نه دیکتاتور باش نه بیخیال
مبلغ – سرویس زن مسلمان: اگر پای صحبت پدرها و مادرهای امروز بنشینید، دغدغه مشترک بیشتر آنها یک چیز است: دیگر نمیتوان با روشهای سی سال پیش بچهها را تربیت کرد. ابزارهای تربیت تغییر کردهاند و دسترسی بچهها به دنیا فراتر از چهاردیواری خانه شده است. پدری که فکر میکند با یک تشر میتواند فرزند نوجوانش را از گوشی موبایل دور کند، خیلی زود متوجه میشود که دیوار اقتدار پوشالیاش فرو ریخته است. در مقابل، مادری که برای جلب رضایت فرزندش به هر خواستهای تن میدهد و مدام باج عاطفی میدهد، بعد از چند سال با فرزندی پرتوقع، بیمسئولیت و لجباز روبهرو میشود که حتی بدیهیترین قوانین خانه را هم نمیپذیرد. این سرگردانی میان دیکتاتوری و بیخیالی، بزرگترین چالش تربیتی در جامعه امروز ماست.
بسیاری از کارشناسان امور تربیتی تلاش میکنند با فرمولهای وارداتی این شکاف را پر کنند، اما گاهی این فرمولها با بوم فرهنگی و باورهای اعتقادی ما همخوانی ندارند. این در حالی است که در سیره اهلبیت، دقیقاً همین مرز ظریف و باریک میان مهربانی بیاندازه و قاطعیت اصولی به زیباترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده است. پیامبر اسلام و ائمه معصومین هرگز در مواجهه با کودکان و جوانان از موضع تکبر، تحکم بیجا یا نادیده گرفتن نیازهای عاطفی برخورد نکردند، اما در عین حال، هرگز اصول اخلاقی و حدود الهی را هم فدای خوشامد لحظهای فرزندانشان نکردند. آنها یک راهبلد مهربان بودند که راه را نشان میدادند، شانه به شانه کودک حرکت میکردند، اما هرگز اجازه نمیدادند مسیر اصلی گم شود.
برای درک بهتر این موضوع باید به رفتارهای روزمره خودمان نگاه کنیم. امروز وقتی فرزند ما به سن نوجوانی میرسد، اولین چیزی که طلب میکند استقلال است. او میخواهد خودش برای پوشش، دوستان، تفریحات و حتی ساعات خواب و بیدارش تصمیم بگیرد. در این شرایط، والد دیکتاتور فوراً گارد جنگی میگیرد. او با جملاتی مثل تا زمانی که در این خانه زندگی میکنی باید طبق دستور من رفتار کنی، باب گفتگو را میبندد. نتیجه این رفتار، پنهانکاری نوجوان است. او در ظاهر تسلیم میشود اما در خفا کار خود را میکند. در نقطه مقابل، والد بیخیال یا به اصطلاح امروزی روشنفکر، تمام مرزها را برمیدارد. او میگوید بگذار خودش تجربه کند، دوره ما گذشته است. نتیجه این شیوه هم رها شدن نوجوان در دنیایی پر از آسیب و بدون داشتن یک پناهگاه امن است.
اما الگوی تربیتی معصومین راه سومی را پیشنهاد میدهد که میتوان آن را اقتدار مهربانانه نامید. در این الگو، صمیمیت و رفاقت زیربنای رابطه است، اما قوانین و چارچوبهای اخلاقی همچنان پابرجا هستند. سیره پیامبر در برخورد با امام حسن و امام حسین در دوران کودکی بهترین نمونه برای این ادعاست. رسول خدا با کودکان بازی میکرد، آنها را بر دوش خود سوار میکرد و حتی در سجده نماز طولانی سر میکرد تا کودک با آرامش از دوش ایشان پایین بیاید. این رفتار نشاندهنده اوج صمیمیت، رفاقت و احترام به دنیای کودکی است. پیامبر با این کار به ما یاد میدهد که برای نفوذ در دل فرزند، ابتدا باید همبازی او شد. وقتی رفاقت شکل گرفت، حرف پدر و مادر خریدار پیدا میکند. اما همین پیامبر در زمان لازم، با قاطعیت مرزهای حلال و حرام را مشخص میکرد و اجازه عبور از خط قرمزهای اخلاقی را نمیداد.
یکی از مشکلات والدین امروز این است که اقتدار را با داد زدن، تنبیه کردن و محرومیتهای شدید اشتباه میگیرند. در حالی که اقتدار واقعی یعنی ثبات قدم و جدیت در اجرای قوانین خانه، همراه با لحنی آرام و محترمانه. فرض کنید توافق خانه بر این بوده که فرزند روزی یک ساعت بازی کامپیوتری کند. زمان بازی تمام شده و فرزند شروع به بهانهگیری و گریه میکند. والد مقتدر اما مهربان، بدون اینکه عصبانی شود، بدون اینکه فریاد بزند یا فرزندش را تحقیر کند، به آرامی کنترل بازی را میگیرد و میگوید قانون ما یک ساعت بود و الان وقت استراحت است. او در برابر گریهها سست نمیشود و باج نمیدهد، اما در عین حال آغوشش را هم به روی فرزندش نمیبندد و او را طرد نمیکند. این همان ترکیب صبوری و اقتدار است که فرزند را قانونپذیر بار میآورد.
در تاریخ زندگی امام سجاد نیز نمونههای شگفتی از این تعادل دیده میشود. در رساله حقوق امام سجاد، حق فرزند بر پدر و مادر به خوبی تبیین شده است. امام میفرماید حق فرزندت این است که بدانی او از توست و نیک و بد او در این دنیا به تو منتسب است و تو در قبال ادب کردن او و راهنماییاش به سوی پروردگار مسئول هستی. در این نگاه، تربیت یک پروژه رفع تکلیف نیست، بلکه یک مسئولیت بزرگ و همراه با دلسوزی عمیق است.از آموزههای امام سجاد(ع)، بهویژه در رساله الحقوق، الگویی از تربیت مسئولانه و همراه با کرامت فرزند به دست میآید. فرزند در چنین خانهای میداند که اگر اشتباهی مرتکب شود، مجازاتهای سنگین و بیرحمانه در انتظارش نیست، بلکه پدری صبور وجود دارد که دستش را میگیرد تا بلند شود، اما در عین حال اجازه تکرار اشتباه را به او نمیدهد.
امروز در دنیای رسانهها، فرزندان ما مدام با پیامهایی بمباران میشوند که آنها را به سمت لذتگرایی مطلق و فرار از هرگونه مسئولیت سوق میدهد. در چنین فضایی، اگر بخواهیم فقط با زبان تهدید با فرزند صحبت کنیم، او را به سمت آغوش پر زرق و برق رسانهها و دوستان ناباب هل دادهایم. از سوی دیگر، اگر کاملاً تسلیم خواستههای او شویم، او را برای زندگی واقعی که پر از ناکامی و سختی است، نابود کردهایم. فرزند لوس امروز، همسر بیمسئولیت و کارمند ناسازگار فردا خواهد بود. برای پیشگیری از این وضعیت، باید فرمول رفاقت در دوران کودکی و نظارت همدلانه در دوران نوجوانی را به کار بگیریم. امام علی در حدیثی مشهور مراحل تربیت را به سه دوره هفتساله تقسیم میکنند: هفت سال اول کودک سید و آقاست، هفت سال دوم فرمانبردار و ادبپذیر است و هفت سال سوم مشاور و همراه.
متأسفانه بسیاری از ما این سه دوره را جابهجا اجرا میکنیم. در هفت سال اول که سالهای بازی و پادشاهی کودک است، با سختگیریهای بیجا و آموزشهای فشرده، فرصت کودکی را از او میگیریم. در هفت سال دوم که سالهای یادگیری چارچوبها و ادبپذیری است، او را رها میکنیم و باج میدهیم. و در هفت سال سوم که دوره وزارت و مشاوره است، میخواهیم با کنترل شدید و دیکتاتوری با او برخورد کنیم. اگر خانوادهها بتوانند خود را با این الگوی سه مرحلهای علوی هماهنگ کنند، بسیاری از چالشهای بلوغ و نوجوانی خودبهخود حل میشود. در دوره سوم، نوجوان باید احساس کند که نظرش در خانه خریدار دارد. پدر مقتدر کسی است که در تصمیمگیریهای خانوادگی، مثلاً برای خرید وسیله خانه یا برنامهریزی سفر، با فرزند نوجوانش مشورت میکند و به او مسئولیت میدهد، اما مدیریت نهایی را با درایت خودش حفظ میکند.
برای پیاده کردن این الگو در زندگی روزمره، به چند ابزار کلیدی نیاز داریم. اولین ابزار، کنترل زبان است. ائمه معصومین هرگز در تربیت از کلمات تحقیرآمیز، برچسب زدن و مقایسه استفاده نمیکردند. مقایسه کردن فرزند با همسالان یا فرزندان فامیل، بزرگترین ضربه را به عزتنفس او میزند و رابطه رفاقت میان والد و فرزند را نابود میکند. دومین ابزار، تشویق رفتارهای مثبت به جای تمرکز دائم روی اشتباهات است. وقتی فرزند کار خوبی انجام میدهد، باید دیده شود و تشویق شود تا انگیزه تکرار آن را داشته باشد. و سومین ابزار، داشتن موضع واحد میان پدر و مادر است. اگر پدر نقش مقتدر را بازی کند و مادر پناهگاه بیقانون فرزند شود، یا برعکس، سیستم تربیتی خانه از کار میافتد. فرزندان خیلی زود یاد میگیرند که چگونه از اختلاف نظر والدین برای دور زدن قوانین استفاده کنند.
در نهایت، تربیت فرزند با الگوی اهلبیت یعنی ساختن خانهای که در آن عشق جریان دارد، اما قانون هم محترم است. خانهای که در آن فرزند با خیال راحت از مشکلات و حتی خطاهایش با پدر و مادر حرف میزند، چون میداند آنها رفیق راهش هستند، نه مأمور محاکمهاش. در این خانه، صبوری والدین ابزاری برای تحمل لجبازیهای مقطعی فرزند است و اقتدارشان پناهگاهی است که به فرزند احساس امنیت میدهد تا بداند در دنیای پرآشوب بیرون، خانهای هست که دیوارهایش محکم و دلهای ساکنانش مهربان و گشاده است.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0