سفیر حق در مسلخ عافیت
مبلغ/به گزارش سرویس زندگی:وقتی نام مسلم بن عقیل به میان میآید، ذهن بسیاری از مخاطبان به سرعت به تصویری از غربت، تنهایی، و شهادت مظلومانه در کوفه منتقل میشود. اما اگر این روایت را فقط در حد یک ماجرای احساسی و تراژیک تاریخی نگه داریم، حق این سفیر حق ادا نشده است. مسلم بن عقیل نه تنها اولین شهید نهضت حسینی، که نماد یک امتحان بزرگ برای امت اسلامی است؛ امتحانی میان حق و باطل، میان مسئولیت و راحتطلبی، میان وفای به عهد و خیانت، و میان حضور در صحنه و پناه بردن به مسلخ عافیت.
مسلم، نماینده رسمی امام حسین علیه السلام در کوفه بود؛ شهری که در ظاهر، مهد شیعیان علی علیه السلام شناخته میشد. هزاران نامه به سوی امام نگاشته شد، و هر نامه تعهدی بود بر یاری، همراهی و بیعت با فرزند رسول خدا. اما همین شهر، با اندکی تغییر در فضای سیاسی و با فشار قدرت حاکم، از شهری سرشار از شعار، به شهری تهی از شجاعت و وفاداری تبدیل شد. مسلم، تنها در این میان نایستاد؛ او ماند تا حجت را بر تاریخ تمام کند؛ تا معلوم شود که حق، بدون سفیر نمیماند، اما این مردماند که در امتحان حضور یا غیبت، مردود میشوند.
درس اول شهادت مسلم، مسئولیتپذیری در لحظه حساس است. او میتوانست پس از تغییر شرایط در کوفه، راهی برای نجات جان خود بیابد و از شهر بگریزد؛ اما مأموریتش را نه صرفاً یک مأموریت سیاسی، بلکه عهدی الهی میدید. در زمانهای که بسیاری وظیفه را با صرفه شخصی میسنجند، مسلم به ما میآموزد که اهل حق، وظیفه را تا لحظه آخر بر مصلحت شخصی ترجیح میدهند. او نمونهای است از این حقیقت که گاهی ماندن و ایستادن، خطرناکتر از رفتن است؛ اما همین ماندن است که تاریخ را میسازد.
درس دوم، افشای عافیتطلبی جمعی است. کوفه، تنها یک شهر در گذشته نیست؛ نماد همه جوامعی است که میان ایمان ادعایی و هزینه دادن واقعی، شکاف عمیق دارند. مردمی که روزی با حرارت به مسلم خوشآمد گفتند، در موقعیت خطر، خانهها را بستند، کوچهها را خالی کردند و سفیر حق را تنها گذاشتند. این تغییر ناگهانی رفتار، محصول ترس فردی و عافیتطلبی جمعی بود. امروز نیز جامعهای که در گفتار، از عدالت، مقاومت و آزادی سخن میگوید، اما در میدان عمل، در مقابل فشار مستکبران، تحریمها و جنگ روایتها عقبنشینی میکند، بیش از آنکه به مدینه فاضله شبیه باشد، به کوفه نزدیک میشود.
مسلم در آن شبهای پر اضطراب کوفه، یک تنه در برابر دستگاه امنیتی و سیاسی حاکمیت اموی ایستاد. او میدانست که حاکمان زمانش، تنها به دنبال خاموشکردن جرقههای حقیقتاند. امروزه این دستگاههای سرکوب، گاه در قالب جنگ نرم، رسانه، تحریف روایتها و تحقیر ارزشهای مقاومت خود را نشان میدهند. شهادت مسلم، هشدار میدهد که سکوت در برابر تحریف و دروغ، نهایتاً به تنهایی سفیران حق و تقویت جبهه باطل میانجامد. جامعهای که حق را میشناسد، اما به بهانه مشغله، ترس یا بیتفاوتی، از دفاع از آن دست میکشد، ناخواسته راه را برای تکرار کوفه باز میکند.
یکی دیگر از درسهای مهم شهادت مسلم، اهمیت وفای به عهد است. مردم کوفه، با امضای نامهها و بیعتها، تا زمانی کنار مسلم بودند که هزینهای متوجه آنها نبود. به محض اینکه فضای امنیتی شد و تهدیدها جدی گردید، عهدها شکسته شد. این رفتار، تنها یک خطای فردی نبود؛ نشانه فرهنگی بود که در آن، عهد الهی جای خود را به قراردادهای مصلحتی داده بود. در فرهنگ دینی، بیعت با حجت خدا، یک تعهد مقدس است، نه قراردادی مشروط به رفاه و امنیت. امروز نیز پیمانهایی که با خدا، با دین، با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و با ارزشهای الهی میبندیم، اگر تا نخستین موج تهدید و فشار فروبپاشد، چیزی از روح ایمان باقی نخواهد ماند.
در این میان، نگاه به مسلم به عنوان یک انسان واقعی، با احساس، خانواده و دغدغههای انسانی هم ضروری است. او نه یک چهره افسانهای، که انسانی از تبار ایمان بود که میان زندگی آرام خانوادگی و پذیرش مأموریت سخت کوفه، دومی را انتخاب کرد. این انتخاب، برای کسانی که امروز تحت فشارهای اقتصادی، رسانهای و سیاسی، وسوسه میشوند تا از مسیر حق فاصله بگیرند، پیامی روشن دارد: راه حق، همیشه هموار نیست، اما عزت در پایبندی به همین راه نهفته است. مسلمایست که به ما میگوید میتوان در اوج غربت و فشار، همچنان به حجت خدا وفادار ماند.
شهادت مسلم همچنین نقاب از چهره سیاستبازان و قدرتطلبان برمیدارد. عبیدالله بن زیاد، با سیاست ارعاب، خریدن سران قبایل و کنترل رسانهای فضای شهر، از یک شهر پرشور، شهری خاموش ساخت. این الگو، امروز نیز در بسیاری از نظامهای سلطهگر دیده میشود: تهدید، تطمیع، تحریف. اگر جامعهای، نخبگان و خواص خود را به آسانی در برابر چنین فشارهایی از دست دهد، سرنوشتش، تنهایی سفیران حق و حاکمیت اهل باطل خواهد بود. مسلم، با ایستادن تا آخرین لحظه، نشان داد که نجات یک جامعه، با انعطاف در اصول ممکن نیست؛ حق، حق است، حتی اگر همه دست از آن بشویند.
کوفه برای امروز، فقط یک خاطره تلخ نیست؛ آینهای است که باید هر جامعهای خود را در آن ببیند. امروز نیز اگر مردمی به وعدهها و پیمانهای خود با جبهه حق بیاعتنا شوند، اگر در جنگ روایتها، صدای مظلومان زمان خود را تنها بگذارند، اگر در برابر تحریمها، فشارها و هجوم فرهنگی دشمن، به جای مقاومت، به سمت عافیتطلبی و سازش میل کنند، عملاً در بازتولید کوفهای دیگر نقش بازی میکنند. درس مسلم برای امروز این است که هیچ حاکم ستمگری، بدون سکوت و بیتفاوتی مردم، نمیتواند سفیران حق را به مسلخ ببرد.
در سطح فردی، شهادت مسلم، ما را به بازنگری در سبک زندگی و ایمان روزمره فرا میخواند. چه بسیار اوقات که در سخن، خود را دوستدار اهل بیت معرفی میکنیم، اما در میدان عمل، در دفاع از مظلوم، در حمایت از حق، در یاری فرهنگ مقاومت و در مقابله با فساد و ظلم، کنار میکشیم. مسلم، معیار تشخیص صداقت در ادعاست. هر کس ادعای محبت حسینی دارد، باید بپرسد: اگر من در کوفه بودم، در کدام صف میایستادم؟ در صف کسانی که نامه مینویسند اما در لحظه خطر، میگریزند؟ یا در صف کسانی که تا آخرین نفس، کنار سفیر حق میمانند؟
در سطح اجتماعی و سیاسی، یاد مسلم، به معنای تأکید بر ضرورت حضور فعال مردم در صحنه است. هیچ نهضت حقطلبانهای، بدون مشارکت آگاهانه و مداوم مردم، به ثمر نمیرسد. کوفه ثابت کرد که اگر مردم، نقش خود را جدی نگیرند و تصمیمها را به دست گروهی محدود بسپارند، نتیجه، تحکیم سلطه ستمگران خواهد بود. امروز نیز بیتفاوتی نسبت به مسائل جامعه، کنارکشیدن از صحنه، و سپردن میدان به صاحبان زر و زور و تزویر، احیای همان فرهنگ کوفی است. مسلم، سفیری بود که برای بیدارکردن وجدان عمومی آمد؛ اما وجدانهایی که در عافیتطلبی فرو رفتهاند، بهای بیداری را نمیپردازند.
یکی از محوریترین درسهای شهادت مسلم، اهمیت شناخت دشمن و روشهای اوست. دشمنان حق، تنها با شمشیر نمیجنگند؛ آنها با ترساندن، با شایعهسازی، با خرابکردن چهره اهل حق، و با وعدههای فریبنده، مردم را از اطراف سفیران حق پراکنده میکنند. امروز، جنگ شناختی و رسانهای، همان نقش را ایفا میکند که تهدید و تطمیع ابن زیاد در کوفه ایفا کرد. اگر جامعهای نسبت به این جنگ نرم حساس نباشد، اگر قدرت تحلیل نداشته باشد، اگر هر شایعه و تحریفی را باور کند، دیر یا زود، شاهد تکرار تنهایی سفیران حق خواهد بود.
شهادت مسلم بن عقیل، یک پیام ویژه هم برای نخبگان و خواص جامعه دارد. کسانی که نفوذ کلام و جایگاه اجتماعی دارند، اگر در لحظههای حساس، به جای ایستادن کنار حق، به فکر مصلحتهای زودگذر خود باشند، خیانتشان چند برابر اثر میگذارد. در کوفه، بخش مهمی از سقوط اخلاقی جامعه، ناشی از عقبنشینی سران قبایل و شخصیتهایی بود که روزی خود را شیعه علی میدانستند. امروز نیز نخبگانی که در برابر فشار دشمن، در برابر هجمه به ارزشهای دینی و ملی، سکوت میکنند یا حتی برای توجیه این عقبنشینی، نظریهپردازی میکنند، از خط کوفه فاصله نگرفتهاند.
مسلم بن عقیل، سفیر حق در مسلخ عافیت بود؛ مسلخی که در آن، بسیاری از مردم، ایمان را تا آنجا میپذیرند که هزینهای نداشته باشد. اما او با خون خود نشان داد که ایمانِ بیهزینه، پایدار نیست و نهضتهای الهی، با شعارهای بیعمل زنده نمیمانند. امروز، زنده نگهداشتن یاد مسلم، فقط با مراسم سوگواری محقق نمیشود؛ بلکه با بازخوانی جدی سؤالهایی که شهادتش پیش پای ما میگذارد، معنا پیدا میکند: در مواجهه با ظلم جهانی، با تحریمها، با جنگ روایتها، با تهاجم فرهنگی و تلاش دشمن برای سستکردن ایمان جوانان، در کدام صف ایستادهایم؟ در صف اهل عافیت یا در کنار سفیران حق؟


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0