قصه‌ای از مهربانی و بخشش؛ وقتی دست‌های کوچک یاد می‌گیرند چطور با همه تقسیم کنند

جادوی دانه‌های طلایی

برای بچه‌های مهربان و کنجکاوی که دوست دارند بدانند چرا بخشش باعث شادی می‌شود، این داستانِ زیبا درباره یکی از مهربان‌ترین قهرمانان جهان، یعنی امام حسن مجتبی (ع) است که با تقسیم کردن دارایی‌اش، یک معجزه بزرگ انجام داد.

مبلغ – سرویس کودک: سلام به تمام بچه‌های مهربان و قهرمان سایت مبلغ! امروز می‌خواهم برای شما یک داستان خیلی خیلی هیجان‌انگیز تعریف کنم. اما این یک داستان معمولی نیست؛ این داستان درباره یک جادوگر نیست، درباره یک پادشاه افسانه‌ای نیست، بلکه درباره یک قهرمان واقعی و بسیار مهربان است. قهرمانی که نامش امام حسن (ع) است. آیا می‌دانید چرا او را قهرمان می‌گوییم؟ چون او قدرتی داشت که هیچ ابرقهرمان دیگری در فیلم‌ها ندارد؛ او قدرت «بخشندگی» داشت.

تصور کنید یک صندوقچه بزرگ و طلایی دارید که پر از سکه‌های براق، شکلات‌های خوشمزه و اسباب‌بازی‌های جدید است. حالا تصور کنید یک دوست می‌آید که هیچ اسباب‌بازی‌ای ندارد و حتی یک تکه نان هم ندارد. چه کار می‌کنید؟ اگر بخشی از اسباب‌بازی‌هایتان را به او بدهید، فکر می‌کنید صندوقچه‌تان خالی می‌شود؟ امروز می‌خواهیم ببینیم امام حسن (ع) چطور با صندوقچه بزرگ خودش، یک معجزه انجام داد.

خیلی سال‌ها پیش، در زمان‌های قدیم، امام حسن (ع) زندگی می‌کردند. ایشان خیلی ثروتمند بودند. یعنی در خانه ایشان، صندوقچه‌های بزرگ و بزرگ وجود داشت که پر از سکه‌های طلا و نقره بود. اما یک تفاوت بزرگ بین امام حسن (ع) و آدم‌های دیگر وجود داشت. بعضی آدم‌ها وقتی پول زیادی دارند، فکر می‌کنند: «وای! من باید این پول‌ها را پنهان کنم تا کسی آن‌ها را از من نگیرد. من باید تمام آن‌ها را در زیر تخت یا در صندوقچه قفل کنم تا فقط برای خودم باشد.» اما امام حسن (ع) اصلاً این‌طوری فکر نمی‌کردند.

امام حسن (ع) مثل یک خورشید بودند. آیا خورشید می‌آید و می‌گوید: «من فقط می‌خواهم نورم را برای خودم نگه دارم و به بقیه ندهم؟» نه! خورشید همیشه نورش را به همه می‌رساند؛ به گل‌ها، به درخت‌ها، به دریاها و به ما. امام حسن (ع) هم فکر می‌کردند که پول و دارایی مثل نور خورشید است. اگر پول را در صندوقچه قفل کنیم، مثل این است که خورشید را داخل یک جعبه سیاه حبس کرده باشیم و هیچ‌کس از آن لذت نبرد.

یک روز، یک اتفاق خیلی عجیب و بزرگ افتاد. امام حسن (ع) تصمیم گرفتند کاری انجام دهند که همه را متعجب کرد. ایشان تمام دارایی خود را، یعنی تمام آن سکه‌های طلا و نقره را جمع کردند. آن‌ها را به دو قسمت تقسیم کردند. نصف آن را در یک طرف گذاشتند و نصف دیگر را در طرف دیگر. بعد، ایشان رفتند و آن پول‌ها را به مردم فقیر، به بچه‌هایی که لباس گرم نداشتند، به پیرمردهایی که توان کار کردن نداشتند و به خانواده‌هایی که گرسنه بودند، دادند.

اما داستان همین‌جا تمام نمی‌شود! امام حسن (ع) یک بار دیگر این کار را انجام دادند. دوباره تمام دارایی‌شان را جمع کردند و باز هم آن را دو نیم کردند و دوباره به مردم بخشیدند. آن‌ها این کار را آن‌قدر انجام دادند که در نهایت، تقریباً تمام اموالشان را به دست نیازمندان رساندند.

حالا شما فکر می‌کنید چه اتفاقی افتاد؟ شاید فکر کنید که امام حسن (ع) دیگر چیزی ندارند و الان تنها و بی‌دارایی هستند. اما اینجا همان جایی است که «جادوی ایمان» شروع می‌شود. وقتی امام حسن (ع) پول‌ها را بخشیدند، یک چیز خیلی عجیبی اتفاق افتاد. انگار که هر چقدر آن‌ها از پولشان کم می‌شد، یک دست نامرئی و مهربان، چیزهای بیشتری به آن‌ها می‌داد!

بچه‌ها، شما تا حالا جادو دیده‌اید؟ جادو یعنی وقتی یک چیز را از بین ببرید، ناگهان چیز دیگری ظاهر شود. امام حسن (ع) با بخشندگی، جادوی خدا را فعال کرده بودند. وقتی آن‌ها به یک کودک گرسنه نان دادند، خداوند در دل آن‌ها آرامشی قرار داد که از تمام طلاهای دنیا باارزش‌تر بود. وقتی آن‌ها به یک خانواده کمک کردند، خداوند در زندگی آن‌ها برکت داد. برکت یعنی چه؟ برکت یعنی اگر شما یک تکه نان دارید، آن نان طوری بزرگ و پر از انرژی می‌شود که تمام خانواده‌تان با آن سیر می‌شوند. یعنی اگر شما یک مداد کوچک دارید، آن مداد آن‌قدر خوب می‌نویسد که شما بهترین نقاشی‌ها را می‌کشید.

امام حسن (ع) به ما یاد می‌دهند که پول، مثل آب است. آب اگر در یک جای کوچک و ساکن بماند، کدر می‌شود و ممکن است خراب شود. اما اگر آب جریان داشته باشد و از رودخانه به سمت دریا و زمین‌های کشاورزی برود، همیشه تازه، تمیز و پر از انرژی است. پول هم همین‌طور است. اگر پول را فقط برای خودمان جمع کنیم، مثل آب راکد می‌شود و ما را آدم‌های خسیس و بی‌اراحتی می‌کند. اما اگر آن را مثل یک رودخانه جاری کنیم و به دیگران کمک کنیم، زندگی‌مان مثل یک رودخانه پرجنب‌وجوش و پر از برکت می‌شود.

بیایید یک مثال بزنیم که برای خودمان هم قابل درک باشد. فرض کنید شما یک بسته بزرگ از مداد رنگی‌های خیلی قشنگ دارید. شما خیلی دوست دارید همه آن‌ها را برای خودتان نگه دارید. اما در کلاس، دوست شما مداد رنگی ندارد و نمی‌تواند نقاشی‌اش را تمام کند. اگر شما مدادهایتان را با او تقسیم کنید، او خیلی خوشحال می‌شود و به شما می‌گوید: «تو بهترین دوست دنیا هستی!» و آن موقع، شما با دیدن لبخند او، چنان احساس شادی و قهرمانی می‌کنید که انگار یک گنج بزرگ پیدا کرده‌اید. این همان برکتی است که امام حسن (ع) به ما نشان دادند. شادیِ ناشی از بخشیدن، خیلی بیشتر از لذتِ نگه داشتن است.

سیره امام حسن(ع) به ما یاد می‌دهد که بزرگ بودن، از زیاد داشتن مهم‌تر است. آدم‌های بزرگ، کسانی نیستند که اتاق‌هایشان پر از اسباب‌بازی است، بلکه کسانی هستند که قلب‌هایشان برای دیگران می‌تپد. وقتی شما یک تکه بیسکویت خود را با برادرتان یا خواهرتان تقسیم می‌کنید، شما دارید مثل امام حسن (ع) تمرین می‌کنید. شما دارید یاد می‌گیرید که چطور یک قهرمان مهربان باشید.

دوستان کوچک من، دنیای امروز خیلی شلوغ است. آدم‌ها مدام می‌گویند: «بگیر! بگیر! برای خودت جمع کن! حواست به پولت باشد!» اما ما می‌خواهیم یاد بگیریم که متفاوت باشیم. ما می‌خواهیم یاد بگیریم که چطور مثل امام حسن (ع)، دست‌هایمان را باز نگه داریم. یاد بگیریم که وقتی چیزی داریم، اول به یاد آن بچه‌هایی بیفتیم که شاید آن چیز را ندارند.

شاید شما فکر کنید: «من که هنوز بزرگ نشده‌ام، من که پول ندارم، پس چطور می‌توانم مثل امام حسن (ع) بخشنده باشم؟» عزیزان من، بخشندگی فقط با پول نیست. شما می‌توانید با چیزهای کوچک‌تر هم شروع کنید. می‌توانید یک نقاشی زیبا برای همسایه پیر و تنها بکشید. می‌توانید یک تکه از میوه‌تان را به دوستتان بدهید. می‌توانید وقتی کسی غمگین است، به او یک لبخند مهربان بدهید یا یک آغوش گرم. این‌ها هم نوعی انفاق و بخشش هستند. این کارها کوچک به نظر می‌رسند، اما در پیشگاه خدا و در قلوب آدم‌ها، مثل کوه‌های بزرگ هستند.

یادتان باشد، هر بار که چیزی را از خودتان کم می‌کنید تا به دیگری برسد، در واقع دارید یک بذر مهربانی در زمین می‌کارید. آن بذر کوچک، وقتی با آبِ دعا و با نورِ ایمان آبی می‌شود، تبدیل به یک درخت بزرگ می‌شود که سایه‌اش برای همه هست و میوه‌های شیرینش را به شما می‌دهد. این همان معادله‌ای است که در مدرسه یاد نمی‌گیرند، اما در مدرسه زندگی و در کلام امام حسن (ع) یاد می‌گیرند: «بخشیدن، یعنی بیشتر داشتن.»

پس از امروز، هر وقت خواستید چیزی را برای خودتان نگه دارید، به یاد آن صندوقچه‌های طلایی امام حسن (ع) بیفتید. به یاد آن جادویی بیفتید که هر چقدر دست‌ها را باز می‌کنید، خدا بیشتر در آن‌ها می‌ریزد. بیایید سعی کنیم با هم دنیایی بسازیم که در آن، همه مثل امام حسن (ع) مهربان باشند و هیچ‌کس از گرسنگی یا تنهایی نترسد، چون می‌داند که همه ما با هم، مثل یک خانواده بزرگ، چیزهایمان را تقسیم می‌کنیم.

دوستان من، قهرمان واقعی کسی است که با دیگران شریک می‌شود. بیایید از همین حالا، با کوچک‌ترین چیزها، مسیرِ قهرمانی را شروع کنیم.