بشنوید | جلسه سوم تفسیر سوره حمد آیت الله جوادی آملی

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی – جلسه سوم  

درس‌های تفسیر قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی، چند دهه است که از جمله جلسات ارزشمند و ماندگار در قم است که مخاطبان بسیاری دارد

پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هر روزه به انتشار متن و فایل صوتی جلسات تفسیر این مرجع تقلید و مفسر قرآن می پردازد.

متن و فایل صوتی زیر سومین جلسه از درس تفسیر سوره حمد است:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم

ادب الهی در شروع كار

در تفسیر آیهٴ‌ مباركه بسم الله مطالبی به عرض رسید كه خلاصه‌اش این بود كه این ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾[۱] ادب ورود در كار را به ما یاد می‌دهد. كه چگونه وارد در كار بشویم كار را باید به نام خدا شروع كرد. قهراً هم كار باید حسن فعلی داشته باشد كه بشود به نام خدا شروع كرد و هم صاحب كار حسن فاعلی داشته باشد با اعتقاد خاص این كار را به نام خدا شروع بكند

هر كاری كه بنام خدا آغاز نشود نافرجام و ابتر است

 چون هر كاری كه به نام خدا شروع نشود بی‌نتیجه است. این روایت را فریقین از رسول الله (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) نقل كرده‌اند كه «كل امر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو ابتر»[۲]؛ هر امری كه قابل توجه باشد اگر به نام خدا شروع نشود ابتر است. ابتر یعنی بی هدف، كار بی نتیجه را می‌گویند ابتر.

فطانت بتراء، استعداد به هدر رفته

 آن هوشی كه به مقصد نرسد آن هوش و زیركی را می‌گویند فطانت بتراء‌. فطانت بتراء یعنی استعداد به هدر رفته، هوش به مقصد نرسیده، بی‌نتیجه مانده. كاری كه به مقصد نرسد ابتر است و هر كاری كه به نام خدا شروع نشود به مقصد نمی‌رسد. چرا چون تنها یاد خدا و وجه خدا می‌ماند اگر كاری برای وجه خدا نبود، هرگز پایدار نیست وجه خدا همان فیض خاص خداست كه در همه جا ظهور و حضور دارد. اگر آن فیض رابط بین انسان و خدای انسان نبود كه انسان از آن راه به خدا برسد نه خود انسان از بقا سهمی دارد و نه كار او. زیرا قرآن كریم هلاكت را و بقا را در قرآن مشخص كرد كه چی هالك است و چی باقی. نه تنها بعداً‌ روشن می‌شود كه چی هالك است و چی باقی است و نه تنها بعدها بعضی‌ها از بین می‌‌روند و بعضی‌ها می‌مانند بلكه همواره جهان هستی اینچنین است

هم اكنون جز وجه خدا همه چیز فانی و هالك است

 هر چه به نام خداست باقیست و هر چه به نام خدا نیست هالك است هم اكنون هالك است نه بعدها هالك بشود این كریمه: ﴿كلّ شیء‌ هالكٌ إلاّ وجهَه﴾[۳]؛ نه به این معناست كه همه چیز از بین می‌روند و وجه خدا  می‌ماند نه همه چیز هم اكنون هالك‎اند. چون هالك كه مشتق است  استعمال مشتق در «ما یأتی»، به اتفاق همه مجاز است اگر یك اختلافی است در حقیقت و مجاز بودن مشتق نسبت به «ما انقضی عنه المبدأ» است نسبت به گذشته است و گرنه نسبت به آینده یقیناً مجاز است و مجاز، قرینه می‌خواهد. هالك به معنای «یهلك» این بدون قرینه استعمال نمی‌شود. هالك یا به معنای گذشته است یا حال نسبت به حالش حقیقت است، نسبت به گذشته‌اش اختلاف است كه آیا مشتق در «ما انقضی عنه المبدأ» بی قرینه استعمال می‌شود دلالت می‌كند یا نه؟ و گرنه نسبت به آینده همه بر آنند كه استعمال مشتق نسبت به آینده مجاز است. پس هالك نه یعنی بعدها از بین می‌رود هالك یعنی هم اكنون همه اشیاء‌ هالكند الا وجه الله، منتها خیلیها نمی‌بینند كه كارها هالكند مگر وجه الله و عده‌ای از اولیاء الهی هم اكنون می‌بینند. اگر یك كسی هدفی را در تاریكی مورد تیر قرار داد. و چون هدف را نمی‌دید تیر به طرف هدف پرت كرد، این تیر به مقصد نمی‌رسد. منتها او نمی‌بیند كه این تیر‌ها به مقصد نمی‌رسد، وقتی هوا روشن شد، آفتاب طالع شد او می‌بیند كه این تیر ها به مقصد نرسید. در قیامت این چنین است وقتی ﴿و اشرقت الارض بنور ربها﴾[۴]‌ معلوم می‌شود كه خیلی از كارها به مقصد نرسید انسان در تاریكی تیر اندازی می‌كرد. نه اینكه الان به هدف برسد و آن روز از بین برود، از الان به مقصد نمی‌رسد. منتها آن روز معلوم می‌شود پس كاری كه برای خدا نباشد هم اكنون أبتر است یعنی به مقصد نمی‌رسد و آن روز روشن می‌شود. چون ﴿كل شیء هالك الا وجهه﴾ اگر چیزی لوجه الله نبود هم اكنون ابتر است. و اگر چیزی لوجه الله بود، نه تنها هم اكنون ثابت و زنده است، بلكه از گزند مرگ برای أبد محفوظ است. كار خیر ابدا از بین نمی‌رود. هم حیات جاودانهٴ كار خیر را قرآن تضمین كرده است فرمود: ﴿وما تقدموا لانفسكم من خیر تجدوه عند الله﴾ [۵] و هم هلاك دائمی كارهای بد را گوشزد كرد، فرمود: هر چه لوجه الله نیست، هم اكنون هالك است ﴿كل شیء هالك الا وجهه﴾. چیزی كه وجه الله نباشد هم اكنون هالك است. در آینده كشف می‌شود.

ترسیم هلاك ما سوا با چند مَثَل

 مثل اینكه انسان به سراغ سراب می‌رود، وقتی به مقصد رسید معلوم می‌شود عمر را هدر داد. نه آن وقت به هدر برود. در سوره نور جریان كار كفار را كه تشریح می‌كند، می‌فرماید: ﴿مثل الذین كفروا أعمالهم كسراب بقیعه﴾ قیعه، بیابان باز. قاع، بیابان صاف. قیعه یعنی بیابان صاف. فرمود: ﴿مثل الذین كفروا أعمالهم كسراب بقیعه﴾  كه ﴿یحسبه الظمآن ماءً﴾ [۶] یك انسان عطشان این سراب كه آب نماست و آب نیست، او آب می‌پندارد و با شتابزدگی به سراغ این سراب به خیال اینكه آب است، می‌رود. ﴿حتّی إذا جاءَه لَم یجده شیئاً﴾ [۷] وقتی كنارش آمد، می‌بیند چیزی نیست. تعبیر هم ﴿لم یجده شیئاً﴾  است، نه وجده لا شیء. چون لاشیء قابل وجدان نیست. فرمود چیزی نصیبش نمی‌شود كه به نحو قضیة سالبه تعبیر كرده است. نه وجده لا شیء، بلكه ﴿لم یجده شیئا﴾؛ چیزی نصیبش نمی‌شود. انسان تشنه‌ای كه به دنبال سراب حركت كرد، وقتی به آن موضع رسید‌ چیزی نمی‌بیند، آبی نمی‌بیند. نه اینكه وقتی به آنجا رسید كار او را هدر می‌دهند، وقتی به آنجا رسید می‌فهمد كه كارش به هدر بود. كاری بیجا می‌كرد. ﴿حتّی إذا جاءه لم یجده شیئا﴾ آنجاست كه ﴿و وجد الله عنده فَوَفّاهُ حِسابَه﴾[۸] بنابراین اگر كار لوجه الله نبود مثل اینكه انسان هم اكنون به دنبال سراب خودش را خسته كند نه اینكه یك نفع موقتی دارد بعداً به او كیفر می‌دهند یا بعداً از دستش می‌گیرند. هم اكنون بیراهه می‌رود خیال می‌كند دارد لذت می‌برد این شیئی را كه شما می‌بینید وجه الله را از او بردارید هالك است. این شیء‌ نما است مثل سراب. كه سراب لا شیء‌ است و شیء‌ نماست. یعنی چیزی را كه شما شیء‌ می‌پندارید، اگر آن چهرهٴ‌ الهی را از او بردارید می‌شود لا شیء. لذا ﴿فأینما تُولّوا فثَمّ وجهُ الله﴾[۹] اگر ﴿فأینما تُولّوا فثَمّ وجهُ الله﴾ حق است، چیزی برای غیر وجه الله نمی‌ماند سراب لا شیء‌ است، انسان آن را شی‌‌ء می‌پندارد. نه شیء‌ است. نه اینكه شیئی‌ هست و وجه خدا نیست. معذلك شیئی هست اگر چیزی وجه الله نبود،‌ هم اكنون سراب است. خیلیها نمی‌بینند و خواص و اولیای الهی می‌بینند. با مثالهای گوناگون خدای سبحان این اصل قرآنی را تبیین می‌كند. یكی همان آیه سوره نور بود، كه فرمود: ﴿و الذین كفروا اعمالهم كسراب بقیعه یحسبه الظمآن ماءً حتی اذا جاءه لم یجده شیئا و وجد الله عنده فوفاه حسابه و الله سریع الحساب﴾[۱۰)

یكی هم در سورهٴ فرقان است آیه ۲۳ سوره فرقان فرمود ﴿و قدمنا إلی ما عملوا من عمل فجعلناه هَباء‌ً مَنثوراً﴾ ما هر كاری كه كفار كردند در آن روز ظهور می‌كنیم و همه كارهای اینها را مثل هباء‌ منثور می‌كنیم. این ذرات پراكنده شده در هوا آن صورتش را كه از دست داد چیزی نمی‌ماند بنابراین اگر چیزی لوجه الله نبود هم اكنون فانی است و هم اكنون هالك است و كاری كه به نام خدا شروع نشود، وجه خدا نیست و چون وجه خدا نیست هم اكنون هالك است و گفتند هر كاری را كه شروع می‌كنید به نام خدا آغاز كنید. یعنی كار باید طوری باشد كه بشود به نام خدا شروع كرد این یك و شما وقتی كاری را انتخاب كردید كه می‌توان به نام خدا شروع كرد این را هم به خدا استناد بدهید دو. صرف اینكه این كار خیر است اكتفا نكنید كار خیر از یك جان خَیر اگر نشأت بگیرد، برای ابد می‌ماند و همین معنی را كه اگر برای خدا نبود لا شیء‌ است خواه برای كاری كه از كافر صادر می‌شود،‌ یا از مشركی كه به شرك جلی مبتلاست صادر بشود،‌ یا از مشركی كه به شرك خفی یعنی ریا مبتلاست صادر می‌شود،‌ اینطور است. چون ریا هم بالاخره شرك است و لوجه الله نیست نشان می‌دهد كه لوجه الله است و لوجه الله نیست.

این را در سورهٴ بقره تمثیلاً بیان فرمود. آیه ۲۶۴ سوره بقره این است ﴿یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذی كالذی ینفق ماله رئاء‌ الناس و لا یؤمنوا بالله و الیوم الاخر﴾ مثل كسی كه ریاءً كار می‌كند و به خدا و قیامت معتقد نیست. برای اینكه آن معنای معقول را قابل درك همگان قرار بدهد مَثَل ذكر می‌كند. می‌فرماید ﴿فمثله كمثل صفوان علیه تراب﴾ صفوان این سنگهای بزرگ صاف است اگر یك  سنگ بزرگ صافی باشد، مقداری خاك روی این صفوان یعنی سنگ صاف باشد و بارانهایی كه قطراتش درشت است همانند تگرگ بشدت ببارد، چیزی از آن خاكها روی این سنگ صاف نمی‌ماند. اگر این سنگ ناصاف باشد،‌ وقتی باران بارید، مقداری از آن خاكها به صورت گل در لابلای این سنگ ناصاف می‌ماند. ولی اگر این سنگ صاف باشد و باران هم شدید باشد چیزی از این خاكها روی این سنگ نمی‌ماند. فرمود : كار یك انسان ریا كار كه به خدا و قیامت معتقد نیست مثل آن سنگی است كه مقداری خاك روی آن سنگ باشد« كمثل صفوان» یعنی آن سنگ صاف كه علیه تراب، مقداری تراب و خاك روی آن سنگ است. ﴿فأصابه وابل﴾، وابل آن باران درشت و قطرات درشت و فراوان است ﴿فتركه صلداً﴾ اگر بارانی كه قطراتش درشت است روی این سنگ ببارد این سنگ را لخت و برهنه می‌كند. شستشو می‌كند، هیچ ذره‌ای از آن خاك و غبار روی این سنگ نمی‌ماند، نه خود خاك و نه غبارش، چیزی نمی‌ماند. این را می‌گویند صلد. صلد آن سنگ برهنه صاف را می‌گویند. آنگاه وقتی باران می‌بارد اینطور نیست كه نظیر یك بادی باشد كه باد بوزد یك پارچه‌ای را از روی سنگ به دور بیاندازد كه صاحب پارچه به سراغ پارچه برود او را بگیرد، اینچنین نیست. وقتی باران می‌‌‌بارد، طوری این سنگ را شستشو می‌كند كه صاحب خاك نمی‌تواند آن خاكها را جمع كند. فرمود: ﴿لا یقدرون علی شیء مما كسبوا﴾ طوری این باران شستشو می‌كند كه اینها چیزی از ره‌آورد كار خودشان به دست نمی‌آورند. ﴿لا یقدرون علی شیء‌ مما كسبوا﴾ و ذیلش هم فرمود: ﴿و الله لا یهدی القوم الكافرین﴾ كسی كه كافر است هرگز به مقصد نمی‌رسد. خدای سبحان كافر را هدایت نمی‌كند. یعنی هدایت تكوینی. و گرنه هدایت تشریعی كه همه این آیات را نازل كرده ﴿هدی للناس﴾[۱۱]‌ هدایت تشریعی كه آمده، ﴿یا ایها الذین كفروا﴾، ﴿یا ایها الكافرون﴾، (یا ایها الذین كذا)، ﴿یا أیها الناس﴾ همه و همه هدایتها تشریعی است كه شامل كافر و مؤمن می‌شود. پس به هدایت تشریعی خدای سبحان كفّار را هم مثل مؤمنین هدایت می‌كند. آن هدایت تكوینی است كه به مقصد برساند عنایتش شامل حال آنها هم بشود اینچنین نیست.

بنابراین كاری كه به نام خدا شروع نشود ابتر است و اگر انسان كاری را به نام خدا شروع نكند، هرگز به مقصد نمی‌رسد. و این سوره مباركهٴ‌ فاتحة الكتاب كه ادب ورود در كار را خدای سبحان به ما آموخت، هدف این سوره حمد و عبادت است. خدای سبحان به ما آموخت كه این حمد و عبادت خدا را به نام خدا آغاز كنید تا به مقصد برسید. معلوم می‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نكرده است به نام خدا شروع نكرد. هر چه به نام خدا نباشد، او هالك است زیرا چیزی كه به نام خدا نباشد لا شیء‌ است به صورت شیء.

بقاء فقط از آن خداست و كاری كه برای وجه الله نباشد پایدار نیست

اینكه فرمود: ﴿وَ كُلّ مَن علیها فان *و یبقی وجه ربّك ذوالجلال و الاكرام﴾[۱۲]‌ نشان می‌دهد كه هم اكنون همه اشیاء فانی هستند. و تنها یك چیز باقی است و آن وجه الله است و وجه الله هم چون ذوالجلال است باقیست. یعنی هر چیزی را كه شیء‌ بر او صادق است اگر وجه الله را بردارید این هالك است. اگر اكنون شیء است به بركت آن وجه الله است كه ذوالجلال و الاكرام است. هر چه كه شیء‌ بر او اطلاق می‌شود به بركت وجه الله است. ﴿و یبقی وجهه﴾[۱۳]، ﴿الا وجهه﴾.[۱۴]چیزی در جهان هست كه از آن جهت وجه خدا و آیت خدا نباشد. ممكن نیست چیزی در جهان باشد،‌ كه از یك جهتی از یك بعدی از یك حیثی آیت اله نباشد و وجه الله نباشد. پس همه‌ اشیاء‌ كه باقیند و از هستی سهمی دارند وجه الله‌اند اگر كسی بر خلاف این نظام خواست كاری انجام بدهد،‌ یعنی گناه بكند،‌ گناه چون مطابق با وجه خدا نیست، این هالك است. بی راهه رفتن است. یك كاری است بی‌مقصد. الان كه هالك نیست چون وجه الله ظهور دارد. نه اینكه منهای وجه الله یك چیز دیگری در اینها هست كه او سهمی از هستی دارد. الان هم اینطور است وجه الله وجهش عوض می‌شود. آن ظهور به بطون تبدیل می‌شود. و مانند آن. وگرنه اینطور نیست كه غیر از وجه الله یك حقیقت دیگری هم باشد به نام آسمان و زمین و مانند آن. چون ﴿و أینما تولوا فَثَمّ وجه الله﴾[۱۵] چیزی نیست كه وجه خدا نباشد و آیت خدا نباشد. ما داریم یك موجودی كه آن موجود از یك حیث خدا را نشان ندهد؟ می‌شود آیت الهی. اگر آیت الهیست پس بقای او از این جهت است كه وجه خداست و آیت خداست و اگر شما این آیت بودن را و وجه بودن را از شیء بردارید، می‌بینید چیزی نمی‌ماند و اگر یك كسی به اشیاء‌ نگاه كرد و به خدا پی نبرد،‌ این به حق كور است. این كه از سید الشهداء‌ (سلام‌الله‌علیه) رسیده است كه «عمیتُ عینٌ لا تراك علیها رقیباً» نفرین نیست، این بیان حقیقت است. فرمود: آن كه نمی‌بیند كور است نه كور باد. «عمیت عینٌ لا تراك علیها رقیبا و خسرت صفقه عبد لم تجعل له من حبك نصیباً»[۱۶]‌ هم اكنون كور است. اگر چنانچه چیزی از یك جهتی خدا را نشان ندهد،‌ معلوم می‌شود مستقل است و با فقر ذاتی سازگار نیست بنابراین چون ﴿كل شی‌ء‌ هالك الا وجه﴾[۱۷] اگر كسی خواست كاری در این جهان انجام بدهد كه بماند چاره‌ای جز این ندارد كه كار را با نام خدا شروع كند. و كاری با نام خدا شروع می‌شود كه داری این دو وصف باشد : یك وصف به فعل بر‌می‌گردد كه فعل فی نفسه حسن باشد یك وصف به فاعل برمی‌گردد كه فاعل تقرباً‌ الی الله انجام بدهد كه می‌شود حسن فاعلی. كار خوب از جان خوب كه نشأت گرفت وجه الله است.  كار اگر بد بود، یا كار خوب بود فی نفسه‌ بدنهٴ كار خوب بود اما تقرباً‌ الی الله نبود،‌ ریاءً و سمعتاً‌ بود این هم هالك است. آنگاه بحثهایی كه مربوط به ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ است كه انبیاء‌ از بیرون و عقل از درون هدایت كردند كه انسان تشنه باید به طرف كوثر برود. كافر این حجت حق و ظاهر و باطن را پشت سر گذاشت و به دنبال سراب حركت كرده مثل اینكه در آنجا كسی به دنبال سراب حركت كرده، تمام قدرتها را هم از دست داده و در عطش دارد می‌سوزد. نه پای رفتن هست كه جای دیگر آب تحصیل كند. نه آنجا سخن از آب است. این می‌شود عذاب. اما آنچه كه به اجمال قابل طرح است این است كه چیزی كه به خدا ارتباط نداشته باشد، معدوم است. ممكن نیست چیزی در جهان سهمی از هستی داشته باشد، با اینكه سهمی از هستی دارد معذلك به خدا ارتباط نداشته باشد. آیت و نشانة خدا نباشد. این محال است. اگر چیزی به خدا ارتباط نداشت می‌شود معدوم و هالك. كسی كه این معدوم و هالك را شیء می‌پندارد، مثل همان تشنه‌ای است كه بدنبال سراب حركت می‌كند. ما برای اینكه مثل تشنه‌ای كه به دنبال سراب حركت می‌كند نباشیم باید كارها را كلاً‌ به نام خدا شروع بكنیم. كاری می‌تواند به نام خدا شروع بشود و سهمی از بقا داشته باشد كه هم حسن فعلی داشته باشد یعنی معصیت نباشد و فی نفسه طاعت باشد و هم انسان این كار را تقرباً‌ الی الله انجام بدهد. این می‌ماند. كاری كه اینچنین است نظیر دیگر آیات الهی و موجوداتی كه وجه اللهند نظیر آنها خواهد شد و می‌ماند.

اگر وجه الله و آیت بودن از موجودی گرفته شود دیگر «باقى» نیست

هر چیزی كه شی بر او اطلاق می‌شود، منهای وجه الله بودنش لا شیء‌ است. یعنی وجه الله است كه او را شیء می‌كند. و اگر وجه الله نباشد او لا شیء‌ است. بنابراین كاری كه به نام خدای سبحان شروع می‌شود سهمی از بقا دارد و این كار نه تنها كل قرآن كریم بلكه  سوره مباركه فاتحة‌ الكتاب این هم به نام خدا آغاز می‌شود تا سهمی از بقا داشته باشد. آنچه در این سوره مطرح است، مسأله حمد است و عبادت كه هدف اصلی این سوره مباركه، حمد خدای سبحان و اظهار عبودیت در پیشگاه خدای سبحان است. وقتی انسان می‌تواند حامد و عابد باشد كه این حمد و عبادت را به نام خدا آغاز بكند. هم حسن فعلی دارد و هم حسن فاعلی دارد

نزدیكی ﴿بسم الله﴾ به اسم اعظم از سیاهی چشم به سفیدى چشم

 لذا فرمود ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾. قبلاً‌ هم به عرض رسید آن روایاتی كه در زمینه بسم الله وارد شده است كه اسم اعظم به این جمله مباركه به قدری نزدیك است كه سیاهی چشم و سفیدی چشم آنقدر نزدیك است[۱۸] آنها را در بحث ﴿لله الاسماء‌ الحسنی﴾[۱۹] كه خدای سبحان داری اسماء‌ نیكو است و اسم اعظمی دارد،

اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم نیست

 آنجا مطرح می‌شود كه اسم اعظم لفظ نیست مفهوم نیست صورتی ذهنی نیست و مانند آن. كه اگر كسی این كلمات را یاد گرفت بتواند مرده‌ای را زنده كند و مانند آن. اسم اعظم مقام است جزء‌ درجات اولیای الهی است. كه اگر روح به آن درجه ولایت رسید،‌ این الفاظ را بگوید این كلمات را بر زبان جاری كند آن اثر را خواهد داشت. لذا آن اولیای الهی با ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ كار می‌كردند كه می‌گفتند: ﴿بسم الله الرحمن الرحیم﴾ از عبد خالص به منزله «كن» است از مولا. همانطوری كه خدای سبحان هر كاری را با «كن» انجام می‌دهد او «یكون» و محقق می‌شود. برای عباد صالح «بسم الله» مثل «كن» است كه از خدای سبحان صادر می‌شود. نظیر آنچه كه در جریان حضرت نوح (سلام‌الله‌علیه) بود كه ﴿بسم الله مجریها و مرسیها﴾[۲۰]. آن كشتیی نبود كه با باد یا موتور یا با بلم و امثال اینها حركت بكند و كشتی را پارو كنند وقتی نوح (سلام‌الله‌علیه) می‌خواست این كشتی به این سمت حركت كند،‌ می‌گفت: بسم الله و می‌خواست لنگر بیندازد می‌گفت : بسم الله. ﴿بسم الله مجریها و مرسیها﴾. این كار كار اولیای الهی است این می‌شود اسم اعظم.

مبدأ اشتقاق و تحول در كلمهٴ «الله»

 آنگاه درباره كلمه الله كه همانطوری كه ملاحظه فرمودید بحثهای فراوانی است و معمولاً‌ اینچنین گفته می‌شود كه این نام مبارك از ألِهَ مشتق است به معنای عبادت. یا از «ألَهَ» و «وَلَهَ» به معنای تحیر و «إلٰهَ» بر وزن كتاب به معنای مكتوب است. خدا «إلٰه» است یعنی معبود است اگر از «ألِهَ» به معنای عَبَد باشد یا «إلٰه» است به معنای «مَألوه» به معنای «متحیرٌ فیه» برای اینكه قلوب همه و عقول همه در شناخت خدای سبحان واله است. در ادعیه هم هست «إنّ قُلوبَ المُخْبِتینَ إلیكَ وٰالهةٌ»[۲۱]؛ دلهای افرادی كه به سمت تو اخبات دارند و خضوع خاص دارند والهند.

  تحیر  شور افكن و ممدوح

 خدا را آنچنانی كه هست نمی‌توان شناخت این تحیر و وله یك تحیر ممدوح است بر خلاف تحیر مذموم. تحیر برای انسانی كه راه را طی نكرده است مذموم است و عذاب می‌آورد. تحیر برای كسی كه به مقصد رسیده است نشاط و انس می‌آورد مثل انسان تشنه‌ای كه در دامنة‌ كوه است و نمی‌داند چشمه‌های سینة كوه كدام قسمت كوهند. این راه را نمی‌داند عطشان است و متحیر است و در پای كوه ایستاده و رنج می‌برد. اگر راه بلدی او را هدایت كرده به چشمه‌های بالای كوه رساند این انسان عطشان كه چشمه‌های فراوان را می‌بیند، هم اكنون متحیر است از كدام چشمه بنوشد این یك تحیر ممدوح است. این مال كسی است كه به مقصد رسید. آن تحیر قبلی مال كسی است كه راه را طی نكرده است و اینكه از رسول خدا (علیه آلاف التحیه و الثناء)‌ رسیده است «رب زدنی فیك تحیراً»[۲۲] خدا تحیرم را درباره خودت اضافه كن. این تحیر بعد از وصول است این تحیر كسی است كه به مقصد رسید و الان متحیر است از كدام نام تبرك بجوید از كدام چشمه، فیض ببرد.

اشتمال بر كمالات در معنای كلمهٴ «الله» مأخوذ نیست

علی ای حال خدای سبحان، الله إله است یعنی «مألوه» و «معبود» یا «إلٰه» است یعنی «مألوه» و مورد تحیر و كم كم علم بالغلبه شد و چون ذات. همه كمالات را داراست از این جهت می‌گویند الله، نام ذات هستی است كه مستجمع همه كمالات است نه مفهوماً‌ اشتمال همه كمالات در این مفهوم اخذ شده باشد. چون آن ذات هستی صرف است و همه كمالات را داراست این «الله» نام آن ذات مباركه است از این جهت می‌گویند «الله» اسم است برای ذاتی كه جامع همه كمالات باشد. و این كتاب و همچین این سوره با رحمت رحمانیه و رحمت رحیمیة‌ خدا شروع شده و «الله موصوف» جمیع اسماء‌ قرار می‌گیرد. و اما صفت هیچ اسمی قرار نمی‌گیرد كه ما مثلا عالم را موصوف قرار بدهیم و الله را صفت او یا قدیر را موصوف بدانیم و الله را صفت او از این جهت گفته‌اند الله اسم ذات است و دیگر اسامی اسم صفتند. اسمای صفاتیه‌اند. لذا الله موصوف می‌شود و همه اسماء‌ كه یكی رحمان است و رحیم.

رحمت رحمانیه خداوند، فراگیر و مطلق

 رحمان را گفته‌اند صیغة مبالغه است برای صفت عامه. خدای سبحان دو تا رحمت دارد یك رحمت مطلقه كه آن رحمت مطلقه دیگر مقابل ندارد. یك رحمت خاصه است كه آن رحمت خاصه مقابل دارد، مقابل رحمت خاصه غضب است. آن رحمت مطلقه كه فراگیر است حتی جهنم را هم زیر پوشش دارد آن دیگر مقابل ندارد. غضبی كه مقابل آن رحمت باشد نیست. این كه فرمود: ﴿و رحمتی وسعت كلّ شی﴾[۲۳] هر كه شیء است مشمول رحمت من است و اینكه در ادعیه هم گفته می‌شود خدای سبحان «یا من سبقت رحمته غضبه»[۲۴] یا تو را سوگند می‌دهیم «برحمتك التی وسعت كل شیء»[۲۵] این رحمت مطلقه است رحمت مطلقه مقابل ندارد. چیزی كه مقابل این رحمت باشد عدم است نه غضب.

 جهنم نیز همچون بهشت از رحمتهای الهى است

 لذا وقتی خدای سبحان نعمتهای خاص را و رحمتهای پاك را می‌شمارد، جهنم را هم به حساب نعمت و رحمتهای مطلقه خود ذكر می‌كند. سوره مباركة‌ الرحمن كه برای شمارش نعمتهای الهی است همانطوری كه بهشت و خصوصیتهای بهشت را یاد می‌كند، جهنم و عذاب جهنم را هم یاد می‌كند. می‌فرماید: ﴿یرسَلُ علیكما شواظٌ من نّار و نحاس فلا تنتصران* فبأی آلاء ربّكما تكذبان﴾[۲۶] همانطوری كه در بارة بهشت سخن از نعمت است دربارة جهنم هم سخن از نعمت است زیرا در نظام كلّ، جهنم وجودش لازم است و بسیاری از مؤمنین به بركت ترس از جهنّم به بهشت می‌روند. اگر نبود جهنم بسیاری از افراد دست ازگناه نمی‌كشیدند و به طاعت تن در نمی‌دادند. این جهنم هم برای كیفر تبهكاران عامل رحمت است هم برای اینكه كثیری از انسانها «خوفاً من النار» عبادت می‌كنند برای آنها هم رحمت است. آن رحمت مطلقه مقابل ندارد. همان رحمتی كه ﴿وسعت كل شی﴾ و همان رحمتی است كه به نام رحمت رحمانیه نام دارد. لذا مؤمن و كافر و دنیا و آخرت و همه و همه را زیر پوشش دارد.

 رحمت رحیمیه، رحمت خاصّه

 اما رحمت رحیمیه كه صفت مشبهه است، نه مثل رحمان كه صیغة‌ مبالغه باشد، این رحمت خاصه است. تقسیم رحمت به رحمت عامه و رحمت خاصه از این آیه مباركه است كه خدای سبحان فرمود ﴿رحمتی وسعت كل شیء﴾ هر چه شی است زیر پوشش رحمت من است. اما ﴿فسأكتبها للذین یتقون﴾[۲۷] من آن رحمت را برای افراد با تقوا تثبیت می‌كنم. معلوم می‌شود دوتا رحمت است ؛ یك رحمت، رحمتی است كه كل شیء‌ را زیر پوشش دارد یك رحمتی است كه مال متقین است. آن معارف آن علوم الهیه آن توفیق به انجام كارهای خیر در دنیا و بهشت در آخرت اینها جزء‌ مصادیق رحمت خاصه است. و این مخصوص افراد با تقوا است. خدای سبحان كه می‌خواهد دینش را یاری كند و توفیق إعطا كند دینش را به دست همه یاری نمی‌كند. می‌فرماید : یك عده هستند كه من نمی‌خواهم دینم را آنها یاری كنند! چون شایسته نیستند. ﴿ولكن كره الله انبعاثهم فَثَبّطهُم و قیل اقعدوا مع القاعدین﴾[۲۸]؛ چون خدا دوست ندارد كه اینها قیام كنند، به اینها تشر می‌زند می‌گوید: بنشنید دینم را به دست دیگران یاری می‌كنم. خدا آن توفیق را به همه نمی‌دهد. باران را برای همه می‌فرستد، آفتاب را بر زندگی همه می‌تاباند، هوا را در اختیار همه قرار می‌دهد. مال را به همه می‌دهد. اینها اختصاصی ندارد. اما حفظ دین را به همه نمی‌دهد. فرمود: ﴿و لكن كره الله انبعاثهم﴾خدا نمی‌خواهد یك عده منبعث بشوند، برانگیخته بشوند، قیام بكنند. ﴿ثبطهم﴾ به طاء‌ مؤلف؛ یعنی اینها را نشاند سر جایشان و توفیق انبعاث نداد ﴿و قیل اقعدوا مع القاعدین﴾ به اینها گفته شد كه مانند دیگر نشسته‌ها بنشینید. اینها كه جزء‌ علوم و معارف و خدمت دین و نظایر آنها باشد در دنیا و بهشت در آخرت زیر پوشش رحمت رحیمیه است. پس رحمان صیغة‌ مبالغه است برای آن رحمت مطلقه و رحیم صیغة مشبهه است برای آن رحمت خاصه.

«و الحمد لله رب العالمین»

 [۱]  سوره فاتحة الكتاب، آیه۱.

 [۲] بحار، ج ۷۳، ص ۳۰۵ «كل امر ذی بال لم یذكر فیه بسم الله فهو أبتر» الدر المنثور، ج ۱، ص ۲۶ «كل امر ذی بال لایبدأ فیه بـ (بسم الله الرّحمن الرّحیم) أقطع.

 [۳]  سوره قصص، آیه ۸۸.

 [۴]  سوره زمر، آیه ۶۹.

 [۵]  سوره بقره، آیه ۱۱۰.

 [۶]  سوره نور، آیه ۳۹.

 [۷]  سوره نور، آیه ۳۹.

 [۸]  سوره نور، آیه ۳۹.

 [۹]  سوره بقره، آیه ۱۱۵.

 [۱۰]سوره نور، آیه ۳۹.

 [۱۱] سوره بقره، آیه ۱۸۵.

 [۱۲] سوره الرّحمن، آیات ۲۶ ـ ۲۷.

 [۱۳] سوره الرّحمن، آیه ۲۷.

 [۱۴] سوره قصص، آیه ۸۸.

 [۱۵] سوره بقره، آیه ۱۱۵.

 [۱۶] مفاتیح الجنان، دعای عرفه.

 [۱۷] سوره قصص، آیه ۸۸.

 [۱۸] نور الثقلین، ج ۱، ص ۸.

 [۱۹] سوره اعراف، آیه ۱۸۰.

 [۲۰] سوره هود، آیه ۴۱.

 [۲۱] مفاتیح الجنان، زیارت امین الله.

 [۲۲] الفرائد الطریفة، ص ۲۷۲.

 [۲۳] سوره اعراف، آیه ۱۵۶.

 [۲۴] مفاتیح الجنان، دعای جوشن كبیر.

 [۲۵] مفاتیح الجنان، دعای كمیل.

 [۲۶] سوره الرّحمن، آیات ۳۵ ـ ۳۶.

 [۲۷] سوره اعراف، آیه ۱۵۶.

 [۲۸] سوره توبه، آیه ۴۶.