روش تفسیری محمدجواد مغنیه؛ مفسری که تلاش کرد قرآن را به مسائل واقعی جامعه معاصر پیوند بزند

قرآن را باید برای امروز خواند یا برای گذشته؟

بسیاری قرآن را کتابی برای روایت گذشته می‌دانند، اما برخی مفسران معاصر تلاش کرده‌اند نشان دهند آیات قرآن برای حل مسائل امروز هم سخن دارند. محمدجواد مغنیه، مفسر لبنانی و نویسنده تفسیر الکاشف، از جمله کسانی بود که قرآن را متنی زنده برای جامعه معاصر می‌دانست.

مبلغ – سرویس یاد: وقتی از تفسیر قرآن سخن گفته می‌شود، بسیاری از مخاطبان تصور می‌کنند که تفسیر یعنی شرح لغات، نقل اقوال قدما و توضیح حوادث تاریخی صدر اسلام. در این نگاه، قرآن بیشتر به گذشته تعلق دارد تا به حال. اما در قرن بیستم، برخی از مفسران مسلمان تلاش کردند زاویه دید تازه‌ای ارائه دهند؛ اینکه قرآن کتابی برای زندگی انسان در هر زمان است و باید بتواند با مسائل جامعه معاصر نیز سخن بگوید. یکی از چهره‌های مهم این رویکرد در جهان شیعه، محمدجواد مغنیه، عالم و مفسر لبنانی و نویسنده تفسیر مشهور الکاشف بود.

محمدجواد مغنیه در سال ۱۹۰۴ میلادی در جنوب لبنان به دنیا آمد؛ منطقه‌ای که به جبل عامل معروف است و سابقه‌ای طولانی در پرورش عالمان شیعه دارد. او پس از طی مقدمات علوم دینی در لبنان، برای ادامه تحصیل به نجف رفت و در درس عالمانی مانند آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی شرکت کرد. مغنیه بعدها به لبنان بازگشت و علاوه بر فعالیت علمی، مسئولیت‌هایی در نظام قضایی شیعیان لبنان نیز بر عهده گرفت و مدتی ریاست دستگاه قضایی شیعه در این کشور را بر عهده داشت.

اما شهرت اصلی او به خاطر آثار قلمی‌اش است. مغنیه بیش از شصت کتاب در موضوعات مختلف اسلامی نوشت، اما در میان همه آثارش، دو کتاب تفسیری او یعنی الکاشف و المبین اهمیت ویژه‌ای دارند. تفسیر الکاشف که در چند جلد منتشر شده، مهم‌ترین اثر تفسیری او به شمار می‌رود و نمونه‌ای روشن از رویکردی است که می‌کوشد قرآن را با مسائل زندگی معاصر پیوند دهد.

روش تفسیری مغنیه در الکاشف از چند جهت قابل توجه است. نخست اینکه او قرآن را متنی زنده می‌دانست. به باور او، آیات قرآن فقط برای بیان یک واقعه تاریخی یا یک حکم محدود در زمان نزول نازل نشده‌اند، بلکه پیام هدایت آن‌ها برای همه زمان‌ها قابل استفاده است. از همین رو مغنیه تلاش می‌کند پس از بیان معنای آیه، به این پرسش پاسخ دهد که این آیه برای انسان امروز چه پیامی دارد.

در بسیاری از بخش‌های تفسیر الکاشف، مغنیه به مسائل اجتماعی معاصر اشاره می‌کند. او از آیات قرآن برای سخن گفتن درباره عدالت اجتماعی، اخلاق عمومی، فساد سیاسی، مسئولیت حاکمان و روابط انسانی بهره می‌گیرد. در واقع تفسیر او تنها یک بحث علمی در فضای کلاسیک حوزه نیست، بلکه تلاشی است برای پیوند دادن قرآن با زندگی واقعی مردم.

یکی از ویژگی‌های مهم روش او، پرهیز از حاشیه‌روی‌های طولانی در مباحث لغوی یا اختلاف‌نظرهای پراکنده میان مفسران است. در بسیاری از تفاسیر سنتی، صفحات زیادی صرف نقل دیدگاه‌های مختلف می‌شود، اما مغنیه تلاش می‌کند بحث را کوتاه و روشن نگه دارد و بر پیام اصلی آیه تمرکز کند. به همین دلیل نثر او ساده‌تر و برای مخاطب غیرمتخصص نیز قابل فهم‌تر است.

ویژگی دیگر تفسیر مغنیه، توجه به مسائل وحدت اسلامی است. او از جمله عالمانی بود که به تقریب مذاهب اسلامی اهمیت می‌داد و تلاش می‌کرد اختلاف‌های تاریخی میان مسلمانان به شکاف‌های عمیق‌تر تبدیل نشود. ارتباط فکری و گفت‌وگوهای او با شیخ محمود شلتوت، رئیس دانشگاه الازهر مصر، در همین چارچوب قابل فهم است. شلتوت از چهره‌های مهم جریان تقریب مذاهب بود و دیدارها و نامه‌نگاری‌های میان او و مغنیه نشان می‌دهد که این مفسر لبنانی، مسئله وحدت مسلمانان را یک دغدغه جدی می‌دانست.

این نگاه در تفسیر قرآن او نیز دیده می‌شود. مغنیه در توضیح آیات تلاش می‌کند به جای تشدید اختلاف‌های مذهبی، بر مشترکات مسلمانان تاکید کند. در نظر او، قرآن کتابی برای هدایت همه امت اسلامی است و نباید به ابزاری برای تعمیق شکاف‌ها تبدیل شود.

یکی دیگر از ویژگی‌های روش تفسیری او، توجه به عقل و استدلال است. مغنیه معتقد بود که قرآن انسان را به تفکر دعوت می‌کند و مفسر نیز باید از همین مسیر حرکت کند. به همین دلیل در تفسیر خود تلاش می‌کند آیات را با استدلال عقلانی توضیح دهد و از طرح پرسش‌های فکری درباره مفاهیم قرآنی پرهیز نمی‌کند. در بسیاری از موارد، او ابتدا یک پرسش مطرح می‌کند و سپس تلاش می‌کند با تکیه بر متن قرآن و عقل، پاسخی روشن ارائه دهد.

در فضای فکری قرن بیستم، این رویکرد اهمیت زیادی داشت. جهان اسلام در آن دوره با پرسش‌های تازه‌ای روبه‌رو شده بود؛ از مسئله دولت و جامعه گرفته تا عدالت، آزادی، استعمار و هویت دینی در جهان مدرن. بسیاری از روشنفکران مسلمان تلاش می‌کردند نشان دهند که قرآن می‌تواند در مواجهه با این مسائل راهنما باشد. مغنیه نیز در همین فضا می‌نویسد و می‌کوشد تفسیر قرآن را از یک بحث صرفا کلاسیک به گفت‌وگویی زنده با جامعه تبدیل کند.

از سوی دیگر، زندگی شخصی او نیز نشان می‌دهد که با مسائل اجتماعی زمان خود بیگانه نبود. مغنیه مدتی در دستگاه قضایی لبنان فعالیت داشت و همین تجربه، او را با مشکلات واقعی جامعه روبه‌رو کرده بود. شاید همین تجربه عملی باعث شد که نگاه او به قرآن، بیشتر ناظر به زندگی اجتماعی باشد تا صرفا مباحث نظری.

او همچنین نسبت به مسائل جهان اسلام حساس بود. در نوشته‌هایش بارها به وضعیت مسلمانان و ضرورت همبستگی آنان اشاره کرده است. حتی در سال‌های پایانی عمر، از انقلاب اسلامی ایران نیز به عنوان حرکتی مهم در جهان اسلام یاد کرد. این توجه به تحولات سیاسی و اجتماعی زمانه، در نگاه تفسیری او نیز بازتاب دارد.

در تفسیر الکاشف، مغنیه تلاش می‌کند میان متن قرآن و تجربه انسانی پلی برقرار کند. وقتی درباره عدالت سخن می‌گوید، آن را به وضعیت جامعه و مسئولیت حکومت‌ها پیوند می‌دهد. وقتی از اخلاق سخن می‌گوید، آن را به روابط انسانی در جامعه معاصر مربوط می‌کند. در واقع او معتقد است اگر قرآن فقط در کتابخانه‌ها باقی بماند و به زندگی واقعی مردم وارد نشود، بخش مهمی از کارکرد هدایتگر آن از دست خواهد رفت.

به همین دلیل در آثار او نوعی تلاش برای ساده‌سازی و قابل فهم کردن مفاهیم قرآنی دیده می‌شود. مغنیه می‌دانست که بسیاری از مردم با زبان پیچیده علمی ارتباط برقرار نمی‌کنند. بنابراین کوشید تفسیر خود را به گونه‌ای بنویسد که هم برای اهل علم قابل استفاده باشد و هم برای خواننده عمومی.

مرگ محمدجواد مغنیه در نوزدهم محرم سال ۱۴۰۰ قمری، برابر با سال ۱۹۷۹ میلادی رخ داد. پیکر او به نجف منتقل شد و در جوار حرم امام علی به خاک سپرده شد؛ شهری که سال‌های مهمی از زندگی علمی خود را در آن گذرانده بود.

با گذشت دهه‌ها از درگذشت او، تفسیر الکاشف همچنان یکی از آثار شناخته‌شده در میان تفاسیر معاصر قرآن است. این کتاب نمونه‌ای از تلاش برای پاسخ دادن به پرسشی است که همچنان در میان بسیاری از مخاطبان وجود دارد؛ اینکه آیا قرآن فقط برای فهم گذشته نازل شده یا می‌تواند برای زندگی امروز نیز سخن داشته باشد.

روش تفسیری محمدجواد مغنیه نشان می‌دهد که می‌توان قرآن را هم در بستر تاریخی آن فهمید و هم پیام‌های آن را برای مسائل زمانه استخراج کرد. در این نگاه، قرآن نه کتابی صرفا تاریخی است و نه متنی جدا از واقعیت‌های زندگی انسان، بلکه کتابی است که قرار است در هر دوره‌ای دوباره خوانده شود و با مسائل تازه به گفت‌وگو بنشیند.