زمین فقط برای ما نیست؛ عدالت اقلیمی در قرآن و نهجالبلاغه
مبلغ – سرویس یاد: بحران اقلیم فقط مسئله افزایش دمای زمین نیست. پشت هر درجه افزایش دما، مسئلهای درباره عدالت وجود دارد: چه کسانی بیشتر از منابع طبیعی استفاده کردهاند و چه کسانی هزینه آن را میپردازند؟
کشاورزی که با کاهش بارندگی زمین خود را از دست میدهد، روستایی که بهدلیل کمبود آب خالی از سکنه میشود و نسلی که با منابع طبیعی کمتر از نسل پیشین روبهروست، الزاماً همان کسانی نیستند که بیشترین سهم را در ایجاد بحران اقلیمی داشتهاند. این همان نقطهای است که بحث «عدالت اقلیمی» شکل میگیرد: اگر همه کشورها در برابر تغییر اقلیم مسئول هستند، آیا مسئولیت همه نیز باید یکسان باشد؟
نظام بینالمللی اقلیم از دهه ۱۹۹۰ با مفهومی مانند «مسئولیتهای مشترک اما متفاوت» تلاش کرده است به همین پرسش پاسخ دهد؛ یعنی همه کشورها مسئول مقابله با بحران هستند، اما کشورهایی که سهم بیشتری در ایجاد آن داشتهاند و از ظرفیت اقتصادی بیشتری برخوردارند، باید مسئولیت بیشتری بر عهده بگیرند. اما این پرسش را میتوان از زاویه دیگری نیز مطرح کرد: اگر بخواهیم درباره عدالت اقلیمی با زبان اسلامی سخن بگوییم، قرآن و میراث علوی چه تصویری از رابطه انسان، ثروت، زمین و مسئولیت ارائه میکنند؟
پاسخ در قرآن و نهجالبلاغه یک «حقوق محیطزیست» به معنای امروزی نیست؛ اما مجموعهای از مفاهیم در آنها وجود دارد که میتواند مبنایی جدی برای بازاندیشی درباره عدالت محیطزیستی باشد: فساد، اسراف، میزان، عمران زمین، حق دیگران و مسئولیت حاکم در برابر منابع و معیشت مردم.
زمین؛ ملک بیقیدوشرط انسان نیست
یکی از مهمترین تفاوتهای نگاه دینی با تصور صرفاً ابزاری از طبیعت، در نحوه صورتبندی رابطه انسان و زمین دیده میشود. قرآن انسان را صاحب مطلق زمین معرفی نمیکند. در آیه ۱۶۵ سوره انعام، انسانها «خَلائِفَ الأَرْض» معرفی میشوند؛ یعنی کسانی که در زمین جانشینان و وارثان یکدیگرند و در آنچه در اختیارشان قرار گرفته، مورد آزمون قرار میگیرند. این تعبیر را نباید سادهانگارانه به معنای «انسان مدیر محیطزیست است» ترجمه کرد؛ اما دستکم یک نکته روشن را وارد بحث میکند: تصرف انسان در منابع، از مسئولیت او جدا نیست.
زمین چیزی نیست که نسل حاضر بتواند هرگونه که خواست مصرفش کند و هیچ نسبتی با آینده نداشته باشد. این معنا در جای دیگری با مفهوم «میزان» روشنتر میشود. قرآن در سوره الرحمن، پس از سخن گفتن از برپایی «میزان»، بلافاصله از انسان میخواهد در آن طغیان نکند و وزن را به قسط برپا دارد و در ادامه میگوید: «وَالأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ»؛ زمین را برای مردمان قرار داد. در اینجا میزان فقط یک ترازو برای معامله اقتصادی نیست. در تفسیرهای کلاسیک، این مفهوم به نظم و عدالت نیز پیوند خورده است.
از این منظر میتوان پرسید: آیا تخریب محیطزیست را نمیتوان نوعی برهمزدن میزان دانست؟ اگر مصرف یک نسل به قیمت از بین رفتن امکان زیست نسلهای بعدی تمام شود، مسئله دیگر فقط یک تصمیم اقتصادی نیست؛ مسئله، توزیع ناعادلانه امکان زندگی است.
قرآن و مفهوم فساد؛ وقتی توسعه به ویرانی تبدیل میشود
یکی از کلیدیترین واژههای قرآنی برای فهم این مسئله، فساد است. قرآن در سوره روم میگوید: «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ»؛ فساد در خشکی و دریا به سبب آنچه دستهای مردم انجام دادهاند، آشکار شده است. البته این آیه را نمیتوان بهسادگی یک پیشبینی درباره گرمایش جهانی دانست. موضوع آیه در بافت تفسیری خود گستردهتر از بحران اقلیم امروز است، اما یک اصل مهم در آن وجود دارد: رفتار انسان میتواند نظم طبیعی و اجتماعی را به فساد بکشاند و این فساد پیامد عمل انسانی است.
این معنا در آیه دیگری حتی عینیتر میشود. قرآن درباره کسی که در زمین به فساد میپردازد، از نابودی «حرث و نسل» سخن میگوید؛ یعنی کشت و نسل، یا به تعبیری منابع تولید و استمرار زندگی. در نتیجه، فساد در زمین فقط یک مفهوم انتزاعی اخلاقی نیست؛ میتواند با نابودی کشاورزی، دام، منابع حیاتی و امکان ادامه زندگی پیوند بخورد. این نکته برای مسئله اقلیم مهم است. بحران اقلیمی زمانی به بحران عدالت تبدیل میشود که تخریب منابع طبیعی، امکان زندگی گروههایی را که وابستگی بیشتری به این منابع دارند، از بین ببرد.
اسراف؛ مسئله فقط کمبود نیست، شیوه مصرف هم مهم است
قرآن در کنار منع فساد، از اسراف نیز سخن میگوید. در آیه ۱۴۱ سوره انعام، پس از اشاره به باغها، کشتزارها، نخل و دیگر محصولات، میگوید از ثمرات آنها بخورید و حق آن را بپردازید، اما اسراف نکنید. در آیه ۳۱ سوره اعراف نیز دستور میدهد: «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا»؛ بخورید و بیاشامید، اما اسراف نکنید. در اینجا دو مفهوم در کنار هم قرار گرفتهاند: بهرهمندی و محدودیت. اسلام بهرهبرداری از طبیعت را نفی نمیکند؛ مسئله، تبدیل بهرهبرداری به اسراف و تجاوز از حد است.
این نکته با بحث امروز درباره توسعه نیز ارتباط پیدا میکند. مسئله عدالت اقلیمی این نیست که کشورهای در حال توسعه از توسعه محروم شوند. کشوری که هنوز با فقر، کمبود زیرساخت، بیکاری و نیازهای اولیه مواجه است، نمیتواند صرفاً به این دلیل که جهان با بحران اقلیمی روبهروست از حق بهبود وضعیت اقتصادی خود صرفنظر کند. پرسش عادلانهتر این است: چگونه میتوان توسعه را ادامه داد، بدون آنکه هزینه توسعه یک گروه به ویرانی زیستمحیطی گروهی دیگر منتقل شود؟
یک تصویر از ایران؛ وقتی بحران اقلیم به بحران معیشت تبدیل میشود
برای فهم این مسئله لازم نیست به مناطق دوردست جهان نگاه کنیم. در ایران، خشکسالی و کمبود آب مستقیماً با معیشت جوامع روستایی گره خورده است. یک مطالعه درباره معیشت روستایی در ایران نشان داده است که طولانیشدن دوره خشکسالی اثرات مخربی بر سرمایهها و نتایج معیشتی خانوارهای روستایی دارد. در سیستان و بلوچستان، مسئله حتی عینیتر است. کاهش منابع آب و خشکسالیهای طولانی، بر کشاورزی، دامداری و دیگر فعالیتهای معیشتی اثر گذاشته و در برخی مناطق به مهاجرت و افزایش آسیبپذیری اجتماعی انجامیده است.
این تصویر، مسئله محیطزیست را از یک موضوع لوکس و متعلق به طبقه متوسط شهری خارج میکند. وقتی تالاب خشک میشود، مسئله فقط از بین رفتن یک اکوسیستم نیست. وقتی آب یک روستا کم میشود، مسئله فقط کاهش سطح آب زیرزمینی نیست. محیطزیست، در بسیاری از جوامع، همان اقتصاد و معیشت مردم است. به همین دلیل است که عدالت محیطزیستی نمیتواند از عدالت اجتماعی جدا باشد.
امام علی(ع)؛ عمارت زمین پیش از گرفتن خراج
شاید یکی از روشنترین متون اسلامی برای پیوند دادن اقتصاد، عدالت و محیطزیست، نامه امام علی(ع) به مالک اشتر باشد. در این نامه، امام علی(ع) مسئله حکومت را فقط جمعآوری درآمد نمیداند. او درباره خراج مینویسد: «وَلْیَکُنْ نَظَرُکَ فِی عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِکَ فِی اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ»؛ نگاه تو به آبادانی زمین باید بیش از نگاهت به گرفتن خراج باشد. و بلافاصله دلیل آن را نیز بیان میکند: «وَمَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَیْرِ عِمَارَةٍ أَخْرَبَ الْبِلَادَ وَأَهْلَکَ الْعِبَادَ»؛ کسی که خراج را بدون آبادانی زمین طلب کند، سرزمین را ویران و مردم را نابود میکند.
این عبارت را میتوان یکی از مهمترین اصول اقتصادی نهجالبلاغه دانست: درآمد عمومی نباید به قیمت نابودی پایههای تولید و زندگی مردم به دست آید. امام علی(ع) حتی در ادامه، شرایطی را برمیشمارد که امروز میتوان آنها را بخشی از آسیبهای اقلیمی و محیطزیستی دانست: قطع آب، کمبود باران، غرق شدن زمین بر اثر سیل و تشنگی زمین. و دستور میدهد اگر کشاورزان با چنین مشکلاتی مواجه شدند، بار مالی آنان سبک شود و حتی اگر برای اصلاح زمین نیاز به کمک داشتند، حکومت هزینه آن را تقبل کند. اینجا دیگر با یک توصیه اخلاقی کلی مواجه نیستیم؛ امام علی(ع) رابطهای مستقیم میان زمین، تولید، مالیات، رفاه مردم و عدالت حکومتی برقرار میکند.
از خراج تا مالیات سبز؛ یک درس مهم
البته نباید میان خراج در جامعه قرن نخست هجری و نظام مالیاتی دولت مدرن یکی دانست، اما منطق سخن امام قابل توجه است. حکومت حق ندارد برای افزایش درآمد خود، بنیان تولید را نابود کند. اگر خشکسالی کشاورز را ناتوان کرده، دریافت همان بار مالی قبلی بدون توجه به شرایط، عدالت نیست. اگر زمین بر اثر سیل یا کمآبی آسیب دیده، وظیفه حکومت صرفاً مطالبه درآمد نیست؛ باید در احیای ظرفیت تولید نیز مشارکت کند. این منطق حتی میتواند در بحث امروز درباره عدالت اقلیمی الهامبخش باشد.
لاضرر؛ از منع آسیب تا مسئولیت در برابر آسیب
در فقه شیعه، یکی از مهمترین قواعد برای ورود به این بحث، قاعده لاضرر و لاضرار است. این قاعده میگوید در شریعت نباید ضرر و زیان به رسمیت شناخته شود و کسی نیز نباید منشأ اضرار به دیگری باشد. پژوهشهای معاصر در فقه امامیه نیز امکان استفاده از این قاعده برای محدود کردن بهرهبرداری زیانبار از منابع طبیعی را بررسی کردهاند. با این حال، ظرفیت اخلاقی و حقوقی این قاعده روشن است: اگر کنش یک فرد یا نهاد به دیگری زیان جدی و قابل انتساب وارد کند، نمیتوان صرفاً با استناد به حق مالکیت یا منفعت اقتصادی خود، آن زیان را نادیده گرفت. آیا حق توسعه و حق بهرهبرداری از منابع، میتواند مجوز انتقال زیان به امام علی(ع) رابطهای مستقیم میان زمین، تولید، مالیات، رفاه مردم و عدالت حکومتی برقرار میکند.
از خراج تا مالیات سبز؛ یک درس مهم
البته نباید میان خراج در جامعه قرن نخست هجری و نظام مالیاتی دولت مدرن یکی دانست، اما منطق سخن امام قابل توجه است. حکومت حق ندارد برای افزایش درآمد خود، بنیان تولید را نابود کند. اگر خشکسالی کشاورز را ناتوان کرده، دریافت همان بار مالی قبلی بدون توجه به شرایط، عدالت نیست. اگر زمین بر اثر سیل یا کمآبی آسیب دیده، وظیفه حکومت صرفاً مطالبه درآمد نیست؛ باید در احیای ظرفیت تولید نیز مشارکت کند. این منطق حتی میتواند در بحث امروز درباره عدالت اقلیمی الهامبخش باشد.
لاضرر؛ از منع آسیب تا مسئولیت در برابر آسیب
در فقه شیعه، یکی از مهمترین قواعد برای ورود به این بحث، قاعده لاضرر و لاضرار است. این قاعده میگوید در شریعت نباید ضرر و زیان به رسمیت شناخته شود و کسی نیز نباید منشأ اضرار به دیگری باشد. پژوهشهای معاصر در فقه امامیه نیز امکان استفاده از این قاعده برای محدود کردن بهرهبرداری زیانبار از منابع طبیعی را بررسی کردهاند. با این حال، ظرفیت اخلاقی و حقوقی این قاعده روشن است: اگر کنش یک فرد یا نهاد به دیگری زیان جدی و قابل انتساب وارد کند، نمیتوان صرفاً با استناد به حق مالکیت یا منفعت اقتصادی خود، آن زیان را نادیده گرفت. آیا حق توسعه و حق بهرهبرداری از منابع، میتواند مجوز انتقال زیان به دیگران باشد؟ پاسخ لاضرر دستکم این است که حق تصرف، مطلق و بیحدومرز نیست.
عسر و حرج؛ وقتی آسیب اقلیمی به زندگی مردم میرسد
قاعده نفی عسر و حرج نیز میتواند در همین چارچوب مورد توجه قرار گیرد. اگر یک وضعیت اقتصادی، اجتماعی یا زیستمحیطی چنان سنگین شود که زندگی متعارف گروهی از مردم را با مشقت غیرقابل تحمل مواجه کند، فقه اسلامی در موارد متعدد نسبت به الزامهایی که موجب چنین حرجی میشوند حساس است. در چنین چارچطلاح امروزی عدالت بیننسلی یافت؛ اما تأکید بر امانت، عدم اسراف، منع فساد و مسئولیت انسان در برابر آنچه در اختیار او قرار گرفته، امکان شکلگیری چنین قرائتی را فراهم میکند. از این منظر، زمین چیزی نیست که نسل حاضر صرفاً مصرف کند. زمین بخشی از میراثی است که نسلها آن را تحویل میگیرند و به نسلهای بعد منتقل میکنند. در این صورت، عدالت فقط پرسش چه چیزی برای من باقی میماند؟ نیست؛ پرسش چه چیزی برای دیگری باقی میگذارم؟ نیز هست.
نهجالبلاغه؛ عدالت فقط درباره مردم امروز نیست
در نامه مالک اشتر، عمارت زمین در برابر استجلاب خراج قرار گرفته است. این تقابل بسیار معنادار است. یک حکومت کوتاهمدت ممکن است بتواند با فشار بیشتر بر کشاورز یا استخراج بیشتر از زمین، درآمد بیشتری به دست آورد. اما از نظر امام علی(ع)، اگر این کار به خرابی زمین و نابودی مردم منجر شود، اساساً سیاست اقتصادی شکست خورده است. این منطق، امروز نیز قابل ترجمه است: اقتصادی که سود خود را با تخریب پایههای زیست به دست میآورد، حتی اگر در کوتاهمدت رشد اقتصادی ایجاد کند، از منظر عدالت پایدار نیست.
اسلام ضد توسعه نیست؛ ضد توسعهای است که فساد تولید کند
قرآن انسان را به عمران و بهرهبرداری از زمین دعوت میکند و در همان حال او را از فساد، اسراف و تجاوز از حد بازمیدارد. نهجالبلاغه نیز دقیقاً چنین تصویری دارد. مسئله این است که توسعه باید ظرفیت ادامه زندگی را حفظ کند. به همین دلیل، شاید بتوان میان توسعه و استغلال تفاوت گذاشت. توسعه، زمین را آباد میکند و ظرفیت تولید و زندگی را افزایش میدهد. استغلال، از زمین بیشترین منفعت را برای اکنون استخراج میکند، حتی اگر نتیجه آن فرسایش منابع و فقیرتر شدن آینده باشد.
عدالت اقلیمی از منظر اسلامی چه میگوید؟
اگر بخواهیم مجموعه این مفاهیم را کنار هم قرار دهیم، تصویری نسبتاً روشن به دست میآید. در قرآن: میزان، ما را به پرهیز از تجاوز از حد فرامیخواند. فساد، هشدار میدهد که رفتار انسان میتواند زمین و چرخه زندگی را تخریب کند. اسراف، بهرهبرداری بیحد از نعمتها را نفی میکند. خلافت در زمین، مسئولیت انسان را در برابر آنچه در اختیارش قرار گرفته یادآور میشود. و در نهجالبلاغه: عمارت زمین بر استخراج کوتاهمدت درآمد مقدم میشود. معیشت مردم بر افزایش خراج اولویت پیدا میکند. و در زمان خشکسالی و اختلال در تولید، حکومت موظف است فشار را از دوش آسیبدیدگان کاهش دهد. این مجموعه را میتوان مبنایی برای یک برداشت مهم دانست: عدالت محیطزیستی در منطق اسلامی فقط به معنای حفاظت از طبیعت نیست؛ به معنای عادلانه بودن رابطه انسانها با منابع طبیعی و عادلانه بودن توزیع هزینههای تخریب آن منابع است.
زمین به ما سپرده شده است، نه اینکه به ما بخشیده شده باشد
شاید مهمترین درس قرآن و نهجالبلاغه برای مسئله اقلیم همین باشد: انسان در برابر زمین فقط حق ندارد؛ مسئولیت هم دارد. حق بهرهبرداری، بدون مسئولیت، به اسراف میرسد. توسعه بدون ملاحظه ظرفیت زمین، به فساد میانجامد. درآمد عمومی بدون توجه به آبادانی، سرانجام به خرابی بلاد و هلاکت عباد منتهی میشود. و عدالت نیز فقط این نیست که امروز منابع را میان انسانهای حاضر تقسیم کنیم؛ باید دید چه میزان از امکان زندگی را برای کسانی که فردا خواهند آمد باقی میگذاریم. در چنین نگاهی، عدالت اقلیمی دیگر مفهومی بیگانه با سنت اسلامی نیست.
شاید عدالت اقلیمی، در نهایت، چیزی بیش از تقسیم هزینههای تغییر اقلیم نباشد. شاید مسئله اصلی این باشد که چه کسی حق دارد از زمین بهره ببرد، چه اندازه حق دارد از آن بهره بگیرد و چه کسی باید هزینه تجاوز از این حد را بپردازد. و این پرسش، قرنها پیش از آنکه تغییر اقلیم به زبان علم و سیاست وارد شود، در یک عبارت کوتاه از امام علی(ع) به مالک اشتر خلاصه شده بود: «وَلْیَکُنْ نَظَرُکَ فِی عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرُکَ فِی اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ».
اول زمین را آباد کن؛ بعد از آن درآمد بخواه. چون اگر زمین و زندگی مردم را نابود کنی، چیزی که به دست آوردهای، در حقیقت ثروت نیست؛ هزینهای است که فقط دیرتر خودش را نشان میدهد.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0