بشنوید | جلسه اول تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه اول

درس های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد
پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ،
از این پس هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر نخستین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (1) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (2) مالِكِ یوْمِ الدِّینِ (3) إِیاكَ نَعْبُدُ وَإِیاكَ نَسْتَعِینُ (4) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (5) صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ (6)﴾

نام‌های سورهٴ حمد

سورهٔ مباركهٔ فاتحة الكتاب كه اول قرآن كریم قرار گرفت نامهای فراوانی دارد؛ فاتحة الكتاب هست، ام الكتاب هست، ام القرآن هست، مثانی هست، سبع‌ مثانی هست و مانند آن. و معروفترین نامش همان فاتحة الكتاب هست كه در روایات هم به این سبك آمده كه «لا صلاة الا بفاتحة الكتاب».[1] و به مناسبتهای فراوانی كه در محتوای این سورهٔ مباركه هست، نامهای گوناگونی هم دارد. كه در خلال رسیدن به محتوای این سوره، سرّ آن نامها هم مشخص می‌شود. و هفت آیه است.

آیهٴ ﴿بسم الله﴾ جزء سورهٴ حمد

و آیهٔ مباركهٔ ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾[2] هم جزء‌ این سوره‌ است. نه تنها تبركاً خوانده می‌شود،‌ بلكه جزء‌ این سوره است. كه اگر كسی این سوره را در نماز یا غیر نماز، واجب شد كه بخواند، این آیهٔ‌ بسم الله را نخواند، امتثال نكرده است، سوره را ناقص خوانده، این آیه جزء سورهٔ فاتحة‌ الكتاب است.

دفعات نزول آیهٴ ﴿بسم الله﴾

و این بسم الله هم 114 بار نازل شده است . نه یك بار نازل شد و رسول خدا دستور داد در اول هر سوره بگذارید . 114 بار این آیهٔ مباركه نازل شده است . در 113 سوره به عنوان سر فصل و آغاز این 113 سوره است. در سورهٔ‌ انفال و سورهٔ برائت كه سورهٔ برائت اگر تتمهٴ سورهٔ انفال نباشد و سوره‌ای جدا باشد، اول سورهٔ برائت بسم الله نازل نشده و در سورهٔ نمل كه نامهٴ سلیمان (سلام الله علیه) را كه بررسی می‌كند، می‌فرماید این نامه از سلیمان است و اول این نامه هم بسم الله الرحمن الرحیم است. ﴿إنّه من سلیمان و إنّه بسم الله الرحمن الرحیم﴾[3] كه آن یك آیه به ضمیمهٴ آن 113 موردی كه در قرآن كریم هست جمعاً می‌شود 114 مورد كه 114 بار این آیهٔ مباركه نازل شده است.

ارتباطِ محتوای ﴿بسم الله﴾ با مضمون هر سوره

و هر باری هم كه نازل می‌شد معنای جدید و مصداق تازه‌ای را در برداشت ‌نه اینكه لفظاً و مفهوماً و مصداقاً عین یكدیگر باشند . هر سوره‌ای كه صدر او بسم الله دارد، محتوای بسم الله آن سوره با مضمون آن سوره در ارتباط است. بنابر‌این اگر ما در قرآن كریم چندین جا آیهٔ مباركهٔ بسم الله را می‌یابیم، هر جا معنای خاص دارد. در حقیقت هر جا درجه‌ای از درجهٴ شئون الوهیت خدای سبحان و رحمانیتش و رحیمیتش را مطرح می‌كند. پس همه جا به یك مفهوم و به یك مصداق و به یك هدف نیست. بسم الله ارتباط مستقیمی با مضمونِ سوره دارد و چون مضمون سور فرق می‌كند، ‌مضمون این بسم الله ها هم فرق خواهد كرد. و پایان هر سوره با نازل شدن بسم الله مشخص می‌شد.

ادب الهی در شروع كار

و اما اینكه هم طلیعه سوره بسم الله است و هم طلیعه این كتاب الهی ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ است، برای آن است كه انسانها را خدای سبحان می‌آموزد كه كار را به نام خدا شروع كنند. كار به نام خدا شروع بشود.

نافرجام بودن هر كاری كه با نام خدا آغاز نشود

و فریقین هم علمای شیعه و هم علمای سنت از رسول خدا (علیه آلاف التحیة‌ و الثناء) نقل كرده‌اند: كاری كه به نام خدا شروع نشود‌، بی‌نتیجه است. «كل أمر ذی بال لم یبدأ ببسم الله فهو ابتر»‌[4]. ابتر یعنی منقطع الآخر. چون هدف پایان كار است، كاری كه به هدف نرسد أبتر است.

فطانت بتراء، استعداد هدر رفته

آن هوشی كه در راه حق نباشد از آن هوش تعبیر می‌كنند به «فطانت بتراء» می‌گویند این فطن هست، زیرك هست اما در راه باطل صرف می‌كند. از این گونه هوشهای كاذب در كتب عقلی به فطانت بتراء‌ یاد می‌شود یعنی زرنگی كاذب، هوشی كه در راه باطل صرف می‌شود. كاری كه به مقصد نرسد ابتر است. هوشی كه در راه حق نباشد، فطانت بتراء‌ است. آن انسان فطن هست، زیرك هست اما نمی داند چه كند. هر كاری كه به مقصد نرسد ابتر است . و كاری به مقصد می‌رسد كه از مبدأ‌ حق نشأت بگیرد. كاری كه اوّلش حقّ است، پایانش حق و خیر است. ممكن نیست كاری كه آغازش باطل است، پایانش حق باشد. باطل به باطل ختم می‌شود. حق به حق ختم می‌شود.

اگر خواستیم كاری انجام بدهیم كه به حق ختم شود چاره‌ای نیست مگر به حق شروع كنیم. كاری را می‌توان به حق شروع كرد كه هم حسن فعلی داشته باشد؛ یعنی فی نفسه عمل خیر باشد و هم حسن فاعلی كه انسان آن كار را به خدای خود نسبت بدهد و به استناد به خدا انجام بدهد. این كار را انسان به خدا نسبت می‌دهد می‌گوید به نام خدا آغاز می‌كنم به نام خدا شروع می‌كنم. قهراً در این كار جز خدا هدفی دیگر نخواهد داشت . از انضمام آن حسن فاعلی كه طهارت ضمیر فاعل است و این حسن فعلی كه حق بودن عمل است انسان یقین پیدا می‌كند كه این كار به مقصد می‌رسد. و اگر یكی از این دو امر مفقود بود یا هر دو مفقود بود هرگز این كار به ثمر نمی‌رسد . اگر كار، خیر و حق بود ولی انسان او را برای حق انجام نداد به ثمر نمی‌رسد. چون حسن فعلی به تنهایی برای رسیدن به هدف كافی نیست باید فاعل هم حَسَن باشد حسن فاعلی در او باشد. یعنی برای حق كار كند نه اینكه كار خیر را سر پل هدف باطل قرار بدهد كه «كلمة‌ حق یراد بها الباطل»[5] بشود. اگر كلمهٴ‌ حق شد، حسن فعلی داشت ولی حسن فاعلی نداشت به ثمر نمی‌رسد. خواه «كلمة‌ حق یراد بها الباطل» خواه «فعل حق یراد به الباطل». اگر حسن فاعلی در كنار حسن فعلی نبود. این فعل به ثمر نمی‌رسد. نه تنها سخن به هدف نمی‌رسد، بلكه هیچ كاری هم كه از حسن فاعلی برخوردار نبود به هدف نمی‌رسد «كلمة‌ حق یراد بها الباطل» به هدف نمی‌رسد فعلی هم كه «یراد به الباطل» به هدف نمی‌رسد. پس هر فعلی كه فاقد این دو وصف بود او بی‌نتیجه است. فعلی به هدف می‌رسد یعنی ابتر و منقطع الآخِر نمی‌ماند كه به نام خدا شروع بشود كدام فعل است كه می‌تواند به نام خدا شروع بشود؟ فعل خیر و حق. مگر می‌شود فعل باطل و شر را به نام خدا آغاز كرد. پس این حدیث معروفی را كه فریقین نقل كرده‌اند كه حضرت فرمود: «كل أمر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو أبتر»؛ یعنی باید كار طوری باشد كه بشود به نام خدا آغاز كرد (یك) و به نام خدا هم آغاز بشود (دو). یعنی هم كار خوب باشد، هم صاحب كار هدفی حق داشته باشد.

اینكه فرمود: «كل أمر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله» یعنی كاری كه بتوان به نام خدا شروع كرد، اگر به نام خدا شروع نشود، او ابتر است یعنی منقطع الآخر است. یعنی هدف ندارد. اگر كاری را نتوان به نام خدا شروع كرد او كه (بَینُ الغی) است. او یقیناً أبتر است او كه به هدف نمی‌رسد. كار خیری كه بتوان به نام خدا شروع كرد، اگر به نام خدا شروع نشود این به هدف نمی‌رسد. پس هر كاری كه خیر است و فاعلش نیز نیت خیر دارد این به مقصد می رسد. این فعل برای یك هدفی است وقتی فعل به هدف می رسد كه حق باشد اولاً و صاحب فعل هم این را به نام خدا شروع بكند ثانیاً. یك وقت است انسان تیشه به دست گرفته دارد به جان خود آسیب می‌رساند. این با گناه با معاصی، هیچ دشمنی بدتر از نفس، انسان را از پا در نمی‌آورد. دشمن بیرونی مگر چه می‌كند؟ دشمن بیرونی سعی می‌كند انسان را از پای در آورد. یا ترور بكند یا خفه بكند یا منفجر بكند این كارش است. همین كار را این نفس اماره مرموزانه شب و روز دارد می‌كند. یك وقتی انسان از پا درآمده. این هدف نیست آنی كه انسان این سرمایه را در راه او باید صرف بكند، آن كمال وجودی است. این هدف است . كاری انسان را به این هدف می‌رساند كه بدنهٴ این كار حقّ و خیر باشد اولاً‌  و انسان این كار را به نام خدا آغاز بكند ثانیاً‌. یك وقت است لفظ می‌گوید از معنا غافل است. یك وقت نه خصوص لفظی معتبر هست. در خصوص لفظ توی بحثهای فقهی در مسئله ذبیحه و امثال ذبیحه معتبر است كه ﴿و لا تأكلوا ممّا لم یذْكَر اسمُ الله علیه و إنّه لفسقٌ﴾[6] این یك حكم شرعی است. یك وقت انسان همانطوری كه نیت می‌كند و نیت یك ارادهٴ‌ قلبی است، كاری را هم كه می‌خواهد بكند حالا و لو  لفظاً‌ ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ را نگفت اما تمام همّ او این است كه برای رضای خدا باشد. این بعید است كه به ثمر نرسد حالا تبرك لفظی مسئله دیگر است. اثر لفظی كه در بعضی از موارد بار است، مثل ذبیحه كه اگر انسان در ذبیحه بسم الله را نگوید این مردار است این اثر دیگری دارد و روح كار همان یاد حق است و ذكر زبانی در بعضی از جاها اثر فقهی دارد در بعضی از جاهای دیگر ندارد. اما كاری كه شروع می‌شود،‌  انسان این معنی و این حقیقت را باید در ذهن داشته باشد اولاً‌  و این لفظها را هم باید بگوید ثانیاً‌ حالا ممكن است یكجایی هم كه لفظ را نگفت باز اثر بكند اما آنچه را كه دستور رسید این است كه خود این كلمهٴ طیبه بر زبان جاری بشود.

به مقصد نرسیدن كار باطل

پس كاری كه باطل باشد این هرگز به مقصد نمی‌رسد و كاری هم كه باطل نباشد ولی صاحبش قصد خیر نكند این هم به مقصد نمی‌رسد. كار كه ذاتاً‌ خیر نیست، خیر و شر یك امر قیاسی و نسبی است؛ خدای سبحان نجات غریق را به همه واجب كرده است، یك واجب توصلی است، قصد قربت هم لازم  نیست این شخص هم واجب توصلی را انجام داده است اما چون نه برای خداست به هدف نمی‌رسد ولی در دنیا بی‌اجر نیست از مواهب طبیعی برخوردار است. ولی یوم القیامه ﴿أعمالهم كرماد اشتَدّتْ به الریح فى یوم عاصفٍ﴾[7] در یوم القیامه ﴿كسرابٍ بَقیعة﴾.[8] چون او كار را برای قیامت نكرد مثل انسان تیراندازی كه تیر را برای چند قدمی پرت كرد این هرگز به آن هدف دور نمی‌رسد هدف نزدیك را درمی‌یابد.

درسورهٔ‌ اسراء فرمود:‌ اگر كسی هدفش دنیاست یا شهرت طلبی است یا ارضاء‌ خاطره است و مانند آن ما او را به مقداری كه مصلحت بدانیم از مواهب دنیایی برخوردار می‌كنیم ولی ﴿و ما له فی الآخرة‌ من نصیبٍ﴾[9] چون او كار را برای راه دور نكرده است مثل صیاد و تیراندازی كه برای آن هدف دور تیر رها نكرد برای همین هدف نزدیك تیر رها كرده. این فقط عاجله را طلب كرده نه آجله را؛ لذا بهرهٴ‌ دنیایی دارد. خیر آنچنان ذاتی نیست كه هركسی هر كاری انجام بدهد چه به قصد قیامت و چه به قصد قیامت نباشد در معاد راحت باشد. پس كاری به هدف می‌رسد كه بتوان آن كار را به نام خدا شروع كرد و كاری را می‌ توان به نام خدا شروع كرد كه بدنهٴ كار خیر باشد. از اینجا معلوم می‌‌شود كه اگر فاقد یكی از دو وصف بود یقیناً‌ به مقصد نمی‌رسد و ابتر است چه رسد كه فاقد هر دو وصف باشد.

نافرجامی فعل و فاعل

و اگر در سورهٔ كوثر فرمود ﴿إنّ شانئك هو الأبتر﴾[10] برای اینكه در آنجا هم قبح فعلی بود هم قبح فاعلی، هم كارشان بد بود، هم صاحب كار آدم بدی بود لذا این گونه از افراد هرگز به مقصد نمی‌رسند. خود اینها ابترند. در این حدیث معروف فرمود؛ آن كار به مقصد نمی‌رسد، در سورهٔ‌ كوثر فرمود اینگونه افراد ابترند، اینگونه افراد به مقصد نمی‌رسند. انسانی كه راهی مقصد است، به مقصد نمی‌رسد اگر كارش باطل و نیتش هم پلید باشد. سرگردان است. حتی مقصدی هم كه برای او تعیین كرده‌اند نمی‌داند كجاست؟ راه جهنم را هم در قیامت گم می‌كند و نمی‌بیند كه عذابی است فوق عذاب. این طور نیست كه او در قیامت راه جهنم را مستقیم بداند و ببیند و طی كند! آن جا هم گرفتار است. رفتن به جهنم هم  برای او با حیرت همراه است كه عذابی است فوق آن عذاب. خود این شخص ابتر است به مقصد نرسیده است. در آن حدیث معروف فرمود: «هر كاری كه به نام خدا شروع نشود ابتر است.»

مراد از ابتر بودن فاعل تنها انقطاع نسل نیست

در كریمهٴ‌ سورهٔ‌ كوثر فرمود: «خود این شخص ابتر است» نه تنها ابتر یعنی نوه و نتیجه و نسل ندارد این كه كمال نیست برای انسان، كه  اگر یك كسی حالا فرزند نداشت ابتر باشد اینچنین نیست عمده آن است كه خود انسان به مقصد نرسد خود انسان در وسط منقطع بشود و الا عقیم شدن نسل این خیلی عذاب ألیم نیست این انقطاع از هدف نیست خود شخص به مقصد می‌رسد آن هم در آخرت كه سخن از پدری و پسری نیست هر كسی مهمان عقیده و خلق و عمل خودش هست.

قرآن كریم به ما طرز ورود در كار را هم آموخت، لذا خود به نام  خدا آغاز كرد؛ فرمود: ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾.

این بحثها كه خیلی فنی است و مربوط به نكات ادبی و امثال اینهاست ما دیگر مطرح نكنیم. كه چرا الف را در خط نمی‌نویسند (باسم) نمی‌نویسند همانطوری كه در لفظ ساقط است در خط هم ساقط است «لكثرة الاستعمال» ولی در ﴿إقرأ باسم ربّك الذی خلق﴾[11] یا ﴿سَبّح اسم ربّك الأعلیٰ﴾[12] آنجاها الف گرچه لفظاً ساقط است ولی كتباً محفوظ است برای اینكه استعمالش فراوان نیست، این نكات را مطرح نكنیم.

حسن فعلی وفاعلی در سورهٔ إسراء

بنابراین كاری به مقصد می‌رسد كه از مجموعة حُسن فعلی و فاعلی برخوردار باشد و این معنی را در سورهٔ مباركهٔ اسراء به این صورت تبیین كرده است؛ فرمودند كه : شما هركاری كه وارد می‌شوید می‌خواهید انجام بدهید، طوری باشد كه پایان مشخصی داشته باشد. ﴿قل رب أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق واجعلنی من لدنك سلطاناً نصیرا﴾[13] این ﴿و قل رب أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق﴾؛ یعنی آن توفیق را به من بده كه از راه صحیح وارد بشوم و با نتیجه و با دست پر از آن كار بیرون بیایم. ورودم صادقانه، پایان عمل هم صادقانه در همهٔ كارها. در كارهای عادی هر جایی كه قدم می‌نهم صادقانه باشد وقتی هم كه كار به پایان می‌رسد با صدق آن كار را اعلام كنم. ورودم در دنیا صادقانه، خروجم از دنیا صادقانه. ورودم در قبر و برزخ صادقانه، خروجم از قبر و برزخ صادقانه، ورودم در قیامت كبری صادقانه، آنجا كه دیگر خروجی ندارد در همهٔ این نشئات ﴿رب أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق﴾ اگر انسان روی حسن فعلی و فاعلی وارد كار شد در آن كار هرگز نمی‌ماند به هر اندازه‌ای كه وارد شد یك وقت انسان وارد در بعضی از كارها نشد خیال می‌كند وارد شده‌ است آنگاه می‌بیند برای او روشن نشد این باید عنایت كند كه وارد كار نشد مثل یك ساختمانی كه اتاقهای فراوانی دارد انسان وارد بعضی از اتاقها شد وارد بعضی از اتاقهای دیگر نشد این كسی كه وارد آن اتاق اندرون نشد، نباید از اسرار آن اندرون باخبر باشد نباید این توقع را هم داشته باشد چون وارد نشد و نباید بگوید از كدام در بیرون بروم چون اصلاً وارد آن اتاق اندرون نشد. اما هر جایی كه وارد شد از اسرار همان جا باخبر می‌شود و راه خروجش هم باز است هرگز نمی‌ماند. انسانی كه به نام خدا وارد یك كاری شد یعنی حدوثاً‌ و بقائاً این نام را حفظ كرد، هرگز در كار نمی‌ماند. فرمود: ﴿و من یتق الله یجعل له مخرجاً‌* و یرزقه من حیث لا یحتسب﴾[14]   فرمود: انسان با تقوا در كار نمی‌ماند. ممكن نیست بماند اگر عمل خیر بود و صاحب عمل كار را برای خدا انجام داد و نه غیر، این ممكن نیست سرگردان باشد و بماند در مسائل عادی در مسائل مالی نمی‌ماند. تو مسائل علمی، در مسائل علمی نمی‌ماند. فرمود : انسانی كه وارد یك امر شد، در آن كار نمی‌ماند، بالاخره نجات پیدا می‌كند بیرون می‌رود. ﴿و من یتق الله یجعل له مخرجاً‌﴾راه خروج باز است، نه راه خروجی كه انسان را ابتر كند بی‌نتیجه در بیاید، نه! راه خروجی كه ﴿و اخرجنی مخرج صدق﴾ آنچنان راه خروج نتیجه دارد، با دست پر از كار بیرون می‌آید ﴿و یرزقه من حیث لا یحتسب﴾ اگر در مسائل مالی كه از راهی كه گمان نمی‌كرد، خدا او را روزی می‌دهد و اگر در مسائل فكری و اعتقادی است از یك راهی كه هرگز نمی‌پنداشت آن مسئله برایش حل می‌شود. او هرگز خیال نمی‌كرد این مطلب به وسیلة یكی از دوستان او حل می‌شود خیال می‌كرد حتماً این مطلب را باید یك محققی حل كند. بغتتاً‌ می‌بینید یك كسی یك سؤالی از او می‌كند در ذهنش یك مطلبی برق می‌زند كه از همان راه مطلب برایش روشن می‌شود. انسان نمی‌داند كه شاگردی كی را بعهده بگیرد. فرمود: خدای سبحان ﴿من حیث لا یحتسب﴾ به او روزی می‌دهد و رزقش را ﴿من حیث لا یحتسب﴾ تأمین می‌كند. پس ﴿كل امر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو ابتر﴾. و هر امری كه به مقصد رسید و ابتر نشد و به هدف رسید، او امری است كه به نام خدا شروع شد و امری به نام خدا شروع می‌شود كه هم فی نفسه خیر باشد، به نام حسن فعلی و هم انسان آن كار را برای رضای خدا و به نام خدا انجام دهد به نام حسن فاعلی؛ این می‌شود ﴿رب أدخلنی مدخل صدق و أخرجنی مخرج صدق﴾.

شراكت شیطان در اموال و اولاد

در پیدایش اولاد هم در ذیل آیهٔ‌ مباركهٔ ﴿وشاركهم فی الاموال و الاولاد﴾ حذف ملاحظه می‌فرمایید حتی در پیدایش اولاد هم گفته‌اند اگر بعضی از شرایط رعایت نشود، شیطان شریك در آن فرزند است. او می‌شود شیطان زاده. این همان است كه در قرآن كریم فرمود: ﴿إنّ من أزواجِكُم وَ أولادكم عدوّاً لكم﴾[15] این مال می‌شود دشمن، این فرزند می‌شود دشمن. آنگاه آن مالی و آن فرزندی بركت هست و نعمت هست كه نه تنها دشمن انسان نباشد، بلكه مؤید و معین انسان باشد در آن راهها این تازه كارهای دنیایی است خیلیها هستند كه زندگیشان پر بركت است از حسنهٴ‌ دنیا برخوردارند از حسنهٴ‌ آخرت هم متنعمند كه ﴿ربنا آتنا فی الدنیا حسنه﴾[16] مال اینها وبال نیست برای اینها، عمری هم با احترام زندگی می‌كنند و هرگز مال اینها آبروی اینها را نبرد و اینها را به جهنم نبرد. اگر كار را انسان نتواند به نام خدا شروع بكند یقین داشته باشد كه آن كار به مقصد نمی‌رسد. یك روزی دامنگیر او خواهد شد. كاری است ابتر. كار ابتر مثل این اتومبیلی است كه به مقصد نمی‌رسد و بین راه مانده. یا سنگ دهنهٴ‌ جدول آب است كه حركت نمی‌كند این وسط مانده. نه خود می‌رود و نه می‌گذارد كسی برود. این سنگ دهنهٴ‌ جدول مزاحم آب است. این مال مزاحم آدم است. اولاد مزاحم آدم است. كه فرمود: این اموال و این اولاد فتنه است و عدو است. همان لسانی را كه درباره شیطان بیان كرد كه فرمود این شیطان عدو شما است ﴿فَاتّخذوهُ عَدُوّاً﴾[17] دربارة مال هم فرمود بعضی از مالها دشمن شماست. بعضی از فرزندها هم فرمود دشمن شماست. اگر كار دنیایی هم كه باشد، انسان اینها را برای رضای خدا انجام بدهد نه تنها رهزن نیستند بلكه معین هستند.

«والحمد لله رب العالمین»

[1] . عوالی اللئالی، ج 1، ص 196.

[2] . سورهٔ فاتحة الكتاب، آیهٔ 1.

[3] . سورهٔ نمل، آیهٔ 30.

[4] . بحار، ج 73، ص 305، «كلّ امر ذی بال لم یذكر فیه بسم الله فهو أبتر» الدرّ المنثور، ج 1، ص 26 «كلّ امر ذی بال لا یبدأ فیه بـ«بسم الله الرّحمن الرّحیم» أقطع.

[5] . نهج‌البلاغه، خطبه 40، بند 1.

[6] . سورهٔ انعام، آیهٔ 121.

[7] .سورهٔ ابراهیم، آیهٔ 18.

[8] . سورهٔ نور، آیهٔ 39.

[9] . سورهٔ شوریٰ، آیهٔ 20.

[10] . سورهٔ كوثر، آیهٔ 3.

[11] . سورهٔ علق، آیهٔ 1.

[12] . سورهٔ اعلی، آیهٔ 1.

[13] . سورهٔ اسراء، آیهٔ 80.

[14] . سورهٔ طلاق، آیهٔ 2-3.

.[15]  سورهٔ تغابن، آیهٔ 14.

[16]. سورهٔ بقره، آیهٔ 201.

[17]. سورهٔ فاطر آیهٔ 6.