از امضای بخشنامه تا زمزمه دعا؛ پیوند مسئولیت با ادب بندگی
مبلغ – سرویس یاد: میزهای مدیریتی در ساختارهای اداری امروز معمولاً با انبوهی از کاغذ، تبلتهای پر از گزارش، پیامهای دریافتی در پیامرسانها و تقویمهای فشرده جلسات شناخته میشوند. در این فضای خاکستری و پر از استرس، واژههایی مانند خدمت، کرامت انسانی و عدالت، گاهی در لابهلای آییننامهها و بخشنامههای اجرایی گم میشوند. دولتمردی که در این چرخدندههای بزرگ اداری قرار میگیرد، به سرعت ممکن است دچار یک آفت بزرگ شود؛ فراموشی این نکته که او پیش از آنکه مسئول باشد، یک انسان است و پیش از آنکه تصمیمگیرنده باشد، یک بنده است.
دعای مکارم الاخلاق در صحیفه سجادیه، فراتر از یک مناجات فردی برای پاکسازی روح، راهنمای عمل برای کسی است که بار مسئولیتی بر دوش دارد. امام سجاد در این دعا، خدا را میخواند تا به او ایمانی کامل و یقینی راستین ببخشد. برای یک کارگزار جمهوری اسلامی، این ایمان کامل، پشتوانهای است تا در روزهای سخت تصمیمگیری، میان منافع شخصی و مصالح عمومی دچار تردید نشود. اگر مدیریت را تنها در چارچوب قانون و آییننامه تعریف کنیم، خروجی کار چیزی جز یک سیستم مکانیکی نخواهد بود. اما وقتی پای بندگی و اخلاق به میان میآید، مدیریت تبدیل به نوعی عبادت میشود که در آن، امضای یک بخشنامه، حکم عبادت را پیدا میکند، به شرطی که هدف آن، کاهش رنج مردم و گرهگشایی از کار خلق باشد.
آفت قدرت، دور شدن از حقیقت است. بسیاری از مدیران در فضای محصور بین دفتر کار، خودروی سازمانی و حلقه نزدیکان، واقعیت جامعه را از دریچه گزارشهای فیلترشده میبینند. در چنین وضعیتی، دعا کردن نه یک تشریفات مذهبی، بلکه ابزاری برای واقعگرایی است. کسی که دعای مکارم الاخلاق را با تأمل زمزمه میکند و از خدا میخواهد که خوی استکبار و خودبرتربینی را از او دور کند، نمیتواند در برابر صفهای طولانی دارو، تورم افسارگسیخته و مشکلات معیشتی مردم بیتفاوت باشد. او هر روز صبح که پشت میز مینشیند، از خود میپرسد که آیا این تصمیم من، باری از دوش یک خانواده کارگری برمیدارد یا فشار بیشتری بر آن وارد میکند؟
امام سجاد در بخشی از این دعا، از خدا میخواهد که او را در برابر کسانی که به او بدی کردهاند، به نیکی وا دارد. این آموزه در فضای سیاست و مدیریت امروز، یک نقطه عطف است. مدیران مدام با انتقادات تند، اعتراضات فضای مجازی و گاهی تخریبهای ناجوانمردانه روبرو هستند. واکنش غریزی در چنین فضایی، دفاع تهاجمی، حذف منتقد یا سکوت مصلحتاندیشانه است. اما ادب بندگی به مدیر میآموزد که انتقاد، حتی اگر گزنده باشد، هدیهای برای دیدن نقاط کور عملکرد اوست. اگر کارگزار مؤمن، این دیدگاه را در خلوت خود تمرین کند، به جای بستن دهان منتقدان، به استقبال شنیدن سخنان آنان میرود. او میفهمد که نقد شهروند، بخشی از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش است.
در دعای مکارم الاخلاق، واژگان بهگونهای انتخاب شدهاند که انسان را از سطح به عمق میبرند. کارگزاری که دچار غرور منصب شده است، گمان میکند دانش و تجربه او برای اداره امور کافی است. او نیازی به مشورت با متخصصان، شنیدن صدای نخبگان یا توجه به تجربه زیسته مردم عادی نمیبیند. اما نیایشگر این دعا، پیوسته از خدا میخواهد که او را به حق هدایت کند. این درخواست، مدیر را به سمت تواضع علمی میبرد. او میپذیرد که شاید تصمیمش ناقص باشد و برای اصلاح آن، باید گوشهای شنواتری داشته باشد. آیا در ساختار اداری ما، مدیرانی که در دعای سحرگاهی خود از خدا درخواست فروتنی میکنند، در جلسات کاری نیز همانقدر فروتن هستند که به کارشناس جوان یا پیشنهاد منتقد توجه کنند؟
یکی از دردهای نظام اداری، نفوذ روابط به جای ضوابط است. پارتیبازی، رفیقبازی و ترجیح دادن منافع گروهی بر مصلحت عمومی، همان چیزی است که امام سجاد در جایجای نیایشهایش از آن پرهیز میدهد. کسی که با خدای خود عهد بسته است که با مردم با عدل رفتار کند، نمیتواند در هنگام تقسیم بودجه، استخدام نیرو یا واگذاری پروژهها، نگاهی غیر از لیاقت و نیاز داشته باشد. ادب بندگی، مدیر را در برابر آینه حق قرار میدهد. او میداند که اگر حقی را ناحق کند، نه تنها قانون را زیر پا گذاشته، بلکه پیمان خود با خدا را شکسته است. این نگاه، ترس از خدا را با ترس از قانون جایگزین میکند؛ ترسی که همیشگی است و در نبودِ ناظر هم وجود دارد.
مسئله دیگر، کیفیت خدمترسانی است. بسیاری از مردم وقتی با ادارات و سازمانها مواجه میشوند، احساس میکنند که صدایشان شنیده نمیشود. مدیرانی که در ذهن خود، مردم را تنها یک عدد در آمارها میبینند، طبیعی است که برای حل مشکلاتشان انگیزه کافی نداشته باشند. اما آموزههای اخلاقی صحیفه سجادیه، نگاه مدیر را تغییر میدهد. در این نگاه، هر شهروندی که به اداره مراجعه میکند، بندهای از بندگان خداست که درگیر مشکلی شده است. گرهگشایی از کار او، تکلیفی دینی است. مدیر مؤمن برای تسهیل کار مردم، مسیرهای پیچیده اداری را کوتاه میکند، بروکراسی زائد را حذف میکند و اجازه نمیدهد اربابرجوع در راهروهای اداره سرگردان شود. او میداند که رضایت مردم، آیینه رضایت خداست.
در شرایطی که جامعه با بحرانهای اقتصادی و فشارهای روانی دستوپنج نرم میکند، نقش مسئولان فقط مدیریت منابع نیست؛ مدیریت امید است. مدیران باید بتوانند با صداقت و شفافیت، با مردم حرف بزنند. پنهانکاری، وعدههای توخالی و گزارشهای غیرواقعی، بذر بیاعتمادی میپاشد. دعای مکارم الاخلاق، درس صداقت میدهد. اگر مدیر در خلوت خود با خدا صادق است، در جلسات عمومی با مردم نیز نمیتواند دروغ بگوید. او ترجیح میدهد واقعیتهای تلخ را با مردم در میان بگذارد و از آنها برای عبور از بحران کمک بگیرد، تا اینکه با وعدههای دروغین، سرمایه اجتماعی را بسوزاند. کارگزاری که با دعا مأنوس است، میداند که قدرت، امانتی است که به سرعت از دست میرود و آنچه باقی میماند، میراثی است که در تاریخ ثبت میشود.
گاهی دیده میشود که برخی مسئولان، دین را بهعنوان ابزاری برای توجیه عملکرد خود به کار میگیرند. آنها از مفاهیم دینی برای بستن دهان منتقدان یا پوشاندن ناکارآمدی استفاده میکنند. این رفتار، آسیبزاترین نوع برخورد با دین است. ادب بندگی ایجاب میکند که مسئول، دین را برای نقد خود به کار بگیرد، نه برای تبرئه خود. او باید اولین کسی باشد که خطاهای مجموعه تحت امرش را شناسایی و اصلاح میکند. مسئولیتپذیری یعنی قبول کردن بارِ خطا، نه فرافکنی آن به دیگران یا به شرایط. مدیر مؤمن، وقتی میبیند برنامهای شکست خورده، بدون بهانه، مسئولیت آن را میپذیرد و برای جبران آن اقدام میکند. این شجاعت اخلاقی، ریشه در تربیتی دارد که انسان را در برابر خدا پاسخگو میداند.
نکته مهم دیگر، رابطه مدیر با تیم کاری خود است. یک مدیر موفق، تنها نیست؛ او مجموعهای از کارکنان را هدایت میکند. آیا او در محیط کار، عدالت را میان کارکنان رعایت میکند؟ آیا به کرامت انسانی زیردستان خود احترام میگذارد؟ آیا در شرایط فشار کاری، حامی آنان است یا آنان را قربانی ضعف مدیریتی خود میکند؟ دعای مکارم الاخلاق، الگویی برای اخلاق حرفهای است. مدیری که به کارکنان خود اعتماد میکند، آنان را رشد میدهد و در برابر خطاها، به جای تحقیر، آموزش میدهد، الگوی عینی این دعا در محیط کار است. مدیر مؤمن، فضای اداره را به فضای رشد و کمال تبدیل میکند، نه فضای ترس و چاپلوسی.
در دنیای مدرن که همه چیز با سرعت تغییر میکند، فضای مجازی نیز به میدان اصلی کارزار مدیریتی تبدیل شده است. مدیران امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض قضاوت عمومی هستند. یک توییت، یک ویدیو از برخورد در جلسه یا یک تصمیم ناگهانی، میتواند موجی از واکنشها را ایجاد کند. مدیریت در این فضا، نیازمند هوشمندی اخلاقی است. ادب بندگی به مدیر میآموزد که در فضای عمومی، مراقب کلام، لحن و رفتارش باشد. او میداند که هر کلمه او میتواند امیدبخش یا ناامیدکننده باشد. استفاده از ابزارهای دیجیتال برای پاسخگویی به مردم، شفاف کردن فرآیندهای تصمیمگیری و تعامل مستقیم با کاربران، بخشی از وظایف مدیریتی در عصر حاضر است که ریشه در همان روحیه خدمتگزاری دارد.
بسیاری از تصمیمات بزرگ کشور، در اتاقهای دربسته و بدون حضور مردم گرفته میشود. این تصمیمات، سرنوشت میلیونها نفر را تغییر میدهد. مدیر مؤمن در آن لحظه حساس امضای بخشنامه، تنها نیست. او میداند که خدایی ناظر اعمال اوست. این حضور خدا، قویترین بازدارنده در برابر فساد، رانت و تصمیمات ناعادلانه است. وقتی مدیر در خلوت خود با دعای مکارم الاخلاق تمرین میکند که خواستههای نفسانیاش را کنترل کند، در تصمیمات مدیریتیاش نیز همین رویه را پیش میگیرد. او میداند که امضای او میتواند زندگی یک کارگر را بهتر کند یا به سفره یک خانواده آسیب بزند. این آگاهی، بار سنگین مسئولیت را بر دوش او میگذارد، باری که تنها با اتکا به دعا و ایمان قابل تحمل است.
همچنین باید به این نکته توجه داشت که مسئولیت، فرصتی برای ساخته شدن است. مدیر در طول دوره مسئولیت خود، بیش از هر کس دیگری رشد میکند، به شرط آنکه از این فرصت برای خودسازی استفاده کند. اگر مسئولیت، مدیر را خودخواه، مغرور و بیتفاوت کند، او فرصت بزرگ خدمت و کمال را از دست داده است. صحیفه سجادیه به ما میآموزد که دنیا، گذرگاهی است برای رسیدن به کمال. مسئولیت، یکی از سختترین آزمونهای این گذرگاه است. کارگزارانی که در دعای خود از خدا میخواهند که در مسیر حق باقی بمانند، میدانند که این مسیر، پر از پرتگاههای خطرناک است. اما این پرتگاهها، فرصتهایی هستند برای تمرین بندگی و اخلاق.
در پایان، پیوند میان مسئولیت و ادب بندگی، یک پیوند ناگسستنی است. دولتمرد مؤمن، کسی نیست که در جلسات رسمی از اخلاق دم میزند، بلکه کسی است که در خلوت خود با خدایش، برای رعایت اخلاق عهد میبندد. این عهد، در تکتک تصمیمات روزانه او بازتاب دارد. او میداند که هر چه امضا میکند، هر چه دستور میدهد و هر چه میگوید، باید در پیشگاه الهی پاسخگو باشد. این نوع نگاه، مدیریت را از یک بازی قدرت، به یک میدان بزرگ خدمت تبدیل میکند. میدانی که در آن، مدیر نه یک رئیس، بلکه یک خادم است؛ خادمی که همواره دعا میکند تا در انجام وظیفه، به کرامت بندگان خدا آسیب نزند. این روحیه، گمشدهای است که بازگشت آن به ساختار اداری کشور، میتواند بسیاری از گرههای موجود را باز کند و امید را به جامعه برگرداند.


ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0