صبوری در اوج مصیبت؛ معنای حقیقی رضایت از قضا در نگاه زینالعابدین(ع)
امروزه در دنیایی زندگی میکنیم که انسان معاصر بیش از هر زمان دیگری در مواجهه با مشکلات روزمره، بیماریهای همهگیر، شکستهای مالی و بحرانهای روحی، احساس بنبست و ناامیدی میکند. در چنین فضایی، نسخههای روانشناسی زرد و کتابهای موفقیت که این روزها در ویترین کتابفروشیها و صفحات مجازی پرطرفدار شدهاند، تلاش میکنند با ارائه فرمولهای سادهسازانه، مثبتاندیشی کاذب و گاه مادیگرایانه، آرامش را به بشر هدیه دهند. اما حقیقت این است که این روشها در برابر طوفانهای سهمگین زندگی، موقت و گذرا هستند و نمیتوانند روح تشنه انسان را سیراب کنند. در مقابل، گنجینه پربار معرفت شیعی بهویژه مکتب امام سجاد(ع) در دوران پس از واقعه کربلا، مدلی از رویارویی با سختترین بحرانها را ارائه میدهد که نهتنها روح انسان را نجات میدهد، بلکه او را در مسیر رشد و کمال قرار میدهد. برای درک عمیق این صبوری، باید به فلسفه رضایت از قضا در نگاه امام چهارم رجوع کنیم که پیوندی ناگسستنی با توحید علوی دارد.
در تاریخ کربلا و پس از آن، نام علیبنالحسین(ع) با واژه صبر گره خورده است، اما این صبر چیست که توانست بازماندگان یک فاجعه بزرگ بشری را در برابر یزیدیان استوار نگه دارد؟ امام سجاد(ع) در اوج داغدیدگی و بیماری، زمانی که خیمهها سوخته بود و سرها بر نیزه روانه کوفه و شام میشد، نگاهی به تقدیرات الهی داشتند که ریشه در معرفت عمیق توحیدی دارد. در نگاه ایشان، رضایت از قضا به معنای دوست داشتنِ درد و رنج نیست، چرا که انسان به طور طبیعی از درد گریزان است؛ بلکه رضا یعنی اعتماد کامل به حکمت و تدبیر الهی در دلِ همان تلخیها. این دقیقاً همان تفکری است که انسان را از پوچی و فروپاشی نجات میدهد. وقتی به دعاهای صحیفه سجادیه نگاه میکنیم، میبینیم که امام چگونه مؤمن را به مرحلهای میبرد که در برابر حوادث روزگار، از پروردگار خود دلگیر نشود و بندگی را فراموش نکند.
در صحیفه سجادیه، بهویژه در دعای سیوپنجم که درباره رضایت به قضا و قدر الهی است، امام سجاد(ع) تعابیر بسیار دقیقی به کار میبرند. ایشان از خداوند میخواهند که روح تسلیم و رضا را به گونهای در قلب بنده قرار دهد که او دیگر تمنای تاخیر در آنچه خداوند جلو انداخته یا تعجیل در آنچه به تاخیر انداخته را نداشته باشد. این دعاها در دوران خفقان اموی، یعنی زمانی که دستگاه حاکم تلاش میکرد با ترویج تفکر جبرگرایی و تقدیرگرایی باطل، جنایات خود را به تقدیر الهی نسبت دهد و بگوید خواست خدا بر این بوده که یزید حاکم باشد و حسین کشته شود، یک مبارزه فکری بزرگ بود. امام با این دعاها به مردم یاد دادند که میان قضا و قدر الهی و ظلم حاکمان تفاوت بگذارند. رضایت به تقدیر خدا یعنی پذیرفتن سنتهای الهی در عالم هستی و حرکت در مسیر بندگی، نه سکوت در برابر ستمگران و توجیه جنایات آنها.
صبر در مکتب امام سجاد(ع) یک نیروی محرک و فعال است، نه یک انفعال سرد و بیخاصیت. بعد از واقعه عاشورا، اگرچه امام سجاد(ع) از نظر نظامی و حاکمیتی در تنگنا قرار داشتند و حتی امکان برگزاری یک مجلس درس ساده را نداشتند، اما با سلاح دعا و گریه روشنگرانه، اجازه ندادند پیام کربلا تحریف شود. در واقع، گریههای مداوم امام بر مصائب پدر بزرگوارشان در کوچه و بازار مدینه، نوعی رسانه برای بیداری وجدانهای خفته جامعه بود. این رفتار نشان میدهد که انسانِ صابر، در میانه مشکلات منفعل نمیشود بلکه از هر ابزاری برای ابلاغ حقیقت استفاده میکند. این الگویی است که امروز در زندگی اجتماعی ما نیز کاربرد دارد. وقتی یک جامعه یا یک خانواده با بحرانهای سخت اقتصادی یا اجتماعی روبرو میشود، صبر به معنای دست روی دست گذاشتن نیست، بلکه به معنای حفظ آرامش روانی، اتخاذ تصمیمهای عاقلانه و پیگیری اهداف با توکل به خداست.
یکی از جلوههای مهم رضایت از قضا در سیره امام سجاد(ع)، حفظ کرامت انسانی در سختیها است. در دورانی که اهلبیت پیامبر در اسارت بودند و دشمن اموی تلاش میکرد تا با تحقیر و آزار، روحیه آنان را در هم بشکند، امام با صلابت تمام سخن میگفتند. خطبه معروف ایشان در مسجد جامع دمشق و در حضور یزید، نمونه بارزی از این عزت و بزرگی است. امام در آنجا با بیانی شبیه به خطبههای حضرت علی(ع)، اصالت و عظمت خاندان وحی را فریاد زدند و یزید را در کاخ خودش رسوا کردند. این رفتار نشان میدهد کسی که به مقام رضا رسیده است، از هیچ قدرتی غیر از خدا نمیهراسد و خود را ذلیل دنیا و اهل دنیا نمیکند. در جامعه امروز ما نیز که فشارهای مادی گاهی انسانها را به سمت رفتارهای خلاف اخلاق و عزت نفس سوق میدهد، این آموزه امام سجاد میتواند راهگشای حفظ هویت و کرامت نفس باشد.
ارتباطی که امام سجاد(ع) میان صبر، دعا و زندگی روزمره برقرار میکنند، بسیار شگفتانگیز است. در صحیفه سجادیه برای مسائل بسیار ساده و عینی زندگی مانند بدهکاری، بیماری، روابط خانوادگی، مرزداران و حتی همسایگان دعا وجود دارد. امام به ما میآموزند که بندگی خدا یک امر ذهنی و جدا از زندگی نیست. انسان موحد در تمام شئون زندگی خود با یاد خدا حرکت میکند. وقتی بیمار میشود، از بیماری شکایت نمیکند بلکه آن را فرصتی برای پاک شدن از گناهان میداند و در همان حال به دنبال درمان میرود. وقتی با سختی معیشت روبرو میشود، از راه حرام روزی نمیجوید بلکه با تلاش و توکل بر خدا پیش میرود. این پیوند میان توحید و سبک زندگی، بزرگترین میراثی است که از امام سجاد(ع) به ما رسیده است.
با واکاوی دقیق سیره امام زینالعابدین(ع)، درمییابیم که شهادت ایشان در بیست و پنجم محرم، تنها سالگرد یک واقعه تاریخی نیست، بلکه دعوتی است برای بازگشت به معنویت اصیل و کاربردی. دنیای امروز که با بحرانهای عاطفی و اخلاقی دستبهگریبان است، بیش از هر زمان دیگری به این پیام نیاز دارد که رنجها میتوانند پلهای برای ارتقای روح باشند، مشروط بر اینکه انسان در میانه مصیبت، رابطه خود را با خالق هستی حفظ کند. صحیفه سجادیه با نیایشهای پر از معرفت خود، این مسیر را برای ما هموار کرده است و وظیفه ماست که این معارف را در زندگی فردی و اجتماعی خود جاری سازیم. ما یاد میگیریم که در میانه بلاها، بهجای ناامیدی، به دنبال کشف رسالت فردی خود در آن شرایط باشیم؛ همانطور که امام سجاد در تاریکترین دوران تاریخ اسلام، رسالت دعا و زنده نگه داشتن نام امام حسین را به بهترین شکل ممکن ایفا کردند و تشیع را از انزوا نجات دادند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0