گفت‌وگو با دکتر آرمان نیک‌فر درباره تغییر اخلاق نسل جدید، مرز آزادی و مسئولیت و نسبت آن با اخلاق اسلامی

وقتی حق من جای وظیفه من را می‌گیرد

شکاف نسلی در نگاه به مفاهیم بنیادین حق و تکلیف، یکی از مهم‌ترین چالش‌های خانواده و جامعه امروز است. در حالی که نسل گذشته بیشتر با واژگانی چون ایثار و وظیفه رشد یافته، نسل جدید بر کرامت، انتخاب و حقوق فردی تاکید می‌کند. در گفت‌وگو با دکتر آرمان نیک‌فر، به بررسی ریشه‌های این دگرگونی اخلاقی، بازخوانی نسبت حق و مسئولیت در معارف اسلامی و ارائه راهکارهای کاربردی برای رسیدن به تعادل تربیتی در بستر خانواده پرداخته‌ایم.

مبلغ – سرویس پرسش از کارشناس: نسل‌های گذشته بیشتر با واژه‌هایی مانند «وظیفه»، «تکلیف»، «گذشت» و «فداکاری» تربیت شده‌اند؛ نسل جدید اما بیشتر از «حق»، «انتخاب»، «آزادی» و «مرزهای شخصی» سخن می‌گوید. پدر و مادر می‌گویند: «فرزند باید وظیفه‌اش را نسبت به خانواده بداند.»

فرزند پاسخ می‌دهد: «من هم حق دارم برای زندگی خودم تصمیم بگیرم.»

همین گفت‌وگوی به ظاهر ساده، در بسیاری از خانواده‌ها به یکی از مناقشه‌های اصلی میان نسل‌ها تبدیل شده است. اما آیا حق‌طلبی الزاما به معنای خودخواهی است؟ آیا تکلیف‌گرایی همیشه به معنای اخلاقی بودن است؟ و آیا می‌توان میان این دو، بدون قربانی کردن فرد یا جامعه، تعادلی برقرار کرد؟

برای بررسی این مسئله با دکتر آرمان نیک‌فر، پژوهشگر اخلاق اجتماعی و فلسفه اخلاق گفت‌وگو کرده‌ایم.

اگر بخواهیم از یک نقطه شروع کنیم، چرا «حق» برای نسل جدید این قدر مهم شده است؟

به نظرم باید ابتدا یک سوءتفاهم را کنار بگذاریم. اینکه نسل جدید بیشتر درباره حقوق خودش حرف می‌زند، الزاما به این معنا نیست که اخلاقی‌تر یا غیراخلاقی‌تر از نسل‌های قبل است. مسئله این است که منطق اخلاقی تغییر کرده است.

در گذشته، فرد معمولا خودش را ابتدا در نسبت با خانواده، محله، دین و جامعه تعریف می‌کرد؛

خانواده حق ندارد به نام مسئولیت، مالک زندگی و اراده فرزندش شود. اما فرزند هم نمی‌تواند به نام استقلال، تمام مسئولیت‌های اخلاقی و عاطفی خود در برابر خانواده را انکار کند.

اینجا باید یک تفاوت مهم را بفهمیم: استقلال با بی‌مسئولیتی یکی نیست.

من حق دارم برای زندگی‌ام تصمیم بگیرم، اما تصمیم من بر زندگی دیگران اثر می‌گذارد؛ بنابراین آزادی با مسئولیت همراه است.

این همان جایی است که به نظر می‌رسد اخلاق سنتی و اخلاق مدرن با هم برخورد می‌کنند.

بله؛ ولی من ترجیح می‌دهم به جای این دو عنوان، از دو منطق متفاوت سخن بگوییم: منطق تکلیف و منطق حق.

در منطق تکلیف، انسان از خودش می‌پرسد: «من چه باید بکنم؟»

در منطق حق، می‌پرسد: «دیگران چه اجازه‌ای دارند با من بکنند؟»

هر دو سوال ضروری هستند.

جامعه‌ای که فقط سوال اول را داشته باشد، ممکن است انسان‌هایی بسیار فداکار اما ناتوان از صیانت از حقوق خود تربیت کند. جامعه‌ای که فقط سوال دوم را داشته باشد، ممکن است انسان‌هایی بسیار مطالبه‌گر اما گریزان از مسئولیت بسازد.

یعنی شما معتقدید جامعه سالم باید هم‌زمان دو سوال را از فرد بپرسد؟

دقیقا؛ «چه حقی داری؟» و «چه مسئولیتی داری؟»

مشکل ما این است که این دو را اغلب در برابر یکدیگر قرار می‌دهیم.

وقتی جوانی درباره حق انتخاب خود صحبت می‌کند، سریع می‌گوییم «پس مسئولیت چه می‌شود؟» و وقتی از مسئولیت فرزند نسبت به خانواده صحبت می‌کنیم، می‌شنویم «پس حقوق فرد چه می‌شود؟» در حالی که این دو متناقض نیستند، بلکه متلازم یکدیگرند.

آیا آموزه‌های اسلامی واقعا ظرفیت جمع کردن این دو را دارند؟ یا ما داریم مفاهیم مدرن را به دین تحمیل می‌کنیم؟

اسلام از ابتدا انسان را موجودی دارای کرامت، اختیار و مسئولیت دانسته است. در منطق شیعی، حق و تکلیف از هم جدا نیستند.

در قرآن می‌خوانیم: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»؛ انسان موضوع کرامت الهی است و این کرامت با تحقیر و سلب اراده سازگار نیست.

از طرف دیگر، انسان در برابر انتخاب‌هایش پاسخ‌گو است: «کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ». امیرالمومنین علیه‌السلام نیز در نهج‌البلاغه به زیبایی بر تلازم حق و تکلیف اشاره می‌کنند؛ یعنی هیچ حقی برای کسی قرار داده نشده مگر آنکه تکلیفی متناظر بر دوش اوست. بنابراین انسان مسلمان موجودی منفعل نیست، بلکه کنشگری صاحب حق و مسئول است.

اما در زندگی روزمره، ما بیشتر با امر و نهی یک‌طرفه مواجهیم تا گفت‌وگو درباره حق و مسئولیت.

این نکته مهمی است. حتی فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» نیز در چارچوب اخلاق و کرامت معنا پیدا می‌کند. امر به معروف، دخالت بدون ضابطه در زندگی دیگران نیست، بلکه جلوه‌ای از مسئولیت اجتماعی دلسوزانه است که باید با رعایت شروط، حفظ آبرو، احتمال تاثیر و رفتار محبت‌آمیز همراه باشد؛ درست مانند شیوه یک راه‌بلد مهربان که هدفش هدایت و خیرخواهی است، نه تحقیر و سرزنش.

آیا بخشی از چیزی که امروز به نام «حقوق فردی» مطرح می‌شود، در واقع عنوانی محترمانه برای خودخواهی نیست؟

گاهی بله.

وقتی «من حق دارم» تبدیل می‌شود به اینکه «هیچ‌کس حق ندارد از من هیچ انتظاری داشته باشد»، ما دیگر درباره حقوق صحبت نمی‌کنیم. زندگی اجتماعی بدون پیوندهای متقابل ممکن نیست.

اگر من حق دارم از خانواده‌ام احترام بخواهم، آنها هم حق دارند از من رفتار محترمانه بخواهند. حقوق بدون مسئولیت، خیلی زود به زبان دیگری برای خودمحوری تبدیل می‌شود.

پس شاید مسئله اصلی، ناتوانی ما در برقراری پیوند میان حق و تکلیف باشد؟

دقیقا. اخلاق رشدیافته می‌گوید: من حقی دارم که باید از آن دفاع کنم و هم‌زمان مسئولیتی دارم که نباید از آن شانه خالی کنم. در خانواده، پدر نمی‌تواند صرفا به دلیل جایگاهش خواسته غیرمنطقی داشته باشد؛ فرزند هم نمی‌تواند به بهانه استقلال، تعهدات خانوادگی را زیر پا بگذارد.

چرا گفت‌وگو درباره حقوق زنان و کودکان در سال‌های اخیر این قدر پررنگ شده است؟

چون در مواردی در طول تاریخ، برخی رفتارها با زبان نادرست وظیفه توجیه شده است؛ مثلا به نادرست به یک زن گفته می‌شد فقط باید سختی‌های ناروا را تحمل کند یا به کودک مجالی برای بیان نظر داده نمی‌شد. بخشی از این بازخوانی حقوقی، تلاشی برای تحقق عدالت و کرامت انسانی است، هرچند نباید به دام فردگرایی افراطی بیفتد.

برای خانواده ایرانی نسخه عملی چیست و از کجا باید شروع کرد؟

از تغییر زبان تربیت و بازگشت به گفت‌وگوی همدلانه.

به جای آنکه مدام به فرزند بگوییم «وظیفه تو فقط اطاعت است»، باید فضایی بسازیم که او حقوق و مسئولیت‌هایش را توامان بشناسد. به جای تحکم، احترام متقابل را آموزش دهیم و رابطه حق و تکلیف را تبیین کنیم.

نسل جدید حق دارد از کرامت، آزادی و انتخاب خود دفاع کند؛ اما بلوغ اخلاقی زمانی کامل می‌شود که او حق دیگران و وظایف انسانی و الهی خود را نیز به رسمیت بشناسد. در این صورت، جامعه‌ای خواهیم داشت که نه اسیر جبرهای کور است و نه گرفتار فردگرایی بی‌قید؛ بلکه میان آزادی، حق و مسئولیت، تعادلی سازنده برقرار می‌سازد.