای یک آیه، ابتدا به سراغ آیات همخانواده، مشابه و مرتبط میرود تا با کنار هم قرار دادن آنها، مراد جدی پروردگار را کشف کند. این رویکرد به ویژه در حل شبهات کلامی کارایی شگرفی دارد؛ چرا که بسیاری از شبهات ناشی از نگاه تکبعدی و مجزا به آیات است. وقتی یک آیه بدون در نظر گرفتن سیاق و آیات دیگر تفسیر شود، زمینهساز سوءبرداشتها و انحرافات فکری میگردد. علامه با پیوند زدن آیات به یکدیگر، غبار ابهام را از چهره آیات متشابه میزداید.
برای درک بهتر کارکرد این روش، میتوان به یکی از چالشبرانگیزترین مباحث کلامی یعنی مسئله رویت و دیدن خداوند اشاره کرد. در تاریخ کلام اسلامی، فرقههای مختلفی مانند مجسمه و اشاعره با استناد به ظاهر برخی آیات قرآن معتقد بودند که خداوند در روز قیامت با چشم ظاهری دیده میشود. اصلیترین مستند آنها آیه بیست و سه سوره قیامت است که میفرماید در آن روز چهرههایی شادابند و به پروردگارشان مینگرند. ظاهر این آیه در نگاه بدوی ممکن است این توهم را ایجاد کند که خدا جسم است و قابل دیدن. در مقابل، معتزله و امامیه با استناد به حکم عقل و آیات دیگر، تجسم و رویت مادی خداوند را محال میدانستند. در این میان، مفسران کلامی معمولاً با تکلفهای ادبی و فلسفی سعی در توجیه آیه سوره قیامت داشتند که گاه با مخالفتهای شدیدی روبرو میشد.
اما علامه طباطبایی در المیزان با استفاده از روش قرآن به قرآن، بدون نیاز به تحمیل قواعد فلسفی پیچیده، این شبهه و تعارض ظاهری را به زیباترین شکل حل میکند. ایشان ابتدا آیه صد و سه سوره انعام را مطرح میکند که به صراحت میفرماید چشمها او را درک نمیکنند و او چشمها را درک میکند. این آیه به عنوان یک آیه محکم، قاعدهای کلی را تاسیس میکند که هرگونه رویت بصری و مادی پروردگار را منتفی میسازد. سپس علامه به سراغ واژه نظر در آیه سوره قیامت میرود و با مقایسه آن با آیات دیگری که در آنها واژه نظر به کار رفته است، نشان میدهد که نگاه کردن همواره به معنای دیدن با چشم سر نیست. برای نمونه، در آیاتی که سخن از انتظار رحمت الهی یا توجه قلبی به پروردگار است، همین واژه به کار رفته است.
علامه با کنار هم قرار دادن آیه سوره قیامت و آیه صد و چهل و سه سوره اعراف که در آن حضرت موسی درخواست دیدار خدا را میکند و پاسخ لن ترانی یعنی هرگز مرا نخواهی دید را دریافت مینماید، نتیجه میگیرد که رویت مورد نظر در قرآن، یک رویت قلبی و شهود درونی است، نه مشاهده با چشم فیزیکی. این شهود قلبی مرتبهای از ایمان و یقین کامل است که در قیامت برای مؤمنان حاصل میشود و حجابها از پیش چشم دل آنان برداشته میشود. بدین ترتیب، علامه با استفاده از خود آیات قرآن، هم تنزیه پروردگار از جسمانیت را اثبات میکند و هم معنای دقیق و عمیق آیه سوره قیامت را بدون گرفتار شدن در دام تاویلهای بیمبنا روشن میسازد. این نمونه عینی نشان میدهد که چگونه روش قرآن به قرآن میتواند گرههای کور کلامی را باز کند.
امروزه نیز در فضای مجازی و رسانهای، شبهات زیادی پیرامون آیات قرآن مطرح میشود؛ شبهاتی مانند تعارض علم و دین، حقوق زنان، جهاد و خشونت، یا قضا و قدر. بسیاری از این شبهات از سوی جریانهای خاورشناس یا دینستیز با گزینش چند آیه خاص و بریدن آنها از سیاق کل قرآن تولید میشوند. برای مثال، آیاتی مربوط به جنگ و قتال را بدون توجه به آیات صلح و عدالت برجسته میکنند تا چهرهای خشن از اسلام ارائه دهند. پاسخگویی به این شبهات با متدهای قدیمی کلامی که صرفاً بر اصطلاحات عقلی تکیه دارند، برای مخاطب امروز جذاب و قانعکننده نیست. روش قرآن به قرآن با ارائه یک سیستم فکری منسجم از درون خود متن، به مخاطب نشان میدهد که قرآن یک کل یکپارچه است و برای فهم هر بخش از آن، باید کل نقشه هندسی معرفتی قرآن را پیش رو داشت.
مزیت دیگر روش قرآن به قرآن، جلوگیری از تفسیر به رای است. پیامبر اکرم بارها از تفسیر به رای نهی کردهاند. تفسیر به رای زمانی رخ میدهد که انسان خواستهها، گرایشهای حزبی، سیاسی یا فکری خود را بر قرآن تحمیل کند و آیات را به نفع خود مصادره نماید. وقتی مفسر متعهد باشد که هر آیه را در پرتو آیات دیگر معنا کند، راه بر اینگونه برداشتهای ذوقی و سلیقهای بسته میشود. علامه طباطبایی با تعهد بینظیر به این روش علمی، توانست تفسیری ارائه دهد که پس از گذشت دههها، همچنان زنده، پویا و مرجع علمی اندیشمندان جهان اسلام است. المیزان به ما یاد میدهد که چگونه با قرآن گفتگو کنیم و بگذاریم خود کلام وحی سخن بگوید و ابهامات ما را برطرف سازد.
علاوه بر این، روش قرآن به قرآن پیوند عمیقی با معارف اهل بیت دارد. گرچه برخی تصور میکنند این روش نقش احادیث را کمرنگ میکند، اما حقیقت این است که خود ائمه هدی معلمان اصلی این روش بودهاند. علامه طباطبایی در پایان هر بخش از تفسیر خود، روایات مربوطه را ذیل عنوان بحث روایی بررسی میکند و انطباق شگفتانگیز روایات اصیل با نتایج به دست آمده از روش قرآن به قرآن را به نمایش میگذارد. این امر نشاندهنده همبستگی ناگسستنی ثقلین یعنی قرآن و عترت است. در واقع، این روش به ما کمک میکند تا روایات سره را از ناسره تشخیص دهیم و احادیثی را که با محکمات کتاب خدا در تعارض هستند، بر اساس قاعده عرضه بر قرآن کنار بگذاریم.
در نهایت، پویایی جامعه اسلامی و پاسخگویی به چالشهای اعتقادی جدید در گرو بازگشت به این شیوه اصیل تفسیری است. روش قرآن به قرآن، کلید فهم دقیقتر کلام وحی و قویترین ابزار برای مقابله با انحرافات فکری و شبهات کلامی در جهان معاصر است. این روش به پژوهشگران دینی و مبلغان مذهبی میآموزد که به جای پناه بردن به نظریههای وارداتی و ناپایدار غربی یا متکلف شدن در بحثهای کلامی فرسوده، به سرچشمه زلال قرآن بازگردند و پاسخ پرسشهای انسان معاصر را از دل خود آیات استخراج کنند. این همان راه درخشانی است که علامه طباطبایی با مجاهدت علمی خود فراروی تشیع و جهان اسلام قرار داد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0